جهان صنعت از وضعیت آشفته اینترنت در ایران گزارش می‌دهد:

فیلترینگ؛ شکست در کنترل و موفقیت در تولید نارضایتی

علی حسینی
کدخبر: 635463
سیاست فیلترینگ اینترنت در ایران نتوانسته دسترسی کاربران را محدود کند بلکه منجر به افزایش هزینه، ناامنی و آسیب به اقتصاد دیجیتال شده است.
فیلترینگ؛ شکست در کنترل و موفقیت در تولید نارضایتی

علی حسینی– اگر بخواهیم وضعیت اینترنت در ایران را تنها با یک‌تصویر توصیف کنیم این است که‌میلیون‌ها نفر هرروز برای ورود به‌اینترنت ابتدا باید به‌فیلترشکن وصل شوند. این‌جمله در نگاه اول عجیب به‌نظر می‌رسد اما واقعیتی است که سال‌هاست کاربران ایرانی با آن زندگی می‌کنند. در بسیاری از کشورهای جهان اینترنت ابزاری برای دسترسی به‌اطلاعات، ارتباطات، آموزش، تجارت و سرگرمی بوده اما در ایران اینترنت برای بخش بزرگی از جامعه به‌مجموعه‌ای از محدودیت‌ها، اختلال‌ها، فیلترها و راه‌های دورزدن این موانع تبدیل شده است. استفاده از فیلترشکن در ایران یک رفتار خاص یا محدود به‌گروهی مشخص نیست. از دانش‌آموز و دانشجو گرفته تا استاد دانشگاه، پزشک، برنامه‌نویس، خبرنگار، فروشنده آنلاین، راننده تاکسی اینترنتی و حتی بسیاری از کارمندان ادارات همگی به‌نوعی با VPN و ابزارهای عبور از فیلترینگ سروکار دارند. نسلی درحال رشد است که شاید تصور اینترنت بدون فیلترشکن برایش دشوار باشد؛ نسلی که از همان نخستین تجربه‌های حضور در فضای آنلاین یاد گرفته برای دسترسی به‌بسیاری از خدمات ابتدا باید یک‌مانع را دور بزند.

این وضعیت پرسشی اساسی را مطرح می‌کند: اگر بخش بزرگی از جامعه به‌طور روزمره و گسترده از ابزارهای دورزدن محدودیت استفاده می‌کنند آیا می‌توان سیاست فیلترینگ را موفق دانست؟ پاسخ این پرسش را نه در شعارها بلکه باید در واقعیت زندگی روزمره مردم جست‌وجو کرد. هدف اصلی فیلترینگ محدودکردن دسترسی کاربران به‌برخی خدمات و پلتفرم‌ها بوده اما تجربه سال‌های اخیر نشان می‌دهد که این هدف عملا محقق نشده است. شبکه‌های اجتماعی، پیام‌رسان‌ها و سرویس‌های مختلفی که قرار بود از دسترس کاربران خارج شوند همچنان مورد استفاده قرار گرفته با این تفاوت که اکنون‌میلیون‌ها نفر برای دسترسی به‌آنها مجبورند از ابزارهای واسطه استفاده کنند. درواقع آنچه تغییر کرده اصل دسترسی نبوده بلکه کیفیت، امنیت و هزینه دسترسی است. کاربران همچنان به‌همان پلتفرم‌ها می‌روند همان محتوا را مصرف می‌کنند و همان ارتباطات را برقرار می‌کنند اما برای انجام این کار باید هزینه بیشتری بپردازند، زمان بیشتری صرف کنند و با ریسک‌های امنیتی بیشتری مواجه شوند. این دقیقا همان نقطه‌ای است که بسیاری از کارشناسان از آن به‌عنوان شکست عملی فیلترینگ یاد می‌کنند زیرا سیاستی که نتواند رفتار عمومی جامعه را تغییر دهد و تنها مسیر دستیابی به‌همان رفتار را پیچیده‌تر کند در تحقق هدف اصلی خود ناکام مانده است. درکنار این مساله یکی از مهم‌ترین پیامدهای فیلترینگ در ایران شکل‌گیری بازاری گسترده و غیرشفاف برای فروش فیلترشکن‌ها و VPNها بوده؛ بازاری که در سال‌های اخیر به‌یکی از سودآورترین بازارهای زیرزمینی کشور تبدیل شده است. تقریبا همه کاربران اینترنت تجربه خرید یا استفاده از انواع فیلترشکن‌ها را دارند. برخی اشتراک ماهانه می‌فروشند، برخی اشتراک سالانه، برخی نسخه‌های رایگان ارائه کرده و برخی نیز از مسیرهای مختلف کسب درآمد می‌کنند اما نکته مهم اینجاست که تقریبا هیچ‌کس به‌طور دقیق نمی‌داند گردانندگان بسیاری از این سرویس‌ها چه کسانی هستند، داده‌های کاربران چگونه مدیریت می‌شود و چه نظارتی بر عملکرد آنها وجود دارد.

این وضعیت یک تناقض بزرگ را ایجاد کرده است. سال‌هاست که یکی از استدلال‌های اصلی موافقان فیلترینگ، حفظ امنیت کاربران و جلوگیری از تهدیدهای فضای مجازی عنوان می‌شود اما نتیجه عملی این سیاست سوق دادن‌میلیون‌ها نفر به‌سمت استفاده از نرم‌افزارهایی بوده که منشأ، ساختار و عملکرد بخش قابل‌توجهی از آنها نامشخص است. کاربران برای انجام ساده‌ترین فعالیت‌های روزمره خود ناچارند ترافیک اینترنت، پیام‌ها، اطلاعات شخصی و گاه حتی اطلاعات مالی خود را از کانال‌هایی عبور دهند که هیچ تضمین روشنی درباره امنیت آن‌ها وجود ندارد. به‌این ترتیب سیاستی که قرار بود امنیت را افزایش دهد خود به‌عاملی برای افزایش ریسک‌های امنیتی تبدیل شده اما شاید بزرگ‌ترین خسارت فیلترینگ را بتوان در حوزه اقتصاد دیجیتال مشاهده کرد.

در دهه گذشته هزاران کسب‌وکار ایرانی بر بستر اینترنت شکل گرفتند. فروشگاه‌های آنلاین، تولیدکنندگان محتوا، شرکت‌های نوپا، فعالان حوزه آموزش، مشاوران، هنرمندان و بسیاری از صاحبان مشاغل کوچک توانستند ازطریق شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های آنلاین با مشتریان خود ارتباط برقرار کنند. برای بسیاری از این افراد اینترنت نه یک ابزار جانبی بلکه محل اصلی کسب درآمد بود. با گسترش محدودیت‌ها بخش قابل‌توجهی از این کسب‌وکارها با بحران مواجه شدند. برخی مشتریان خود را از دست دادند، برخی مجبور به‌تغییر مدل فعالیت شده و برخی نیز به‌کلی از بازار خارج شدند. در این میان شرکت‌های بزرگ‌تر شاید توانایی تطبیق بیشتری داشته باشند اما کسب‌وکارهای کوچک و متوسط که منابع محدودی دارند بیشترین آسیب را متحمل شدند. این اتفاق در شرایطی رخ داده که اقتصاد دیجیتال در بسیاری از کشورهای جهان به‌یکی از مهم‌ترین موتورهای رشد اقتصادی تبدیل شده است. درحالی‌که دولت‌ها در سراسر جهان تلاش می‌کنند موانع دسترسی به‌فناوری را کاهش دهند در ایران بخشی از انرژی و سرمایه فعالان اقتصادی صرف عبور از موانعی می‌شود که اساسا نباید وجود داشته باشند.

موضوع تنها به‌شبکه‌های اجتماعی محدود نمی‌شود. بسیاری از توسعه‌دهندگان نرم‌افزار، پژوهشگران، دانشجویان و متخصصان فناوری اطلاعات نیز با محدودیت‌های متعدد مواجهند. دسترسی دشوار به‌برخی سرویس‌های ابری، اختلال در ابزارهای توسعه نرم‌افزار، مشکلات مربوط به‌ارتباطات بین‌المللی و کاهش کیفیت اتصال به‌سرویس‌های جهانی بخشی از چالش‌هایی است که جامعه فناوری کشور با آن روبه‌رو است. نتیجه این وضعیت کاهش بهره‌وری، افزایش هزینه‌ها و در برخی موارد مهاجرت نیروی انسانی متخصص بوده است. در کنار تمام این مسائل کیفیت اینترنت نیز به‌یکی از دغدغه‌های اصلی کاربران تبدیل شده است. بسیاری از مردم دیگر صرفا از فیلترشدن یک سرویس خاص گلایه ندارند بلکه از تجربه کلی استفاده از اینترنت ناراضی‌ هستند. کندی، قطعی‌های مکرر، افزایش تاخیر، اختلال در تماس‌های تصویری، مشکلات اتصال به‌سرویس‌های خارجی و ناپایداری ارتباطات بخشی از واقعیت روزمره کاربران ایرانی است. در چنین شرایطی اینترنت از یک ابزار تسهیل‌کننده زندگی به‌منبعی دائمی برای ایجاد استرس و اتلاف وقت تبدیل می‌شود.

شاید مهم‌ترین مساله اما شکافی باشد که میان سیاستگذاری و واقعیت اجتماعی ایجاد شده است. جامعه ایران درعمل مسیر خود را انتخاب کرده است. ‌میلیون‌هانفر هر روز از فیلترشکن استفاده کرده، راه‌های جدید دسترسی را پیدا می‌کنند و خود را با شرایط موجود تطبیق می‌دهند. این مساله نشان می‌دهد که فناوری و نیازهای اجتماعی با سرعتی بسیار بیشتر از سیاست‌های محدودکننده حرکت می‌کنند. تجربه جهانی نیز بارها ثابت کرده که کنترل بلندمدت فناوری از طریق محدودیت‌های گسترده معمولا نتایج پایداری به‌همراه ندارد. امروزه اینترنت بخشی از زیرساخت حیاتی زندگی مدرن است؛ همانقدر ضروری که برق، آب یا شبکه حمل‌ونقل. دانش‌آموزان برای آموزش به‌آن نیاز دارند، کسب‌وکارها برای فروش و بازاریابی به‌آن وابسته‌ هستند، پژوهشگران برای دسترسی به‌منابع علمی از آن استفاده می‌کنند و شهروندان برای ارتباطات روزمره به‌آن متکی هستند. به‌همین دلیل هرگونه اختلال یا محدودیت گسترده در اینترنت مستقیما بر زندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه اثر می‌گذارد.

بنابراین پس از سال‌ها تجربه اکنون می‌توان با اطمینان بیشتری درباره نتایج سیاست فیلترینگ سخن گفت. این سیاست نتوانسته استفاده از پلتفرم‌های هدف را متوقف کند اما توانسته هزینه دسترسی را افزایش دهد. نتوانسته وابستگی جامعه به‌خدمات جهانی را از بین ببرد اما توانسته بازار عظیمی برای فروش فیلترشکن ایجاد کند. نتوانسته امنیت را به‌شکل پایدار افزایش دهد اما‌میلیون‌ها نفر را به‌استفاده از ابزارهای ناشناخته سوق داده است.

نتوانسته اقتصاد دیجیتال را تقویت کند اما فشار قابل‌توجهی بر کسب‌وکارها وارد کرده است. شاید به‌همین دلیل باشد که امروز بیش از هر زمان دیگری این پرسش مطرح می‌شود که آیا ادامه این مسیر همچنان قابل دفاع است؟ آیا سیاستی که بخش بزرگی از جامعه راه عبور از آن را آموخته هنوز می‌تواند به‌اهداف اولیه خود برسد و مهم‌تر از همه آیا زمان آن نرسیده که به‌جای تمرکز بر گسترش محدودیت‌ها به‌دنبال راهکارهایی برای افزایش کیفیت اینترنت، ارتقای سواد دیجیتال و توسعه اقتصاد فناوری‌محور باشیم؟ اینترنت ایران امروز بیش از آنکه قربانی کمبود فناوری باشد قربانی تضادی است که میان واقعیت جامعه و سیاست‌های اعمال‌شده شکل گرفته است. تضادی که هر روز خود را در‌میلیون‌ها اتصال VPN هزاران کسب‌وکار آسیب‌دیده و‌ میلیون‌ها کاربر ناراضی نشان می‌دهد. شاید مهم‌ترین درس سال‌های گذشته همین باشد: فناوری را می‌توان کند کرد اما ‌نمی‌توان متوقفش کرد. جامعه نیز دیر یا زود راه خود را پیدا می‌کند اما پرسش اصلی این است که سیاستگذار چه زمانی تصمیم می‌گیرد با این واقعیت همراه شود.

آخرین اخبار