سردرگمی ایرانیان
بدون رودربایستی بدانیم و به این تن دهیم که میلیونها ایرانی که با بد و خوب زندگی و بالا و پایین روزگار آشنایند از این روزهایی که در آن به سر میبریم سردرگم شده و با دلهره نبودن چشمانداز روشن آینده دستوپنجه نرم میکنند. ایرانیان از اینکه آتشبس به کجا میرسد و آشتی میشود یا باید چشم به راه جنگ باشند دلهره دارند و میترسند و نباید این ترس را نکوهش کرد. جان برای هر آدمی ارزشمند است و نگهداری از جان را بیش از هرچیز دیگر ارجمند میدانند. در حالی که آتشبس شکننده بر روزگار ایرانیان استیلا یافته است در داخل کشور بیشترین سخنان از کسانی شنیده میشود که با شهامت از جنگ میگویند و هرگز باور ندارند مردم از جنگ میترسند. دلهره دیگر شهروندان نرخ فزاینده تورم کالاهایی است که روزی خرید آنها با آسانی انجام میشد اما امروز خرید همان کالاهای اساسی به سختی انجام میگیرد.
این وضعیت دوم تا جایی پیش رفته است که رسانههای هوادار جنگ نیز به آن اعتراف میکنند. بهطور مثال همین دیروز بود که یکی از خبرگزاریهای حکومتی نوشت: «نکته نگرانکننده، کاهش سرانه مصرف لبنیات از حدود ۹۰کیلوگرم در دهه ۸۰ به ۶۰ کیلوگرم در سال جاری است در حالی که میانگین جهانی ۱۸۰ کیلوگرم و کشورهای اروپایی بیش از ۳۵۰ کیلوگرم است. فاصله سه برابری با میانگین جهانی، زنگ خطری برای سلامت تغذیه جامعه، به ویژه کودکان و سالمندان، به شمار میرود. یک بازاریاب کارخانه معروف لبنی به خبرنگار فارس گفت: «در هفتههای اخیر میزان فروش مغازهها حداقل ۵۰درصد افت داشته است، مغازهها سفارش نمیگیرند و میگویند مردم خرید ندارند و فاسد میشود.» واقعیت تلخ این است که شهروندان ایرانی در همه سالهای پس از تحریم به آرامی سبد خرید و سفره خود را از گوشت قرمز، از برنج ایرانی و از دیگر مواد غذایی که با شتاب به سوی بالاترین قیمتهای تاریخی پیش رفتهاند خالی کردهاند.
ایرانیان با بردباری و مدارا در برابر خواستههای ادارهکنندگان جنگ، دست آنها را برای چانهزنی در برابر مقامهای مذاکرهکننده پر و راه را هموار کردهاند که روزهای بیشتری دوام بیاورند اما آنها نیز خواستههایی دارند. نخستین خواسته آنها شاید بیشتر از امنیت جانی پدیدار شدن راهبردی برای جلوگیری از غوطهورشدن در دریای تورم است.
از سوی دیگر نیک میدانیم کشیدن ترمز تورم جز از راه برابر کردن عرضه و تقاضای ملی نیست و باید راه رشد عرضه کالا از راههای عادی فراهم شود و این نیز بدون آشتی با بخش مهم اقتصاد جهان ناممکن است. باید راه دیپلماسی را بازگذاشت و راهی را پیدا کرد که رسیدن به روزهای عادی و خالی از سردرگمی برای ایرانیان با هزینههای اندک روبه راه شود. هنر گفتوگو کردن در هنگامهای که در آن به سر میبریم را نباید ساده انگاشت و تصور کرد تنها راه رهایی جنگ است. جنگ برای شهروندان دردسرهای بزرگی درست کرده و میکند و باید از آن دوری کرد و از نیروی دیپلماسی برای رها کردن کشور از مصیبت بزرگ بهره گرفت.
