کدام مردم، کدام خواسته
ایران و ایرانیان ارجمند با تنهایی رنجور و جانهایی نگران و آزرده، چشم به رخدادهای احتمالی ساعتهایی در امروز و فردا دوختهاند که درباره آنها بسیار اندک میدانند. بیشتر ۹۰میلیون ایرانی به این فکر میکنند که آیا نمایندگان جمهوری اسلامی برای گفتوگو درباره صلح به دیدار مقامهای سیاسی آمریکایی در اسلامآباد میروند یا نه؟ و اگر بروند به مقامهای آمریکایی چه خواهند گفت و کار صلح یا جنگ را به چه فرجامی میرسانند؟ آیا امروز جیدی ونس با مقامهای پاکستانی حرف میزند و برمیگردد؟ تا دیروز ساعت ۱۵هیچ مقام رسمی در جمهوری اسلامی اعلام نکرده هیات مذاکرهکننده برای گفتوگو درباره مسائل گوناگون با آمریکا به اسلامآباد نمیرود. البته از رفتن نیز سخن رسمی به میان نیامده است.
یک تحلیل این است که پنهان کردن رفتن به اسلامآباد از سوی هیات مذاکرهکننده شاید برای این است که زیر رگبار منتقدان قرار نگیرند. برخی تندروها با استفاده از تریبونهایی که تا بینهایت در اختیارشان است اما میگویند مقامهای ایرانی به پاکستان نخواهند رفت و به این ترتیب فشار میآورند مذاکرات امروز به هم بخورد. نکته عجیب ماجرا اما در حرفهای این گروه اقلیت که معلوم نیست چرا اصرار بر جنگ دارند این است که خواسته خود و آدمهای مثل خود را خواسته ایرانیان جا زده و با سماجتی شگفتانگیز خود را نماینده اکثریت ایرانیان میدانند. آنها اصرار دارند و میگویند ایرانیان نمیخواهند مذاکره با آمریکا اتفاق بیفتد جز اینکه آمریکا چند کار را پیش از مذاکره انجام دهد. این درخواستها اگر برای این است که دست هیات مذاکرهکننده را پرکند شاید به کار بیاید اما اگر باور ایمانی است باید گفت روزگار بهتری برای ایرانیان به همراه نخواهد آورد.
در نبود سازمانهای نظرسنجی بیرون از دایره قدرت سیاسی رسمی که بتوانند در این روزها نظرسنجی بزرگی درباره خواسته ایرانیان جهت جنگ یا صلح را پرسیده و بدون دستکاری در اختیار افکار عمومی و نیز گردانندگان کشور قرار دهند راه را برای چنین افرادی باز کرده است. شاید اگر چنین سازمانها و موسسههایی وجود داشتند گزافهگویی و تقلیلگرایی کمتر در ادبیات سیاسی ایران امروز جا بازمیکرد.
اما در نبود این سازمانها چگونه میتوان درباره نظر مردم برآوردی که با واقعیتها سازگار است را به دست آورد؟ یک چیز را همه آدمهای خردمند و هوشمند و دلسوز میدانند که ایرانیان هرگز جنگطلب نبوده و بیشتر جنگهایی هم که کردهاند دفاع از خود بوده است. به این ترتیب میتوان از این منطق استفاده کرد. مساله دیگر این است که دستاوردهای جنگ برای کسبوکار ایرانیان و نیز برای اقتصاد ایران چه است؟ آیا تخریب کسبوکارها و سیلی از بیکاران احتمالی دستاورد مناسبی است که ایرانیان را در مسیری قرار دهد که برطبل جنگ بکوبند؟ آیا از دست رفتن دستکم یک دوره کوتاهمدت صادرات فرآوردههای پتروشیمی و فولاد دستاورد مناسبی است؟ آیا بههم خوردن مناسبات با کشورهای همسایه حاشیه خلیج فارس دستاورد کارآمدی است؟
برای جنگ دوباره باید فایدههای بسیار بزرگی را نشانه گرفت. نمیشود همینطوری گفت مردم مذاکره نمیخواهند یا میخواهند. باید به خرد و منطق و عقل رجوع کرد.
