محاصره ریال
احسان کشاورز – اقتصاد ایران ۱۵سال است میان سهنیروی ویرانگر دستبهدست میشود؛ پولی که بیوقفه تکثیر شده، دلاری که هر چند سال یکبار از جا کنده شده و قیمتهایی که هرگز بهنقطه پیشین بازنگشتند. از فروردین۱۳۹۰ تا اسفند۱۴۰۴ نقدینگی نزدیک به۵۳برابر شد. شاخص قیمت مصرفکننده نیز حدود ۵۰ برابر بالا رفت. دلار اما بهاین اعداد رضایت نداد و نزدیک به۱۳۷ برابر شد. این سه عدد خلاصه یک شکست طولانی هستند؛ شکست سیاستگذاریای که گاهی تورم را گردن دلار انداخت گاهی دلار را قربانی تحریم معرفی کرده و گاهی تصور کرد با پایینآوردن نرخ رشد نقدینگی روی کاغذ میتوان موتور گرانی را خاموش کرد.
دادهها چنین روایت سادهای را نمیپذیرند. نقدینگی آرام، پیوسته و بدون توقف رشد کرده است. دلار مدتی مهار شده بعد ناگهان چند پله بالا رفته است. قیمتها نیز عقبتر از دلار حرکت کرده اما هربار مسیر طیشده را تثبیت کردند. بازار ارز شوک را در چند روز میبلعد، بازار کالا آن را طی چندماه هضم میکند و خانوار سالها هزینهاش را میپردازد. بههمین دلیل است که ممکن است دلار برای مدتی آرام بگیرد اما تورم همچنان راه خود را ادامه دهد. ضربه ارزی کوتاه است ولی زخمی که برجای میگذارد ماندگار میشود.
این اعداد یک متهم واحد معرفی نمیکنند. نقدینگی بستر بلندمدت کاهش ارزش پول را ساخته، تحریم و کمبود ارز لحظه جهش را تعیین کردند، انتظارات سرعت فرار از ریال را بالا بردند و دلار شوک را بهقیمت مواد اولیه، تولید و مصرف منتقل کرده است. هرکس بخواهد یکی از این حلقهها را حذف کند فقط بخشی از واقعیت را روایت کرده است. بدون رشد مزمن پول افزایش قیمتها چنین دوام و گسترهای پیدا نمیکرد و بدون تحریم و محدودیت ارزی نیز دلار تا این اندازه از نقدینگی و سطح قیمتها جلو نمیافتاد.
مشکل امروز حتی از این نیز بزرگتر است. رابطه دیگر یکطرفه نیست. پول فقط قیمت را بالا نمیبرد بلکه قیمت بالاتر نیز پول بیشتری طلب میکند. بنگاه برای خرید همان مقدار مواد اولیه سرمایه در گردش بیشتری میخواهد. دولت برای پرداخت حقوق یارانه و هزینههای جاری بهمنابع اسمی بزرگتری نیاز دارد.
بانک برای زنده نگهداشتن مشتریان بدهکار اعتبار تازه خلق میکند. تورم نقدینگی میسازد و نقدینگی تورم را زنده نگه میدارد. دلار نیز در میانه این چرخه ایستاده و هر خبر سیاسی را بهزبان قیمت ترجمه میکند.
دلار پیش از گرانی بهراه افتاد
بازار ارز زودتر از همه فهمید دهه۹۰ قرار نیست آرام بگذرد. در فاصله۱۳۹۰تا۱۳۹۲ دلار بیش از ۱۷۰درصد بالا رفت؛ بسیار سریعتر از نقدینگی که حدود ۱۱۶درصد رشد کرد و قیمتهایی که نزدیک به۱۰۲درصد افزایش یافتند. دلار از همان ابتدا فاصله گرفت و نشان داد بازار فقط مقدار پول موجود را قیمتگذاری نمیکند بلکه کمبود آینده، خطر تحریم و ترس از بستهشدن راه ورود ارز را نیز پیشخور میکند.
تحریمهای نفتی و بانکی فروش نفت و انتقال درآمد آن را دشوار کردند. بازار برای دیدن نتیجه در گزارشهای رسمی صبر نکرد. صاحبان پسانداز، واردکنندگان و بنگاهها زودتر از آمارها بهاین نتیجه رسیدند که نگهداری ریال پرهزینهتر خواهد شد. دلار بالا رفت آنهم نه بهاین دلیل که نقدینگی ناگهان در یک ماه منفجر شده بود بلکه چون اعتماد بهآینده عرضه ارز و ارزش ریال ترک برداشته بود.
قیمتها با فاصله رسیدند. ابتدا کالاهای وارداتی و مواد اولیه گران شدند سپس افزایش هزینه بهتولید داخلی حملونقل، خدمات و دستمزد سرایت کرد. همین تاخیر توضیح میدهد چرا دلار میتواند در چند هفته جهش کند اما تورم در چند فصل گسترش یابد. در این سهسال همحرکتی ماهانه تورم و دلار بهحدود ۴۵/۰ رسید درحالیکه رابطه همزمان تورم و نقدینگی ضعیف و اندکی منفی بود. این تفاوت بهمعنای بیاثربودن پول نبود بلکه نشان میداد جرقه کوتاهمدت از بازار ارز آمده است.نقدینگی بستر اشتعال را آماده کرده بود و تحریم کبریت را کشید. اگر پول بهطور مزمن رشد نکرده بود شوک ارزی نمیتوانست با چنین قدرتی در سراسر قیمتها ماندگار شود اما اگر تحریم و انتظارات منفی نیز نبودند دلار در همان ابتدای دهه تا این اندازه از پول و قیمتها جلو نمیافتاد. بازار ارز دروازه ورود بحران بود و نقدینگی اجازه داد بحران در اقتصاد جا خوش کند.
پشت آرامش دلار پول انباشته شد
در میانه دهه۹۰ تصویر تغییر کرد. مذاکرات هستهای، برجام، افزایش فروش نفت و کاهش نگرانیهای سیاسی بهسیاستگذار امکان داد بازار ارز را آرام کند. دلار از دویدن ایستاد و تورم پایین آمد اما دستگاه تولید پول خاموش نشد. از سال۱۳۹۳تا۱۳۹۶ نقدینگی حدود ۱۳۶درصد رشد کرد درحالیکه دلار نزدیک به۵۰درصد و شاخص قیمت مصرفکننده فقط حدود ۴۱درصد بالا رفت.
این بار پول از دلار جلو زد. در پایان۱۳۹۵ شاخص نقدینگی نسبتبه ابتدای دوره بهحدود۴۲۴ رسیده بود اما شاخص دلار نزدیک۳۳۷ قرار داشت. یک سال بعد فاصله بیشتر شد؛ نقدینگی بهحدود۵۱۷ رسید و دلار هنوز حوالی۴۱۵ بود. ظاهر اقتصاد از ثبات خبر میداد اما زیر این ظاهر متغیرهای اسمی با سرعتی متفاوت درحال بزرگشدن بودند.
درآمد نفت و انتظارات مثبت دوسپر بازار ارز بودند. بخشی از نقدینگی در سپردهها ماند، بخشی بهمسکن و داراییها رفت و بخشی افزایش ارزش اسمی معاملات را تامین کرد. فشار پولی حذف نشده بود بلکه فقط الزام نداشت همان لحظه از بازار ارز بیرون بزند. نتیجه در ضرایب نیز دیده میشود: رابطه ماهانه دلار و تورم تقریبا بهصفر رسید اما همراهی سالانه نقدینگی و تورم بهحدود ۰٫۵۳ افزایش یافت.
این دوره یک خطای سیاستی قدیمی را دوباره زنده کرد: آرامبودن دلار با سالمبودن اقتصاد یکی گرفته شد درحالیکه ثبات نرخ ارز در اقتصادی با رشد سریع پول بهارز نفتی فراوان و اعتماد عمومی وابسته است. اگر درآمد ارزی محدود شود یا مردم بهپایداری سیاست تردید کنند فاصلهای که سالها آرام ساخته شده در چند ماه از میان میرود.
دلار فنری با فرمول ثابت نیست بلکه صادرات نفت، ذخایر ارزی، نرخ سود، خروج سرمایه و سیاست خارجی نیز بر آن اثر میگذارند. بااینحال نمیتوان نقدینگی را بیش از دوبرابر کرد، تولید را عقب نگه داشت و تصور کرد نرخ ارز برای همیشه بهتصمیم اداری وفادار خواهد ماند. ثبات خریداریشده دوام دارد اما فقط تا زمانی که پول پرداخت آن موجود باشد.
تحریم تعادل بازار ارز را شکست
سال۱۳۹۷ پایان همان آرامش خریداریشده بود. خروج آمریکا از برجام هم دسترسی بهارز را محدود کرد و هم محاسبات مردم را تغییر داد. بازار ارز دوباره زودتر از بقیه فهمید که توان مداخله دولت ضعیفتر و آینده مبهمتر شده است. دلار در فاصله۱۳۹۷تا۱۳۹۹ نزدیک به۳۹۲درصد افزایش یافت درحالیکه نقدینگی حدود ۱۲۶درصد و قیمتها نزدیک به۱۶۴درصد بالا رفتند. دلار در سهسال تقریبا پنجبرابر شد و با این جهش نهفقط رشد جاری نقدینگی بلکه ریسک تحریم، کمبود ارز و خروج سرمایه را نیز قیمتگذاری کرد. همین اختلاف نشان میدهد افزایش نرخ ارز را نمیتوان با مقایسه ساده رشد پول در همان ماه یا همان سال توضیح داد. پول بهتدریج فشار ایجاد میکند اما کاهش صادرات، خبر سیاسی و هجوم برای خرید ارز میتواند آن فشار را در زمانی کوتاه آزاد کند. به همین دلیل همبستگی رشد ماهانه دلار و نقدینگی در کل ۱۵سال تقریبا صفر بوده است. این عدد بهمعنای بیارتباطی نبوده بلکه بهمعنای ناهمزمانی است. نقدینگی آرام بالا میرود، دلار مدتی مهار میشود و سپس با شکستن تکیهگاه ارزی چند پله را یکجا طی میکند. درمقابل رابطه تورم و دلار در دورههای بحران تقویت میشود. همبستگی ماهانه ایندو در سالهای۱۳۹۷تا۱۳۹۹ بهحدود۵۱/۰ رسید.
دلار سریع حرکت کرد اما قیمتها مرحلهبهمرحله بالا رفتند. کالاهای وارداتی نخستین موج را ساختند، مواد اولیه موج دوم را و دستمزد، اجاره و خدمات موجهای بعدی را. بههمین دلیل حتی پس از آرامشدن موقت ارز تورم ادامه پیدا کرد. بنگاهی که مواد اولیه را گران خریده با چند روز کاهش دلار قیمت خود را پایین نمیآورد. هزینه نیروی کار، حملونقل و تامین مالی نیز بهعقب بازنمیگردد.
بازار ارز بحران را زودتر اعلام میکند. خانوار اما دیرتر و طولانیتر هزینه آن را میپردازد. دلار ممکن است در چند ماه جهش کند ولی تورم همان جهش را بهافزایش دائمی سطح زندگی تبدیل میکند.
دلار سریع جهید؛ تورم دیرتر ماندگار شد
سالهای۱۴۰۰و۱۴۰۱ نشان دادند تورم فقط از یک در وارد نمیشود. در این دوسال دلار بیش از ۱۰۶درصد و شاخص قیمت مصرفکننده نزدیک به۹۹درصد افزایش یافت. فاصله ارز و قیمتها کمتر شد و همبستگی نقطهای آنها بهحدود ۷۲/۰ رسید. حذف ارز ترجیحی نیز فشار را مستقیما بهقیمت کالاهای اساسی منتقل کرد و نشان داد حتی بدون جهش همزمان نقدینگی یک تصمیم ارزی میتواند سفره خانوار را جابهجا کند اما شوک هزینه فقط آغاز ماجراست. وقتی دولت، بانک و بنگاه افزایش هزینه را با منابع اسمی تازه جبران میکنند جهش موقت بهتورم پایدار تبدیل میشود. قیمت بیشتر سرمایه در گردش بیشتری میخواهد، سرمایه بیشتر اعتبار بانکی بیشتری میسازد و اعتبار تازه دوباره بهرشد نقدینگی میانجامد.از سال۱۴۰۲ این چرخه آشکارتر شد. طی سهسال قیمتها حدود ۲۰۰ درصد، دلار نزدیک به۱۹۷درصد و نقدینگی بیش از ۱۴۲درصد رشد کردند. برخلاف دورههای قبل هیچیک از سهمتغیر برای مدت طولانی از دیگری جدا نماند. همبستگی تورم نقطهای با نقدینگی بهحدود ۸۸/۰ و با دلار به۷۵/۰ رسید. رابطه دلار و نقدینگی نیز پس از سالها واگرایی، مثبت و نزدیک به۵۴/۰ شد.
این اعداد از یک تغییر رژیم خبر میدهند. در گذشته دولت میتوانست فشار پول را برای مدتی پشت سپرده بانکی نگه دارد یا با تزریق ارز از بازار دلار دور کند. اکنون دیوارها کوتاهتر شدند. ناترازی بودجه، زیان بانکها، محدودیت ارز و بیاعتمادی بهریال همزمان عمل میکنند. فشاری که از یک بازار رانده میشود با فاصلهای کوتاه از بازار دیگر بیرون میزند.
تورم نیز دیگر فقط معلول نیست. افزایش قیمتها هزینه دولت را بالا میبرد، نیاز بنگاه بهتسهیلات را بیشتر میکند و بانک را بهخلق اعتبار تازه میکشاند. تورم پول تازه میطلبد و پول تازه قیمتهای بالاتر را تثبیت میکند. دلار نیز هر شوک سیاسی را بهاین چرخه تزریق میکند.
مساله دیگر انتخاب میان دلار و نقدینگی نیست. تزریق ارز بدون اصلاح بودجه فقط جهش را عقب میاندازد، کنترل بانکها بدون حل کسری دولت فشار را جابهجا میکند و قیمتگذاری دستوری کمبود و رانت میسازد. تازمانیکه بودجه، شبکه بانکی، سیاست ارزی و مناسبات خارجی همزمان اصلاح نشوند هر آرامشی موقت خواهد بود. ممکن است دلار چندماه ساکت بماند اما تا وقتی موتور روشن بوده سکوت بازار فقط فاصله میان دوضربه است.




