پنجرهها همیشه باز نمیمانند
محسن راجی اسدآبادی، پژوهشگر اقتصاد بخش عمومی
در ادبیات توسعه یکی از واقعیتهای کمتر مورد توجه اما بسیار تعیینکننده آن است که فرصتهای همگرایی برای کشورهای در حال توسعه، دائمی و نامحدود نیست. تجربه دو قرن اخیر نشان میدهد کشورهایی که توانستهاند فاصله خود را با اقتصادهای پیشرو کاهش دهند نهصرفا به دلیل دسترسی به سرمایه یا فناوری بلکه به واسطه استفاده بهموقع از «پنجرههای فرصت نهادی و فناورانه» بوده است؛ پنجرههایی که اگر در زمان مناسب با آمادگی نهادی همراه نشوند بهسرعت بسته میشوند و حتی میتوانند به منشأ واگرایی و تشدید نابرابری بدل شوند.تحلیل بنیانهای نابرابری اجتماعی در رویکرد نهادگرایان جدید بهویژه در آثار عجماوغلو نشان میدهد که مسیر توسعه پایدار از کانال نهادهایی میگذرد که بتوانند نوآوری را تشویق و در عین حال هزینههای تخریب خلاق را مدیریت کنند. در غیاب چنین نهادهایی، همان نیرویی که در اقتصادهای پیشرفته موتور بهرهوری است، در بسیاری از کشورهای در حال توسعه به عامل بیثباتی، بیکاری ساختاری و اتلاف سرمایه انسانی تبدیل میشود. بهبیان دیگر تخریب خلاق ذاتا دو چهره دارد: چهرهای مولد در بستر نهادی مناسب و چهرهای مخرب در محیط نهادی شکننده.
امروز بسیاری از کشورهای در حالتوسعه در وضعیتی قرار دارند که از یکسو ذخیره دانایی جهانی، جمعیت جوان و دسترسی به بازارهای بینالمللی میتواند امکان جهش بهرهوری را فراهم کند اما از سوی دیگر ضعف در کیفیت حکمرانی، نااطمینانی سیاستی و ناکارآمدی بازار کار موجب میشود این فرصتها به نتایج واگرا منتهی شود. شواهد تجربی نشان میدهد در فاصله ۱۹۹۰تا۲۰۲۲ کشورهایی که شاخص کیفیت نهادی آنها (براساس نماگرهای حکمرانی جهانی) در چارک بالاتر قرار داشته بهطور متوسط رشد بهرهوری کل عوامل (TFP) سالانه حدود ۵/۱تا۲درصد را تجربه کردهاند در حالی که این رقم در کشورهای با نهادهای ضعیف غالبا نزدیک صفر یا حتی منفی بوده است. این شکاف بهرهوری بهتدریج بهشکاف درآمدی پایدار تبدیل شده و فرآیند همگرایی را مختل کرده است.
مساله تله درآمد متوسط دقیقا در همین نقطه کانونی شکل میگیرد. کشورهایی که در مراحل اولیه توسعه با اتکا به انباشت سرمایه، انتقال فناوری و مزیت نیروی کار ارزان رشد میکنند، معمولا تا سطح درآمد سرانه حدود ۱۰تا۱۳هزاردلار (به قیمتهای ثابت بینالمللی) پیش میروند اما در غیاب گذار نهادی به سمت اقتصاد نوآور، رشد آنها کند میشود. تجربه بانک جهانی نشان میدهد از میان ۱۰کشوری که در سال۱۹۶۰ در گروه درآمد متوسط بودند، تنها ۱۳کشور توانستند تا دهه۲۰۱۰ به درآمد بالا برسند. وجه مشترک موفقها تقویت نهادهای حامی رقابت، مالکیت فکری، بازار سرمایه و سیاستهای فعال بازار کار بوده است.
در این چارچوب تخریب خلاق در کشورهای در حال توسعه اغلب «نامتقارن» عمل میکند. بخشهای سنتی سریعتر تخریب میشوند تا آنکه بخشهای نو بتوانند اشتغال مولد ایجاد کنند. نتیجه این عدم تقارن افزایش بیکاری شهری، گسترش اشتغال غیررسمی و فشار بر نظامهای حمایتی است. دادههای سازمان بینالمللی کار نشان میدهد در بسیاری از اقتصادهای نوظهور، سهم اشتغال غیررسمی هنوز بین ۵۰تا۷۰درصد است؛ رقمی که نشاندهنده ناتوانی نهادها در جذب شوکهای ناشی از تحول ساختاری است. در چنین شرایطی حتی اگر شاخصهای نوآوری بهبود یابد رفاه اجتماعی الزاما افزایش نمییابد و شکاف نابرابری میتواند عمیقتر شود.
از منظر همگرایی و واگرایی آنچه تعیینکننده است نهصرف ورود فناوری بلکه «ظرفیت جذب نهادی» است. کشورهایی که نظام آموزشی مهارتمحور، بازار کار انعطافپذیر، نظام مالی کارآمد و حکمرانی پیشبینیپذیر دارند، میتوانند موجهای فناوری را به افزایش پایدار بهرهوری تبدیل کنند اما در کشورهایی که این مولفهها ضعیف است همان موج فناوری میتواند موجب جایگزینی نیروی کار، تمرکز ثروت و افزایش هزینههای اجتماعی شود. در واقع شکاف نهادی به شکاف فناورانه ترجمه میشود و فرآیند واگرایی را شتاب میدهد.
نکته راهبردی آن است که پنجرههای همگرایی معمولا با تحولات بزرگ فناورانه همزمان میشوند: انقلاب دیجیتال، اقتصاد سبز، هوشمصنوعی و زنجیرههای ارزش جهانی. این پنجرهها محدود به چند دهه هستند. برای مثال موج صنعتی شدن شرق آسیا در فاصله حدود ۱۹۶۵تا ۱۹۹۵ رخ داد؛ کشورهایی که در این بازه اصلاحات نهادی عمیق انجام دادند، جهش کردند اما بسیاری دیگر که تاخیر داشتند در سطوح میانی درآمد متوقف شدند. امروز نیز موج دیجیتال و گذار انرژی چنین پنجرهای را گشوده اما نشانهها حاکی از آن است که این فرصت نیز پایدار نخواهد بود.
بر این اساس سیاستگذاری توسعه در کشورهای در حال توسعه باید از تمرکز صرف بر انباشت سرمایه بهسمت «نهادسازی پیشنگر» تغییر جهت دهد.
تجربه موفقها نشان میدهد چهار حوزه نهادی نقش تعیینکننده دارند: ثبات و اعتبار سیاستی، حمایت هوشمند از رقابت و کارآفرینی، سرمایهگذاری در مهارتهای نو و نظامهای جبرانی کارآمد برای مدیریت هزینههای تخریب خلاق. بدون این چهار ستون نوآوری بهتنهایی نمیتواند موتور همگرایی باشد.
اهمیت این موضوع زمانی دوچندان میشود که بدانیم ساختار جمعیتی بسیاری از کشورهای در حال توسعه در آستانه عبور از پنجره جمعیتی است. برآوردهای جمعیتشناختی نشان میدهد سهم جمعیت در سن کار در بسیاری از این کشورها طی دو دهه آینده به اوج میرسد و سپس وارد روند سالمندی میشود. اگر در این بازه محدود، بهرهوری نیروی کار افزایش نیابد، فرصت جهش درآمدی از دست خواهد رفت و بار مالی سالمندی بر دوش اقتصادهای نیمهتوسعهیافته سنگین خواهد شد.
در نهایت پیام تحلیلی روشن است: نوآوری زمانی به همگرایی میانجامد که نهادها پیشاپیش برای جذب و هدایت آن آماده شده باشند. در غیر این صورت تخریب خلاق میتواند به تخریب خالص تبدیل شود. کشورهای در حال توسعه امروز در نقطهای ایستادهاند که پنجره دانایی جهانی، دسترسی فناورانه و انرژی جمعیت جوان هنوز نیمهباز بوده اما نشانههای بستهشدن تدریجی آن نیز آشکار است. هنر سیاستگذاری در این مقطع آن است که با اصلاحات نهادی هدفمند، این فرصت محدود به مسیر پایدار بهرهوری و رشد فراگیر هدایت شود.
پنجرهها همیشه باز نمیماند اما کشورهایی که بهموقع نهاد میسازند حتی پس از بستهشدن پنجرههای اولیه نیز میتوانند خود به گشاینده پنجرههای جدید نوآوری تبدیل شوند. این همان نقطهای است که توسعه از «اقتباس» به «خلق» گذار میکند و اقتصاد از رشد مبتنی بر سرمایه به رشد مبتنی بر بهرهوری پایدار میرسد.

