تله هرمز؛ پایان نظم دوقطبی

فرشته جوانمرد
کدخبر: 630105

فرشته جوانمرد، پژوهشگر سیستم‌های اقتصادی

جنگ در تنگه‌هرمز، بیش از آنکه یک نبرد نظامی برای مهار یک قدرت منطقه‌ای باشد، به‌منزله شوکی زمین‌ساختی به پیکره نظم جهانی از کار درآمد؛ نظمی که تا پیش از این بر مدار دوقطبی شرق نوظهور به رهبری چین و روسیه و غرب سنتی به رهبری آمریکا و متحدان عرب حاشیه خلیج‌فارس می‌چرخید.

بنابر داده‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا، حجم نفت خام، میعانات گازی و فرآورده‌های نفتی عبوری از تنگه‌هرمز در سه‌ماهه نخست۲۰۲۶ به ۶/۱۴‌میلیون بشکه در روز سقوط کرد در حالی که این رقم در سه‌ماهه پایانی۲۰۲۵ معادل ۷/۲۰‌میلیون بشکه در روز بود؛ کاهشی نزدیک به ۳۰درصد که در تاریخ معاصر این شاهراه حیاتی بی‌سابقه است. این ارقام بازتاب عددی واقعیتی ژئواکونومیک است که سال‌ها در سایه مانده بود: ایران حلقه واسط و حائل میان دو بلوک شرق و غرب است، نه صرفا یک هدف نظامی.

برای فهم عمق این درهم‌تنیدگی، باید به چین نگاه کرد. براساس داده‌های موسسه ردیابی کالای کپلر، چین در سال۲۰۲۵ روزانه حدود ۳۸/۱‌میلیون بشکه نفت از ایران وارد می‌کرد که بیش از ۸۰‌درصد کل صادرات نفت ایران را تشکیل می‌داد و حدود ۴/۱۳‌درصد از کل واردات نفت دریایی چین را شامل می‌شد. این بشکه‌ها بشکه‌هایی معمولی نبودند، نفت ایران با تخفیفی ۸ تا ۱۰‌دلاری نسبت به نفت برنت به پالایشگاه‌های مستقل چینی موسوم به تیپات در استان شاندونگ فروخته می‌شد و خونِ ارزان‌قیمتی بود که در رگ‌های ماشین صنعتی چین جریان داشت. این نفت عمدتا از طریق ناوگان سایه، انتقال کشتی‌به‌کشتی در دریاهای آزاد و مسیرهای مالی مبتنی بر یوان جابه‌جا می‌شد که نشان می‌دهد پکن صرفا یک خریدار منفعل نبود بلکه در حال ساخت زیرساخت‌های موازی برای گریز از نظم دلاری بود. ایران در این معادله، تنها یک تامین‌کننده انرژی نبود بلکه سکویی ژئواستراتژیک برای پیشبرد کریدورهای طرح کمربند و راه و بسط نفوذ چین در غرب آسیا به‌شمار می‌رفت. حمله نظامی به ایران، این رشته‌های نامرئی را به یک‌باره گسست. جهش قیمت نفت برنت به بالای ۱۰۰ ‌دلار در هر بشکه، به‌سرعت از مرز هشدارهای نظری گذشت و به یک بحران هزینه زندگی برای ‌میلیون‌ها خانوار در سراسر جهان بدل شد.

موسسه گلدمن ساکس در تحلیلی هشدار داد که ذخایر جهانی نفت با سرعت بی‌سابقه ۷/۸‌میلیون بشکه در روز در حال کاهش است. در آمریکا رای‌دهندگان خشمگینِ ایالات کلیدی مانند میشیگان و پنسیلوانیا که ترامپ با شعار پایان جنگ‌های بی‌پایان آرای آنان را به دست آورده بود، با جهش قیمت بنزین به پای صندوق‌های رای رفتند تا او را با همان سلاحی تنبیه کنند که زمانی خود علیه دموکرات‌ها به کار می‌گرفت: اقتصاد جیبی. ترامپ در میانه کارزار فشار حداکثری علیه تهران، ناگهان خود را در تنگنایی گرفتار یافت که هر دو راه به تشدید بحران و تضعیف موقعیت داخلی‌اش ختم می‌شد، ادامه تهدیدهای توخالی، بازدارندگی را فرسوده می‌کرد و مبادرت به عملیات نظامی گسترده، ریسک جنگی تمام‌عیار را به‌همراه داشت که تبعات اقتصادی آن برای یک رییس‌جمهور در آستانه انتخابات، به‌مثابه خودکشی سیاسی بود. این تله هرمز، همان معمای قدرت بزرگ بود که در آن قدرتی که برای حفظ هژمونی می‌جنگد، با همان جنگ شتاب فروپاشی هژمونی خود را چندین برابر می‌کند. کشورهای عرب حاشیه خلیج‌فارس که تا دیروز ژاندارم‌های بلوک غرب در مهار ایران قلمداد می‌شدند، در این بحران به جست‌وجوگران مستاصل صلح بدل شدند. عربستان‌سعودی با در اختیار داشتن بزرگ‌ترین ظرفیت مازاد تولید جهان، معادل حدود ۱۶/۲‌میلیون بشکه در روز و امارات متحده عربی با ظرفیت مازادی نزدیک به ۳۶/۱‌میلیون بشکه در روز که پس از خروج از اوپک در آوریل‌۲۰۲۶ آزاد شده بود، روی کاغذ قادر به جبران کمبود عرضه بودند اما مشکل از آنجا ناشی می‌شد که نفت این دو کشور نیز برای رسیدن به بازارهای جهانی باید از همان تنگه‌هرمزی عبور می‌کرد که اکنون به منطقه جنگی بدل شده بود. میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری این کشورها در چارچوب چشم‌انداز ۲۰۳۰ و چشم‌انداز ۲۰۳۱ امارات که بر مبنای ثبات منطقه‌ای و جذب سرمایه خارجی طراحی شده بود، یک‌شبه در معرض دود شدن قرار گرفت. خاطره تلخ حملات پهپادی سپتامبر۲۰۱۹ به تاسیسات آرامکو که تولید روزانه ۷/۵‌میلیون بشکه‌ای عربستان را به نصف رساند، این‌بار نه به‌عنوان یک احتمال که به‌مثابه کابوسی قریب‌الوقوع در برابر چشمان تصمیم‌گیرندگان سعودی و اماراتی ظاهر شد. به همین دلیل تمایلی به وقوع یک جنگ تمام‌عیار نداشتند. در این سو، چین و روسیه معادله را از دو منظر متفاوت اما هم‌جهت پیچیده کردند. چین با در اختیار داشتن ذخایر استراتژیک نفت معادل حدود ۲۲۰‌روز از واردات خود از مسیر تنگه‌هرمز، در کوتاه‌مدت از شوک قیمتی مصون ماند اما در بلندمدت وادار به بازتعریف معماری امنیت انرژی خود شد. محاسبات پکن نشان می‌داد که اگر بهای نفت برنت از ۶۰‌دلار به ۱۲۰‌دلار جهش کند، شاخص قیمت مصرف‌کننده در چین حدود ۳واحد ‌درصد افزایش خواهد یافت؛ رقمی که برای اقتصادی در آستانه تورم منفی، زنگ خطری جدی به‌شمار می‌رفت. در واکنش، چین به شتاب‌بخشی در سرمایه‌گذاری روی خطوط لوله آسیای مرکزی، افزایش واردات گاز طبیعی مایع از قطر و استرالیا و انعقاد قراردادهای بلندمدت با روسیه روی آورد. روسیه اما محاسبات متفاوتی داشت. باوجود آنکه وزارت اقتصاد روسیه پیش‌بینی تولید نفت‌خام و میعانات گازی خود را برای ۲۰۲۶ از ۲۵۲/۵‌میلیون تن به ۱۱/۵‌میلیون تن کاهش داد و از کاهش ۴۵۰هزار تنی صادرات نفت در سال جاری خبر داد، جهش قیمت جهانی نفت ناشی از بحران هرمز، درآمدهای ارزی مسکو را به شدت افزایش داد و توان مالی کرملین را برای ادامه عملیات نظامی در اوکراین تقویت کرد. روسیه از رانت بحران بهره برد، بی‌آنکه گلوله‌ای شلیک کند.

اما بزرگ‌ترین میراث ناخواسته این جنگ، نه یک پیروزی راهبردی برای هیچ‌یک از طرفین بلکه فروریختن بنیان‌های جهان دوقطبی‌ای بود که از پایان جنگ سرد، ساختار سیاست بین‌الملل را تعریف کرده بود. کشورهای میانی نظیر عربستان سعودی، ترکیه و هند که تا پیش از این مجبور به انتخاب میان دو بلوک شرق و غرب بودند، با مشاهده ناتوانی واشنگتن در مدیریت بحرانی که خود خلق کرده بود و همزمان، تمایل پکن و مسکو به تقویت مسیرهای موازی تجارت انرژی، به این نتیجه رسیدند که وابستگی انحصاری به یک قطب، دیگر نه‌تنها سودآور نیست بلکه امنیت ملی آنان را نیز به مخاطره می‌اندازد. در نتیجه، سیاست متوازن‌سازی همه‌جانبه جایگزین اتحادهای راهبردی سنتی شد و درست در همین نقطه است که معمای ترامپ شکل نهایی خود را می‌یابد. او برای اثبات آنکه آمریکا هنوز ضامن امنیت جهانی است، نیازمند نمایش قاطعیت نظامی بود اما هر گلوله‌ای که شلیک می‌شد، قیمت بنزین را در پمپ‌های حومه‌های آمریکا بالاتر می‌برد، هزینه بیمه نفتکش‌ها را به ارقام نجومی می‌رساند و رای‌دهندگان خشمگین طبقه متوسط را به خیابان‌ها می‌کشاند. بدین‌سان تنگه‌هرمز نه‌تنها گلوگاه انرژی جهان که گورستان نظم تک‌قطبی به رهبری آمریکا شد. ایران که تا پیش از جنگ هدفی منزوی در راهبرد مهار غرب به‌شمار می‌رفت، با تبدیل شدن به میدان نبرد نیابتی قدرت‌های بزرگ، نقشی را ایفا کرد که هیچ تحلیلگری پیش‌بینی نمی‌کرد: کاتالیزور گذار از جهان دوقطبی به جهان چندقطبی. این جنگ نشان داد که حائل‌های ژئوپلیتیکی مانند ایران را نمی‌توان بدون پرداخت هزینه‌ای که دامن همه را می‌گیرد، از معادلات قدرت حذف کرد. خشم جهانی‌ که در پی این جنگ برانگیخته شد، نه فقط علیه ترامپ یا آمریکا بلکه علیه ساختاری از نظم بین‌الملل بود که در آن امنیت و رفاه صدها‌میلیون انسان که گروگان محاسبات غلط چند تصمیم‌گیرنده در کاخ سفید می‌شود، است.

آخرین اخبار