خفگی اقتصاد جهانی
احسان کشاورز – ۶۸روز از بستهشدن تنگههرمز میگذرد و هنوز نفس جهان بند است. باریکه آبی بهپهنای ۳۹کیلومتر که روزگاری شاهراه بیدردسر انرژی جهان بود اکنون بهپرهزینهترین گلوگاه ژئوپلیتیکی قرنبیستویکم بدل شده است. از ۲اسفند۱۴۰۴ که نخستین موج حملات هوایی آمریکا و اسرائیل بهخاک ایران فرود آمد معادلات انرژی جهانی واژگون شد؛ تهران در پاسخ کلید تنگه را چرخاند و دری را بست که یکپنجم نفت و یکپنجم گاز مایع جهان از آن عبور میکرد. حالا پشت آن در صف بلندی از بحرانها ایستادند.
ارقام گویاتر از هر تحلیلی سخن میگویند. تردد روزانه کشتیها از ۱۳۰فروند به ششفروند سقوط کرده؛ کاهشی ۹۵درصدی که در تاریخ کشتیرانی بینالمللی بیسابقه است. بیش از ۱۵۵۰کشتی تجاری در دوسوی تنگه گرفتار ماندند و ۲۲۵۰۰ملوان از ملیتهای مختلف در آبهای خلیجفارس سرگردانند. آژانس بینالمللی انرژی این بحران را «بزرگترین اختلال عرضه در تاریخ بازار جهانی نفت» نامیده؛ ۱۴میلیونبشکه در روز از مدار خارج شده و نفت برنت از حدود ۶۰دلار در اواخر۲۰۲۵ بهمرز ۱۲۰دلار جهش کرده است. در پمپبنزینهای آمریکا هرگالن بنزین به۵۲/۴ دلار رسیده و در کالیفرنیا از ۶دلار عبور کرده است. اروپا با ذخایر گازی ۳۰درصدی دستوپنجه نرم میکند و آسیا مقصد ۸۴درصد نفت عبوری از تنگه در آستانه بحران سوخت ایستاده است.
ابعاد قضیه اما فراتر از انرژی است. سازمان تجارت جهانی از سقوط ۸۷درصدی صادرات کود از خلیجفارس خبر میدهد؛ مادهای که امنیت غذایی میلیاردها انسان بهآن وابسته است. صندوق بینالمللی پول رشد اقتصاد جهانی را در سناریوی بدبینانه تا ۲درصد پیشبینی کرده و تورم جهانی ممکن است از مرز ۶درصد عبور کند. مدلهای اقتصادسنجی نشان میدهد هر روز بستهماندن تنگه ۲۰میلیارد دلار از تولید ناخالص جهانی میکاهد. این یعنی در همین ۶۸روز بیش از ۳/۱ تریلیوندلار دود شده و بههوا رفته است.
در این میان دومحاصره متقابل شکل گرفته: ایران از ۲مارس هر عبوری بدون مجوز خود را ممنوع کرده و آمریکا از ۱۳آوریل محاصره دریایی متقابلی علیه بنادر ایران برقرار کرده است. پکن تنها بازیگری است که کشتیهایش از تنگه عبور میکنند و اسلامآباد میانجیگری میکند. ترامپ «پروژه آزادی» را آغاز و در کمتر از ۴۸ساعت متوقف کرد و از «پیشرفت بزرگ» در مذاکرات سخن گفت اما تنگه همچنان بسته است. پرسش اصلی ساده است: جهان تا کجا تاب تحمل بستهماندن هرمز را دارد؟
زمینلرزه در آبهای خلیجفارس
تنگههرمز پیش از این بحران یکی از پُرترددترین و درعینحال کمحاشیهترین آبراههای جهان بود. ماهانه حدود ۳هزارکشتی تجاری از نفتکشهای غولپیکر گرفته تا حاملهای گاز مایع و کشتیهای فلهبر از این باریکه ۳۹کیلومتری عبور میکردند. بهبیان روشنتر هر ۶/۹دقیقه یک کشتی از هرمز رد میشد. این ریتم منظم دههها ادامه داشت و چنان عادی بهنظر میرسید که بازارهای جهانی ریسک انسداد آن را تقریبا صفر فرض میکردند اما هشتم اسفند۱۴۰۴ همهچیز تغییر کرد.
چهارروز پس از آغاز حملات هوایی گسترده آمریکا و اسرائیل علیه ایران تهران اعلام کرد تنگه هرمز «بسته» است و هر شناوری که بدون هماهنگی با نیروی دریایی سپاه پاسداران تلاش بهعبور کند هدف قرار خواهد گرفت. این اعلامیه عملا نقطه پایان نظم دریاییای بود که از دهه۱۹۸۰ پابرجا مانده بود. واکنش بازار کشتیرانی آنی بود: شرکتهای بزرگ حملونقل دریایی یکی پس از دیگری دستور تغییر مسیر صادر کردند و ظرف ۷۲ساعت ترافیک تنگه از ۱۳۰کشتی در روز بهرقم تکاندهنده ششفروند سقوط کرد.
دادههای لویدز لیست معتبرترین مرجع آمار دریایی جهان تصویری تکاندهنده ترسیم میکند. در کل ماه آوریل۲۰۲۶ تنها ۱۹۱کشتی از تنگه عبور کردند؛ رقمی که پیشتر ظرف کمتر از دو روز محقق میشد. حتی در هفته پایانی آوریل روند نزولی ادامه داشت و تعداد عبور هفتگی از۴۴به۳۶فروند رسید. بهعبارت دیگر شاهراهی که زمانی پُرازدحامترین مسیر انرژی جهان بود اکنون عملا بهیک منطقه دریایی متروک تبدیل شده است.
فاجعه انسانی اما این معادله کمتر دیده شده است. رییس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا اعلام کرده بیش از ۱۵۵۰کشتی تجاری در دو سوی تنگه لنگر انداختهاند و ۲۲۵۰۰ملوان با ملیتهای مختلف از فیلیپینی و هندی گرفته تا اوکراینی و یونانی در شرایطی نامعلوم گرفتار ماندند. ذخایر آب و غذای برخی کشتیها رو بهاتمام بوده و مساله بشردوستانهای در حال شکلگیری است که سازمان بینالمللی دریانوردی آن را «بیسابقه از جنگ جهانی دوم» خوانده است. دادههای ردیابی کشتیها نشان میدهد از آغاز جنگ تاکنون ۲۷۹کشتی تلاش کردند از تنگه عبور کنند که ۲۲فروند مورد حمله یا شلیک اخطار قرار گرفتند. ایننرخ حمله نزدیک به۸درصد بهتنهایی کافی است تا حق بیمه جنگی کشتیها را از ۱۲۵/۰درصد به۲/۰ تا ۴/۰درصد ارزش بیمهشده برساند؛ رقمی که برای یکنفتکش بزرگ معادل ۲۵۰۰۰۰دلار اضافی در هر سفر است. بیمه حفاظت و غرامت نیز از ۵مارس برای منطقه حذف شد و عملا ریسک مالی عبور را از محدوده تحمل شرکتهای کشتیرانی خارج کرد. نتیجه روشن است: تنگههرمز بهمعنای عملیاتی بسته است آنهم نه با یک زنجیر فیزیکی بلکه با ترکیبی از تهدید نظامی، فروپاشی نظام بیمهای و حسابوکتاب اقتصادی. هیچشرکت کشتیرانیای حاضر نیست ریسکی بپذیرد که بیمه آن را پوشش نمیدهد و نیروی نظامیای تردد امن را تضمین نمیکند. هرمز ساکت است و این سکوت گرانترین سکوت تاریخ اقتصاد جهانی است.
نفت، گاز و کود؛ سهضلع فلج جهانی
برای درک عمق فاجعهای که بستهشدن تنگههرمز بر اقتصاد جهانی تحمیل کرده باید نخست فهمید این آبراه دقیقا چه حجمی از تجارت بینالمللی را بر دوش میکشید. پاسخ کوتاه: بسیار بیشتر از آنچه اغلب تحلیلگران تصور میکردند.
پیش از بحران روزانه حدود ۱۵میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی از تنگه هرمز عبور میکرد؛ رقمی معادل یکپنجم کل تجارت دریایی نفت جهان و ۲۵درصد مبادلات نفت خام بینالمللی. درکنار نفت ۲۰درصد گاز طبیعی مایع جهان عمدتا از قطر، بزرگترین صادرکننده این ماده و نزدیک به۳۰درصد کودهای شیمیایی تجاری شامل اوره و آمونیاک نیز از همین مسیر بهبازارهای جهانی میرسید. بهبیان سادهتر تنگه هرمز تنها یک گذرگاه نفتی نبوده بلکه شریان سهگانه انرژی، صنعت و امنیت غذایی جهان بود.
حالا آژانس بینالمللی انرژی اعلام کرده این بحران ۱۴میلیونبشکه در روز از عرضه جهانی نفت را مختل کرده است. این رقم را با بحرانهای پیشین مقایسه کنید: تحریم نفتی۱۹۷۳ عربستان حدود ۴/۴میلیون بشکه، انقلاب ایران۱۹۷۹ نزدیک به۶/۵میلیون بشکه و حمله عراق بهکویت در۱۹۹۰ حدود ۳/۴میلیون بشکه از بازار خارج کرد. بحران کنونی هرمز از مجموع هر سه این رویدادها بزرگتر بوده و آژانس بینالمللی انرژی آن را بیتعارف «بزرگترین اختلال عرضه در تاریخ بازار جهانی نفت» نامیده است.
دادههای سازمان تجارت جهانی ابعاد فروپاشی را بهتفکیک ترسیم میکند. جریان نفت خام از تنگه ۹۵درصد، گاز طبیعی مایع ۹۹درصد و صادرات کود ۸۷درصد سقوط کرده است. عدد ۹۹درصد برای گاز مایع بهویژه تاملبرانگیز است. قطر که بزرگترین تامینکننده گاز مایع جهان بهشمار میرود عملا تمام ظرفیت صادراتیاش را از دست داده و میلیاردها دلار درآمد ماهانهاش قفل شده است. حتی پنجرههای کوتاه بازگشایی در ۸تا۱۲ و ۱۷تا ۱۸آوریل نیز بهبود قابل اندازهگیری ایجاد نکرد؛ نشانه آنکه اعتماد بازار بهطور بنیادین آسیب دیده است.
شاید کمصداترین و خطرناکترین بُعد این بحران اما فروپاشی صادرات کود باشد. خلیجفارس ۳۰تا۳۵درصد صادرات جهانی اوره و ۲۰تا۳۰درصد آمونیاک جهان را تامین میکرد. با سقوط ۸۷درصدی این جریان فصل کاشت بهاره در جنوب آسیا و آفریقای شرقی با کمبود کود مواجه شده و سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد هشدار داده که تداوم وضعیت موجود میتواند بحران غذایی۲۰۲۲ ناشی از جنگ اوکراین را تکرار کند. واردات کشاورزی بهخود کشورهای حاشیه خلیجفارس نیز ۶۸درصد در تعداد محمولهها و ۵۰درصد در حجم کاهش یافته؛ منطقهای که بیش از ۸۰درصد غذای خود را وارد میکند.
واقعیت آن است که بستهشدن هرمز یک شوک نفتی صِرف نیست. این یک انسداد سهوجهی است: انرژی، صنعت شیمیایی و زنجیره غذایی جهان را همزمان هدف گرفته و ترکیبی از بحرانها ساخته که مدیریت همزمان آنها را برای سیاستگذاران بهشدت دشوار کرده است.
جهش قیمتها و سونامی تورمی نفت دوباره جهان را میسوزاند
بازار نفت با تاخیر واکنش نشان نداد. همان روزهای نخست حمله بهایران قیمت نفت برنت که در اواخر۲۰۲۵ حوالی ۶۰دلار آرام گرفته بود شروع بهصعود کرد. با اعلام رسمی بستهشدن تنگه در ۴مارس برنت از مرز ۱۰۰دلار عبور کرد و در اوایل مه بهاوج ۵۵/۱۱۶دلار رسید؛ جهشی نزدیک به۹۵درصد در کمتر از سهماه. حتی با توقف «پروژه آزادی» توسط ترامپ و شایعات مذاکره قیمت ۸مه همچنان بالای ۱۰۰دلار ایستاده است یعنی ۵۷درصد بالاتر از سطح یکسال پیش.
روایت قیمتی اما فقط بهنفت خام محدود نمیشود. موج گرانی از چاههای نفت خلیجفارس تا پمپبنزینهای آمریکا رسیده است. میانگین ملی قیمت بنزین در ایالات متحده به۵۲/۴دلار در هر گالن رسیده در حالی که میانگین هشتسال گذشته ۰۳/۳دلار بود. این یعنی هرخانوار آمریکایی امروز ۵۰/۱دلار بیشتر از حد معمول برای هر گالن بنزین میپردازد. در کالیفرنیا وضع بدتر است: ساکرامنتو با ۱۶/۶دلار گرانترین بنزین کشور را تجربه میکند و میانگین ایالت از ۱۷/۶دلار عبور کرده است. قیمت قراردادهای آتی بنزین نیز ۷/۱۶درصد در یکماه و ۶/۶۷درصد نسبتبه سال گذشته افزایش یافته و رکورد نزدیک بهچهارسال ۷۴/۳دلار در هر گالن را ثبت کرده است. ذخایر بنزین آمریکا ۱۲هفته متوالی و ذخایر سوختهای تقطیری ۹هفته متوالی کاهش یافته؛ روندی که نشان میدهد بازار نهتنها با شوک قیمت بلکه با شوک موجودی فیزیکی نیز دستوپنجه نرم میکند.
سونامی قیمتی از حوزه انرژی بهکل ساختار اقتصاد کلان سرایت کرده است. صندوق بینالمللی پول در سناریوی پایه تورم جهانی را ۴/۴درصد پیشبینی کرده با فرض کوتاهمدت بودن بحران اما در سناریوی نامطلوب اینرقم به۴/۵درصد و در سناریوی شدید بهبالای ۶درصد میرسد. انگلیس ممکن است تورم بالای ۵درصد را تجربه کند و بانک مرکزی اروپا کاهش برنامهریزیشده نرخ بهره را بهتعویق انداخته است. تولیدکنندگان فولاد و مواد شیمیایی اروپایی سرشکنی ۳۰درصدی هزینهها را بر مشتریان اعمال کردند. هزینه حملونقل دریایی جهش کرده و قیمت گاز طبیعی در بازار هلند تقریبا دوبرابر شده و بهبالای ۶۰ یورو رسیده است.
نکته تحلیلی مهم این است که بازار نفت در هفته گذشته حرکتی دوگانه نشان داده: از ۱۱۶دلار به۱۰۰دلار عقبنشینی کرده. این افت نه نتیجه بهبود عرضه بلکه انعکاس امیدواری بازار بهمذاکرات است اما تجربه تاریخی نشان میدهد امید بدون تردد واقعی کشتیها عمر کوتاهی دارد. اگر مذاکرات شکست بخورد، بازگشت برنت بهمرز ۱۲۰دلار و حتی فراتر از آن دور از ذهن نخواهد بود. جهان با گرانترین بنزین چهارسال اخیر و سریعترین شوک نفتی نیمقرن اخیر مواجه است و هنوز مشخص نیست اوج قیمتی کجاست.
آسیا در خطمقدم کمبود
اگر اروپا از بستهشدن هرمز آسیب دیده آسیا ویران شده است. دلیلش روشن است: ۸۴درصد نفت خامی که پیش از بحران از تنگههرمز عبور میکرد مقصدش بازارهای آسیایی بود. چین یکسوم واردات نفت خود را از همین مسیر تامین میکرد. هند، ژاپن و کرهجنوبی هرسه بهشدت بهنفت خلیجفارس وابسته بودند و اکنون با بزرگترین بحران تامین انرژی پس از شوک نفتی۱۹۷۳ دستوپنجه نرم میکنند.
ابعاد وابستگی آسیا بهتنگه هرمز وقتی عیانتر میشود که ساختار واردات انرژی این منطقه را بررسی کنیم. ژاپن سومین اقتصاد بزرگ جهان بیش از ۸۰درصد نفت خام خود را از خاورمیانه وارد میکند و عملا تمام این محمولهها از تنگه هرمز عبور میکرد. کره جنوبی، قطب صنعت پتروشیمی و پالایش آسیا حدود ۷۰درصد نفت خود را از همین منبع تامین میکرد. هند نیز با واردات روزانه بیش از ۴میلیون بشکه سومین واردکننده بزرگ نفت جهان سهم قابلتوجهی از انرژیاش را از مسیر هرمز دریافت میکرد. حالا با سقوط ۹۵درصدی جریان نفت خام از تنگه این کشورها در مسابقهای بیرحم برای یافتن منابع جایگزین افتادند.
یافتن جایگزین اما بهسادگی ممکن نیست. ظرفیت مازاد تولید نفت در جهان محدود است و بازارهای آمریکا، آفریقا و آمریکای لاتین نمیتوانند خلأ ۱۴میلیون بشکهای روزانه را پُر کنند. پالایشگاههای آسیایی نیز برای فرآوری نفت سنگین و میانمایه خلیجفارس بهینهسازی شدند و تغییر خوراک ورودی بهنفتهای سبک آمریکایی یا آفریقایی مستلزم تنظیمات فنی و هزینههای بالاست. نتیجه آنکه کمبود فرآوردههای پالایشی از بنزین و گازوئیل گرفته تا سوخت هواپیما بهسرعت در سرتاسر آسیا محسوس شده است.
چین در این میان بازی متفاوتی انجام میدهد. تهران اعلام کرده فقط کشتیهای چینی مجاز بهعبور از تنگه هستند و این امتیاز استثنایی، پکن را بهتنها قدرتی تبدیل کرده که همچنان بهنفت خلیجفارس دسترسی دارد. کشتیهای چینی با اعلام هویت از تنگه عبور کردهاند و این وضعیت عملا انحصاری بیسابقه را برای چین رقم زده است. پکن نهتنها نفت ارزانتر ایرانی را با تخفیف میخرد، بلکه میتواند فرآوردههای پالایشی را بهرقبای آسیاییاش با حاشیه سود بالا بفروشد. این معادله، ژاپن و کرهجنوبی را که متحدان سنتی آمریکا هستند در موقعیتی دشوار قرار داده: وابستگی انرژیشان بهچین در حال افزایش است درست در بحبوحه رقابت ژئوپلیتیکی واشنگتن و پکن.
هند نیز مسیر خاص خود را طی میکند. دهلینو تلاش کرده با افزایش واردات از روسیه و تنوعبخشی بهمنابع خلأ هرمز را جبران کند اما واقعیت آن است که هیچ جایگزینی بهاندازه نفت خلیجفارس ارزان و در دسترس نیست. هزینه واردات انرژی هند جهش کرده و تراز تجاری کشور بدتر شده است.
ادامه بحران میتواند رشد اقتصادی هند را تا ۵/۱واحددرصد کاهش دهد و تورم مواد غذایی که از پیش چالش جدی این کشور بود را بهسطوح انفجاری برساند.
تصویر کلی روشن است: آسیا بهعنوان مقصد اصلی انرژی خلیجفارس بیشترین آسیب مستقیم را از بسته شدن هرمز متحمل شده اما آنچه بحران آسیا را از بحران اروپا متمایز میکند فقط حجم وابستگی نیست؛ بلکه بازآرایی ژئوپلیتیکی بوده که در دل این بحران در حال شکلگیری است. هرمز فقط جریان نفت را مختل نکرده بلکه توازن قدرت در آسیا را نیز جابهجا میکند.
جنگ ارادهها؛ محاصره متقابل در تنگه
تنگه هرمز در طول تاریخ معاصر بارها موضوع تهدید و ضدتهدید بوده اما هرگز تا این حد بهمیدان رویارویی عملیاتی دوقدرت نظامی تبدیل نشده بود. آنچه امروز در این آبراه جریان دارد نه یک محاصره بلکه دو محاصره همزمان و متقابل است که هرکدام منطق و ابزار خاص خود را دارد و ترکیبشان بنبستی ساخته که خروج از آن را برای هر دو طرف دشوار کرده است.
محاصره اول از سوی ایران آغاز شد. چهارم مارس، چهار روز پس از حملات هوایی آمریکا و اسرائیل تهران رسما تنگه را بسته اعلام کرد. منطق ایران شفاف بود: اگر نفت ایران نتواند صادر شود و خاک ایران بمباران شود نفت هیچ کشور دیگری نیز از این آبراه عبور نخواهد کرد. سپاه پاسداران با استقرار قایقهای تندرو، موشکهای ساحلی و مینهای دریایی، کنترل عملیاتی تنگه را در دست گرفت و هر شناور بدون هماهنگی قبلی را تهدید بههدفگیری کرد. ۲۲حمله یا شلیک اخطار بهکشتیها در ۶۸روز نشاندهنده جدیت این تهدید بود. ایران تنگه هرمز را بهاهرم بازدارندگی نامتقارن خود تبدیل کرد؛ ابزاری که هزینه جنگ را از تهران بهکل اقتصاد جهانی منتقل میکند.
محاصره دوم از سوی آمریکا و با تاخیری ششهفتهای شکل گرفت. سیزدهم آوریل واشنگتن محاصره دریایی متقابلی علیه تمام کشتیهای عازم بنادر ایران اعلام کرد. هدف آمریکا فشار حداکثری بر درآمدهای ایران و قطع شریان واردات بود. تا هشتم مه ناوگان آمریکایی ۵۲ کشتی عازم ایران را بازگردانده و عملا بنادر جنوبی ایران را بهمحاصره درآورده است. واشنگتن همزمان «پروژه آزادی» را کلید زد عملیاتی نظامی با هدف بازگشایی اجباری تنگه اما ترامپ در کمتر از ۴۸ساعت آن را متوقف کرد و بهجای تقابل نظامی مستقیم از «پیشرفت بزرگ در مذاکرات» سخن گفت.
این دوگانگی رفتاری آمریکا نکته تحلیلی مهمی را آشکار میکند: واشنگتن از هزینه نظامی بازگشایی اجباری تنگه واهمه دارد. تنگه هرمز برخلاف کانال سوئز یا تنگه مالاکا در مجاورت بلافصل خاک یک قدرت نظامی منطقهای قرار دارد. سواحل شمالی تنگه ایرانی است، جزایر قشم، هرمز و لارک در کنترل ایران هستند و عمق آب در باریکترین نقطه اجازه مانور محدودی بهناوهای بزرگ میدهد. هر عملیات بازگشایی اجباری میتواند بهدرگیری تمامعیار دریایی بینجامد و ریسک آسیب بهناوهای آمریکایی و نفتکشها را بهشدت بالا ببرد. محاسبه واشنگتن ساده است: هزینه سیاسی یک ناو آسیبدیده آمریکایی در تنگه هرمز، بهمراتب بیشتر از هزینه اقتصادی بستهماندن آن است.
در طرف مقابل ایران نیز در تلهای گرفتار شده که خودش ساخته است. محاصره آمریکایی واردات کالاهای اساسی بهایران را مختل کرده و فشار داخلی بر حاکمیت افزایش یافته است. تهران با بستن تنگه هزینه جنگ را جهانی کرد اما در عوض خودش نیز در محاصرهای قرار گرفت که واردات غذا و دارو را محدود میکند. واردات کشاورزی بهکل خلیجفارس ۶۸درصد سقوط کرده و ایران که خود واردکننده بخش مهمی از مواد غذایی بوده از این بابت آسیبپذیرتر شده است.
نتیجه بنبستی کلاسیک در نظریه بازیهاست: هیچیک از دوطرف نمیتواند بدون هزینه سنگین عقبنشینی کند. ایران اگر تنگه را بازکند بدون آنکه امتیازی بگیرد بزرگترین اهرم خود را از دست داده است. آمریکا اگر محاصره را بردارد بدون آنکه تنگه بازشود شکست سیاسی سنگینی پذیرفته است. هر دو محاصره همدیگر را تقویت میکنند و هر دو طرف منتظرند حریف زودتر خسته شود. تنگه هرمز گروگان این انتظار است.
