فراسوی اجماعها؛ دولت ترامپ و پایان نظم جهانی
محسن راجی اسدآبادی، پژوهشگر اقتصاد بخش عمومی و مدرس دانشگاه
جهان تا پیش از بازگشت دونالد ترامپ بهکاخ سفید در مسیر تثبیت نظمی گام برمیداشت که سهپارادایم بزرگ درپی صورتبندی آن بودند: «اجماع لندن» با تاکید بر رفاه انسانی فراتر از تولید ناخالص داخلی، تابآوری نهادی و مشروعیت سیاسی؛ «رویکرد شانگهای» با الگوی ترکیب دولت توانمند و بازار و تاکید بر خوداتکایی استراتژیک و «روح داووس» که مجمع جهانی اقتصاد آن را نمایندگی میکرد و بستری برای حکمرانی جهانی مبتنی بر تعامل و گفتوگو بود. در مقالات پیشین خود نخست در «پس از اجماعها» و سپس در «بازخوانی اجماع لندن و رویکرد شانگهای» استدلال کردم که جهان پس از شکست اجماع واشنگتن بهسوی اینقطبهای نظری حرکت کرده بود؛ مسیرهایی که وعده جهانی مبتنی بر اعتماد، شفافیت، همکاری و پیشبینیپذیری را میدادند اما دونالد ترامپ در قامت یک«کارآفرین هنجارشکن» در عرصه اقتصاد سیاسی تمام اینمسیرها را یکتنه نابود و هزینهای بیسابقه بر پیکره اقتصاد جهان تحمیل کرده است. با اینحال آنچه ترامپ بهعنوان «پیروزی» و «بازتنظیم نظم» در سر میپروراند درعمل به«تلهای پولانی» بدل شده؛ دامی خودساخته که در آن تلاش برای تخریب نهادهای چندجانبه و جایگزینی اعتماد با ترس نهتنها جهان را بهواکنشی دفاعی واداشته بلکه خود آمریکا و شخص ترامپ را نیز در انزوایی بیسابقه گرفتار کرده است.
برای درک دقیق اینمفهوم ضروری است نگاهی گذرا بهآرای کارل پولانی، تاریخدان اقتصادی مجارستانی و کتاب برجسته او «دگرگونی بزرگ» بیندازیم. پولانی در اینکتاب مفهوم «جنبش دوگانه» را مطرح کرد: ازیکسو «بازار خودتنظیمگر» قرار دارد که بهدنبال گسترش بیقیدوشرط منطق بازار بهتمام عرصههای زندگی ازجمله کار، زمین و پول است و از سوی دیگر «جنبش متقابل حمایتی» جامعه که برای محافظت از خود در برابر اثرات مخرب اینبازارِ لجامگسیخته ازطریق وضع قوانین و مداخلات اجتماعی بهپا میخیزد. بهباور پولانی، تداوم اینکشمکش و ناتوانی در مهار بازار میتواند بهفروپاشی اجتماعی منجر شود. «تله» اما از «لحظه» قدرتمندتر است: «لحظه پولانی» صرفا یکنقطه عطف تاریخی را نشان میدهد در حالی که «تله پولانی» فرآیندی فرسایشی و خودتخریبگر را توصیف میکند که در آن کنشگر اصلی(در اینجا ترامپ) با تصمیمهای هیجانی و مبتنی بر «زیانگریزی» یا «چارچوببندی» گمراهکننده خود را وارد مسیری میکند که هزینه بازگشت از آن بهشدت بالا میشود و نهایتا خود او نیز در دامی که ساخته گرفتار میآید. در مورد ترامپ تلاش برای تحمیل اقتصاد سیاسی ترس و تخریب اعتماد نهتنها جهان را بهسوی خوداتکایی استراتژیک(رویکرد شانگهای) و تابآوری نهادی(اجماع لندن) سوق داده بلکه آمریکا را نیز در انزوایی بیسابقه فرو برده است. این«تله» دیگر صرفا یک«لحظه» بحرانی نبوده بلکه فرآیندی است که نظم جدیدِ تحمیلی را از درون میپوساند.
کارنامه ماجراجویانه ترامپ در دولت جدیدش چنان پرحجم است که مرور فشرده آن نیز عمق گسست ایجادشده و ابعاد اینتله خودساخته را آشکار میکند. او در نوامبر۲۰۲۵ رسما از احمد الشرع، فرمانده سابق القاعده که همچنان تحت تعقیب قضایی آمریکا قرار داشت در کاخ سفید استقبال و عملا مرز میان تروریسم و دولتمداری را محو کرد. ایناقدام که باهدف نمایش قدرت مطلق برای تغییر یکشبه واقعیتهای میدانی انجام شد درواقع سیگنالی بهمتحدان سنتی آمریکا بود که دیگر هیچ قاعده و چهارچوب اخلاقی-حقوقی در نظم جدید موضوعیت ندارد اما همین سیگنال ترس و بیاعتمادی را در میان شرکای اروپایی و منطقهای آمریکا چنان تشدید کرد که آنها را بهسمت متنوعسازی گزینههای استراتژیک خود و فاصله گرفتن از واشنگتن سوق داد. ایناولین نشانه از کارکرد تله بود. در آگوست همان سال دولت او جایزه تعیینشده برای بازداشت نیکلاس مادورو، رییسجمهور قانونی ونزوئلا را به۵۰میلیوندلار افزایش داد؛ رقمی فراتر از جایزه تعیینشده برای اسامه بن لادن پس از حملات ۱۱سپتامبر. اینپیام شوم که حاکمیت ملی کشورها میتواند با یکچک دلاری معامله شود عملا تمام دولتهای جهان را در وضعیت«زیانگریزی» نهادی فرو برد و آنها را بهسوی«جنبش حمایتی» پولانی یعنی محافظت از خود در برابر نیروهای مخرب بازار و سیاست روانه کرد.
همزمان ترامپ جنگی تجاری تمامعیار را علیه متحدان و رقبا بهراه انداخت و با افزایش متوسط تعرفهها از ۳/۲درصد به۳/۱۳درصد(بالاترین نرخ از ۱۹۳۹) و تهدید تعرفه ۵۰درصدی علیه اتحادیه اروپا زنجیره تامین جهانی را از هم گسست. او در نشست ناتو در لاهه در ژوئن۲۰۲۵ کشورهای عضو را وادار بهپذیرش هدف ۵درصدی برای هزینههای دفاعی تا سال۲۰۳۵ کرد؛ هدفی که نخستوزیر اسپانیا، پدرو سانچز آن را «ناسازگار با رفاه اجتماعی» خواند و اجرای آن مستلزم سهبرابرکردن بودجه نظامی اتحادیه اروپا از ۳۲۵میلیاردیورو بهبیش از ۹۰۰میلیاردیورو بود. ترامپ با امضای فرمان اجرایی در ژانویه۲۰۲۶ کوبا را در وضعیت اضطراری ملی قرار داد و با تهدید هر کشوری که بهاین جزیره نفت بفروشد عملا مردم اینکشور را بهگرسنگی و خاموشی کشاند. اینمجموعه اقدامات همگی از منطق واحدی پیروی میکنند: تخریب عامدانه «اعتماد» و جایگزینی آن با «اقتصاد سیاسی ترس» بهامید تحمیل یکجانبه خواستهها. اینجا اما نقطه تولد «تله پولانی» است: همانطورکه پولانی توضیح داد تلاش برای تحمیل بازار خودتنظیمگر و تخریب نهادهای اجتماعی بهیک «جنبش متقابل حمایتی» ازسوی جامعه برای محافظت از خود میانجامد. در دنیای ترامپ اینجنبش متقابل بهشکل شتابگیری رویکردهای جایگزین(اجماع لندن و رویکرد شانگهای)، دلارزدایی، بلوکبندیهای منطقهای جدید و نافرمانی متحدان دربرابر واشنگتن رخ نموده است. ترامپ اکنون در تلهای افتاده که خود ساخته: نظم معاملهمحور و ترسبنیان او بهدلیل بیاعتمادی مطلقی که آفریده از کار میافتد و آمریکا را منزویتر از هر زمان دیگری میکند.
اوج اینماجراجویی خودتخریبگر جنگ تمامعیاری است که ترامپ از ۲۸فوریه۲۰۲۶(۹اسفند۱۴۰۴) علیه ایران بهراه انداخت؛ جنگی که بر پایه ادعایی نادرست بنا شد. رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی در ۴مارس۲۰۲۶ صریحا اعلام کرد که «هیچ مدرکی دال بر اینکه ایران در حال ساخت بمب هستهای باشد وجود ندارد» و آژانس هیچ نشانهای از یکبرنامه سیستماتیک برای ساخت سلاح هستهای در ایران نیافته است. همزمان گزارشهای اطلاعاتی آمریکا نیز ادعاهای ترامپ درباره تهدید قریبالوقوع موشکی ایران را «اغراقآمیز» خواندند. اینجنگ که با اسم رمز «اپریشن اپیک فیوری» کلید خورد هیچ تهدیدی هستهای را از میان برنداشت زیرا اصولا چنین تهدیدی وجود نداشت بلکه بهویرانی گسترده زیرساختهای غیرنظامی، تلفات انسانی و شوکی اقتصادی انجامید که دامنه آن از تهران تا واشنگتن را دربرگرفته است. بنیاد دفاع از دموکراسیها (FDD) در آوریل۲۰۲۶ کل خسارت واردشده بهایران را در بازه ۵۰تا۳۰۰میلیارددلار با محتملترین رقم حدود ۱۴۴میلیارد دلار برآورد کرد که شامل ۵۳میلیارد دلار خسارت مستقیم بهبخش نفت و گاز و ۹۱میلیارد دلار هزینه بازسازی است. اینخسارت معادل حدود ۴۰درصد از تولید ناخالص داخلی ایران پیش از جنگ بوده و صادرات ۸/۱میلیونبشکهای روزانه نفت ایران را عملا از بازار بینالمللی حذف کرده است.
این تنها ایران نیست که هزینه اینماجراجویی را میپردازد بلکه «تله پولانی» ترامپ ابعاد جهانی یافته است. صندوق بینالمللی پول در گزارش آوریل۲۰۲۶ خود هشدار داد که تداوم جنگ و بستهماندن تنگههرمز، شاهراهی که نزدیک به یکپنجم نفت خام جهان از آن عبور کرده میتواند رشد اقتصاد جهانی را به۲درصد کاهش دهد و اینرقم عملا بهمعنای ورود بهیک رکود جهانی است. در سناریوی بدبینانه نرخ تورم جهانی از ۶درصد فراتر خواهد رفت که بهمعنای جهش قیمت مواد غذایی، کود شیمیایی، بنزین و کالاهای اساسی در سراسر جهان است. سازمان تجارت جهانی نیز هشدار داده که تداوم قیمتهای بالای نفت و گاز مایع میتواند ۳/۰واحددرصد از رشد ۸/۲درصدی تولید ناخالص داخلی جهانی در سالجاری و ۵/۰واحددرصد از رشد تجارت جهانی بکاهد. صندوق بینالمللی پول همچنین رشد جهانی در۲۰۲۶ را ۱/۳درصد پیشبینی کرده که کاهشی ۳/۰واحددرصدی نسبتبه سال قبل نشان میدهد. اینارقام گویای آن است که ماجراجویی ترامپ نهتنها ایران بلکه کل اقتصاد جهانی را تا آستانه یکرکود تورمی پیش برده است. اینهمان «فرآیند» پولانی است که در آن فشارهای مخرب بازار و سیاست سیستم را بهنقطه واکنش و بازآرایی بنیادین میرسانند.
حتی مردم آمریکا نیز از اینتله در امان نماندند. براساس برآوردها هزینه عملیات نظامی آمریکا در اینجنگ روزانه حدود ۲میلیارد دلار است. تحلیل بلومبرگ نشان میدهد که مجموع هزینههای جنگ و سیاستهای تعرفهای ترامپ تا پایان سال۲۰۲۷ حدود ۲تریلیوندلار از تولید ناخالص داخلی جهان خواهد کاست. رشد اقتصادی خود آمریکا برای۲۰۲۵ از ۱/۲درصد به۵/۱درصد کاهش یافته و همزمان افزایش قیمت سوخت و کالاهای وارداتی ناشی از جنگ و تعرفهها فشار تورمی را بر خانوارهای آمریکایی وارد کرده است. اینجاست که ماهیت «تله» کاملا آشکار میشود: راهبردی که برای «بزرگکردن دوباره آمریکا» و تحمیل اراده آن بر جهان طراحی شده بود بهعاملی برای تضعیف اقتصادی آمریکا، کاهش رشد آن و تحمیل هزینههای سرسامآور بر مالیاتدهندگان آمریکایی بدل شده است.
آنچه در تمام اینرفتارها مشترک بوده یکاستراتژی واحد است: تخریب سیستماتیک «اعتماد» و جایگزینی آن با «اقتصاد سیاسی ترس». ترامپ با بهرهگیری از زیانگریزی ذاتی انسانها و چارچوببندی گمراهکننده واقعیت پیچیده ژئوپلیتیکی را بهروایتهای ساده «آمریکا علیه شر» تقلیل داد. نتیجه اینرویکرد پیدایش فضایی از «ابهام نایتی» است که در آن بنگاهها و دولتها دیگر نمیتوانند میان ریسک قابل محاسبه و عدمقطعیت مطلق تفکیک قائل شوند. ایندقیقا همان چیزی است که «اجماع لندن» با تاکید بر تابآوری نهادی و مشروعیت سیاسی بهدنبال جلوگیری از آن بود و «رویکرد شانگهای» با الگوی خوداتکایی استراتژیک در برابرش موضع میگرفت. ترامپ با اینتخریب ناخواسته بهبزرگترین مروج اینپارادایمهای رقیب بدل شده چراکه کشورهای جهان برای در امان ماندن از تله او چارهای جز پناهبردن به«خوداتکایی» و «تابآوری» ندارند.
در اینمیان و در دل همین ویرانی و تلهای که ترامپ برای خود و جهان ساخته اما پتانسیلی نوین در ایران سر برآورده که میتواند از اینموقعیت برای بازتعریف جایگاه خود بهره ببرد. ایران در اینجنگ نشان داد که دیگر یکبازیگر منفعل در معادلات منطقهای نیست و اینتوانایی را دارد که در برابر دوابرقدرت نظامی جهان بایستد. ایننمایش قدرت اما نباید به«وحشت همسایگان» بینجامد بلکه باید با درایت به«جذب» آنان تبدیل شود. حلقه تله پولانی ترامپ ناخواسته باعث شده که ائتلاف شکننده تحت رهبری او ترک بردارد. یکمقام اسرائیلی بهصراحت اذعان کرده که «نتیجه برای ما کمتر مطلوب بوده و شانس عادیسازی و ائتلافها کاهش یافته است. آنها میخواهند بهایران و ترکیه نزدیک شوند». انور قرقاش، مشاور ریاست امارات نیز اعلام کرده که کشورش «روابط منطقهای و بینالمللی خود را با وضوح و دقت بازنگری خواهد کرد و شرکای مورد اعتماد را شناسایی میکند». در همین راستا ایران میتواند با گشودن درهای همکاری مشترک امنیت پایدار در منطقه را بهعنوان مسوولیتی جمعی با همسایگان خود تعریف کند. تنگه هرمز، اینآبراه حیاتی برای اقتصاد جهانی میتواند بهنمادی از همکاریهای برد-برد منطقهای بدل شده و امنیت آن با مشارکت و هماهنگی همه کشورهای ساحلی و بدون نیاز بهدخالت قدرتهای فرامنطقهای تامین شود. چنین رویکردی مسیر صلح و شکوفایی را از طریق سرمایهگذاریهای مشترک و توسعه پیوندهای اقتصادی هموار میکند.
همزمان پنجرهای نیز بهسوی اروپا گشوده شده است. اسپانیا بهرهبری پدرو سانچز دربرابر فشار ترامپ برای افزایش هزینههای نظامی مقاومت کرده و اینخواسته را «ناسازگار با رفاه اجتماعی» خوانده است. اسپانیا بهسازوکار مالی اینستکس پیوسته و متعهد بهبهبود روابط تجاری دوجانبه با ایران است. افزونبراین اسپانیا با ۳۵گیگاوات ظرفیت خورشیدی نصبشده، ۳۰گیگاوات بادی و ۲۰گیگاوات برقآبی اکنون ۶۵درصد تقاضای برق خود را از منابع تجدیدپذیر تامین میکند و یکرهبر جهانی در انرژی پاک بهشمار میرود. اینحوزه که تحت تحریمهای اولیه و ثانویه آمریکا قرار نداشته میتواند زمینهساز بازسازی زیرساختهای انرژی ایران پس از جنگ و الگویی برای توسعه پایدار باشد. ایران میتواند اسپانیا را بهعنوان دروازهای برای بازتعریف روابط اقتصادی خود با اروپایی که از تله ترامپ بهستوه آمده برگزیند و نشان دهد که شریکی قابلاعتماد و عاقل در نظم درحال گذار است.
اکنون در پساجنگ ایران باید رویکرد اقتصادی خود را برمبنای واقعیتهای نوین بازتنظیم کند. اینرویکرد را میتوان ذیل عنوان «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی» صورتبندی کرد؛ اقتصادی که تجربه مقاومت دربرابر تحریمها و جنگ را بهفرصتی برای جهش تبدیل میکند. اهمیت اینرویکرد تا آنجاست که رهبر انقلاب نیز شعار سال۱۴۰۵ را «سرمایهگذاری برای تولید، جهش اقتصادی با مشارکت مردم» با تاکید بر «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی» اعلام کردند و اقتصادِ پساجنگِ ایران نیازمند مسیر رشد مبتنی بر سرمایهگذاری داخلی و خارجی با تکیه بر ظرفیتهای مردمی و توسعه زیرساختهای مولد است. برخلاف تصور رایج اقتصاد مقاومتی بهمعنای انزوا و اقتصاد بسته نیست بلکه بهمعنای مقاومسازی و تابآورسازی اقتصاد ملی از طریق متنوعسازی شرکای تجاری، کاهش وابستگی بهدرآمدهای نفتی و تکیه بر ظرفیتهای داخلی در عین تعامل سازنده با جهان است.
ایران امروز در موقعیتی قرار دارد که میتواند امنیت ملی خود را که با ایستادگی دربرابر بزرگترین قدرتهای نظامی جهان تثبیت شده بهعنوان پیشران و ضمانتکننده توسعه اقتصادی بهکار گیرد. «امنیت» و «وحدت ملی» که در دوران جنگ بهاوج خود رسیدند اکنون میتوانند بهسرمایهای برای جذب سرمایهگذاری خارجی، توسعه زیرساختها و تبدیل ایران بهقطب ترانزیت و انرژی منطقه بدل شوند. در اینچارچوب ایران میتواند با تکیه بر دوگانه نظری که در مقالات پیشین معرفی کردم مسیر خود را ترسیم کند: از یکسو، با بهرهگیری از اصول «اجماع لندن» یعنی شفافیت، حکمرانی خوب و مشروعیت سیاسی اعتماد شرکای بینالمللی را جلب کند و از سوی دیگر با اتکا به «رویکرد شانگهای» یعنی هدایت اعتبار بهبخشهای مولد، ایجاد سامانههای پرداخت مستقل و تقویت خوداتکایی استراتژیک اقتصاد خود را دربرابر شوکهای بیرونی مصون کند. اینرویکرد بهایران اجازه میدهد که هم از فرصتهای همگرایی با کشورهای مستقل اروپایی مانند اسپانیا بهره ببرد و هم با همسایگان خود درقالب یکبلوک منطقهای مبتنی بر منافع متقابل نظم جدیدی را پایهریزی کند که در آن امنیت دستهجمعی جای خود را بهتهدیدهای فرامنطقهای میدهد.
جهان اکنون در دل چیزی فراتر از یکلحظه بحرانی قرار گرفته است: یک«تله پولانی» تمامعیار که در آن تلاش یکجانبه برای حذف قواعد و چندجانبهگرایی بهواکنشی زنجیرهای دامن زده که خودِ مروج آن را نیز بلعیده است. دونالد ترامپ با بهرسمیتشناختن چهرههایی چون الجولانی، تعیین جایزه برای رییسجمهور یککشور مستقل، جنگ تعرفهها، تحقیر متحدان اروپایی، تشدید محاصره کوبا و مهمتر از همه جنگی تحمیلی که با توسل بهادعاهای نادرست توجیه شد یکتنه نشان داده که نظم مبتنی بر قواعد تنها بهاندازه اراده یکفرد در کاخ سفید دوام دارد اما فرآیندی که او آغاز کرد با منطق «جنبش متقابل» پولانی بهانزوای استراتژیک خود او، افول جایگاه اقتصادی آمریکا و تقویت بلوکهای رقیب انجامیده و اینهمان تله است. درست در همین نقطه آنچنان که در مقالات «پس از اجماعها» و «بازخوانی اجماع لندن و رویکرد شانگهای» استدلال کردم فرصتی تاریخی برای ایران پدید آمده است. ایران امروز قدرتمندتر از همیشه دربرابر دوابرقدرت نظامی ایستاده و توان خود را بهاثبات رسانده است. اینقدرت نباید مایه وحشت همسایگان شود بلکه باید مبنایی برای همگرایی راهبردی با آنان و با اروپای مستقل از واشنگتن باشد. در دنیایی که «پیشبینیپذیری» و «اعتماد» بهارزشمندترین داراییها تبدیل شدند ایران میتواند با بازتنظیم راهبرد اقتصادی خود براساس مدل «اقتصاد مقاومتی در سایه امنیت و وحدت ملی» هم از تنگنای تحریم و جنگ عبور کرده و هم خود را بهعنوان بازیگری قابل اتکا در نظم درحال گذار تثبیت کند. فراسوی اجماعها و فراسوی تله پولانی ترامپ جهانی در انتظار چنین بازیگرانی است.

