واقعیتها خود را نشان میدهند
هسته مرکزی و سخت دارای قدرت اثربخشی در جمهوری اسلامی و نیز رسانهها و دنبالههای آنها در شاخههای گوناگون باور دارند گفتن واقعیتهای کشور به شهروندان ضرورت ندارد. استدلال آنها این است که اولا دانستن واقعیتها به درد مردم نمیخورد، دوما باعث هوشیاری دشمن میشود و سوم اینکه ناامیدی احتمالی مردم را به دنبال دارد. این هسته مرکزی قدرت برای اینکه واقعیتهای سخت منتشر نشوند از یکسو از شمار کسانی که اطلاعات به آنها میرسد میکاهند و روزبهروز بر کوچک شدن خودیها اصرار میورزند و آن را اجرا میکنند. این دارندگان قدرت از طرف دیگر بر شمار واقعیتهایی که نباید فاش شوند میافزایند و به این ترتیب بر حبس بیشتری از اطلاعات پافشاری میکنند.
گام بعدی که در همین مسیر برداشته میشود این است که اگر رسانهای یا آدمی تحلیلی از واقعیتها و نیز اطلاعاتی از رخدادهای حتی نهچندان مهم ارائه کرد را توبیخ میکنند و میگویند اینها میخواهند دل مردم را خالی کنند.
این وضعیت بهشدت خطرناک شاید در کوتاهمدت جواب دهد اما بدون چون و چرا باید پذیرفت آسیبهای جدی بر مردم و زندگی آنها دارد. همین واقعیت که دیگر پنهان کردنی نیست رفتار کنجکاوانه شهروندان برای آگاهی از هر رسانهای درباره واقعیتهای جنگ ۴۰روزه و پیامدهای گسترده آن است. شهروندان از یکسو در مواجهه روزمره برای زندگی و نیز خرید در بازار و برگشت به کارشان با واقعیتها آشنایی ژرف پیدا میکنند و از سوی دیگر آنها را در مقایسه با خبرهای رسمی برتر میبینند و ناامیدی و افسوس بر آنها استیلا پیدا میکند. یکی از مهمترین واقعیتهایی که اکنون در برابر شهروندان قد برافراشته وضعیت اشتغال و بیکاری و ناسازگاری مزدها و نرخ تورم واقعی و آینده اقتصاد خانواده، بنگاه و کلان است. شهروندان پرشماری بهویژه در همه بخشهای صنعتی و خدماتی با این واقعیت تلخ روبهرو شدهاند که کارفرمایان به آنها میگویند باید درصد بالایی را اخراج کنند تا بتوانند کارخانه را بچرخانند و این ضربهای بزرگ بر نیروی کار است. بسیاری از بنگاههای کوچک خدماتی مثل رستورانها،خشکشوییها، فرششوییها و کسبوکارهای کوچک مانند فروشندگان کیف و کفش و پوشاک و نیز دیگر بخشها برای اداره کسب خود ناگزیرند نیروی خود را تعدیل کنند. در سطح کلان نیز واقعیت این است که تجارت خارجی با عدم تعادل روبهرو شده و دو بخش اصلی ارزآور یعنی پتروشیمی و فولاد با آسیب روبهرو شدهاند و برای برگشت به تولید و صادرات زمان لازم است. در این مدت صدها بنگاه زیرمجموعه این بخشها نیز باید نیروی خود را تعدیل و بخشی از ظرفیتشان را کاهش دهند. کاهش رشد اقتصادی و فزاینده شدن نرخ تورم و شتاب باز هم پایینتر نرخ سرمایهگذاری نیز مزید برسختتر شدن زندگی اقتصادی است. حالا اگر این واقعیتها را به شهروندان نگوییم یا دستکاری کنیم آیا آنها ناپدید میشوند؟ واقعیتها سرسخت هستند و با هیچ ابزار و ترفندی نمیشود آنها را نیست و نابود کرد. آنها از جایی قد برمیافرازند و ناامیدی واقعی در همان دوره بر ذهن و دل مردم پیروز میشود.
