ترامپ مترصد پایان جنگ

بهناز صادقپور
کدخبر: 624197

دونالد ترامپ دیگر تمایلی به ادامه جنگ ندارد. در واقع برخلاف ادعاهای متعدد و تهدیدهای گاه و بیگاه در پلتفرم تروث سوشال، ترامپ درصدد پایان جنگ است. حالا رفتار بازارهای مالی، شروع تدریجی پروازها در منطقه و البته بازگشت تدریجی دیپلمات‌های اروپایی همگی دال بر این ادعاست که ترامپ جز در شرایط اجبار قصد تبادل آتش ندارد.

تمدید زمان آتش‌بس برای دومین‌بار و آن‌هم به صورت نامحدود نشان می‌دهد فشار افکار عمومی و احتمال باخت حزبی، مجموعه دولت او را متوجه خطای ورود به جنگ اسرائیل با ایران کرده است. از این رو بسیاری از اعضای کنگره و اکتیویست‌های سیاسی به صراحت اعلام می‌کنند که این جنگ به خواست اسرائیل بوده و برای آمریکا جز خسارت چیزی نداشته است.

ترامپ اما بیش از همه از این خطای استراتژیک لطمه دیده، چنانکه در نظر سنجی رویترز محبوبیت ترامپ به ۳۶‌درصد کاهش یافته و دوسوم آمریکایی‌ها عملکرد او در جنگ را تایید نمی‌کنند. همچنین تنها ۲۶‌درصد از آمریکایی‌ها معتقدند که ورود به این جنگ ارزش داشته است اما دلیل اینهمه نارضایتی از ترامپ را نمی‌توان تنها در افزایش قیمت‌ها جست‌وجو کرد. مهم‌ترین مساله این است که ترامپ به وضوح به دروغگویی در اعلام برنامه‌های انتخاباتی خود متهم است. او در کارزار انتخاباتی دو وعده روشن به طرفداران خود داد: اول اینکه آمریکا وارد هیچ جنگی نمی‌شود و دوم اینکه از روز اول بر سرکار آمدن او قیمت‌ها کاهش می‌یابد. هردوی این وعده‌ها هم به وضوح درهم شکسته است یعنی آمریکا در جنگی بی‌پایان -آنطورکه مخالفان جنگ در آمریکا می‌گویند- گرفتار شده که برنامه‌ای برای خروج از آن ندارد. علاوه بر این شاخص‌ها نشان می‌دهد سیاست‌های مهاجرتی ترامپ هم به اعتماد عمومی ضربه زده و دموکراسی در آمریکا را زیر سوال برده است.

علاوه بر این دوری از متحدهای سنتی و شکاف عمیق میان آمریکا با کانادا و اروپا هم به دلزدگی آمریکایی‌ها دامن زده است. این‌همه باعث شده تمامی پیش‌بینی‌ها بر باخت دموکرات‌ها در midterm elections یا انتخابات میان دوره‌ای متمرکز شوند. مهم‌ترین بخش این انتخابات که در آبان برگزار می‌شود انتخاب دوباره تمامی ۴۳۵ عضو کنگره است و البته یک‌سوم اعضای سنا هم به رای گذاشته می‌شوند. در صورت باخت دموکرات‌ها عملا دست ترامپ برای بسیاری از تصمیم‌گیری‌ها بسته می‌شود و تصویب قوانین موردنظر او سخت‌تر خواهد شد. به بیان ساده‌تر احتمال بن‌بست سیاسی در آمریکا بالا می‌رود؛ اتفاقی که همین حالا هم تا حدی خودش را نشان داده است. در همین حال فشار افکار عمومی و بالاگرفتن صداهای مخالف جنگ در حال اوج‌گیری است؛ صدایی که نه از سر ساده‌انگاری بلکه بر پایه تجربه‌های تلخ تاریخی، نگرانی‌های اقتصادی و تردیدهای عمیق اخلاقی شکل گرفته است. برای این گروه جنگ با ایران نه یک اقدام دفاعی ناگزیر بلکه تکرار الگویی آشنا و پرهزینه است که پیشتر در عراق و افغانستان نیز آزموده شده و نتایج آن هنوز گریبان‌گیر جامعه آمریکاست.نخستین استدلال مخالفان، نبود شفافیت درباره اهداف واقعی جنگ است. در حالی که دولت از «مهار تهدید» و «جلوگیری از دستیابی به سلاح هسته‌ای» سخن می‌گوید، منتقدان می‌پرسند این اهداف دقیقا چگونه تعریف شده‌اند و چه زمانی می‌توان گفت به آنها دست یافته‌ایم؟ تجربه جنگ‌های پیشین نشان داده که چنین اهدافی اغلب سیال و قابل تفسیرند و همین امر به طولانی شدن درگیری‌ها منجر می‌شود. وقتی پایان جنگ تعریف روشنی ندارد، چگونه می‌توان از پیروزی سخن گفت؟

دومین محور انتقاد، هزینه‌های انسانی و مالی جنگ است. مخالفان تاکید می‌کنند که درگیری گسترده با ایران، به‌دلیل موقعیت ژئوپلیتیک و توان منطقه‌ای این کشور، به‌مراتب پیچیده‌تر و پرهزینه‌تر از جنگ‌های قبلی است. این هزینه‌ها تنها به میدان نبرد محدود نشده بلکه افزایش قیمت انرژی، بی‌ثباتی بازارها و فشار اقتصادی بر طبقات متوسط و پایین آمریکا از پیامدهای مستقیم این جنگ هستند. در شرایطی که بسیاری از شهروندان با مشکلات معیشتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، تخصیص منابع برای ادامه جنگ، از نظر مخالفان تصمیمی غیرمسوولانه است.از منظر اخلاقی نیز این جنگ با پرسش‌های جدی مواجه است. آیا اقدام نظامی پیش‌دستانه، بدون اجماع بین‌المللی گسترده، قابل توجیه است؟ مخالفان بر این باورند که چنین رویکردی نه‌تنها مشروعیت آمریکا را در صحنه جهانی تضعیف کرده بلکه به تقویت روایت‌های ضدآمریکایی در منطقه نیز دامن زده است. به بیان دیگر، جنگی که با توجیه تامین امنیت آغاز شده به ناامنی گسترده در آمریکا و منطقه خاورمیانه منجر شده و البته اروپا هم با وجود جدا کردن خود از مواضع آمریکا، از این ناامنی در امان نمانده است.

یکی دیگر از نگرانی‌های مهم، تاثیر این جنگ بر دموکراسی داخلی آمریکاست. مخالفان هشدار می‌دهند که در شرایط جنگی، نظارت عمومی بر تصمیمات دولت کاهش یافته و اختیارات اجرایی گسترش پیدا کرده است. این امر می‌تواند به تضعیف نهادهای دموکراتیک و محدود شدن آزادی‌های مدنی منجر شود. در واقع جنگ نه‌تنها در خارج از مرزها بلکه در داخل کشور نیز پیامدهای عمیقی داشته است.

مخالفان همچنین به شکاف فزاینده در جامعه آمریکا اشاره می‌کنند. این جنگ به‌جای ایجاد وحدت، به قطبی‌تر شدن فضای سیاسی دامن زده است. بخشی از جریان‌های محافظه‌کار که به طور سنتی از سیاست‌های مداخله‌گرایانه حمایت می‌کردند، اکنون به‌دلیل گرایش‌های انزواطلبانه، با ادامه جنگ مخالفند. در سوی دیگر بسیاری از لیبرال‌ها نیز این جنگ را غیرضروری و خطرناک می‌دانند. این همگرایی نسبی در مخالفت نشان‌دهنده عمق تردیدها نسبت به مسیر فعلی است.نکته مهم دیگر نبود حمایت گسترده بین‌المللی است. مخالفان یادآور می‌شوند که آمریکا در این جنگ برخلاف برخی درگیری‌های گذشته، از اجماع جهانی برخوردار نیست. این انزوا می‌تواند هزینه‌های دیپلماتیک و امنیتی بلندمدتی به همراه داشته باشد و جایگاه آمریکا را در نظام بین‌الملل تضعیف کند.در نهایت، مخالفان جنگ بر این باورند که هنوز گزینه‌های دیپلماتیک بهترین گزینه ممکن هستند. آنها استدلال می‌کنند که مذاکره، هرچند دشوار و زمان‌بر، همچنان بهترین راه برای حل مناقشه است.

در مجموع، دیدگاه مخالفان جنگ در آمریکا بر پایه ترکیبی از واقع‌گرایی سیاسی، نگرانی‌های اقتصادی و اصول اخلاقی شکل گرفته است. آنها نه‌تنها به پیامدهای کوتاه‌مدت جنگ بلکه به اثرات بلندمدت آن بر جایگاه جهانی آمریکا و سلامت دموکراسی داخلی توجه دارند. از این منظر پرسش اصلی این نیست که آیا آمریکا می‌تواند در این جنگ پیروز شود بلکه این است که آیا ورود به چنین جنگی اساسا تصمیمی درست و به‌نفع مردم آمریکا و ثبات جهانی بوده؟ غیر از منافع اسرائیل اصلا برای آمریکا منافعی در این جنگ وجود داشته است؟

علاوه بر بسیاری از سیاستمداران آمریکایی، در میان رهبران اروپایی هم مخالفت با گسترش جنگ با ایران بیش از هرچیز ریشه در تجربه‌های تاریخی، نگرانی‌های امنیتی و ملاحظات اقتصادی دارد. کشورهایی مانند فرانسه، آلمان و ایتالیا به‌طور سنتی ترجیح می‌دهند بحران‌های پیچیده خاورمیانه از مسیر دیپلماسی چندجانبه حل‌وفصل شود، نه از طریق مداخله نظامی گسترده. در این چارچوب بسیاری از رهبران اروپایی هشدار داده‌اند که هرگونه تشدید درگیری می‌تواند منطقه را به سمت بی‌ثباتی عمیق‌تری سوق دهد؛ بی‌ثباتی‌ای که پیامدهای آن مستقیما به اروپا نیز سرایت خواهد کرد.

از نگاه اروپا، درگیری با ایران محدود باقی نمانده و پای بازیگران متعدد منطقه‌ای را به میدان باز کرده است. این سناریو نه‌تنها امنیت انرژی را تهدید می‌کند بلکه می‌تواند موج جدیدی از مهاجرت و بحران‌های انسانی را به سمت مرزهای اروپا روانه کند. تجربه بحران سوریه هنوز در حافظه سیاسی اروپا زنده بوده و همین امر باعث احتیاط بیشتر رهبران این قاره شده است.

بسیاری از رهبران اروپایی معتقدند که کنار گذاشتن مسیر مذاکره به‌ویژه در موضوعات حساسی مانند برنامه هسته‌ای، می‌تواند به فروپاشی کامل سازوکارهای نظارتی بین‌المللی منجر شود. از این منظر، جنگ نه‌تنها راه‌حل نیست بلکه به پیچیده‌تر شدن بحران کمک می‌کند.

از نظر اقتصادی نیز اروپا آسیب‌پذیر است. افزایش قیمت انرژی، اختلال در تجارت جهانی و فشار تورمی از جمله پیامدهایی است که مستقیما بر اقتصاد کشورهای اروپایی تاثیر می‌گذارد. در شرایطی که بسیاری از اقتصادهای اروپایی هنوز با چالش‌های پساکرونا و تنش‌های ژئوپلیتیک دست‌وپنجه نرم می‌کنند، ورود به یک بحران جدید ریسک‌های جدی به همراه دارد.

در نهایت، رهبران اروپایی بر این باورند که مشروعیت اقدامات بین‌المللی اهمیت حیاتی دارد. بدون حمایت گسترده جهانی و اجماع در نهادهایی مانند سازمان ملل، هرگونه اقدام نظامی می‌تواند به تضعیف نظم بین‌الملل مبتنی بر قواعد منجر شود. اتفاقی که حالا رخ داده و تمامی قوانین حقوق بین‌المللی را به چالش کشیده است. از همین رو است که ترامپ هم حالا به جایی رسیده که علنا بر باز نگه داشتن کانال‌های دیپلماتیک و حفظ آتش‌بس تاکید دارد. در نهایت به نظر می‌رسد اولویت او هم در مقطع فعلی مهار بحران به جای شعله‌ور کردن دوباره آن است؛ بزنگاهی که باید از آن بهره برد و کشور را از بحران تحمیل شده و بحران‌های ساختاری داخلی نجات داد.

 

آخرین اخبار