تجارت در سایه آتش
بهروز حاتمی امین – جنگها پایان مییابند اما آثار اقتصادی آنها سالها باقی میماند. در اقتصاد ایران نیز هر دوره تنش نظامی یا امنیتی، فراتر از خسارتهای مستقیم، مسیر تجارت خارجی را تحتتاثیر قرار داده است. اکنون مهمترین پرسش پیشروی سیاستگذاران این است که در دوران پساجنگ چگونه میتوان جریان صادرات، واردات، ترانزیت و سرمایهگذاری خارجی را احیا کرد. تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد پایان درگیری الزاما به معنای بازگشت فوری تجارت نیست بلکه آغاز رقابتی تازه برای بازسازی اعتماد، احیای زیرساختها و بازگشت به زنجیرههای بینالمللی مبادله است.
با این حال آنچه در سالهای اخیر اهمیت بیشتری یافته، تغییر جغرافیای تجارت ایران است. سهم کشورهای همسایه در مبادلات خارجی افزایش یافته و تجارت با ۱۵ کشور همسایه در برخی دورهها به بیش از ۵۹میلیارد دلار رسیده است. عراق، امارات، ترکیه، افغانستان و پاکستان در میان مهمترین شرکای منطقهای ایران قرار دارند.
در هر جنگی نخستین قربانی اقتصاد، اطمینان است. فعالان اقتصادی بیش از هر چیز به ثبات، پیشبینیپذیری و امنیت نیاز دارند. هنگامی که فضای منطقهای یا داخلی با تنشهای نظامی مواجه میشود، هزینه مبادله افزایش مییابد، مسیرهای حملونقل با محدودیت روبهرو میشوند، بیمههای تجاری گرانتر میشوند و سرمایهگذاران برای ورود به بازارهای پرریسک تردید میکنند. از همین رو تجارت خارجی معمولا پیش از آنکه از تخریب فیزیکی آسیب ببیند، از نااطمینانی ضربه میخورد.
برای اقتصاد ایران که طی سالهای گذشته همزمان با تحریمها، محدودیتهای بانکی و چالشهای لجستیکی روبهرو بوده، هرگونه تنش نظامی میتواند فشار مضاعفی بر تجارت خارجی وارد کند. با این حال پایان درگیریها فرصتی تازه نیز ایجاد میکند؛ فرصتی برای بازتعریف جایگاه ایران در تجارت منطقهای و ترمیم بخشی از آسیبهایی که طی سالهای اخیر بر مناسبات اقتصادی کشور وارد شده است.
نخستین چالش؛ بازگشت اعتماد
یکی از مهمترین موانع تجارت در دوران پساجنگ، مساله اعتماد است. شرکتهای خارجی، خطوط کشتیرانی، بانکها و موسسات بیمه در نخستین گام به دنبال ارزیابی میزان پایداری شرایط جدید هستند. اگر فعالان اقتصادی تصور کنند احتمال بازگشت تنشها همچنان وجود دارد، ترجیح میدهند فعالیت خود را محدود نگه دارند یا به بازارهای کمریسکتر منتقل شوند.
در چنین شرایطی مهمترین سرمایه دولت نه منابع ارزی بلکه اعتبار سیاستگذاری است. هر اندازه سیاستهای تجاری، ارزی و گمرکی باثباتتر و قابل پیشبینیتر باشند، سرعت بازگشت تجارت نیز بیشتر خواهد شد. تجربه کشورهای درگیر جنگ نشان میدهد بازسازی اعتماد گاهی دشوارتر از بازسازی زیرساختهاست.
فرصت طلایی ترانزیت
یکی از حوزههایی که میتواند در دوران پساجنگ به موتور رشد تجارت خارجی تبدیل شود، ترانزیت است. موقعیت جغرافیایی ایران همچنان یکی از مهمترین مزیتهای اقتصادی کشور محسوب میشود. قرار گرفتن در مسیر اتصال شرق و غرب و دسترسی همزمان به آبهای آزاد، آسیای مرکزی، قفقاز و خاورمیانه ظرفیت بزرگی برای توسعه تجارت منطقهای ایجاد کرده است.اما بهرهگیری از این ظرفیت نیازمند کاهش موانع اداری، توسعه زیرساختهای حملونقل و تسهیل مقررات گمرکی است. در سالهای گذشته بخشی از مزیت ترانزیتی ایران به دلیل محدودیتهای سیاسی و اقتصادی به نفع رقبای منطقهای از دست رفته است. دوران پساجنگ میتواند فرصتی برای بازپسگیری این جایگاه باشد مشروط بر آنکه سیاستگذار نگاه راهبردی به تجارت منطقهای داشته باشد.
صادرات؛ میان فرصت و تهدید
پایان جنگ معمولا تقاضای جدیدی برای کالاها و خدمات ایجاد میکند. پروژههای بازسازی نیاز به مواد اولیه، تجهیزات صنعتی و خدمات فنی مهندسی میتواند بازارهای تازهای در اختیار صادرکنندگان قرار دهد. ایران نیز از این منظر ظرفیتهای قابلتوجهی دارد.
صنایع ساختمانی، فولاد، سیمان، محصولات پتروشیمی، مواد غذایی و خدمات فنی مهندسی از جمله بخشهایی هستند که میتوانند از فرصتهای پساجنگ بهره ببرند اما این فرصتها به صورت خودکار در اختیار اقتصاد ایران قرار نمیگیرند. رقابت منطقهای بسیار شدید است و کشورهایی که از شبکه بانکی کارآمدتر، زیرساختهای لجستیکی بهتر و روابط اقتصادی گستردهتری برخوردارند، شانس بیشتری برای تصاحب بازارهای جدید خواهند داشت.بنابراین پرسش اصلی این نیست که آیا فرصت صادراتی وجود دارد یا خیر بلکه این است که آیا اقتصاد ایران آمادگی استفاده از این فرصت را دارد؟
معمای واردات
در دوران پساجنگ معمولا نیاز به واردات نیز افزایش پیدا میکند. نوسازی زیرساختها، تامین تجهیزات و بازسازی ظرفیتهای تولیدی میتواند تقاضا برای کالاهای سرمایهای و واسطهای را بالا ببرد. این وضعیت از یکسو میتواند به رونق فعالیتهای اقتصادی کمک و از سوی دیگر فشار جدیدی بر منابع ارزی وارد کند.
اگر سیاست ارزی کشور همچنان با مشکلات ساختاری نظیر چندنرخی بودن، محدودیتهای تخصیص ارز و نااطمینانی مواجه باشد، هزینه واردات افزایش خواهد یافت و بخشی از فرصتهای رشد اقتصادی از بین خواهد رفت. از این منظر آینده تجارت خارجی به طور مستقیم با آینده سیاست ارزی گره خورده است.
چالش بزرگتر از تحریم
برخی تحلیلگران معتقدند مهمترین مانع تجارت خارجی ایران تحریمهاست. این گزاره تا حد زیادی درست است اما تمام واقعیت نیست. حتی در شرایطی که محدودیتهای خارجی کاهش پیدا کند، مشکلات داخلی میتوانند مانع بهرهبرداری از فرصتهای تجاری شوند.
فرآیندهای طولانی صدور مجوز، تغییر مداوم مقررات، محدودیتهای بازگشت ارز صادراتی، ناپایداری سیاستهای تجاری و پیچیدگیهای گمرکی از جمله مشکلاتی هستند که فعالان اقتصادی سالهاست با آنها دستوپنجه نرم میکنند. در واقع بخشی از موانع تجارت خارجی نه در خارج از مرزها بلکه در داخل کشور قرار دارد.
به همین دلیل دوران پساجنگ میتواند آزمونی برای سیاستگذار باشد؛ آزمونی که نشان خواهد داد آیا ارادهای برای اصلاح ساختار تجارت خارجی وجود دارد یا خیر.
سرمایهگذاری خارجی؛ حلقه مفقوده
هیچ کشوری صرفا با اتکا به تجارت نمیتواند فرآیند بازسازی و توسعه را به پیش ببرد. سرمایهگذاری خارجی یکی از مهمترین ابزارهای انتقال فناوری، افزایش بهرهوری و توسعه صادرات است. اما جذب سرمایهگذار خارجی نیازمند محیطی امن، شفاف و قابل پیشبینی است.
سرمایهگذار بیش از آنکه به نرخ سود نگاه کند، به ثبات قوانین و امنیت سرمایه توجه دارد. اگر فضای اقتصادی با تصمیمات ناگهانی، محدودیتهای غیرمنتظره و نااطمینانی مزمن همراه باشد، ورود سرمایه دشوار خواهد بود.
از این رو موفقیت تجارت خارجی در دوران پساجنگ تنها به حجم صادرات و واردات وابسته نیست بلکه به توانایی اقتصاد در جذب سرمایه و مشارکت در زنجیرههای ارزش جهانی نیز بستگی دارد.
اقتصاد در نقطه تصمیم
اقتصاد ایران اکنون در نقطهای قرار گرفته که هر تحول سیاسی یا امنیتی میتواند پیامدهای بلندمدتی برای تجارت خارجی داشته باشد. پایان تنشها به خودی خود رونق اقتصادی ایجاد نمیکند. آنچه اهمیت دارد نحوه استفاده از فرصتهای جدید است.
اگر سیاستگذار همچنان تجارت را صرفا ابزاری برای تامین ارز یا کنترل بازار داخلی بداند، احتمالا بسیاری از فرصتهای پساجنگ از دست خواهد رفت اما اگر تجارت خارجی بهعنوان موتور رشد اقتصادی، اشتغال و سرمایهگذاری مورد توجه قرار گیرد، میتوان انتظار داشت بخشی از ظرفیتهای مغفول اقتصاد ایران فعال شود.
تجارت خارجی در دوران پساجنگ بیش از هر زمان دیگری به کیفیت سیاستگذاری وابسته است. پایان درگیریها میتواند مسیرهای تجاری را باز کند اما بازگشت پایدار تجارت نیازمند اعتمادسازی، ثبات مقررات، اصلاح سیاستهای ارزی، توسعه زیرساختها و تعامل موثر با اقتصاد منطقهای و جهانی است.
اقتصاد ایران در آستانه دورهای قرار دارد که میتواند به سکوی پرش تجارت خارجی تبدیل شود یا فرصتی دیگر را از دست بدهد. تفاوت میان این دو سناریو نه در شرایط بیرونی بلکه در تصمیمهایی نهفته است که در داخل کشور گرفته میشود.
