معیشت در تعلیق

فاطمه رحیمی
کدخبر: 624640

فاطمه-رحیمی

فاطمه رحیمی، سردبیر روزنامه جهان صنعت

پس از فروکش نسبی تلاطم‌ها و در سایه آتش‌بسی که بیش از آنکه نوید آرامش دهد، یادآور تعلیقی لرزان است، آنچه در سیمای امروز جامعه ایران برجسته‌تر از هر نشانه‌ای رخ می‌نماید، نه آوارهای مرئی که فروریختن تدریجی ستون‌های معیشت مردم است؛ فروپاشی خاموشی که صدایی ندارد اما هرروز در سفره‌های کوچک‌تر، در نگاه‌های نگران و در حساب‌های خالی، خود را به‌روشنی فریاد می‌زند.

گرانی، دیگر یک پدیده اقتصادی صرف نیست بلکه به تجربه‌ای زیسته بدل شده است همچون سایه‌ای که از صبح تا شب بر زندگی مردم سنگینی می‌کند. قیمت‌ها نه به‌آهستگی که گاه با جهش‌هایی سرسام‌آور بالا می‌روند و هر بار، بخشی دیگر از توان زیستن را با خود می‌برند. نان که زمانی به راحتی در دسترس بود، اکنون خود در شمار دغدغه‌هاست.

دارو که باید مرهم باشد، گاه به کالایی دست‌نیافتنی بدل می‌شود و اجاره‌خانه به کابوسی بدل شده که هر ماه تکرار می‌شود. در این میان آنچه فرسوده می‌شود، تنها جیب مردم نیست که کرامت زیستن آنان است.

بازارها در این فضای غبارآلود، دیگر محل دادوستدی متعادل نیستند بلکه به صحنه‌ای از بی‌ثباتی بدل شده‌اند که در آن قیمت‌ها از منطق فاصله گرفته‌اند. زنجیره‌های تامین که پیشتر نیز زیر بار فشارهای مزمن خم شده بودند، اکنون بیش از همیشه ناتوان‌ هستند. نتیجه، کمبودهای مقطعی، افزایش هزینه‌ها و شکل‌گیری نوعی تورم پنهان است که آرام و بی‌صدا قدرت خرید را می‌بلعد. برای بسیاری، انتخاب میان نیازهای اولیه به امری روزمره بدل شده است: حذف یک وعده، چشم‌پوشی از یک درمان، یا به تعویق انداختن یک ضرورت.در چنین بستری بازار کار نیز چهره‌ای بی‌رحم‌تر به خود گرفته است. تعدیل نیرو، تعطیلی کارگاه‌ها و رکود فراگیر، امنیت شغلی را به مفهومی شکننده تبدیل کرده‌اند. هر روز بر صف کسانی افزوده می‌شود که نه از سر انتخاب که از سر اجبار، از چرخه تولید کنار گذاشته می‌شوند و در همین حال تناقضی تلخ پابرجاست: برخی مشاغل از کمبود نیروی ماهر رنج می‌برند اما این شکاف، نه با آموزش که با بی‌برنامگی عمیق‌تر می‌شود. نیروی کار میان ناتوانی در یافتن شغل و ناتوانی در تطبیق با نیازهای جدید معلق مانده است.

آنچه اما بیش از همه این چرخه را تداوم می‌بخشد، تورمی است که گویی قصد فروکش کردن ندارد. سال‌ها سیاستگذاری ناپایدار، اکنون در قالب افزایش بی‌وقفه قیمت‌ها خود را نشان می‌دهد. درآمدها، اگر افزایشی داشته باشند، از نفس افتاده‌تر از آن‌ هستند که به این شتاب برسند. نتیجه، شکافی است که هر روز عمیق‌تر می‌شود: میان دخل و خرج، میان امید و واقعیت و میان آنچه مردم می‌خواهند و آنچه می‌توانند.

در این میان، طبقه متوسط- این ستون خاموش ثبات اجتماعی- بیش از دیگران در معرض فرسایش قرار گرفته است. آنان که زمانی با تکیه بر درآمدی نسبتا پایدار، افقی برای آینده ترسیم می‌کردند، اکنون در گرداب هزینه‌ها گرفتار شده‌اند. پس‌اندازها تحلیل رفته، برنامه‌ها به تعویق افتاده و چشم‌اندازها تیره‌تر از همیشه شده است. این سقوط تدریجی، تنها یک جابه‌جایی اقتصادی نیست بلکه نشانه‌ای است از تغییری عمیق در ساختار اجتماعی.در پس این همه، اعتماد عمومی آسیب دیده است. مردم، در مواجهه با آینده‌ای نامطمئن، بیش از آنکه به فردا بیندیشند، در پی گذران امروزند. سرمایه‌گذاری جای خود را به احتیاط داده و امید، به تردید. این چرخه خود را بازتولید می‌کند.امروز، بیش از هر زمان، نیاز به تدبیری فراتر از مُسکن‌های موقت احساس می‌شود. معیشت مردم، دیگر تاب آزمون‌وخطا ندارد. سیاستگذاری اگر بخواهد موثر باشد، باید بر محور کاهش فشار گرانی و بازگرداندن ثبات به زندگی روزمره شکل گیرد. مهار تورم، حمایت هدفمند از اقشار آسیب‌پذیر و ایجاد چشم‌اندازی قابل پیش‌بینی برای اقتصاد، نه انتخاب که ضرورت است.

آتش‌بسی که بر فضای کلان سایه انداخته، اگر به ثباتی پایدار نینجامد، نمی‌تواند گره‌ای از این معیشت بگشاید. اقتصاد، برای نفس کشیدن به امنیت و اعتماد نیاز دارد و مردم، برای زیستن، به امیدی که بتوان بر آن تکیه کرد. در غیر این صورت، آنچه باقی می‌ماند، نه صلح که سکوتی سنگین است؛ سکوتی که در پس آن، صدای خالی‌تر شدن سفره‌ها هر روز بلندتر می‌شود.

آخرین اخبار