دیوار کوتاه صنعت ایران در برابر سیل واردات چینی
مهرداد آلان، تولیدکننده
در بسیاری از جنگها و بحرانهای اقتصادی جهان، خسارت اصلی همیشه در روزهای انفجار و درگیری رخ نداده است. گاهی بحران واقعی درست پس از آرامتر شدن شرایط آغاز شده؛ زمانی که اقتصاد خسته، صنعت فرسوده و بازار تشنه کالا، ناگهان در برابر موج واردات ارزان و بیرحم قرار گرفته است.
امروز نشانههای چنین خطری بهآرامی در برابر اقتصاد ایران نیز دیده میشود؛ خطری که شاید هنوز به اندازه کافی جدی گرفته نشده است. جهان وارد دورهای تازه از رقابت صنعتی شده؛ رقابتی که در آن کشورها نه فقط برای سود بلکه برای حفظ اشتغال، جلوگیری از رکود و تخلیه مازاد تولید خود میجنگند. در مرکز این نبرد چین قرار دارد؛ کشوری که اکنون با یکی از بزرگترین مازادهای تولید تاریخ خود روبهرو است. تنها در صنعت خودرو ظرفیت تولید چین حدود ۵۰میلیون دستگاه برآورد میشود در حالی که فروش واقعی تقریبا نصف این رقم است. در فولاد، قطعات صنعتی، لوازمخانگی، تجهیزاتالکترونیکی و بسیاری صنایع دیگر نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. این یعنی چین ناچار است بخش عظیمی از تولید خود را وارد بازارهای جهانی کند حتی اگر به قیمت شکستن بازارها و کاهش شدید قیمتها باشد. اروپا این خطر را فهمیده و تعرفه میگذارد، آمریکا محدودیت ایجاد میکند، هند واردات را کنترل میکند. کشورها یکی پس از دیگری در حال ساختن دیوارهای حمایتیاند چون میدانند در دوران جدید فقط ارزان بودن کالا مهم نیست بلکه امنیت صنعتی و بقای تولید داخلی به مسالهای راهبردی تبدیل شده است. پرسش مهم اما اینجاست که آیا صنعت ایران برای چنین موجی آماده است؟ صنعتی که سالها زیر فشار تحریم، کمبود سرمایهگذاری، هزینه بالای تامین مالی، فرسودگی تجهیزات و نااطمینانی اقتصادی فعالیت کرده، آیا توان مقاومت در برابر موج جدید واردات ارزان را دارد؟ خطر دقیقا همینجاست. پس از هر بحران معمولا یک وسوسه بزرگ شکل میگیرد؛ «برای تنظیم بازار و کاهش قیمتها، واردات را آزاد کنیم.» در کوتاهمدت شاید این تصمیم جذاب به نظر برسد. بازار آرام میشود، کالا ارزانتر میشود و فشار اجتماعی کمتر خواهد شد اما همین تصمیم کوتاهمدت میتواند در میانمدت به تضعیف همان صنعتی منجر شود که سالها برای حفظ آن هزینه داده شده است. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده برخی صنایع، جنگ و بحران را تحمل میکنند اما در دوران «پس از بحران» و زیر فشار واردات و دامپینگ قیمتی فرو میریزند. شاید امروز هنوز صدای این خطر بهوضوح شنیده نشود اما تجربه ایران نشان داده فضای رسانهای و سیاسی کشور چقدر سریع میتواند بهسمت «نسخه واردات» حرکت کند.هنوز ماجرای تصادف زنجیرهای بهبهان از یاد نرفته است؛ حادثهای سنگین در مه و کولاک که دهها خودرو باهم برخورد کردند و تصاویر آن به سرعت در رسانهها پخش شد. بلافاصله بحث «باز نشدن ایربگها» به یکی از جنجالیترین موضوعات کشور تبدیل شد؛ از پلیس گرفته تا بخشی از رسانهها، نمایندگان مجلس، چهرههای سیاسی و حتی مقامات عالی کشور، موج بزرگی علیه صنعت خودروی داخلی شکل گرفت. در آن فضای سنگین کمتر کسی درباره ریشههای عمیقتر بحران صنعت، تحریم، فرسودگی تکنولوژی، مشکلات تامین مالی یا ضرورت بازسازی تدریجی صنعت صحبت میکرد. خیلی زود بوق واردات به صدا درآمد.واردات بهعنوان راهحل فوری مطرح شد؛ راهحلی که همیشه سادهتر، رسانهایتر و جذابتر از اصلاح عمیق صنعتی به نظر میرسد.
حالا پرسش مهم این است که اگر کشور پس از بحران یا جنگ وارد دورهای سخت از بازسازی اقتصادی شود، اینبار چه حادثه، چه ضعف یا چه کمپین رسانهای میتواند دوباره بهانه آغاز موج جدید واردات شود؟ آیا دوباره هر نقص و هر بحران، بهجای تبدیل شدن به پروژه اصلاح صنعتی، به سکوی حمله به تولید داخلی تبدیل خواهد شد؟
در حالی که بسیاری از کشورها ارز و منابع خود را صرف بازسازی زیرساخت، توسعه فناوری، تقویت صنایع مادر و حتی آمادگی بیشتر برای تنشها و جنگهای آینده میکنند، این خطر وجود دارد که بخش مهمی از منابع ارزی ایران صرف واردات گسترده کالاهای مصرفی شود؛ نه ماشینابزارهای پیشرفته، نه فناوریهای راهبردی و نه صنایع مادر بلکه خودرو، قطعات، لوازم مصرفی، پنکه و حتی دسته بیل.
شاید آن زمان مهمترین پرسش این باشد که آیا قرار بود پس از بحران، صنعت ایران بازسازی شود یا فقط بازار بزرگتری برای مازاد تولید چینیها ایجاد شود؟ آنهم توسط کسانی که تصویر پروفایلشان در دوران جنگ پرچم کشور است؛ وطن پرستیپوشالی.
البته بیدلیل هم نبود که چینیها در جنگ کنار ایران نبودند. اژدها منتظر روزهای طلایی برای خود پس از پایان جنگ بود، آمریکا صنایع را بکوبد و نابود کند، شرکتهای چینی آمریکایی با واردات به ایران، کار بازماندگان صنعت از جنگ را تمام کنند و آنها را ببلعند.

