رویارویی ایران و آمریکا در سایه رقابت قدرتهای بزرگ
علیرضا شکیبا، کارشناس روابط بینالملل
آغاز این نوشتار با یک گزاره ساده اما اساسی تلاشی است تا بتوانم آنچه در سالهای اخیر برای ایران گذشته و برای همه ما دشوار و در بیشتر موارد یادآور اتفاقات ناگواری بوده را با یک واقعیت نوظهور و بدیع پیوند دهم. برای ما در حوزه روابط بینالملل شاید تبیین وقایع سالهای اخیر اندکی دشوار بود بااینحال رفتهرفته شاهد آن هستیم که آنچه پیشتر مبهم و تار بهنظر میرسید امروز بسیار روشنتر از گذشته جلوه میکند. آن گزاره ساده این است: دیگر نمیتوان منازعه ایران و ایالاتمتحده را صرفا در قالب یک بحران دوجانبه یا حتی یک مساله محدود به خاورمیانه تحلیل کرد. این منازعه که در این گزاره توضیح داده شد بهتدریج در متن تغییرات بزرگتر نظام بینالملل قرار گرفت؛ تغییراتی که از افول نسبی نظم تکقطبی پس از جنگ سرد و ظهور دوباره رقابت قدرتهای بزرگ تاثیر گرفته است. در این میان خاورمیانه بار دیگر اهمیت راهبردی خود را بازیافته اما اینبار نهفقط بهعنوان میدان رقابت نظامی بلکه بهعنوانهزارتوی ژئواکونومیک که امنیت انرژی، تجارت جهانی، کریدورهای حملونقل خاکی و دریایی و زنجیرههای تامین را به هم پیوند میدهد.در این میان رشد قدرت چین و تلاش این کشور برای تثبیت موقعیت خود در اقتصاد جهانی، نگاه آمریکا به خاورمیانه را نیز تغییر داده است. واشنگتن اکنون منطقه را صرفا از زاویه مبارزه با تروریسم یا مدیریت بحرانهای سنتی حاکم بر آن نمیبیند. ۷اکتبر و بهتبع آن دو جنگ ۱۲روزه و رمضان منطقه خاورمیانه را به بخشی از رقابت گستردهتر واشنگتن با پکن مبدل کرده است. به همین دلیل پرونده ایران نیز بهتدریج در چارچوب این رقابت کلان بازتعریف شده است.
بازگشت رقابت قدرتهای بزرگ
پس از پایان جنگ سرد، تصور غالب در غرب این بود که ایالاتمتحده وارد دورهای از برتری بلامنازع شده و نظم لیبرال تحت رهبری واشنگتن برای مدت طولانی استمرار خواهد یافت اما روندهای دو دهه اخیر بهویژه رشد اقتصادی چین نشان داد که ساختار قدرت جهانی در حال تغییر است. در ادبیات روابط بینالملل این وضعیت را میتوان بازگشت رقابت قدرتهای بزرگ دانست؛ رقابتی که اینبار تنها بر پایه قدرت نظامی شکل نگرفته بلکه اقتصاد، فناوری، انرژی و شبکههای تجاری را نیز در بر میگیرد. به بیان دیگر، ژئوپلیتیک و ژئو اکونومی بیش از هر زمان دیگری درهمتنیده شدهاند. امروز چالش میان قدرتهای بزرگ دیگر دستیابی صرف به ادوات نظامی پیشرفته نیست. آنچه امروز بهعنوان یک مساله چالشبرانگیز نمود پیدا کرده یافتن موقعیتهایی برای سرمایهگذاری است تا در برآیندهای میانمدت و بلندمدت از یکسو برای واشنگتن به حفظ فاصله خود با چین کمک کند و ازسویدیگر برای پکن به کمتر کردن این فاصله منجر شود.در این چارچوب آمریکا تلاش میکند از ابزارهای اقتصادی و مالی برای مهار رقبای خود استفاده کند. از تحریمها گرفته تا کنترل فناوریهای پیشرفته و محدودسازی دسترسی به بازارها و شبکههای مالی جهانی دیگر تنها ابزارهای مالی برای حفظ رشد اقتصادی ایالاتمتحده نیست و در مقابل، چین نیز میکوشد از طریق توسعه وابستگیهای اقتصادی و ایجاد شبکههای جدید اتصال، نفوذ خود را گسترش دهد. خاورمیانه در این میان به دلیل موقعیت انرژیمحور و جغرافیای راهبردی خود، به یکی از نقاط حساس این رقابت تبدیل شده است.اهمیت خاورمیانه برای چین و آمریکا دیگر صرفا به منابع نفت و گاز محدود نیست. منطقه ما اکنون بخشی از معادله بزرگتر امنیت زنجیرههای تامین و کنترل مسیرهای تجارت جهانی است. تنگه هرمز، بابالمندب و کانال سوئز همچنان از حیاتیترین گلوگاههای اقتصاد جهانی بهشمار میروند و هرگونه بیثباتی در این مسیرها میتواند بازارهای جهانی را تحتتاثیر قرار دهد. برای پکن این مساله اهمیتی دوچندان دارد. بخش قابلتوجهی از واردات انرژی این کشور از خاورمیانه تامین میشود و اقتصاد صادراتمحور چین به ثبات مسیرهای دریایی وابسته است. اهمیت ایران در این نقشه ذهنی چین نهفقط به دلیل منابع انرژی بلکه بهخاطر موقعیت ژئوپلیتیکی در اتصال آسیای مرکزی، قفقاز، خلیجفارس و شرق مدیترانه است. تهران با درک این اهمیت استراتژیک که از تجربه جنگی بسیار سهمگین به دست آمد اکنون دیگر به فهمی جدید از نقشآفرینی خود واقف گشته و همین مساله باعث ایجاد حساسیت بیشتر واشنگتن به جایگاه تهران و روابط آن با پکن شده است.تفاوت رویکرد دو قدرت در مواجهه با منطقه حتی در نوع استراتژی اتخاذی آنها نیز قابلشناسایی است. چین برخلاف آمریکا کمتر وارد منازعات ایدئولوژیک و امنیتی منطقه میشود و ترجیح میدهد روابط متوازن خود را با بازیگران مختلف حفظ کند. این الگو البته محدودیتهای خود را نیز دارد. چین تا زمانی میتواند از بازیگری در سایه بهره ببرد که سطح تنشهای منطقهای از کنترل خارج نشود. تشدید درگیری میان ایران و آمریکا از یکسو و بهتبع آن ایران و کشورهای شورای همکاری خلیجفارس، امنیت انرژی و سرمایهگذاریهای چین را تهدید میکند و ممکن است پکن را ناگزیر کند نقش سیاسی فعالتری بر عهده بگیرد. توافق ایران و عربستان با میانجیگری چین، نشانهای از همین تغییر تدریجی است. پکن تلاش میکرد نشان دهد که صرفا یک قدرت اقتصادی نیست و میتواند در مدیریت تنشهای منطقهای نیز نقشآفرینی کند. هرچند هنوز فاصله زیادی با الگوی مداخلهگرایانه سخت و نرم آمریکا دارد.
مهار ایران در چارچوب مهار چین
اگر در دهههای گذشته سیاست آمریکا در قبال ایران عمدتا بر موضوعاتی مانند برنامه هستهای یا نفوذ منطقهای متمرکز بود، امروز این سیاست در بستری گستردهتر دنبال میشود. نگرانی اصلی دولت ترامپ اکنون این است که نزدیکی ایران و چین، بخشی از تلاش پکن برای ایجاد شبکههای اقتصادی و مالی موازی با نظم تحت رهبری آمریکا باشد. تحریمهای گسترده علیه ایران را میتوان از این زاویه نیز بررسی کرد. این تحریمها تنها باهدف فشار بر تهران طراحی نشدهاند بلکه ابزاری برای محدودسازی همکاریهای اقتصادی و انرژی میان ایران و چین نیز هستند. آمریکا بهخوبی میداند که دسترسی چین به انرژی ارزان و مسیرهای ترانزیتی متنوع، بخشی از مزیت راهبردی پکن در رقابت جهانی خواهد بود. در همین راستا فشار بر صادرات نفت ایران، محدودسازی مبادلات بانکی و تهدید شرکتهای چینی به تحریم، همگی بخشی از راهبرد گستردهتری هستند که هدف آن جلوگیری از شکلگیری پیوندهای اقتصادی عمیق میان تهران و پکن است. به بیان دیگر، مهار ایران بهنوعی در خدمت مهار چین نیز قرار گرفته است. توجه به این نکته در این بخش بسیار ضروری بوده که وابستگی ایران به چین و دیگر کشورهای منطقه به چین از اساس یک تفاوت کلیدی دارد و آن در نوع تعامل این دودسته از کشورها با آمریکا مستتر است.منازعه ایران و ایالاتمتحده امروز دیگر صرفا یک بحران منطقهای نیست. این منازعه در بستر رقابت ساختاری چین و آمریکا معنا پیدا میکند؛ رقابتی که ابعاد اقتصادی، فناورانه، ژئوپلیتیکی و امنیتی را همزمان دربرگرفته است. خاورمیانه نیز در این میان به یکی از میدانهای اصلی این رقابت تبدیل شده. منطقهای که کنترل انرژی، امنیت دریایی، کریدورها و زنجیرههای تامین در آن اهمیتی تعیینکننده دارد. آمریکا میکوشد از طریق فشار بر ایران، بخشی از روند گسترش نفوذ چین را مهار و برتری ساختاری خود را در نظم جهانی حفظ کند. در مقابل، چین تلاش میکند بدون ورود مستقیم به تقابلهای نظامی، از طریق نفوذ اقتصادی و وابستگی متقابل، جایگاه خود را تثبیت کند. بااینحال تشدید تنش میان تهران و واشنگتن میتواند این الگوی محتاطانه چین را دگرگون و پکن را به بازیگری فعالتر در معادلات امنیتی منطقه تبدیل کند. از این منظر، آینده منازعه ایران و آمریکا تنها به معادلات خاورمیانه محدود نمیشود بلکه بخشی از روند بازآرایی نظم جهانی و رقابت بر سر توزیع قدرت در قرن حاضر است. رقابتی که در آن اقتصاد و ژئوپلیتیک بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر گره خوردهاند.

