نه جنگ نه صلح؛ اقتصاد ایران در برزخ انتظار:

هزینه تصاعدی بلا‌تکلیفی

احسان کشاورز
کدخبر: 626953
17اردیبهشت دونفتکش ایرانی در آب‌های جنوبی تنگه‌هرمز هدف قرار می‌گیرند. ساعاتی بعد سپاه پاسداران از «پاسخ سنگین» سخن می‌گوید و آتشی قدرتمند پاسخ می‌دهد اما همان شب واشنگتن اعلام می‌کند آتش‌بس «همچنان برقرار» و منتظر پاسخ رسمی تهران به‌سند ۱۴بندی پیشنهادی است.
هزینه تصاعدی بلا‌تکلیفی

احسان کشاورز – ۱۷اردیبهشت دونفتکش ایرانی در آب‌های جنوبی تنگه‌هرمز هدف قرار می‌گیرند. ساعاتی بعد سپاه پاسداران از «پاسخ سنگین» سخن می‌گوید و آتشی قدرتمند پاسخ می‌دهد اما همان شب واشنگتن اعلام می‌کند آتش‌بس «همچنان برقرار» و منتظر پاسخ رسمی تهران به‌سند ۱۴بندی پیشنهادی است. این تناقض شلیک همزمان با مذاکره تهدید همزمان با تمدید آتش‌بس دقیق‌ترین تصویر از وضعیتی است که ایران و جهان در آن گرفتار شدند: نه جنگ تمام‌عیار و نه صلح واقعی. برزخی که از نظر اقتصادی شاید از خودِ جنگ ویرانگرتر باشد.

۷۰روز از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به‌ایران می‌گذرد. در این ۷۰روز ایران جنگ دید، آتش‌بس شنید، محاصره شد، مذاکره کرد و دوباره هدف قرار گرفت. تنگه هرمز بسته و محاصره دریایی آمریکا فعال ماند و اقتصادی که پیش از جنگ هم زخمی تحریم‌ها بود وارد سقوط آزاد شد. تورم نقطه‌ای به‌۵/‏۷۳‌درصد رسیده و تورم مواد غذایی از مرز ۹۹‌درصد عبور کرده است. دلار در بازار آزاد تا ۱۸۹‌هزارتومان بالا رفت و هرچند به‌۱۷۸‌هزارتومان بازگشته هنوز ۳۵‌درصد بالاتر از سطح قبل از جنگ ایستاده است. صندوق بین‌المللی پول انقباض ۱/‏۶‌درصدی اقتصاد ایران را پیش‌بینی کرده و خسارت زیرساختی بین ۲۰۰تا۲۷۰‌میلیارد دلار برآورد شده رقمی معادل ۸۰‌درصد کل تولید ناخالص داخلی کشور.

اما آنچه بحران اقتصادی ایران را از بحران‌های مشابه متمایز می‌کند نه شدت ارقام بلکه جنس بلاتکلیفی حاکم بر آن است. در جنگ تمام‌عیار اقتصاد به‌«حالت بقا» سوییچ می‌کند و دولت‌ها منابع را متمرکز می‌کنند. در صلح بازسازی آغاز می‌شود و سرمایه‌گذاری برمی‌گردد اما در برزخ «نه‌جنگ‌ونه‌صلح» هیچ‌کدام ممکن نیست. نه می‌توان اقتصاد جنگی ساخت چون رسما جنگ نیست و نه می‌توان بازسازی کرد چون هر لحظه احتمال از سرگیری درگیری وجود دارد. سرمایه فرار می‌کند، تجارت فلج می‌ماند و خانوارها در تله‌ای گیر می‌افتند که نه راه پیش دارد و نه راه پس.

دوسند روی میز مذاکره است: پیشنهاد ۱۴بندی آمریکا و طرح ۱۰بندی ایران. فاصله میان آنها‌هزار فرسنگ است. در تهران جناح‌های متخاصم بر سر پذیرش یا رد مذاکره درگیرند و غیاب مرجع عالی تصمیم‌گیری پس از ترور رهبر سابق فرآیند را پیچیده‌تر کرده است. سفر ترامپ به‌پکن در ۴و۵اردیبهشت‌ماه نزدیک می‌شود و هردوطرف می‌دانند رسیدن به‌آن تاریخ بدون توافق معادلات را تغییر خواهد داد. ساعت اقتصاد ایران دارد تیک‌تیک می‌کند و سوال این است: برزخ انتظار تا کِی ادامه خواهد یافت و اقتصاد ایران چقدر دیگر تاب می‌آورد؟

گاه‌شمار ۷۰روز بلاتکلیفی

تاریخچه ۷۰روز گذشته روایت یک بلاتکلیفی سازمان‌یافته است. هربارکه روزنه‌ای به‌سمت صلح باز شده رویدادی آن را بسته و هر بار که جنگ در آستانه تشدید بوده مذاکره‌ای آن را متوقف کرده است. این چرخه تکرارشونده نه تصادفی است و نه بی‌منطق. ساختار بحران به‌گونه‌ای‌ست که هردوطرف همزمان به‌جنگ و صلح نیاز دارند.

بازگشت به ‌مبدا کمک می‌کند. ۲۸فوریه حملات آمریکا و اسرائیل آغاز شد و ظرف چند روز ایران تنگه‌هرمز را بست. از آن لحظه جنگ دوجبهه پیدا کرد: جبهه نظامی در آسمان و دریا و جبهه اقتصادی در بازارهای جهانی انرژی. ۶مارس ترامپ اعلام کرد فقط «تسلیم بدون قیدوشرط» پذیرفتنی است موضعی که فضای مذاکره را تقریبا مسدود کرد. ۱۸مارس ایران مجتمع گازی رأس‌لفان قطر را هدف قرار داد و ۱۷‌درصد ظرفیت صادراتی آن را از مدار خارج کرد؛ اقدامی که هم پیامی به‌متحدان آمریکا بود و هم نشان داد تهران اهرم‌هایش محدود به‌هرمز نیست.

۲۵مارس اولین پیشنهاد مکتوب آمریکا سندی ۱۵بندی از طریق پاکستان به‌تهران رسید و ایران آن را رد کرد. ۳۱مارس پاکستان و چین مشترکا «طرح پنج‌بندی صلح» ارائه دادند و برای نخستین‌بار چارچوبی ظاهر شد که هردوطرف آن را بی‌درنگ رد نکردند. ۵آوریل آمریکا پیشنهاد آتش‌بس ۴۵روزه دومرحله‌ای مطرح و ایران بار دیگر رد کرد اما دوروز بعد طرح ۱۰بندی خودش را ارائه داد؛ نخستین نشانه آنکه تهران از مرحله «نه» به‌مرحله «اگر» رسیده بود.

۸آوریل آتش‌بس دوهفته‌ای با میانجی‌گری پاکستان اعلام شد. بازارها نفس کشیدند اما واقعیت میدانی تغییری نکرد: تنگه هرمز بسته ماند و پنج‌روز بعدآمریکا محاصره دریایی متقابلی علیه بنادر ایران برقرار کرد. آتش‌بس «رسمی» بود اما عملا هردوطرف فشار اقتصادی‌شان را تشدید کردند. ۲۱آوریل ترامپ ایران را به‌نقض آتش‌بس متهم کرد ولی در کمال تعجب به‌جای از سرگیری عملیات آتش‌بس را تمدید نمود. ۴مه «پروژه آزادی» اسکورت نظامی کشتی‌ها در تنگه آغاز و ظرف ۴۸ساعت متوقف شد. ۶مه روبیو اعلام کرد عملیات نظامی «پایان یافته» و واشنگتن خواهان «تفاهمنامه» است. و حالا ۹مه همزمان با ارسال سند ۱۴بندی جدید دونفتکش ایرانی هدف قرار می‌گیرد. ۷۰روز، هفت‌پیشنهاد، سه‌آتش‌بس و صفر توافق نهایی. این گاه‌شمار فقط یک چیز ثابت می‌کند: هیچ‌کس نه توان پایان دادن به‌بحران را دارد و نه جرات تشدید تمام‌عیار آن را.

۲سند روی میز و ‌هزار فرسنگ فاصله

مذاکرات آمریکا و ایران در۲۰۲۶ از نظر ماهیت متفاوت از هر دوره مذاکراتی پیشین است. در مذاکرات هسته‌ای۲۰۱۵ که به‌برجام انجامید دوطرف روی یک‌میز نشستند و فهرست مشترکی از موضوعات داشتند اما اکنون حتی بر سر «درباره چه چیزی مذاکره کنیم» توافق ندارند. آمریکا می‌خواهد یک «بسته کامل» شامل هسته‌ای، تنگه هرمز و برنامه موشکی را همزمان حل کند. ایران اصرار دارد ابتدا جنگ پایان یابد و تنگه هرمز جداگانه بررسی شود و مساله هسته‌ای موضوع مرحله بعد باشد. این شکاف رویه‌ای به‌اندازه شکاف محتوایی عمیق است.

سند ۱۴بندی آمریکا که ۷مه از طریق واسطه‌های پاکستانی ارسال شد خواسته‌هایی حداکثری مطرح کرده است: توقف غنی‌سازی اورانیوم حداقل ۱۲سال، تحویل ۴۴۰کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده ۶۰‌درصد به‌خارج از کشور، بازگشایی تنگه هرمز ظرف ۳۰روز پس از امضای توافق و رفع تدریجی تحریم‌ها درازای عملی‌شدن تعهدات. واشنگتن این سند را «پیشنهاد نهایی» خوانده و اشاره کرده که سفر ترامپ به‌پکن در ۱۴مه عملا ضرب‌الاجل غیررسمی است؛ رییس‌جمهور آمریکا نمی‌خواهد بدون دستاوردی در بحران ایران مقابل شی جین‌پینگ بنشیند.

در طرف مقابل طرح ۱۰بندی ایران که هفتم آوریل ارائه شد از منطقی متفاوت حرکت می‌کند. تهران خواسته‌هایش را حول محور امنیت ملی و حاکمیت تعریف کرده است: پایان کامل حملات آمریکا و اسرائیل در تمام جبهه‌ها، تضمین بین‌المللی ترجیحا از شورای امنیت علیه حمله مجدد، غرامت جنگی بابت خسارات وارده و شناسایی حاکمیت ایران بر ساز‌و‌کار جدید تردد در تنگه هرمز. تهران صراحتا اعلام کرده فعلا فقط درباره پایان جنگ حاضر به‌مذاکره است و نه درباره برنامه هسته‌ای. رییس سازمان انرژی اتمی ایران گفته محدودیت غنی‌سازی «پذیرفتنی نیست» و اورانیوم غنی‌شده «تحت هیچ شرایطی به‌جایی منتقل نمی‌شود.»

عمیق‌ترین شکاف اما درباره بازه زمانی توقف غنی‌سازی است: آمریکا ۲۰سال می‌خواهد ایران حداکثر پنج‌سال را مطرح کرده و تحلیلگران احتمال فرود روی ۱۲تا۱۵سال را بررسی می‌کنند. شکاف دیگر درباره ترتیب اجراست: واشنگتن می‌گوید ابتدا ایران تعهدات هسته‌ای را عملی کند سپس تحریم‌ها برداشته شود. تهران می‌گوید ابتدا تحریم‌ها برداشته شود تا حسن‌نیت ثابت شود. این معضل «ابتدا مرغ یا تخم‌مرغ» در تمام دوره‌های مذاکراتی ایران و آمریکا حضور داشته اما این‌بار با جنگ فعال و اقتصاد ویران‌شده بهای بن‌بست بسیار سنگین‌تر از همیشه است.

چندصدایی تصمیم و هزینه انتظار

رسیدن به ‌یک توافق قابل‌قبول درهرمذاکره پیچیده‌ای مستلزم یک شرط اساسی است: هر طرف باید کسی داشته باشد که بتواند «بله» نهایی را بگوید و پای آن بایستد. این شرط به‌ظاهر ساده در بحران هرمز برای هر دو طرف اما به‌ویژه برای ایران پیچیدگی‌هایی دارد که مذاکرات را به‌مراتب سخت‌تر از آنچه اعداد و پیشنهادات نشان می‌دهند کرده است. بحران ۷۰روزه نه فقط یک مواجهه نظامی بوده بلکه آزمونی بوده از توان تصمیم‌گیری در شرایط فوق‌العاده و در این آزمون هر دو طرف با محدودیت‌هایی روبه‌رو بودند که توافق را ناممکن نکرده اما به‌شدت کُند کرده است.

درطرف آمریکا محدودیت‌های تصمیم‌گیری خودشان را به‌شکل تناقض در پیام نشان می‌دهند. ترامپ یک روز از «پیشرفت بزرگ» سخن می‌گوید و روز دیگر دو نفتکش ایرانی هدف قرار می‌گیرند. روبیو عملیات نظامی را «پایان‌یافته» اعلام می‌کند اما محاصره دریایی فعال می‌ماند. این تناقضات نشانه یک دولت فاقد استراتژی نبوده بلکه بازتاب فشارهای متعارضی است که کاخ سفید همزمان از متحدان منطقه‌ای، کنگره، بازارهای نفتی و افکار عمومی دریافت می‌کند. ترامپ می‌خواهد «برنده» باشد و این برندگی باید هم برای جمهوریخواهان قانع‌کننده باشد، هم برای بازار کافی و هم برای متحدان مقبول.

در طرف ایران پیچیدگی از جنس دیگری است. هر نظام سیاسی برای تصمیم‌گیری در بحران‌های بزرگ نیاز به‌مرجعیتی دارد که همه جریان‌های درونی آن را به‌رسمیت بشناسند. در ایران این مرجعیت هست اما پیچیدگی شرایط پیچیدگی خاصی در آن آفریده است. اقتصاد ایران در ۷۰روز گذشته با یک واقعیت سیاسی دست‌وپنجه نرم کرده است: در شرایطی که شکاف میان جریان‌هایی که توافق را تنها راه نجات می‌دانند و جریان‌هایی که هرگونه سازش با آمریکا را رد می‌کنند عمیق‌تر از همیشه بوده رسیدن به‌موضع واحد بیرونی زمان‌بر و پرهزینه است. هر پیشنهاد ارائه‌شده باید از صافی این توازن داخلی پیچیده عبور و این فرآیند ضرباهنگ مذاکرات را کُند می‌کند.

مشکل اما فقط اختلاف‌نظر نیست که در هر نظام سیاسی‌ای طبیعی بوده بلکه مشکل زمان است. هر روزی که این فرآیند داخلی طول می‌کشد اقتصاد هزینه‌ای می‌پردازد که جبرانش سال‌ها طول می‌کشد. تورم ۷۳درصدی، بیکاری میلیونی و ریزش قدرت خرید خانوارها برخلاف خسارات زیرساختی بلافاصله پس از توافق متوقف نمی‌شوند. جامعه‌ای که ۷۰روز با تورم ۹۹‌درصدی غذا زندگی کرده حتی پس از توافق ماه‌ها طول می‌کشد تا بازار آرام بگیرد و اعتماد سرمایه‌گذار برگردد.

تجربه تاریخی مذاکرات ایران و آمریکا از برجام۲۰۱۵ تا مذاکرات۲۰۲۲ نشان می‌دهد فاصله میان «نزدیک‌بودن به‌توافق» و «توافق واقعی» می‌تواند ماه‌ها طول بکشد اما آنچه این دوره را از دوره‌های قبل متمایز می‌کند این است: آن‌ بار اقتصاد ایران زیر بار تحریم می‌سوخت اما دست‌کم جنگ نبود. این‌بار هم جنگ است، هم تحریم، هم تورم و هم خسارات میدانی. پنجره زمانی که مذاکرات در آن معنا دارد باز است اما نه برای همیشه. اقتصاد می‌تواند تحمل کند اما تحمل هم حد دارد و آن حد، هر روز کمتر می‌شود.

روزهای ترسناک اقتصاد ایران

اعداد اقتصاد ایران در اردیبهشت۱۴۰۵ چیزی فراتر از آمار هستند؛ هر رقم روایتی است از زندگی میلیون‌ها انسانی که زیر فشار همزمان جنگ، تحریم و تورم له می‌شوند. تورم نقطه‌ای براساس داده‌های مرکز آمار به‌۵/‏۷۳‌درصد رسیده اما این عدد رسمی تصویر واقعی را نشان نمی‌دهد. بانک جهانی تورم مواد غذایی ایران را ۹۹‌درصد برآورد کرده؛ عددی که یک قدم تا ابرتورم فاصله دارد. نان و غلات ۱۴۰درصد، گوشت ۱۳۵درصد، روغن ۲۱۹‌درصد و لبنیات ۱۱۷‌درصد گران شدند. قیمت قند به‌۱۲۵‌هزارتومان و تخم‌مرغ به‌۲۰‌هزارتومان دانه‌ای رسیده است. این ارقام برای جامعه‌ای که پیش از جنگ هم با تورم ۴۸‌درصدی دست‌وپنجه نرم می‌کرد به‌معنای فروپاشی قدرت خرید خانوارهاست.

ریال آینه تمام‌قد این فروپاشی است. دلار در بازار آزاد از حدود ۱۳۲‌هزارتومان در ابتدای پاییر پارسال به‌اوج ۱۸۹‌هزارتومان در ۱۴اردیبهشت امسال رسید و هرچند با امید به‌مذاکرات به‌۱۷۸‌هزارتومان بازگشته هنوز ۳۵‌درصد بالاتر از سطح قبل از جنگ است. نکته تلخ‌تر تاریخی‌ است: ریال ایران از انقلاب۱۳۵۷ تاکنون ۲۰‌هزاربرابر دربرابر دلار سقوط کرده و جنگ هرمز آخرین فصل این سقوط مداوم را رقم می‌زند. بانک مرکزی نرخ ترجیحی واردات را حذف کرده و عملا اعتراف کرده که توان مداخله موثر در بازار ارز را ندارد.

در سطح کلان تصویر بازهم تاریک‌تر است. صندوق بین‌المللی پول انقباض ۱/‏۶‌درصدی اقتصاد ایران را برای۲۰۲۶ پیش‌بینی کرده پس از رشد منفی ۷/‏۲‌درصدی سال گذشته است یعنی دوسال متوالی کوچک‌شدن اقتصاد. خسارت زیرساختی ناشی از حملات هوایی بین ۲۰۰تا۲۷۰‌میلیارد دلار برآورد شده؛ رقمی معادل ۸۰‌درصد کل تولید ناخالص داخلی ایران که ۳۴۱‌میلیارد دلار است. بیش از یک‌میلیون شغل از دست رفته و ماهانه ۱۰۰‌هزارشغل دیگر نابود می‌شود. تجارت ایران با چین بزرگ‌ترین شریک تجاری‌اش ۵۰‌درصد سقوط سالانه داشته و فقط در مارس ۸۰‌درصد کاهش یافت. درآمد نفتی ایران که شریان حیات بودجه دولت است روزانه ۵۰۰‌میلیون دلار از دست رفته و کسری بودجه به‌۱۸۰۰تریلیون تومان رسیده است.

روزنامه دنیای اقتصاد سه‌سناریو ترسیم کرده که هرکدام مسیر متفاوتی از تورم را نشان می‌دهد. در سناریوی خوش‌بینانه یعنی توافق و بازگشایی تنگه تورم به‌۴۹‌درصد مهار می‌شود. در سناریوی «نه‌جنگ‌ونه‌صلح» که دقیقا وضعیت فعلی است تورم به‌۶۷‌درصد می‌رسد و در سناریوی فاجعه‌بار جنگ مجدد ابرتورم ۱۲۳‌درصدی در انتظار است. فاصله بین بهترین و بدترین سناریو ۷۴واحد‌درصد است و سرنوشت اقتصاد ایران در همین طیف بلاتکلیف معلق مانده است.

هرمز؛ بمب ساعتی مذاکرات

درتمام پیشنهادات و ضدپیشنهادات ۷۰روز گذشته یک‌نقطه ثابت وجود دارد: تنگه‌هرمز. هر سند مذاکراتی، هر آتش‌بس و هر بن‌بست سیاسی در نهایت به‌این باریکه ۳۹ کیلومتری بازمی‌گردد. دلیلش روشن است: هرمز هم اهرم اصلی ایران در مذاکرات است و هم بزرگ‌ترین مانع بر سر توافق. تهران و واشنگتن هردو می‌دانند هر توافقی بدون حل مساله تنگه بی‌معناست اما دقیقا بر سر «حل» آن اختلاف بنیادین دارند.

موضع ایران صریح و بلندپروازانه است. تهران تنگه‌هرمز را نه یک موضوع قابل‌مذاکره بلکه یک «دستاورد راهبردی» تعریف کرده که حاضر به‌بازگرداندنش نیست. سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس اعلام کرده ایران تمدید آتش‌بس بدون حفظ کنترل ایرانی بر تنگه را نخواهد پذیرفت. «سازمان اقتدار تنگه خلیج‌فارس» تاسیس شده، از کشتی‌ها عوارض تردد دریافت می‌شود و نقشه جدید مسیرهای عبور از آب‌های سرزمینی ایران منتشر شده است. پیام تهران روشن است: تنگه هرمز دیگر آن تنگه سابق نبوده و بازگشت به‌وضع قبل از جنگ روی میز نیست.

موضع آمریکا در نقطه مقابل قرار دارد. سند ۱۴بندی واشنگتن بازگشایی کامل تنگه ظرف ۳۰روز پس از امضای توافق را مطالبه کرده و هرگونه «سازوکار ایرانی کنترل تردد» را رد می‌کند. از نگاه واشنگتن تنگه بین‌المللی مشمول رژیم عبور ترانزیت است و هیچ کشوری حق اعمال مجوز یا عوارض ندارد. آمریکا همزمان محاصره دریایی‌اش را فعال نگه داشته و تاکنون ۵۲کشتی عازم ایران را بازگردانده تا فشار اقتصادی بر تهران را حفظ کند. منطق واشنگتن ساده است: تا وقتی تنگه بسته بماند هزینه‌اش را ایران هم می‌پردازد و بالاخره تسلیم فشار خواهد شد.

اما معادله به‌این سادگی نیست. چین تنها کشوری که کشتی‌هایش از تنگه عبور می‌کنند بازیگر سومی است که نقشش هرروز پررنگ‌تر می‌شود. پکن به‌شرکت‌هایش دستور داده تحریم‌های آمریکا علیه پنج‌پالایشگاه خریدار نفت ایران را نادیده بگیرند و عملا شریان مالی تهران را هرچند باریک‌تر از قبل باز نگه داشته است. سفر ترامپ به‌پکن در ۱۴مه ابعاد قضیه را پیچیده‌تر می‌کند: ترامپ به‌دستاوردی در بحران ایران نیاز دارد تا درمقابل شی ضعیف به‌نظر نرسد اما هر فشاری بر چین درباره ایران می‌تواند مذاکرات تجاری آمریکا و چین را به‌خطر بیندازد.

تنگه هرمز بمب ساعتی مذاکرات است. هر روز که بسته بماند اقتصاد ایران عمیق‌تر فرو می‌رود و فشار بر تهران بیشتر می‌شود اما همین بسته ماندن قوی‌ترین کارت ایران پشت میز مذاکره است. تهران نمی‌تواند تنگه را باز کند بدون آنکه امتیازی بگیرد و واشنگتن نمی‌تواند بپذیرد تنگه‌ای بین‌المللی تحت کنترل یک‌جانبه ایران بماند. این بن‌بست تا وقتی حل نشود برزخ «نه‌جنگ‌ونه‌صلح» ادامه خواهد داشت.

از برزخ انتظار تا لبه پرتگاه

۷۰روز از آغاز بحران گذشته و اقتصاد ایران در وضعیتی قرار دارد که نه سابقه‌ای در تاریخ جمهوری اسلامی داشته و نه مدل آماده‌ای برای مدیریتش وجود دارد. این وضعیت نه جنگ کلاسیک است که بتوان اقتصاد را حول آن بسیج کرد و نه صلحی است که بتوان بازسازی را آغاز کرد. برزخ «نه‌جنگ‌ونه‌صلح» بدترین ترکیب ممکن را برای اقتصاد ایجاد کرده: هزینه‌های جنگ بدون درآمدهای جنگ و ویرانی‌های بحران بدون امید بازسازی.

اعداد تجمعی این ۷۰روز خود گویاترین تحلیل هستند. ۲۰۰تا۲۷۰‌میلیارد دلار خسارت زیرساختی معادل ۸۰‌درصد تولید ناخالص داخلی وارد شده. روزانه ۵۰۰‌میلیون دلار درآمد نفتی ازدست‌رفته که مجموعا ۳۵‌میلیارد دلار در ۷۰روز می‌شود یعنی بیش از یک‌میلیون شغل نابود شده. تورم غذایی ۹۹درصد قدرت خرید خانوارها را نصف کرده و ریال بیش از یک‌سوم ارزشش را از دست داده است. این اعداد هر روز بزرگ‌تر می‌شوند و هر روز تاخیر در رسیدن به‌توافق نه هزینه‌ای خطی بلکه هزینه‌ای تصاعدی بر اقتصاد تحمیل می‌کند. مقامات ارشد خودِ ایران هشدار دادند بازسازی بیش از یک‌دهه زمان خواهد برد و این درصورتی است که جنگ فردا تمام شود.

اما مشکل اصلی اقتصاد ایران فقط خسارت‌های گذشته نبوده بلکه فلج‌شدن تصمیم‌گیری درباره آینده است. سرمایه‌گذار داخلی نمی‌داند فردا جنگ از سر گرفته شده یا تحریم‌ها برداشته می‌شود. تاجر نمی‌داند کالایی که سفارش داده از محاصره عبور می‌کند یا نه  و کارگری که شغلش را از دست داده نمی‌داند کارخانه بازسازی می‌شود یا بمباران مجدد. این عدم‌قطعیت سمّی‌تر از خود جنگ است چراکه انگیزه هر اقدام اقتصادی از سرمایه‌گذاری گرفته تا مصرف را می‌کُشد.

در صحنه سیاسی سه‌بازیگر سرنوشت‌ساز در هفته‌های پیش‌رو تعیین‌کننده‌ هستند. نخست پاسخ رسمی تهران به‌سند ۱۴بندی آمریکا که هر لحظه ممکن است اعلام شود. دوم سفر ترامپ به‌پکن در ۱۴مه که معادلات چین، آمریکا و ایران را بازتعریف خواهد کرد. سوم تکلیف رهبری در تهران و میزان اقتدار مرجع جدید برای تصمیم‌گیری نهایی. اگر این سه‌متغیر در جهت مثبت هم‌گرا شوند پنجره باریکی برای توافق باز خواهد شد اما اگر حتی یکی از آنها منحرف شود اگر تهران سند را رد کند، اگر پکن پشت ایران بایستد یا اگر فلج تصمیم‌گیری ادامه یابد برزخ تداوم خواهد یافت و اقتصاد ایران از لبه پرتگاه عبور خواهد کرد.

پرسش نهایی بی‌رحمانه ساده است: ایران چقدر دیگر تاب می‌آورد؟ ریاضیات اقتصادی می‌گوید خیلی نه اما ریاضیات سیاسی همیشه پیچیده‌تر از اقتصاد بوده و تاریخ ایران نشان داده که این کشور ظرفیت شگفت‌انگیزی برای تحمل دارد ظرفیتی که هم نقطه قوت است و هم شاید بزرگ‌ترین دام آن.

آخرین اخبار