انتخابی مثل مدیریت مصرف
محمدحسین صفایی، کارشناس صنایع پاییندستی نفت
درشرایطیکه افکار عمومی کشور درگیر تحولات سیاسی و امنیتی منطقه بوده یکی از مهمترین چالشهای پیشروی اقتصاد ایران آرام و بیصدا درحال گسترش است؛ چالشی بهنام «ناترازی انرژی». مسالهای که اگرچه سالهاست درباره آن هشدار داده میشود اما اکنون تحت تاثیر شرایط منطقهای ابعاد پیچیدهتر و حساستری پیدا کرده است.
ناترازی انرژی در شرایط حساس اقتصادی و منطقهای بیشاز هرزمان دیگری ضرورت اصلاح الگوی مصرف را آشکار کرده؛ جاییکه تقریبا همه مقامات کشور از آن سخن گفتند.
جای انکار نیست که ما با الگوی مصرفی مواجه هستیم که فاصله زیادی با استانداردهای بهرهوری دارد. قیمت پایین حاملهای انرژی و تداوم سیاستهای یارانهای طی دهههای گذشته موجب شده مصرف بیرویه در بسیاری از بخشها بهرفتاری عادی تبدیل شود. اسماعیل سقاباصفهانی، رییس سازمان بهینهسازی و مدیریت راهبردی انرژی اظهار داشته که ما پیش از جنگ با ناترازی انرژی مواجه بودیم و بخشی از آن ناشی از سیاستها و مسیرهای اشتباهی بوده که در گذشته طی شده بود. اکنون خسارات جنگ نیز بهآن اضافه شده و حجم ناترازی را گستردهتر کرده است.بههرحال نتیجه این روند افزایش فشار بر شبکه تولید و توزیع انرژی، رشد هزینههای زیرساختی و احتمال بروز خاموشیها و محدودیتهای مقطعی در دورههای اوج مصرف و بههمین میزان کمبود گاز طبیعی در مصرف خانگی و یا سوخت مایع در بخشهای مختلف مصرف را میتواند در پی داشته باشد.
درکنار این مسائل تحولات اخیر منطقه نیز چالش انرژی را وارد مرحله تازهای کرده است. افزایش اختلاف قیمت سوخت میان ایران و کشورهای همسایه قاچاق فرآوردههای نفتی را بهفعالیتی پرسود تبدیل کرده؛ موضوعی که هم منابع ملی را هدر میدهد و هم فشار بیشتری بر چرخه تامین داخلی وارد میکند. از سوی دیگر هرگونه آسیب یا محدودیت در زیرساختهای انرژی، تامین پایدار سوخت و برق را دشوارتر خواهد کرد. آنگونه که مقامات گفتند بازگشت برخی ظرفیتهای آسیبدیده مستلزم تامین تجهیزات تخصصی، انجام تستهای ایمنی و صرف هزینههای سنگین است.سویهی امیدوارکننده این است که دستگاههای مسوول از نخستین روزها با تمام توان درحال بازگرداندن ظرفیتها هستند. دولت تلاش میکند ازطریق بازگرداندن ظرفیتهای آسیبدیده و توسعه پالایشگاههای کوچک تولید را افزایش دهد اما بدیهی است این اقدامات در کوتاهمدت و تا پایان امسال بهطور کامل اثرگذار نخواهد بود.
درچنینشرایطی مدیریت مصرف دیگر یک انتخاب یا توصیه صرف نبوده بلکه ضرورتی اقتصادی و حتی راهبردی برای حکمرانی کشور محسوب میشود. سخنان اخیر رییسجمهور درباره نقش مردم در حل ناترازی انرژی نیز از همین منظر قابل تحلیل است. تاکید بر خاموشکردن یک چراغ اضافه درظاهر توصیهای ساده بهنظر میرسد اما درواقع اشاره بهزنجیره گستردهای از تولید، انتقال و مصرف انرژی دارد؛ زنجیرهای که هر میزان صرفهجویی در آن میتواند بهکاهش مصرف سوخت، حفظ منابع و کاهش فشار بر شبکه انرژی منجر شود.
واقعیت این است که حل بحران انرژی تنها از مسیر افزایش تولید امکانپذیر نیست. بهطور کلی راهکار عبور از شرایط موجود را میتوان در دومسیر دانست: مسیر نخست افزایش تولید و بازسازی ظرفیتهای آسیبدیده بوده که دولت آن را با قدرت دنبال میکند اما آثار آن اغلب در سالهای آینده نمایان خواهد شد. مسیر دوم همراهی مردم ازطریق مدیریت و صرفهجویی در مصرف انرژی است که برای عبور از تابستان پیشرو ضروری و تعیینکننده خواهد بود. مشخصا توسعه زیرساختها نیازمند سرمایهگذاری گسترده و زمان طولانی است درحالیکه اصلاح الگوی مصرف میتواند در کوتاهمدت آثار ملموسی بر کاهش ناترازی داشته باشد. تجربه بسیاری از کشورها نیز نشان داده که مشارکت مردم در مدیریت مصرف یکی از موثرترین ابزارهای عبور از بحرانهای انرژی است.
امروز صرفهجویی در مصرف برق، گاز و سوختهای مایع دیگر صرفا یک رفتار اقتصادی برای کاهش هزینه خانوار نبوده بلکه اقدامی در راستای حفظ منافع ملی و کمک بهپایداری اقتصاد کشور بهشمار میرود. استفاده از تجهیزات کممصرف، کاهش مصارف غیرضروری و حرکت بهسمت انرژیهای جایگزین مجموعه اقداماتی است که میتواند فشار موجود بر شبکه انرژی را کاهش دهد.
شاید خاموشکردن یک چراغ اقدامی کوچک بهنظر برسد اما وقتی میلیونهانفر آن را به یکمسوولیت جمعی تبدیل کنند نتیجه آن چیزی فراتر از صرفهجویی چند کیلووات برق خواهد بود؛ اقدامی موثر برای عبور کشور از یکیاز مهمترین چالشهای پیشرو ارزیابی میشود.

