جغرافیا دست برتر را به ایران داد
نادر کریمی جونی
نمیتوان انکار کرد که وسعت، موقعیت و شکل جغرافیایی ایران در جنگ رمضان مزیتی واقعی و راهبردی را نصیب کشورمان نمود. پراکندگی امکانها و تاسیسات نظامی و اقتصادی، عوارض موجود سرزمینی، استحکام خاک برای تاسیس پایگاههای زیرزمینی، تنوع اقلیم و امکانات بسیار زیاد طبیعی فقط بخشی از مزیتها و امکانات درون سرزمینی ایران است. البته موقعیت برون سرزمینی و ژئوپلیتیک کشورمان که مشرف به دریای عمان و اقیانوس هند و مسلط بر تنگه هرمز و خلیجفارس است و دسترسیهای نامحدودی تا دریای سرخ، تنگه بابالمندب و دریای مدیترانه دارد، کشور پهناور ایران را دارای موقعیت و امتیازهای بیبدیل طبیعی و ژئوپلیتیک کرده است. این امتیازها بهنحو موثری در جنگ حاضر به کمک نیروهای نظامی و سیاسی ایرانی آمد.
در وهله اول گستردگی جغرافیای ایران باعث شده تا کشورمان توزیع مناسبی در حوزه تاسیس زیرساختها داشته باشد و از مدار خارج شدن یا آسیب دیدن یک یا چند زیرساخت در حوزههای مختلف باعث فروپاشی یا از هم پاشیدگی کشور نشود. بارزترین شاهد برای صحت این ادعا هنگامی رخ داد که دونالد ترامپ تهدید کرد که زیرساختهای ایران در حوزه نیرو و نفت را نابود خواهد کرد. بلافاصله پس از این تهدید، ایران نیز پاسخ داد که فهرستی را برای مقابله به مثل حملات احتمالی تهدید کرد. ارائه شدن فهرست مراکز موردنظر نشان داد که با هدف قرار گرفتن نیروگاههای برق در حوزه کشورهای حاشیه جنوبی خلیجفارس و اسرائیل تمام این کشور در کمتر از ۲۴ساعت به خاموشی کامل فرو خواهد رفت. برخی نیروگاههای معرفی شده در فهرست موردنظر ایران تا حدود ۲۰یا۲۵درصد از برق مصرفی کشورهای یادشده را تامین میکرد. جالب است که تولید برق در این کشورها تنها به نیروگاههای حرارتی وابسته است و به سرعت میتواند نابود شود.
در ایران اما این موضوع و تولید برق شامل نیروگاههای برق حرارتی، برقابی ، نیروگاههای خورشیدی و نیروگاه اتمی میشود که هریک فقط حدود ۳تا۵درصد از برق مصرفی کشورمان را تامین میکند یعنی در حالی که ایران برای خاموش کردن کشورهای متخاصم باید به حداکثر پنج تا شش مرکز حمله کند، نیروهای دشمن باید به ۲۰تا۳۰ مرکز حمله کنند که این امر پایداری شبکه برق و تابآوری ایران را بهشدت افزایش میدهد. در مورد سایر تاسیسات زیرساختی ایران و از جمله شبکه توزیع گاز نیز اوضاع تقریبا به همین صورت است.
در کنار همه اینها و البته مهمترین آن موضوع تسلط ایران بر خلیجفارس و تنگه هرمز مطرح بوده؛ بخش شمالی خلیجفارس، دریای عمان و تنگه هرمز تماما و بدون رقیب در اختیار و تحت حاکمیت ایران است و تاکنون دستکم تا پیش از این جنگ، ایران اگرچه تهدید کرده بود که این حاکمیت را اعمال خواهد کرد و تنگه راهبردی هرمز را خواهد بست اما هنگامی که برخی مقامات ایرانی و در راس آن رهبری پیشین کشورمان موضوع بستن یا اعمال حاکمیت ایران بر این آبراه را اعلام کردند، بسیاری از ناظران با تمسخر به این تهدید پرداختند و در وهله اول بر این نکته تاکید داشتند که بستن تنگه هرمز به معنای شلیک ایران به پای خود بوده و به همین دلیل اگر ایران این آبراه را مسدود کند در واقع حیات خود را به مخاطره انداخته و دست به خودکشی زده است.
ایران اما به خوبی از حاکمیت خویش و اعمال آن بر این آبراه استفاده کرد و به جای آنکه از عبارت مسدود ساختن یا بستن تنگه هرمز که دارای بار حقوقی و روانی زیادی است استفاده کند، اظهار کرد که این آبراه مسدود نیست و بسته نشده ولی به صورت مدیریت شده و تحت حاکمیت ایران تردد کشتیها از آن انجام خواهد شد. البته برخی کشتیها تلاش کردند که بهطور خودسرانه و بدون توجه به هشدارها و مخالفت نظامیان ایرانی از این تنگه عبور کنند که همین شناورها به وسیله مورد هدف قرار گرفتن و انفجار مجازات شدند. جالب است که هیچیک از شناورهای نظامی آمریکا حاضر به نزدیک شدن به این تنگه یا اسکورت شناورهای تجاری نشدند و باوجود تمام لفاظیها و تهدیدهای ترامپ و وعدههایی که او و سربازانش در سنتکام در مورد باز کردن و عادیسازی در تنگه هرمز بیان کردند اما حتی اکنون که جنگ متوقف شده، باز هم تردد کشتیهای تجاری از این معبر حیاتی به روال عادی و گذشته خود بازنگشته است.
قریب به اتفاق ناظران، تحلیلگران و کارشناسان سیاسی- نظامی اذعان میکنند که تا پیش از جنگ حاضر کسی تصور نمیکرد ایران بتواند بر عبور شناورها از این آبراه محدودیت اعمال کند. از آن بدتر هیچکس فکر نمیکرد که جهان و در راس آن ایالاتمتحده نتواند محدودیتهای اعمال شده ایران بر این آبراه را رفع کند اما اکنون همه فهمیدهاند ایالاتمتحده با آن همه ادعا و تمام توان نظامی مثالزدنی که همه کشورها را به هراس انداخته در مقابل ایران و حاکمیتی که بر تنگه هرمز اعمال کرده است، ناتوان باشد و حتی بهطور تلویحی به این ناتوانی اعتراف کند.
روشن است در گفتوگوهایی که پس از آتشبس میان ایران و ایالاتمتحده انجام شد موضوع خلیجفارس و تنگه هرمز بهعنوان اصلیترین مساله مطرح شد. روشن است که نه ایالاتمتحده و نه شرکای آن در حاشیه جنوبی خلیجفارس نمیخواهند شمشیر آویخته ایران در بالای سرشان بهطور دائمی تهدیدشان و منافعشان را محدود کند. از این بابت روشن است که یکی از مهمترین دستورکارهای پیشروی ایالاتمتحده و اسرائیل برای نزاع با ایران، چارهاندیشی برای تواناییهای ایران در مورد حاکمیت بر آبراه راهبردی و غیرقابل جایگزین تنگه هرمز است.

