• اقتصاد ایران در یکی از حساس‌ترین و درعین‌حال پرریسک‌ترین برهه‌های چند دهه اخیر قرار گرفته است.

  • حداقل دستمزد در ایران دیگر فقط یک‌عدد روی مصوبه شورای عالی کار نبوده بلکه به‌دماسنج شکست سیاست اقتصادی تبدیل شده؛ عددی که هرسال با هیاهوی مذاکرات مزدی بالا می‌رود اما در پایان سال کارگر حداقل‌بگیر دوباره با همان پرسش تلخ روبه‌رو می‌شود: چرا باوجود افزایش مزد سفره کوچک‌تر شده است؟

  • دولت هنوز می‌تواند پشت یک عدد منفی پنهان شود اما ترازنامه بانک مرکزی دیگر چندان جایی برای آرامش باقی نگذاشته است. آخرین داده‌های فصلی نشان می‌دهد بدهی بخش دولتی به بانک مرکزی در تابستان۱۴۰۴ به 6/863همت رسیده؛ رقمی که در کل سری زمانی ۲۴ ساله، رکورد تازه‌ای برای بدهی ناخالص دولت، شرکت‌های دولتی و نهادهای عمومی غیردولتی به بانک مرکزی محسوب می‌شود.

  • اردیبهشت برای بانک‌های بورسی ماهی بود که درظاهر با اعداد بزرگ و رشدهای سنگین همراه شد اما پشت این ترازنامه‌های فربه یک هشدار روشن پنهان است: بانک‌ها پول بیشتری جذب کرده‌ و تسهیلات بیشتری روی ترازنامه نشان دادند اما سودآوری عملیاتی آنها به‌اندازه این رشد ترازنامه‌ای جان نگرفته است.

  • در اقتصاد ایران گاهی تورم از فروشگاه شروع نشده بلکه از گمرک وارد می‌شود، در کارخانه می‌چرخد، به‌انبار بنگاه می‌رسد و بعد با تاخیر خود را در قیمت کالاهای نهایی نشان می‌دهد.

  • اگر خصوصی‌سازی قرار بود اقتصاد ایران را از تصدی‌گری دولت نجات دهد داده‌های تازه سازمان خصوصی‌سازی روایت دیگری را نشان می‌دهد آن‌هم اینکه دولت بیش از آنکه از اقتصاد بیرون رفته باشد دارایی‌های خود را میان طلبکاران، بازار سرمایه و خریداران بلوکی جابه‌جا کرده است.

  • جنگ فقط در میدان سیاست و امنیت تمام نشده بلکه بخشی از صورت‌حساب آن چند هفته بعد در ترازنامه شرکت‌های بیمه ظاهر می‌شود.

  • زمستان۱۴۰۳ رکوردی ثبت شد که شاید کمتر کسی در بهار۱۳۵۷ گمان می‌برد روزی ممکن باشد. بدهی بانک‌های کشور به‌بانک مرکزی در آن فصل به‌رقم 1170همت یعنی ‌هزارو۱۷۰هزار‌میلیاردتومان رسید؛ عددی که اگر بخواهیم با نقطه آغاز این داستان مقایسه کنیم باید بگوییم بدهی‌ها درطول ۴۷سال تقریبا ۴۲هزاربرابر شده است.

  • وقتی دولت با کمبود منابع روبه‌رو می‌شود چند مسیر پیش‌روی سیاستگذار مالی قرار دارد: استقراض مستقیم از بانک مرکزی، افزایش مالیات، استفاده از منابع صندوق‌ها و شرکت‌های دولتی یا مراجعه به‌بازار بدهی.

  • تصور کنید کشاورزی که هر سال برای خرید بذر و کود قرض می‌گیرد اما هیچ‌گاه پول ندارد زمین جدیدی بخرد، ابزار نو تهیه کند یا آبیاری قطره‌ای راه بیندازد. سال‌ها می‌گذرد و قرض‌هایش ادامه دارد اما مزرعه‌اش یک وجب بزرگ‌تر نشده است. این تصویر دقیقا همان چیزی است که اقتصاد ایران با نظام بانکی‌اش تجربه می‌کند اما با این تفاوت که مزرعه در این داستان کل اقتصاد ملی است.

آخرین اخبار