زمستان رفت اما سرما ماند
احسان کشاورز
جنگ آموزگاری خشن است. آنچه هزار تریبون و هزار تحلیل نتوانسته آموزش دهد یک موشک در چند ثانیه حک میکند. قدرت سخن در سیاست همواره محدود بوده و نیروی عریان واقعیات- خشونت، گرسنگی، سرما، صف بنزین- همیشه معلم بیرحمتری بوده است از هر کتاب و از هر مانیفست. ۶۹ روز از بسته شدن تنگه هرمز میگذرد و اکنون این آموزگار خشن دارد درسش را همزمان به دو شاگرد میدهد؛ اروپا و ایران. یکی بهای وابستگیاش را میپردازد، دیگری بهای جنگی را که بنیادهای زندگی مدرنش تاب تحملش را ندارد و کلاس درس هر دو، تنگهای است به پهنای ۳۹ کیلومتر که سکوتش روزانه ۲۰میلیارد دلار از جیب اقتصاد جهانی بیرون میکشد.
مکولی مورخ بزرگ تاریخ انگلستان یک قرن و نیم پیش آموخته بود که در کشوری با ساختار و طبقات مدرن، جنگ آثار ویرانگرتری دارد. چرا؟ زیرا زندگی انسان مدرن بر لایههای پیچیدهای از منافع، ساختارها و نهادها بنا شده و جنگ بهویژه جنگی مبتنی بر کینه و فخر باطل و وعدههای آخرالزمانی این لایهها را یکبهیک از هم میدرد. ایران امروز آزمایشگاه زنده این گزاره است. صندوق بینالمللی پول انقباض ۱/۶درصدی اقتصاد ایران را پیشبینی کرده. واردات کشاورزی ۶۸درصد سقوط کرده. محاصره دریایی آمریکا شریان واردات کالاهای اساسی را بریده. تهران تنگه را بست تا هزینه جنگ را جهانی کند اما خودش نیز در تلهای افتاده که بهایش را نه ژنرالها بلکه طبقه متوسط شهری میپردازد؛ همان طبقهای که هابز در «بهیموت» خطابشان گفته بود: آشوب و جنگ بهنفع شما نیست. انسان مدرن و بورژوا هرقدر در موقعیت مدنی چابک و موثر باشد، در وضع جنگی به موجودی سردرگم بدل میشود. فضیلت او معقولیت است، نه شجاعت. مسیر تحول او از دل جامعه عبور میکند! ترجمه تدریجی تغییرات اجتماعی به قدرت سیاسی نه از دل توپخانه و حالا جنگ دارد همین مسیر را ویران میکند.
اما جنگ فقط به جامعهای که در آن میجنگد درس نمیدهد؛ به تماشاچیان دوردست نیز سیلی میزند. اروپا را ببینید. قارهای که پس از جنگ اوکراین با هزینهای سرسامآور خود را از گاز روسیه رهانید و به آغوش گاز مایع قطر و آمریکا پناه برد، حالا دریافته بخش مهمی از همان نسخه جایگزین نیز پشت دروازه بسته هرمز قفل شده است. ذخایر گاز اروپا به ۳۴درصد ظرفیت مخازن سقوط کرده؛ رقمی که برای ماه مه کممصرفترین فصل سال فاجعهبار است. شاخص گاز هلند تقریبا دوبرابر شده. کمیسیون اروپا اعتراف کرده روزانه ۵۰۰میلیون یورو بابت بحران هزینه میکند بیآنکه یک مولکول انرژی اضافی دریافت کند. لوفتهانزا ۲۰هزار پرواز را لغو کرده. صنایع شیمیایی آلمان از کمبود سفارش و توقف خطوط تولید خبر میدهند. بانک مرکزی اروپا کاهش نرخ بهره را به تعویق انداخته و خود اذعان دارد اثر کوتاهمدت بحران هرمز بر عرضه جهانی نفت، از سه شوک بزرگ انرژی پیشین ۱۹۷۳، ۱۹۷۹ و ۲۰۲۲ مجموعا بزرگتر است. کابوس رکود تورمی، همان دوراهی دردناکی که هر بانک مرکزی از آن وحشت دارد بالا نگه داشتن نرخ بهره رشد را خفه میکند، پایین آوردنش تورم را مهارنشدنی میکند و دوباره سایهاش بر قاره افتاده است.
نکته تلختر آنکه اروپا اینبار کارتهای کمتری در دست دارد. در ۲۰۲۲ جایگزینی گاز روسیه ممکن بود هرچند گران اما امروز هم مسیر قطر بسته است و هم گاز مایع آمریکا در بازار داخلیاش گران شده. اروپا مجبور است برای هر واحد انرژی با رقبای سراسر جهان بجنگد و این، رقابتپذیری صنعتی قاره را هرروز بیشتر میخورد. رییس آژانس بینالمللی انرژی گفته برایش غیرقابل درک است که چندصد مرد مسلح قادرند اقتصاد جهانی را گروگان بگیرند اما شاید درکنکردنیتر این باشد که قارهای با ۴۵۰میلیون نفر جمعیت و ۱۸ تریلیون دلار تولید ناخالص، هنوز امنیت انرژیاش را به ثبات جغرافیایی نقاطی گره زده که کوچکترین کنترلی بر آنها ندارد و حالا این دو روایت ایرانِ گرفتار در جنگی که لایههای مدرن جامعهاش را میبلعد و اروپای گرفتار در سرمای بیموسمی که از تنگهای در خلیجفارس وزیده در هرمز به هم گره خوردهاند. کارل اشمیت میگفت: انسان مدرن تمایز دوست و دشمن را زیر مناسبات اقتصادی پنهان و سپس آن را به قدرت سیاسی بدل میکند. ترجمهاش در زبان امروز این است: مسیر تحول از دل بازار و جامعه عبور میکند، نه از دل تنگهای که موشکها نگهبانیاش میدهند اما وقتی جنگ این مسیر را ویران کند، نه بورژوای ایرانی چیزی برای ترجمه دارد و نه بورژوای اروپایی گازی برای گرمکردن کارخانهاش. پرسش نهایی همین است: آیا این آموزگار خشن بالاخره درسش را آموزش داده یا باز هم پس از فروکش بحران، هر دو شاگرد به عادتهای کهنه بازمیگردند؟ زمستان تمام شده. اما سرمای هرمز تا مغز استخوان هر دو سوی این بحران نفوذ کرده و کسی نمیداند بهار واقعی کِی قرار است برسد.

