هندسه نامتقارن امنیت در هرمز

محمد‌امین یاسینی
کدخبر: 627194

محمد‌امین-یاسینی

محمد‌امین یاسینی، پژوهشگر اقتصادی

تیم مارشال در کتاب ارزشمندش «جبر جغرافیا» جمله‌ای دارد که برای همیشه در ذهن می‌نشیند: «کشورها ممکن است آرزوهای بزرگی داشته باشند اما زمین معمولا نقشه خودش را اجرا می‌کند.» این همان نقطه شروع فهم تنگه هرمز است، جایی که جغرافیا، امنیت و سرمایه را در قالبی نامتقارن به هم گره زده است، جایی که شکل زمین تبدیل شده به قانون نانوشته‌ای برای رفتار اقتصاد جهانی.

هرمز در ظاهر یک خط باریک بین دو ساحل اما در واقع وزنه‌ای سنگین در ترازوی امنیت و انرژی جهان است. مارشال در کتابش بارها نشان داده که در جهان، جغرافیا گاهی از ارتش موثرتر است. این تنگه باریک نمونه زنده‌ همین حکم است: مساحت اندک و تاثیر عظیم.

از همین مسیر کم‌عرض، هرروز میلیون‌ها بشکه نفت و میلیاردها دلار سرمایه عبور و همین عبور، سرنوشت بودجه‌ها، نرخ تورم و تصمیم‌های بازارهای سه‌قاره را تعیین می‌کند.

گره واقعی هرمز اما در «عدم تقارن هندسی» دو سوی آن نهفته است؛ عدم تقارنی که مارشال آن را کلید قدرت و ضعف در جغرافیای سیاسی می‌داند. در شمال تنگه کشوری قرار دارد با ساحل پیوسته، کوه‌های مشرف و عمق استراتژیک فراوان؛ زمینی که از نظر طبیعی قابلیت دفاع، کنترل و اشراف دارد. در جنوب اما مجموعه‌ای از دولت‌های کوچک و اقتصادهای وابسته صف کشیده‌اند؛ سواحلی پراکنده با عمق محدود و تکیه تمام‌قد بر صادرات انرژی از همین گذرگاه. این اختلاف شکل زمین، اختلاف رفتار اقتصاد را هم تعیین کرده است: در شمال، اعتماد به موقعیت و امنیت سرزمینی و در جنوب، اضطراب دائمی از هر تغییر یا اختلال در عبور کشتی‌ها.

مارشال می‌گوید: «جغرافیا خلق می‌کند، سیاست پاسخ می‌دهد.» در هرمز، جغرافیا وضعیتی ساخته که پاسخ اقتصادی دو سوی تنگه نیز کاملا متفاوت است. در سوی شمال، هندسه زمین قدرت طبیعی برای کنترل و بازدارندگی می‌بخشد و همین امتداد کوه‌های ساحلی نوعی حاشیه امنیت ذاتی ایجاد کرده است. در سوی جنوب، اقتصادها به آبراه وابسته‌اند، لوله‌ها به سمت دریا کشیده شده، بنادر با ریتم خروج نفت می‌زنند و تمام حساب‌های ملی به سلامت عبور از این خط باریک گره خورده است. چنین تفاوتی در جغرافیا یعنی تفاوت در شکنندگی سرمایه: یک‌سو امن‌تر از زمین، سوی دیگر آسیب‌پذیرتر از دریا.

از همین تفاوت، نوعی هندسه نامتقارن امنیت شکل گرفته است؛ ترکیبی از قدرت طبیعی و وابستگی ساختاری که مارشال در سطح جهانی بارها به آن اشاره کرده است. او معتقد است: هرگاه یک سوی گذرگاه پیوستگی سرزمینی و اشراف طبیعی دارد و سوی دیگر به تجارت وابسته است، تعادل امنیتی و اقتصادی از ریشه نامتقارن می‌شود. تنگه هرمز دقیقا چنین صحنه‌ای است، جایی که طبیعت نقشه‌ای کشیده تا قدرت و سرمایه به یک اندازه توزیع نشوند.

این نامتقارنی در اقتصاد امروز به وضوح دیده می‌شود. بازار انرژی جهان از هرمز می‌ترسد زیرا می‌داند هیچ مسیر جایگزین کم‌هزینه‌ای وجود ندارد. این ترس، ترجمه مالی دارد: افزایش حق بیمه، نوسان قیمت نفت و تغییر مسیر سرمایه‌ها. در سوی شمال، سرمایه بیشتر محلی است، متکی بر ژئواستراتژی و عمق سرزمینی. در سوی جنوب، سرمایه خارجی سیال و عصبی است. به محض احساس خطر، نقل مکان می‌کند. همانطور که مارشال می‌گوید «جغرافیا مهاجرت سرمایه را هم تعیین می‌کند» و این مهاجرت در هرمز سرعتی برق‌آسا دارد.

در چنین فضایی هر حادثه کوچک می‌تواند اثری بزرگ و برگشت‌ناپذیر داشته باشد. نظریه سیستم‌های پیچیده آن را «نقطه آشوب» می‌نامد، جایی که نظم و بی‌نظمی به هم می‌رسند. اگر در هرمز اختلالی جدی و طولانی رخ دهد، هیچ بازگشتی به وضعیت پیشین وجود نخواهد داشت. سرمایه مسیر جدیدی خواهد ساخت – از خطوط لوله داخلی گرفته تا بنادر اقیانوسی – و آن مسیر تازه، آرایش انرژی جهان را تغییر خواهد داد. این همان منطق برگشت‌ناپذیری در سیستم آشوب است: وقتی تغییر از آستانه می‌گذرد، مسیر تاریخ عوض می‌شود.

در آینده اقتصاد جهانی، این ویژگی هرمز حیاتی‌تر خواهد شد. حتی با رشد انرژی‌های نو، وابستگی به نفت و گاز همچنان دهه‌ها ادامه دارد. آسیا گرسنه انرژی باقی می‌ماند و مسیرهای عرضه محدود خواهند بود. در چنین شرایطی، تنگه هرمز همچنان گره اصلی توازن انرژی جهان است. هرگاه ریسک در این نقطه بالا رود، جهان از نیویورک تا شانگهای لرزشش را حس خواهد کرد. بازارها می‌دانند که این تنگه را نمی‌توان «مدیریت کرد»، فقط می‌توان امیدوار بود که زمین مهربان بماند.

اما سوال تکراری: آیا طرح‌های نظامی می‌توانند کنترل کامل این گذرگاه را به دست آورند؟ پاسخ در همان منطق مارشال نهفته است: جغرافیا اجازه نمی‌دهد. هیچ قدرتی نمی‌تواند قواعد زمین را از نو بنویسد. هرمز یک آبراه بین‌المللی کوچک اما حیاتی است؛ هر تلاش برای تسلط مطلق بر آن، نظام اقتصادی جهانی را مستقیما درگیر می‌کند. هزینه‌های چنین اقداماتی فقط در میدان نبرد پرداخت نمی‌شود بلکه در صرافی‌ها، بورس‌ و بازار کالا نیز فورا صورتحسابش را نشان می‌دهد. تجارت جهانی تاب نااطمینانی مزمن ندارد.

در نهایت، هندسه نامتقارن هرمز یعنی اقتصاد جهانی همیشه روی یک خط لرزان حرکت خواهد کرد. شمال، از کوه و عمق زمین قدرت می‌گیرد؛ جنوب، از عبور امن نفتکش‌ها نفس می‌کشد. سرمایه‌های جهانی این تصویر را با دقت می‌خوانند و هر بار که سایه‌ای بر آبراه می‌افتد، آرایش خود را تغییر می‌دهند. در جهان واقعی، زمین همچنان حکومت می‌کند و تنگه هرمز مصداق زنده‌اش است: جایی که جغرافیا، امنیت و سرمایه در شکلی نامتقارن،  آینده اقتصاد را تعیین می‌کنند.

با این حال نکته‌ای که معمولا در تحلیل‌ها مغفول می‌ماند، همین تفاوت رفتاری سرمایه در دو سوی تنگه است: آرایش سرمایه در شمال و جنوب هرمز، چه پیش از بحران و چه پس از آن، هرگز شبیه هم نیست و نخواهد بود. سرمایه در شمال بر ستون‌های ژئوگرافیک و عمق سرزمینی تکیه می‌کند و بنابراین تاب‌آوری بیشتری دارد اما در جنوب، سرمایه بیشتر «شناور» است و روی سطح آبراه حرکت می‌کند، نه روی زمین و به همین دلیل با هر تکانه سیاسی یا امنیتی به‌سرعت مسیرش را عوض می‌کند. پس از هر بحران، شمال می‌تواند با اتکا به مزیت‌های طبیعی و موقعیت دفاعی‌اش روند ترمیم را آغاز کند اما جنوب برای بازیابی سرمایه نیازمند ترکیب همزمان درک اقتصادی، دقت استراتژیک و انسجام ملی است؛ بدون این سه، سرمایه خارجی ورود پیدا نخواهد کرد و سرمایه داخلی شهامت ریسک پیدا نمی‌کند. این تفاوت بنیادین، همان چیزی است که مارشال در جبر جغرافیا از آن به‌عنوان «حکم طبیعت بر اقتصاد» یاد می‌کند؛ حکمی که هرمز آن را هرروز تکرار می‌کند.

آخرین اخبار