جنگ کریدورها

آرش خوشکار
کدخبر: 646729

در سال‌های اخیر تحلیلگران سیاسی تقابل واشنگتن و تهران را ذیل چارچوب برنامه هسته‌ای، موشکی، گروه‌های نیابتی، حقوق بشر یا امنیت اسرائیل تعریف می‌کردند. این یک ساده‌سازی خطرناک است و واقعیت ژئوپلیتیک امروز، روایتی عمیق‌تر را آشکار می‌کند. ایالات‌متحده و جمهوری اسلامی ایران نه‌صرفا بر سر غنی‌سازی اورانیوم که بر سر هندسه اتصال‌پذیری قرن بیست‌ویکم درگیر شده‌اند؛ نبردی تمام‌عیار برای تعیین اینکه کدام مسیر، اقتصاد جهانی آینده را به هم متصل خواهد کرد. در این میدان جدید، مذاکره به معنای کلاسیک(حل مساله) با مانع ساختاری روبه‌رو است، هرچند همچنان برای مدیریت هزینه‌ها ناگزیر به نظر می‌رسد. تفاوت در این است که مذاکره برای رفع تحریم شدنی نیست اما مذاکره برای مدیریت تشنج نه فقط شدنی که عاقلانه است. اشتباه امروز خلط این دو سطح است.

پس فریاد صلح‌طلبانه و دلبستن به مذاکره در این معماری جدید، نه یک راهکار که یک توهم آرامش‌بخش است چون اساسا موضوع این جنگ، بدقولی طرف مقابل نیست تا با قول جدید حل شود؛ موضوع، هم‌ترازی مسیرهاست. تا وقتی آمریکا به‌دنبال کریدوری است که از چابهار عبور نمی‌کند و ایران به‌دنبال کریدوری است که از اسرائیل عبور نمی‌کند، هیچ کلمه‌ای در هیچ میزی نمی‌تواند این دو خط موازی را به هم برساند.

چرخش استراتژیک واشنگتن، از نظم‌سازی به گلوگاه‌گیری رخ داده بدین معنی که آمریکا به‌دنبال بستن گلوگاه‌ها نیست بلکه به دنبال باز کردن گلوگاه‌های جایگزین تحت مالکیت خود است. استراتژی اولیه ایالات‌متحده در دوران پس از جنگ سرد، مبتنی‌بر ادغام چین در نظم لیبرال و تغییر تدریجی آن از درون بود. اما ظهور اقتدارگرایی کارآمد در پکن و احیای قدرت نظامی مسکو این نقشه را نقش بر آب کرد. در نظم جدید واشنگتن دریافت که حفظ هژمونی، مستلزم کنترل مطلق بر گلوگاه‌های استراتژیک انرژی و ترانزیت به‌ویژه در خلیج‌فارس و تنگه‌هرمز است. در این معادله ایران به‌عنوان بزرگ‌ترین مانع جغرافیایی بر سر راه انزوای رقبا شناخته شد. تحریم‌های فلج‌کننده، حضور نظامی فزاینده در خلیج‌فارس و خروج از برجام، همه در راستای مهار این مانع بوده اما نه برای حذف فیزیکی ایران که برای محدودکردن دایره نفوذ ژئواکونومیک آن. بازی صفر و یک بر سر مسیرهای ابریشم جدید به راه افتاده است. جهان در حال گذار از نظام تک‌قطبی به نظمی چندقطبی است و بازیگرانی چون چین و روسیه، کریدورهای رقیب برای آمریکا طراحی می‌کنند. از یک‌سو پروژه کمربند-راه چین(BRI) و کریدور شمال-جنوب روسیه(INSTC)، ایران را به قلب ترانزیت اوراسیا تبدیل کرده‌اند از سوی دیگر آمریکا با طرح کریدور اقتصادی هند- خاورمیانه-اروپا (آیمک:IMEC) به‌دنبال دورزدن ایران و اتصال هند به اروپا از مسیر رژیم‌های عربی هم‌پیمان خود و اسرائیل است.

این رویارویی ماهیت بازنده‌بَرنده دارد چراکـه هر متر ریل آیمک به‌معنای کاهش سهم بندر چابهار و کریدور شمال- جنوب از تجارت جهانی است. با این حال آنچه این جنگ را از یک درگیری تمام‌عیار نظامی جدا می‌کند، عاملیت زمان است. آیمک هنوز یک نقشه روی کاغذ است که با موانعی چون جنگ غزه و اختلافات هند و پاکستان دست‌وپنجه نرم می‌کند در حالی که کریدور شمال- جنوب تا حدی عملیاتی شده و ایران را به بازار ۸۰۰ میلیونی اوراسیا متصل کرده است. این شکاف زمانی به ایران فرصت می‌دهد تا با دیپلماسی فعال، کریدور خود را به یک واقعیت مسلم تبدیل کند پیش از آن که رقیب غربی به بلوغ برسد.

چرا مذاکره به توافق ختم نمی‌شود؟ (و چرا ناگزیر است؟) مذاکره زمانی به راه‌حل می‌انجامد که دو طرف نقطه اشتراکی برای برد-برد بیابند اما در جنگ کریدورها، منافع آمریکا در گرو محدودسازی نقشی است که ایران در کریدورهای شرقی ایفا می‌کند. با این حال نفی مطلق مذاکره، خطای تحلیلی است. تجربه تاریخ نشان داده که حتی در اوج جنگ سرد، آمریکا و شوروی بر سر کنترل تنگه‌ها و مسیرهای دریایی با یکدیگر گفت‌وگو می‌کردند تا به قواعد بازی (نه به حل مساله) دست یابند. در ماجرای ایران، مذاکره با موانع ساختاری روبه‌رو است که آن را از خلق توافق نهایی ناتوان می‌کند: ۱- قفل نهادی در واشنگتن: کنگره آمریکا توافقات را به گروگان می‌گیرد و حتی با امضای یک رییس‌جمهور، تحریم‌های ماهوی قابل رفع نیستند.

۲- بی‌اعتمادی هستی‌شناختی: دوطرف به ماهیت نیت یکدیگر شک دارند؛ تهران می‌گوید آمریکا به دنبال تغییر رژیم است و واشنگتن می‌گوید ایران به دنبال سلاح اتمی.

۳- ناهمخوانی مسیرها: کریدور آیمک دقیقا به‌مثابه طنابی است که دور تنگه هرمز و بندر چابهار کشیده می‌شود تا آنها را از مدار خارج کند در حالی که کریدور شمال- جنوب روسیه به دنبال استقلال از غرب است. این دو مسیر هرگز به هم نمی‌رسند. بنابراین مذاکره توافق‌ساز نیست اما به‌عنوان ابزاری برای خرید زمان، کاهش هزینه‌های نظامی و جلوگیری از انفجار منطقه‌ای همچنان بر سر میز باقی خواهد ماند. اقتصاد سیاسی داخلی؛ فراموش‌شده بزرگ است. بسیاری از تحلیل‌ها، جنگ کریدورها را صرفا یک مساله ژئوپلیتیک خارجی می‌دانند در حالی که برای ایران یک مساله بقا و معیشت است. خام‌فروشی نفت دیگر نه یک انتخاب اقتصادی که یک آسیب مزمن درمان‌ناپذیر در سایه تحریم‌هاست و تنها راه عبور از اقتصاد تک‌محصولی، تبدیل شدن به پل ترانزیت بین شمال و جنوب و شرق و غرب است. از سوی دیگر برای آمریکا، موفقیت در آیمک به معنای تثبیت قیمت نفت برای متحدان اروپایی و جلوگیری از ابرقدرت شدن چین از مسیر خشکی است. این دوگانگی، هرگونه عقب‌نشینی یک‌طرفه را به خودکشی استراتژیک تبدیل می‌کند. سناریوی سوم، شکست هر دو کریدور است. غیراز دو سناریوی هژمونی آمریکا یا سلطه کریدور شرق بر اوراسیا، سناریوی سومی نیز وجود دارد که معمولا نادیده گرفته می‌شود: شکست هر دو پروژه، در اثر بی‌ثباتی منطقه‌ای. بحران‌های لاینحلی همچون جنگ غزه، تنش‌های قفقاز میان ارمنستان و آذربایجان و حتی ناامنی دریای سرخ، می‌تواند هم آیمک و هم INSTC را برای سال‌ها به تعویق بیندازد. در چنین وضعیتی برنده اصلی، هرج‌ومرج و قدرت‌های محلی مسلح خواهند بود که هیچ‌کدام به سود ایران یا آمریکا تمام نمی‌شود چراکه عوامل بی‌ثبات‌کننده منطقه (از غزه تا قفقاز) ریشه در مناقشاتی دارند که اصلا سر میز مذاکره دوجانبه تهران- واشنگتن تعریف نمی‌شوند. آگاهی از این سناریو نشان می‌دهد که جنگ کریدورها، یک بازی قطعی نیست بلکه میدانی پر از عدم‌قطعیت است که در آن دیپلماسی هوشمند(نه تسلیم‌محور بلکه هزینه‌ساز) می‌تواند نقش تعیین‌کننده داشته باشد.

پیچیدگی این مناقشه نشان می‌دهد که نادیده گرفتن تحلیل‌های عمیق ژئوپلیتیک و اقتصاد سیاسی، چه هزینه‌های هنگفتی برای کشورها درپی دارد. برای ایران، درک این حقیقت که با امضای یک توافق (مثل برجام ۲) نمی‌توان این منازعه را فیصله داد، اولین گام برای تدوین استراتژی دفاعی- اقتصادی است.

ما با عصری روبه‌رو هستیم که دیگر بر سر خطوط مرزی که بر سر مسیرهای اتصال جنگ می‌شود. در این نبرد، پیروزی نهایی از آنِ کسی نیست که کریدور رقیب را نابود کند بلکه از آن کسی است که خود را به گره‌گاه اتصال‌ناپذیر تبدیل کند؛ جایی که قطع آن برای کل جهان پرهزینه‌تر از اتصال به آن باشد. اما این جایگاه اتصال‌ناپذیری، با دیپلماسی زبانی به دست نمی‌آید بلکه با سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های ریلی، نوسازی ناوگان و انعقاد پیمان‌های ترانزیت غیرقابل‌نقض با همسایگان شرقی محقق می‌شود؛ همان کاری که امروز نه در دستورکار مذاکره، که در دستورکار بقای ملی است.

آخرین اخبار