چین و جنگ ایران
علیرضا مهدیه، تحلیلگر توسعه
جمهوری خلق چین کشوری است که تمام تنشهای بزرگ جهانی به آن ربط پیدا میکنند و پای منافع چین در هر صورت به میان میآید و حزب حاکم مجبور است برای حفظ موجودیت و قدرت فعلی و برطرف کردن تهدیدها به میدان بیاید؛ تهدیدهای جدی و جدیدی که طی تهاجم آمریکا و اسرائیل به ایران پدیدار شده و با بستهشدن و محدودیتهای تنگه هرمز و محاصره بهوجود آمده در خلیج فارس و دریای عمان به اوج خود رسیده است. تنگهای که ظاهرا برای چینیها باز است و محاصره دریایی هم فقط کشتیهای مربوط با ایران را شامل میشود ولی کشتیهای بسیاری نیز هستند که مبدا و مقصدشان چین بوده و حالا بیش از ۶۰روز است که حرکت نکردهاند. نفتکشهای بزرگ و محصولات مهمی چون اوره، گوگرد و هلیوم که طی حملات نظامی و محدودیتهای حملونقل هنوز راهی چین نشده و فعلا نخواهند شد.
در حال حاضر چین بزرگترین واردکننده نفت دنیاست و بیشترین وابستگی را به نفت خاورمیانه و متقابلا تنگه هرمز دارد و لاجرم نیاز دارد که رفتوآمد در این منطقه، جاری و باقی باشد؛ منطقهای که کماکان مرکز بزرگ تولید نفت جهان است، چین بهشدت به این محصول نیاز دارد و در صورت بسته و محدود ماندن تنگه هرمز، ذخایر استراتژیک چین هم دوام چندانی نخواهد داشت؛ ذخایر نفت استراتژیکی که به ۳۹/۱میلیارد بشکه میرسد ولی در شرایط فعلی، فقط تا حدود ژوئن۲۰۲۶ باقی خواهد ماند و شرایط چین با ژاپن، کرهجنوبی، هند یا اروپا که میتوانند به ذخایر و تولید نفت آمریکا یا ونزوئلا روی بیاورند، فرق خواهد داشت. تنها راه، واردات نفت بیشتر از روسیه است که ریسک پایینتری نسبت به نفت خاورمیانه دارد ولی با توجه به امکان صادرات، عدم تخفیف و گران شدن، نفت کمتر و گرانتری خواهد بود.
طبعا پکن به دلیل رقابت ژئوپلیتیک با واشنگتن نمیتواند امنیت انرژی خود را به ایالاتمتحده وابسته کند و حالا بسته ماندن تنگه هرمز برای چین به یک تهدید وجودی تبدیل شده و مجبور است وسط میدان باشد؛ میدانی که سناریوها و گزینههای سختی دارد و چین در قبال ایران، آمریکا و منطقه، به تصمیمات و اقدامات سختتری نیاز خواهد داشت.
از یک سو پیروزی اراده ایران و بسته و عوارضی شدن تنگه هرمز، به معنی وابسته شدن پکن به تهران خواهد بود و از سوی دیگر شکست ایدههای ایران باعث تحکیم هژمونی آمریکا در منطقه میشود و منافع حیاتی و سرمایهگذاریهای کلان چینیها در حوزه خلیجفارس را در معرض خطرات شدیدی قرار میدهد. با اینکه سناریوی اول برای چین بهتر است و وتوی اخیر هم در راستای همین راهبرد استفاده شد ولی اصولا نفت و انرژی محدود و گران در تضاد با توسعه چین و چشماندازهای این کشور بوده و اینکه جنگ آمریکا و ایران نه تنها واردات نفت چین که ۵۵درصد آن از خلیج فارس است را مختل کرده بلکه زنجیرههای مرتبط به امنیت غذایی و فناوری چین را هم نشانه گرفته است. قطع کودهای شیمیایی از مسیر تنگه هرمز امنیت غذایی چین را تهدید میکند و همچنین حملات ایران به زیرساختهای گازی قطر، تامین هلیوم که ماده کلیدی در ساخت تراشههای نیمهرساناست را قطع کرده و برنامه خودکفایی چین در تولید چیپهای هوشمصنوعی را به چالش کشیده است. باید در نظر داشت که بحران غذایی برای اصلیترین بازار موادغذایی دنیا بحران بزرگتری خواهد شد و گرانی و کمیابی اوره بهعنوان پرمصرفترین کود نیتروژنی جهان در چین بیشتر لمس میشود. منطقه خلیجفارس ۳۰درصد از صادرات جهانی آمونیاک، ۳۵درصد از تجارت جهانی اوره و حدود ۵۰درصد از گوگرد حملشده دریایی جهان را تشکیل میدهد و بهنوعی گلوگاه غذایی دنیا نیز محسوب میشود. در همین منطقه عربستان سعودی بزرگترین صادرکننده اوره و دومین صادرکننده آمونیاک در جهان بوده و اولین شریک تجاری این کشور چین است و اکنون چین نمیتواند تنها تماشاگر باشد و بماند و باید با حمایت حسابشده از امنیت منطقه و حفظ موازنه قدرت، به بازیگر بزرگتری تبدیل شود و با حفظ منافع ملی ایران به آزادی کشتیرانی بیندیشد که ایدههای ایران برای چین، بهتر از ایدههای ترامپ است. باید دید که نشست دونالد ترامپ با شی جینپینگ در چین به چه نتایجی منجر خواهد شد و آیا چین به رهبری ائتلاف حفظ و تضمین صلح و امنیت در منطقه تبدیل میشود یا به تضامین غیرقابل اتکای ترامپ تن خواهد داد و تماشاچی نمایشی خواهد شد که بیشتر جنگ با چین است تا جنگ با ایران!

