بازار آشفته
فاطمه عباس پور– همزمان با تشدید تنشهای نظامی و افزایش نگرانیها نسبت به آثار اقتصادی آن، بازار ایران نیز با موج تازهای از نگرانی درباره افزایش قیمتها و فشار بیشتر بر معیشت خانوارها مواجه شده است. در چنین شرایطی یکی از مهمترین پرسشها این است که آیا گرانیهای اخیر ناشی از پیامدهای واقعی جنگ و محدودیتهای اقتصادی است یا بیش از هرچیز ریشه در ضعف نظارت، فرصتطلبی برخی فعالان بازار و ناکارآمدی سیاستهای تنظیم بازار دارد؟ برای بررسی این موضوع با آلبرت بغزیان، اقتصاددان و استاد دانشگاه گفتوگو کردیم.
اکنون با شدت گرفتن حملات، احتمالا با موج جدیدی از گرانی و تورم در بازار مواجه خواهیم شد. در صورت تحقق چنین شرایطی، دولت باید چه اقداماتی را انجام دهد تا از تضعیف معیشت مردم جلوگیری شود؟ اقدامات حمایتی دولت باید چگونه باشد؟
به نظر من، ابتدا باید این پرسش را مطرح کرد که اصلا چه دلیلی دارد قیمتها افزایش پیدا کند؟ چرا باید اجازه دهیم اتفاقی که میتوان از آن جلوگیری کرد، رخ دهد و بعد بخواهیم با صرف هزینههای فراوان، آثار آن را جبران کنیم؟ ضمن اینکه اگر ریشه مساله برطرف نشود، این اتفاق دوباره تکرار خواهد شد.
واقعا چه اتفاق تازهای افتاده است؟ چند نقطه مورد حمله قرار گرفته، ممکن است کارخانهای آسیب دیده باشد یا جادهای مسدود شده باشد، اما اگر یک مسیر بسته شود، مسیر دیگری جایگزین میشود. من اصلا نمیخواهم بگویم دولت باید دقیقا چه اقدامی انجام دهد؛ سوال من این است که چرا باید قیمتها افزایش پیدا کند؟
آیا افزایش قیمتهای اخیر را میتوان پیامد مستقیم شرایط جنگی دانست؟
دولت باید توضیح دهد که علت این افزایش قیمتها چیست. آیا واقعا دلیل آن چیزی جز حرص و طمع برخی کارخانهها، فرصتطلبی برخی اصناف و ضعف نظارت است؟ در غیر این صورت چرا باید مثلا یک مکانیک دستمزد خود را افزایش دهد، فقط به این دلیل که آمریکا حمله کرده است؟
ما در گذشته شرایط بسیار دشوارتری را تجربه کردهایم. اگر مشکل، قطعی برق یا کمبود مواد اولیه است، این مسائل از دیروز آغاز نشده؛ هفته گذشته هم وجود داشته و حتی از ماههای قبل نیز با آن مواجه بودهایم. قیمتها از دیماه سال گذشته تاکنون به همین دلایل تقریبا دو برابر شده است. بنابراین اکنون چه اتفاق جدیدی رخ داده که باید دوباره با موج تازهای از تورم مواجه شویم؟ مگر شرایط نسبت به قبل بدتر شده است؟
اگر بانک مرکزی اعلام کند که به دلیل حملات چند روز اخیر، درآمدهای ارزی کشور کاهش یافته یا دسترسی به منابع ارزی محدود شده است، آن زمان بازار میتواند براساس یک واقعیت واکنش نشان دهد. اما اکنون چنین سیگنالی داده نشده است. چگونه طی این مدت چنین تغییراتی رخ داده است؟ آیا دلیل آن چیزی جز ضعف نظارت دولت و رها شدن بازار است؟
از نظر من فعلا دلیل تازهای برای افزایش مجدد قیمتها وجود ندارد، مگر اینکه محدودیت یا کمبود جدیدی ایجاد شده باشد که ما از آن اطلاع نداشته باشیم. بانک مرکزی از وضعیت موجود ابراز رضایت میکند و هم وزیر اقتصاد تاکنون نسبت به شرایط هشدار جدی نداده است.
دولت برای کنترل بازار و جلوگیری از افزایش قیمتها چه وظایفی بر عهده دارد؟
البته در مجموع باید از صنایعی که به دلیل افزایش هزینهها با مشکلات تولید و اشتغال روبهرو شدهاند، حمایت شود. ممکن است برخی صنایع به دلیل مشکلاتی که در حوزه فولاد مبارکه یا پتروشیمیها ایجاد شده، با کمبود مواد اولیه مواجه باشند. اگر چنین کمبودی وجود دارد، دولت باید اجازه ندهد ابتدا قیمتها افزایش یابد و سپس به فکر واردات بیفتد. اگر لازم است، با افزایش واردات مواد اولیه، بازار را تنظیم کند تا قیمتها دوباره به سطح متعادل بازگردد؛ همانگونه که در بسیاری از کشورهای دنیا، پس از افزایش قیمتها در دوران کرونا، بازار بهتدریج به تعادل رسید. در بسیاری از کشورها افزایش قیمت بنزین نهایتا ۴ تا ۵درصد تورم ایجاد میکند اما چرا در ایران باید به تورمهای بسیار بالا منجر شود؟ بهنظر من، دلیل اصلی این است که دولت بازار را رها کرده است.
به نظر شما نهادهای نظارتی تا چه اندازه در کنترل بازار موفق بودهاند؟
وقتی کالاها در ویترین فروشگاهها موجود است اما قدرت خرید مردم کاهش یافته و تقاضا کمتر شده، منطق اقتصادی اقتضا میکند قیمتها کاهش پیدا کند، نه اینکه افزایش یابد. بنابراین نخستین راهکار، نظارت موثر دولت است. دولت باید پاسخ دهد که چرا قیمتها بهویژه در حوزه مواد غذایی، افزایش یافته است.
اگر صنعت اعلام میکند ارز مورد نیاز یا تسهیلات لازم را دریافت نکرده، دولت بهتر از هرکس دیگری میداند چه اتفاقی در حال وقوع است. من اطلاع دقیقی ندارم که آیا بانک مرکزی همچنان ارز تالار توافقی را بهصورت منظم تخصیص میدهد یا خیر. اگر محدودیت جدیدی ایجاد شده، مثلا انتقال ارز با مشکل مواجه شده یا فشارهای خارجی افزایش یافته، آن موضوع متفاوت است و طبیعتا میتواند بر قیمتها اثر بگذارد. اما در شرایط فعلی به نظر من این وضعیت بیشتر بهانهای در اختیار برخی قرار داده تا قیمتها را افزایش دهند.
برای مثال تعمیرکار کولر چرا باید دستمزد خود را افزایش دهد؟ او هم نمیخواهد از قافله افزایش قیمتها عقب بماند. هنوز حتی قیمت نان نیز در نانواییها یکسان نیست و هر واحد صنفی نرخ متفاوتی اعلام میکند و برای آن نیز بهانهای مطرح میشود آیا واقعا با گرانفروشی برخورد جدی صورت میگیرد؟ آیا احتکار وجود ندارد؟ گاهی اعلام میشود که با چند کارخانه برخورد شده و کالاهای احتکارشده به بازار بازگشته است اما چرا قیمتها کاهش پیدا نمیکند؟ انتظار میرود سازمان تعزیرات و دستگاههای مسوول مبارزه با گرانفروشی نقش فعالتری ایفا کنند.
البته ممکن است برخی کارشناسان، کمبود ارز یا تحریمها را علت اصلی بدانند، اما این مسائل از قبل نیز وجود داشته است. اگر چند فرد جدید تحریم شدهاند یا محدودیتهایی برای سفر برخی افراد ایجاد شده، این موضوع بهتنهایی نمیتواند چنین آثار گستردهای بر قیمتها داشته باشد. به نظر من، دولت بازار را رها کرده و قیمتها را به حال خود گذاشته است گویی تنها رضایت برخی اصناف اهمیت دارد؛ پس سهم مردم در این میان چیست؟
ممکن است بانک مرکزی ارز تخصیص دهد، سازمان امور مالیاتی معافیت یا تخفیف مالیاتی در نظر بگیرد و بانکها نیز تسهیلات پرداخت کنند، اما در عمل اثر محسوسی در بازار مشاهده نمیشود. حتی این اقدامات گاهی زمینه سوءاستفاده برخی افراد را فراهم میکند تا از وام یا معافیت مالیاتی بیشتری بهرهمند شوند و سپس با هر بهانه جدید، قیمتها را دوباره افزایش دهند.
در شرایط تداوم جنگ اقتصاد ایران چگونه میتواند به ثبات برسد؟
اگر تصور کنیم ادامه این وضعیت میتواند بهتدریج عادی شود و کشور را در شرایط جنگی به ثبات برساند، به نظر من برداشت نادرستی است. من درباره مسائل سیاسی اظهارنظر نمیکنم و اساسا خود را در آن حوزه صاحب صلاحیت نمیدانم اما از منظر اقتصادی، ثبات یک ضرورت است و جنگ ذاتا نمیتواند ثبات ایجاد کند.
حتی اگر جنگ ایران و عراق را نیز ملاک قرار دهیم، باید توجه داشت که شرایط امروز کاملا متفاوت است. آن زمان، در برخی سالها با وجود جنگ، تورمهای بسیار شدید تجربه نشد، اما امروز علاوه بر تخریب تاسیسات، جمعیت کشور نیز از حدود ۳۰میلیون نفر به بیش از ۸۰میلیون نفر رسیده و ساختار اقتصادی نیز تفاوتهای اساسی پیدا کرده است.
بنابراین در نهایت باید به سمت راهحلهای سیاسی و دیپلماتیک حرکت کرد؛ چه نام آن را مذاکره بگذاریم، چه توافق یا هر عنوان دیگری. چنین رویکردی باید در دستور کار دولت قرار داشته باشد. نمیتوان واقعیت را انکار کرد؛ جنگ نمیتواند تا ابد ادامه پیدا کند. حتی اگر فرض کنیم این جنگ چهارسال نیز ادامه یابد، در نهایت پایان خواهد داشت. از این رو به نظر من میدان دیپلماسی همچنان مهمترین مسیر برای پایان دادن به این وضعیت است و تلاش دولت در این حوزه نباید متوقف شود.
اما تا زمانی که چنین شرایطی ادامه دارد و دیپلماسی به نتیجه نرسیده است، مهمترین اقدامی که دولت میتواند انجام دهد، نظارت جدی بر بازار و جلوگیری از سوءاستفاده از شرایط موجود است.
