جهان‌ صنعت گزارش می‌دهد:

پشت پرده باج‌نیوزها در اقتصاد ایران

گروه فناوری
کدخبر: 610321
اقتصاد ایران سال‌هاست زیر فشار تحریم، بی‌ثباتی سیاستگذاری و نوسانات ساختاری نفس می‌کشد اما در کنار این چالش‌های عینی، یک تهدید نامرئی و به‌مراتب خطرناک‌تر نیز در حال گسترش است؛ شبکه‌ای از رسانه‌نماها که «خبر» را نه برای اطلاع‌رسانی بلکه برای اخاذی و امتیازگیری به کار می‌برند.
پشت پرده باج‌نیوزها در اقتصاد ایران

جهان‌ صنعت– اقتصاد ایران سال‌هاست زیر فشار تحریم، بی‌ثباتی سیاستگذاری و نوسانات ساختاری نفس می‌کشد اما در کنار این چالش‌های عینی، یک تهدید نامرئی و به‌مراتب خطرناک‌تر نیز در حال گسترش است؛ شبکه‌ای از رسانه‌نماها که «خبر» را نه برای اطلاع‌رسانی بلکه برای اخاذی و امتیازگیری به کار می‌برند. این پدیده را می‌توان اقتصاد تحت محاصره تیترها نامید؛ جایی که گلوله‌ها از جنس کلمات هستند و میدان نبرد، صفحه اول سایت‌ها و کانال‌ها. در این الگو، ابتدا بحران ساخته می‌شود. یک تیتر ملتهب، یک روایت نیمه‌کاره، یک سند گزینشی یا حتی یک اتهام اثبات‌نشده کافی است تا فضای اقتصادی ملتهب شود. هدف، آگاهی‌بخشی نیست بلکه هدف، ایجاد ترس است. وقتی فضای ترس شکل گرفت، مرحله دوم آغاز می‌شود: پیام‌های غیررسمی، تماس‌ها، پیشنهاد «حل‌وفصل». نسخه ساده است: «امتیاز بده، قرارداد تبلیغاتی ببند، سهمی واگذار کن یا پروژه‌ای تعریف کن در غیر این صورت هر روز باید منتظر موج تازه‌ای از تخریب باشی.» این یک مدل کسب‌وکار است؛ مدلی مبتنی بر بحران‌سازی و سپس فروش آرامش. رسانه در اینجا نه ناظر قدرت بلکه ابزار فشار یک شبکه غیررسمی است. تیتر تبدیل به اهرم می‌شود و آبرو به وثیقه. در چنین فضایی مدیر اقتصادی پیش از آنکه به شاخص‌های بهره‌وری، نرخ بازده سرمایه یا اصلاح ساختار فکر کند به این می‌اندیشد که فردا صبح چه چیزی درباره‌اش منتشر خواهد شد.

تصمیم‌گیری در سایه تهدید

پیامد نخست این وضعیت انحراف در تصمیم‌گیری است. سیاستگذاری اقتصادی ذاتا نیازمند داده، تحلیل و نگاه بلندمدت است اما وقتی مدیر در معرض باج‌گیری رسانه‌ای قرار می‌گیرد، افق دید کوتاه می‌شود. تصمیم‌ها نه براساس منافع ملی بلکه براساس مدیریت حاشیه گرفته می‌شوند. پروژه‌ای که شاید در بلندمدت به نفع کشور باشد، به‌دلیل ترس از موج رسانه‌ای کنار گذاشته می‌شود. انتصابی که می‌تواند کارآمد باشد به‌خاطر احتمال حمله سازمان‌یافته لغو می‌شود. در این شرایط «مدیر توسعه» جای خود را به «مدیر بقا» می‌دهد. اولویت از اصلاح ساختار به حفظ موقعیت تغییر می‌کند. این تغییر ظاهرا کوچک در عمل بنیان حکمرانی اقتصادی را فرسایش می‌دهد چون هر جا که ترس جای تحلیل را بگیرد، خطا اجتناب‌ناپذیر است.

چرخه‌ای که فساد را عادی می‌کند

خطر بزرگ‌تر اما در جایی دیگر است: «عادی‌سازی امتیازدهی پنهان.» وقتی یک مدیر برای خاموش کردن هجمه به معامله پشت‌پرده تن می‌دهد فقط یک بحران را مدیریت نکرده بلکه یک الگوی خطرناک را تثبیت کرده بنابراین پیام روشن است: «فشار جواب می‌دهد.» از آن پس هر موج تازه‌ای با جسارت بیشتری شکل می‌گیرد. هر امتیاز پنهان، باج‌خواه را مطمئن‌تر می‌کند که مسیرش سودآور است. این چرخه به‌تدریج به بخشی از فرهنگ سازمانی تبدیل می‌شود. بدنه سیستم یاد می‌گیرد که مقاومت پرهزینه است و معامله کم‌هزینه‌تر. شفافیت جای خود را به مصلحت‌اندیشی‌های پنهان می‌دهد. فساد لزوما با ارقام نجومی آغاز نمی‌شود بلکه گاهی با یک قرارداد تبلیغاتی تحمیلی، یک سهم کوچک یا یک پروژه سفارشی شروع می‌شود و بعد ریشه می‌دواند. در چنین فضایی مدیران مستقل و حرفه‌ای نخستین قربانیان‌ هستند. آنها که اهل معامله نبوده و حاضر نیستند تیتر را ابزار چانه‌زنی کنند، زیر فشار مداوم قرار می‌گیرند. یا باید کنار بروند یا باید قواعد بازی آلوده را بپذیرند و نتیجه آن حذف تدریجی ستون‌های سالم تصمیم‌گیری است.

تضعیف رسانه‌های حرفه‌ای

یکی از تلخ‌ترین پیامدهای گسترش این پدیده آسیب به رسانه‌های حرفه‌ای است. رسانه مسوول برای انتشار هر خبر، فرآیند راستی‌آزمایی، تطبیق اسناد و شنیدن صدای طرف مقابل را طی می‌کند اما رسانه باج‌خواه با سرعت شایعه منتشر می‌کند و با جسارت اتهام می‌زند. در رقابت میان هیجان و دقت، اغلب هیجان برنده می‌شود چون سریع‌تر است و پرصداتر. این رقابت نابرابر فضای رسانه‌ای را آلوده می‌کند. مخاطب عادی که هر روز با سیلی از افشاگری‌های ادعایی روبه‌رو است به‌تدریج دچار سردرگمی می‌شود. مرز میان افشای مسوولانه و تخریب سفارشی محو می‌شود. بی‌اعتمادی عمومی بالا می‌رود و در نهایت همه رسانه‌ها زیر سایه تردید قرار می‌گیرند حتی آنهایی که حرفه‌ای و مستقل‌ هستند. وقتی اعتماد عمومی آسیب ببیند، ترمیم آن بسیار دشوار است. رسانه سالم برای ساختن اعتبار، سال‌ها زمان صرف می‌کند اما فضای مسموم می‌تواند در مدت کوتاهی آن سرمایه را نابود کند. این همان نقطه‌ای است که زیان آن از یک مدیر یا یک پروژه فراتر می‌رود و به سرمایه اجتماعی کشور ضربه می‌زند.

سرمایه‌گذار در فضای بی‌ثبات

اقتصاد بیش از هر چیز به پیش‌بینی‌پذیری نیاز دارد. سرمایه‌گذار، چه داخلی و چه خارجی، پیش از ورود به یک پروژه، ریسک‌ها را می‌سنجد. اگر ببیند که فضای اقتصادی با چند تیتر قابل التهاب و امنیت اعتباری افراد و شرکت‌ها شکننده بوده، طبیعی است که محتاط‌تر شود یا سرمایه خود را به محیطی امن‌تر منتقل کند. در محیطی که هر تصمیم مدیریتی می‌تواند به سوژه باج‌گیری تبدیل شود، پروژه‌های ملی نیز با احتیاط افراطی پیش می‌روند. سرعت اجرا کاهش می‌یابد، نوآوری قربانی می‌شود و مدیران ترجیح می‌دهند تصمیم‌های کم‌ریسک اما کم‌اثر بگیرند. هزینه این محافظه‌کاری از جیب کل جامعه پرداخت می‌شود؛ از اشتغال گرفته تا رشد اقتصادی. کارآفرین نیز وقتی ببیند که امنیت شهرتش تضمین‌شده نیست و هر لحظه ممکن است هدف حمله سازمان‌یافته قرار گیرد، انگیزه کمتری برای توسعه فعالیت خود خواهد داشت. این یعنی کاهش پویایی اقتصادی و تقویت رکود ساختاری.

اقتصاد گروگان‌گرفته‌شده

وقتی باج‌گیری رسانه‌ای نهادینه شود، اقتصاد عملا گروگان گرفته می‌شود. گروگانگیر نه الزاما یک نهاد رسمی بلکه شبکه‌ای از بازیگران غیرشفاف است که از خلأهای نظارتی و ضعف شفافیت تغذیه می‌کنند. تاریکی بهترین بستر رشد آنهاست. هرچه فرآیندها مبهم‌تر و پاسخگویی ضعیف‌تر باشد، قدرت آنها بیشتر می‌شود. در چنین شرایطی حتی نهادهای نظارتی نیز ممکن است تحت‌تاثیر فضای رسانه‌ای قرار گیرند و به‌جای حرکت براساس مستندات دقیق به موج‌ها واکنش نشان دهند. این واکنش‌محوری، عدالت را نیز تهدید می‌کند چون تصمیم‌ها نه بر پایه فرآیند حقوقی بلکه تحت فشار افکار عمومی ملتهب گرفته می‌شود. نتیجه نهایی بازاری است که در آن حقیقت قیمت دارد، سکوت فروشی بوده و تیتر ابزار معامله. این تصویر، برای اقتصادی که به دنبال رشد پایدار و جذب سرمایه بوده به‌شدت مخرب است.

راه برون‌رفت: افزایش هزینه باج‌خواهی

راه مقابله با این پدیده، خاموش کردن صداها یا محدود کردن رسانه نیست. تجربه نشان داده هرجا رسانه سرکوب شود، فساد در تاریکی عمیق‌تر می‌شود. راه‌حل دقیقا در جهت عکس است: تقویت رسانه حرفه‌ای، شفافیت حداکثری و پاسخگویی ساختاری. نخست باید هزینه باج‌خواهی افزایش یابد. این یعنی پیگیری حقوقی شفاف و علنی موارد اخاذی، حمایت قانونی از مدیرانی که در برابر فشار ایستادگی می‌کنند و ایجاد سازوکارهایی که امکان سوءاستفاده از ابهام را کاهش دهد. هرچه فرآیندهای مالی، قراردادی و تصمیم‌گیری روشن‌تر و در دسترس‌تر باشد، فضای مانور برای بحران‌سازی مصنوعی کمتر می‌شود. دوم، باید هزینه تسلیم بالا برود. مدیری که به معامله پنهان تن می‌دهد نباید احساس کند راهی بی‌هزینه را انتخاب کرده است. نظام ارزیابی عملکرد، نهادهای نظارتی و حتی افکار عمومی باید میان ایستادگی شفاف و سازش پنهان تمایز قائل شوند. سوم، سرمایه‌گذاری جدی بر آموزش و تربیت مدیران با «ستون فقرات حرفه‌ای» ضروری است؛ مدیرانی که مهارت ارتباط با رسانه، مدیریت بحران و دفاع حقوقی را بدانند و در برابر اولین موج عقب‌نشینی نکنند. در دنیای امروز توان مدیریت افکار عمومی بخشی جدایی‌ناپذیر از مدیریت اقتصادی است.

بازسازی اعتماد

در نهایت نبرد اصلی بر سر اعتماد است. اگر اعتماد عمومی ترمیم نشود هیچ اصلاح ساختاری به ثمر نخواهد نشست. بازسازی اعتماد نیازمند شفافیت مستمر، گفت‌وگوی صادقانه با جامعه و حمایت از رسانه‌های مستقل است. باید میان افشاگری مسوولانه و تخریب سازمان‌یافته خطی پررنگ کشیده شود؛ نه با شعار بلکه با قانون و اجرای بی‌طرفانه آن. اقتصاد با ترس رشد نمی‌کند. توسعه در فضای تهدید و معامله شکل نمی‌گیرد. اگر قرار است ایران به سمت ثبات و شکوفایی حرکت کند، باید میدان تصمیم‌گیری از مین‌های رسانه‌ای پاک شود. این کار آسان نیست اما ضروری است. انتخاب پیش‌رو روشن است: یا اقتصاد در سایه تیترهای مسموم اداره یا با شفافیت، حرفه‌ای‌گری و ایستادگی، این سایه کنار زده شود. آینده به کیفیت این انتخاب بستگی دارد وگرنه بازاری می‌ماند که در آن حقیقت قیمت دارد، سکوت‌فروشی و تیتر ابزار معامله بوده و این بزرگ‌ترین خیانت به اقتصاد و جامعه است.

آخرین اخبار