سناریوهای احتمالی حمله آمریکا به ایران
صلاح الدین هرسنی، کارشناس و تحلیلگر مسائل بینالملل
تحرکات نظامی اخیر آمریکا و آرایش جنگی ارتش آن لااقل در روی کاغذ همگی نشاندهنده آن است که حمله آمریکا به ایران قریبالوقوع خواهد بود اما برخی قرائن و نشانگان دلالت بر آن دارند که شاید باوجود همه فراهم شدن سازوکارهای آفندی و تحرکات نظامی، پای حملهای بهگونهای که رسانهای شده است در میان نباشد چراکه آمریکا همزمان با قرار گرفتن در موقعیت حمله، صحبت از مذاکره با ایران را مطرح کرده و بسیار علاقهمند است که با مقامات ایران مذاکره کند. بنابراین اگر اولویت ترامپ مذاکره با ایران باشد، میتوان گفت که تحرکات نظامی و آرایش جنگی ارتش آمریکا به معنای نمایش قدرت و ایجاد ارعاب و هراس خواهد بود تا ایران را بتواند برای تن دادن به خواستههای سهگانهاش یعنی هستهای، موشکی و نیابتی آماده کند.
از طرف دیگر فقدان اهمیت خاورمیانه و خروج پرونده ایران از دستورکار کابینه جنگی ترامپ آن هم براساس راهبرد امنیت۲۰۲۵ آمریکا و اولویت ترامپ به مهار چین و خارج نزدیک یعنی ونزوئلا و گرینلند در شمالگان، احتمال هرگونه جنگ علیه ایران را کاهش میدهد. کشورهای منطقه هم مخالف چنین حملهای هستند.
افزون بر همه این موارد، ترامپ به جهت کاهش هزینه آمریکا و ضرورت عبور از سیاستهای بایدن و همچنین تمایلات صلحطلبانهاش نباید به ایران حمله کند. او قصد دارد که جایزه صلح۲۰۲۶نوبل را به طرق ممکن اخذ کند هرچند که به دولت نروژ اعلام کرده که چون دستش از جایزه۲۰۲۵ نوبل صلح کوتاه شده دیگر مرد صلح نیست و ترجیح میدهد مرد جنگ باشد اما ترجیح او این است که مرد صلح باشد.
با این همه غیرقابل پیشبینی بودن رفتارهای لحظهای، تصمیمات خلقالساعه و رفتارهای خارج از منطق ترامپ بههمراه فشار و اغوای جنگطلبانی چون لینسی گراهام، تام کاتن، تد کروز و نتانیاهو ممکن است زمینه را برای حمله آمریکا به ایران فراهم کند.
حال اگر پای حملهای در میان باشد در سطح نخست ممکن است این حمله نمادین و سمبلیک باشد که بیشتر برای تحمیل قدرت و تحصیل خواستههای سهگانهاش صورت میگیرد. در واقع این حمله تلاشی برای منافع جنبش ماگاست. تجربه نیز نشان داده است که حمله نظامی
منجر به فروپاشی و سرنگونی رژیم نمیشود.
در سطح دوم، اگر این حمله پر شدت باشد، باز هم کمکی به خیزش اعتراضی و از همه مهمتر خواستههای براندازان بهویژه سلطنتطلبان نمیکند چراکه آمریکا میداند که دست ایران در صورت حمله به آن خالی نیست.
ایران به جهت تجدید آماد و داشتن زرادخانه موشکی و توان «ضربه دوم» میتواند یک تهدید بالقوه وجودی برای متحدان و منافع آمریکا در منطقه باشد و تمام ادوات نظامی آنها در منطقه اهداف مشروع خواهند بود ضمن آنکه در صورت حمله آمریکا به ایران هیچیک از پایگاههای آمریکا در منطقه امن نخواهند بود به ویژه که ایران توانایی بیثباتسازی تنگه هرمز، تنگه بابالمندب و همچنین دریای سرخ را داراست.
بالاخص که دریای سرخ میتواند به واسطه حوثیها به مثابه یکی از گروههای نیابتی سخت جان، ژئوپلیتیک دریای سرخ و توازن قوا را به زیان متحدان آمریکا تغییر دهد. در سطح سوم، آمریکا در حمله به ایران شاید درصدد تکرار الگوی سوریه و ونزوئلا باشد.
به این معنی که ساختار حفظ شود اما کارگزار جدیدی از دل ساختار بتواند ظهور کند که آمریکا بخواهد با او کار را ادامه دهد و دولت «بناپارتیسم» موردنظر ترامپ بتواند منافع او را تامین کند اما در این سناریو که محتملترین سناریو است بهنظر نمیرسد که آمریکا بتواند الگوی سوریه و ونزوئلا را در ایران تکرار کند و افرادی مانند احمد الشرع یا دلسی رودریگرز را به قدرت برساند.
به این ترتیب هرگونه حمله آمریکا به ایران در هر سطح و سناریویی جز افزایش هزینه تریلیون دلاری عایدی را نصیب ترامپ و کابینه جنگطلبش بهویژه حامیان جنبش ماگا نمیکند.

