قهرمان مرده را عشق است
محمد ذاکری، استاد دانشگاه
زودتر از آنچه تصور میشد پای تسویهحسابهای جناحی و سیاسی به فضای اخبار و تبلیغات جنگ و اجتماعات خیابانی کشیده شد. از واکنشهای تند به اولین پیام تصویری پزشکیان بهخاطر عذرخواهی از مردم منطقه تا همین امروز، کمتر سخن یا پیام رییسجمهور، نزدیکانش و اعضای دولت از نوازش تندروها در امان مانده است. اینکه واقعا دولت و رییسجمهور در فضای سیاسی و جنگی کنونی کشور تا چه حد قدرت مانور و تصمیمگیری دارند و چه نقشی بهعهده گرفته یا برعهدهشان گذاشته شده مستلزم آگاهی از مناسبات پشتپرده این روزهاست که بر ما پوشیده بوده اما تلاش اتاق رسانهای تندروها ارائه دو تصویر متفاوت به دو گروه از مخاطبان است. به حامیان تندرو و سرسخت حکومت تصویر دولتی بازنمایانده میشود که مترصد فرصتی برای وادادگی، عقبنشینی، خالی کردن پشت رزمندگان و در یک کلام خیانت است.
البته این آخری گاه آشکارا و گاه در لفافه عنوان میشود. به عموم خاموش و نظارهگر هم تصویر دولتی که هیچ کاره بوده و کل قلمرو نفوذ آن پرداخت حقوق کارمندان و تامین کالاهای اساسی است و این یعنی در فضای جنگ و پساجنگ انتخاب و خواست رایدهندگان به هیچ انگاشته شده و دولت کارهای نیست. این تصویرسازیها در فضایی که بهخاطر رویکرد یکجانبه صداوسیما و محدودیت اینترنت بینالملل، تکصدایی حاکم شده پررنگتر بهنظر میرسد. اینکه چرا در این شرایط رییسجمهور که جانش را به کف دست گرفته و تلاش میکند مردم و رزمندگان و خانوادههایشان کمبودی در تامین مایحتاج زندگی احساس نکنند اینچنین باید آماج حملات توپخانه خودی قرار گیرند سوالی است که اتاق جنگ روانی تندروها باید به آن پاسخ دهد. سویه دیگر این حملات به برخی دولتمردان سابق مانند روحانی، ظریف، آخوندی و هر فرد دیگری است که کلامی درباره پایان جنگ، مذاکره و هر مسیر برونرفت کشور از جنگ به زبان آورد. به بیان دیگر هرکسی که نظری بهجز خواست و دیدگاه تندروها مطرح کند. این موج حملات بهویژه پس از انتشار یادداشت ظریف در نشریه فارنافرز به وی شدت گرفت. اتهام خیانت و جاسوسی کمترین حملاتی است که در روزهای اخیر به ظریف و روحانی وارد شده است. آن هم از سوی افرادی که مطمئنا بسیاری از آنها حتی یکبار متن کامل این یادداشت را نخواندهاند. نکته کلیدی را یکی از مداحان مشهور در اشتلمخوانی چند شب پیش مطرح کرد: «اصلا تو غلط کردی که حرف زدی». این یعنی موضوع شخص ظریف است که اظهارنظر کرده و محتوای آن چندان هم مهم نیست. اینکه چرا فردی مانند ظریف به عنوان متخصص روابط بینالملل و به پشتوانه چند دهه کار دیپلماتیک که الان فاقد هر منصب دولتی است حق اظهارنظر کارشناسی و روایت صحنه نبرد برای مخاطب تصمیمساز خارجی را ندارد اما جناب مداح و رفقایش میتوانند صبح تا شام در همه موضوعات اظهارنظر کرده و برای کشور هزینه ایجاد کنند بیشک به تسویهحسابهای جناحی و انتخاباتی بیربط نیست اما اولتیماتوم دادن به سیستم امنیتی کشور در میانه جنگ و تهدید به اردوکشی خیابانی و امنیت شخصی یک شهروند امری است که نمیتوان به سادگی از آن گذشت. در واقع اگر با این رفتارهای فراقانونی در بحبوحه جنگی نابرابر برخورد جدی نشود خیلی زود به همان عصر حجری بازمیگردیم که ترامپ ما را به آن تهدید کرده است. افزون بر آن چه کسی به این افراد مجوز داده، اجتماعات ملی مردم در خیابان را که برای حمایت از کشور، نظام و رزمندگان با حضور همه اقشار از سلایق و دیدگاههای مختلف برگزار میشود به گروگان مطامع سیاسی و جناحی خود درآورند. متاسفانه تعریف و تعبیر تندروها از وحدت هم از پشت عینک تمامیتخواهی و مصادرهگریشان صورت میگیرد. اینکه بالاخره هرجنگی را نقطه پایانی است و ایران هم باید بتواند با دستاوردهای حداکثری نظامی، سیاسی و اقتصادی در زمانی مناسب از جنگ خارج شود روشن است. رویه فعلی اگر تا حد ایجاد شور و حفظ روحیه حماسی و مقاومت مردم در برابر این جنگ نابرابر ادامه یابد امر پسندیدهای است اما اگر قرار باشد تصمیمگیرندگان کشور را برای اتخاذ تصمیم در بزنگاه مناسب برای خاتمه جنگ تحتفشار قرار دهد و آنان را از اخذ تصمیم در نقطه بهینه بترساند خلاف منافع ملی است. برای اتخاذ تصمیم صحیح، ایران در کنار راهبرد نظامی تداوم جنگ به راهبرد سیاسی خروج از جنگ نیز نیاز دارد. حالا فرض کنیم ظریف هم بهعنوان یک کارشناس طرحی برای صورتبندی خاتمه جنگ ارائه داده که میتواند از سوی حاکمان دو طرف به آن اعتنا شود یا نشود یا به صورت تخصصی و کارشناسی مورد نقد و بررسی قرار گیرد. به هر حال این قبیل برخوردهای قلدرمآبانه و هتاکانه موضوعیتی ندارد و چشمانداز خوبی هم از نظم سیاسی داخلی در دوره جدید ترسیم نمیکند.
البته رفتار و ادبیات تندروها با چهرههایی که نظراتشان باب میل آنها نیست چندان تازگی ندارد. هنوز رفتارهایی که با شهیدان سرافراز سردار سلیمانی، سردار باقری، دکتر لاریجانی (رحمتالله علیهم) و حتی دکتر قالیباف شده را از یاد نبردهایم. عمده این تخریبها برآمده از همان اتاقهای فکر تندروها و به میدانداری همین مداحان و پیروانشان صورت گرفته و جالب است که پس از شهادت هریک از بزرگواران دوباره دکانی جدید باز کرده و اشک تمساح ریختهاند. تخریب و توهین و پرتاب مهر در زمان زندگی و قهرمانسازی پس از شهادت. حالا هم که بساط ترور دشمن صهیونی برقرار است در خفا و علنی گرا میدهند که چرا فلانی و فلانی را نمیزنید و لیست ترور اسرائیل را بهروز میکنند. به هرحال این زمستان هم به خواست خدا با پیروزی ملت ایران میگذرد و رو سیاهیاش به زغال میماند. کاش از تجربههای پیشین درس بگیریم.

