جهان صنعت از فروپاشی کسب‌و‌کارهای اینترنتی در ایران گزارش می‌دهد:

سقوط معیشت مردم

علی حسینی
کدخبر: 636732
محدودیت‌های اینترنت باعث فروپاشی کسب‌وکارهای اینترنتی کوچک و آسیب جدی به معیشت میلیون‌ها خانواده شده است.
سقوط معیشت مردم

علی حسینی– بعضی خسارت‌ها را نمی‌توان در آمارها پیدا کرد. نه در نمودارها دیده می‌شوند، نه در گزارش‌های رسمی و نه در نشست‌های خبری. خسارت‌هایی هستند که شب‌ها روی سفره‌های کوچک خانه‌ها می‌نشینند؛ همان‌جا که پدری به صفحه گوشی خیره می‌شود و نمی‌داند فردا چگونه باید هزینه اجاره را پرداخت کند. همان‌جا که مادری هرچند دقیقه یک بار صفحه فروشگاه اینترنتی‌اش را رفرش می‌کند و هیچ سفارشی ثبت نمی‌شود. همان‌جا که جوانی که ماه‌ها برای ساختن یک کسب‌وکار زحمت کشیده، ناگهان می‌فهمد تمام برنامه‌هایش در چند هفته دود شده و به هوا رفته است.

وقتی از محدودیت اینترنت صحبت می‌کنیم، انگار هنوز عده‌ای تصور می‌کنند بحث بر سر چند اپلیکیشن و چند سایت است گویی موضوع فقط باز نشدن یک صفحه یا کند شدن سرعت اتصال است. اما واقعیت خیلی تلخ‌تر از این حرف‌هاست. اینترنت سال‌هاست از یک ابزار سرگرمی عبور کرده و به محل کار میلیون‌ها نفر تبدیل شده است. برای خیلی‌ها اینترنت نان شب است. محل درآمد است. همان چیزی است که قبض برق را پرداخت می‌کند، شهریه دانشگاه را تامین می‌کند و اجازه می‌دهد چراغ یک خانه روشن بماند. در کشوری که هرروز تعداد بیشتری از مردم برای فرار از بیکاری به سمت مشاغل آنلاین رفتند، تصمیم‌هایی گرفته شد که انگار هیچ نسبتی با واقعیت زندگی مردم نداشت. هزاران نفر با حداقل سرمایه، بدون وام‌های کلان، بدون حمایت‌های ویژه و بدون پشتوانه‌های اقتصادی، برای خودشان کسب‌وکاری ساختند. یکی لباس می‌فروخت، یکی صنایع‌دستی، یکی خدمات آموزشی ارائه می‌کرد و دیگری با تولید محتوا زندگی خود را می‌گذراند. وجه مشترک همه آنها این بود که سرمایه اصلی‌شان نه کارخانه بود، نه زمین و نه ماشین‌آلات بلکه سرمایه آنها دسترسی به اینترنت بود. اما ناگهان همان زیرساختی که باید پایدارترین بخش اقتصاد باشد، به شکننده‌ترین قسمت زندگی آنها تبدیل شد.

در تمام دنیا وقتی جاده‌ای بسته می‌شود، وقتی برق قطع می‌شود یا شبکه بانکی از کار می‌افتد، همه می‌دانند اقتصاد آسیب می‌بیند اما در ایران هنوز کسانی هستند که تصور می‌کنند قطع یا محدود کردن اینترنت یک تصمیم کم‌هزینه است گویی می‌شود بزرگراه اصلی اقتصاد دیجیتال را بست و انتظار داشت همه چیز عادی ادامه پیدا کند. بسیاری از کسب‌وکارهای اینترنتی هیچ‌وقت فرصت پیدا نکردند درباره خسارت‌هایشان حرف بزنند چون اساسا آنقدر کوچک بودند که صدایشان به جایی نمی‌رسید. پشت بسیاری از صفحات فروش در شبکه‌های اجتماعی نه شرکت‌های بزرگ بلکه آدم‌های معمولی ایستاده بودند آدم‌هایی که شاید تمام دارایی‌شان همان صفحه‌ای بود که مشتریان خود را از طریق آن پیدا می‌کردند آدم‌هایی که هرروز فروش می‌کردند تا بتوانند فردا را هم سر کنند.

برای یک شرکت بزرگ، دو ماه بحران شاید به معنای کاهش سود باشد اما برای یک کسب‌وکار کوچک، دوماه بحران به‌معنای مرگ است. تفاوت دقیقا همین‌جاست؛ جایی که بسیاری از تصمیم‌گیران ظاهرا آن را نمی‌بینند. شرکتی که میلیاردها تومان سرمایه دارد می‌تواند مدتی ضرر کند و دوام بیاورد. اما جوانی که تازه کسب‌وکارش جان گرفته بود، مادری که هزینه زندگی‌اش را از فروش محصولات خانگی تامین می‌کرد و دانشجویی که خرج تحصیلش را از طریق خدمات آنلاین به‌دست می‌آورد، توان مقابله ندارند. آنها ذخیره مالی ندارند که ماه‌ها از آن استفاده کنند. آنها هرروز کار می‌کنند تا همان روز زندگی کنند. شاید دردناک‌ترین بخش ماجرا این باشد که هنوز هم درباره این خسارت‌ها با زبان آمار صحبت می‌شود. آمار اما هیچ‌وقت نمی‌تواند اضطراب ساعت دو نصفه شب یک پدر را توصیف کند. نمی‌تواند نگرانی کسی را توضیح دهد که هرروز تعداد مشتریانش کمتر می‌شود و هیچ افقی برای آینده نمی‌بیند. نمی‌تواند حس فروپاشی آدمی را نشان دهد که سال‌ها تلاش کرده و ناگهان می‌بیند همه چیز از کنترلش خارج شده است.

سال‌هاست که واژه «امنیت» به‌عنوان مهم‌ترین دلیل محدودیت‌ها مطرح می‌شود اما سوال ساده‌ای وجود دارد که هنوز پاسخ روشنی برای آن ارائه نشده است؛ اگر هدف امنیت است، چرا نتیجه نهایی این شده که تقریبا همه به سمت استفاده از فیلترشکن‌ها رانده شده‌اند؟ چگونه می‌توان از امنیت سخن گفت در‌حالی‌که میلیون‌ها نفر برای انجام ساده‌ترین فعالیت‌های روزمره خود مجبور به استفاده از ابزارهایی هستند که نه هویت سازندگانشان مشخص است و نه میزان امنیتشان؟ این تناقضی است که مردم هرروز با آن زندگی می‌کنند. از یک طرف محدودیت اعمال می‌شود و از طرف دیگر راه دور زدن همان محدودیت به بخشی از زندگی عادی جامعه تبدیل می‌شود. نتیجه چه بوده است؟ هزینه‌ای مضاعف بر دوش مردمی که همین حالا هم زیر بار تورم و مشکلات اقتصادی خم شده‌اند.

کاربر ایرانی امروز فقط هزینه اینترنت نمی‌دهد بلکه هزینه عبور از محدودیت‌ها را هم پرداخت می‌کند. هزینه‌ای که در نهایت از جیب همان خانواده‌ای خارج می‌شود که قدرت خریدش روزبه‌روز کمتر شده است. خانواده‌ای که باید میان نیازهای ضروری زندگی و هزینه‌های اضافی ناشی از این وضعیت یکی را انتخاب کند اما شاید مهم‌ترین خسارت، چیزی فراتر از پول باشد و آن نابودی امید است. اقتصاد فقط با سرمایه نمی‌چرخد. امید هم بخشی از سرمایه است. جوانی که تصمیم می‌گیرد کسب‌وکاری راه بیندازد، قبل از هرچیز روی آینده سرمایه‌گذاری می‌کند. روی این باور که اگر تلاش کند، نتیجه خواهد گرفت اما وقتی بارها و بارها زیرساخت فعالیت او دچار اختلال می‌شود، این باور کمرنگ می‌شود. وقتی آینده قابل پیش‌بینی نباشد، انگیزه‌ای هم برای ساختن آینده باقی نمی‌ماند. همین است که بسیاری از کسب‌وکارها دیگر برنمی‌گردند حتی اگر اینترنت به وضعیت قبل بازگردد چون بعضی چیزها با یک دکمه وصل و قطع نمی‌شوند. مشتری از دست رفته به این سادگی بازنمی‌گردد. اعتمادی که از بین رفته به این راحتی ترمیم نمی‌شود. سرمایه‌ای که خرج شده و سوخته، ناگهان دوباره ظاهر نمی‌شود.

بازگشت اینترنت به شرایط گذشته شاید برای برخی یک خبر خوب باشد اما برای کسی که در این مدت کسب‌وکارش را از دست داده، بیشتر شبیه این است که بعد از آتش‌سوزی خانه‌اش به او بگویند حالا دیگر آتش خاموش شده است. مساله این نیست که آتش خاموش شده؛ مساله این است که چیزی برایش باقی نمانده است. در تمام این سال‌ها کمتر کسی مسوولیت مستقیم این خسارت‌ها را پذیرفته است. همه از تلاش برای حل مشکلات حرف می‌زنند اما کمتر کسی درباره هزینه‌هایی صحبت می‌کند که مردم پرداخته‌اند. هزینه‌هایی که نه روی کاغذ بلکه در زندگی واقعی وجود دارند. هزینه‌هایی که به شکل مغازه‌های تعطیل‌شده، کسب‌وکارهای ورشکسته، بدهی‌های عقب‌افتاده و خانواده‌های نگران خود را نشان می‌دهند.

بزرگ‌ترین اشتباه این است که هنوز اینترنت را صرفا یک موضوع فنی ببینیم. اینترنت امروز بخشی از معیشت مردم است. بخشی از اقتصاد کشور است. بخشی از زندگی روزمره میلیون‌ها انسان است. هر تصمیمی که این واقعیت را نادیده بگیرد، در نهایت نه فقط به کسب‌وکارها بلکه به اعتماد عمومی و آینده اقتصادی کشور آسیب خواهد زد. پشت هر صفحه‌ای که خاموش شد، یک انسان ایستاده بود. پشت هر فروشی که از دست رفت، یک خانواده قرار داشت و پشت هر کسب‌وکاری که از بین رفت، سال‌ها تلاش، امید و رویا خوابیده بود. اینها خسارت‌هایی نیستند که بتوان با چند آمار یا چند وعده جبرانشان کرد زیرا وقتی معیشت مردم آسیب می‌بیند، فقط یک بازار از بین نمی‌رود، بخشی از زندگی جامعه زخمی می‌شود.

آخرین اخبار