براساس اوهام تصمیم نگیرید
بحثهای تندی درباره اینکه برای پایان دادن به جنگ ایالات متحده آیا میتوان از هنر مذاکره استفاده کرد و با مذاکره به اهداف و خواستهای کشور دست یافت یا نه، صورت گرفته است بهویژه در تجمعهای خیابانی که به نظر میرسد غلظت مخالفت با مذاکره بیشتر و قویتر است، افرادی با دادن شعار و در دست گرفتن تراکت و پلاکارد مذاکرهکنندگان ایرانی را به خیانت متهم و با هیجان آنان را از ادامه گفتوگو با طرف های آمریکایی نهی میکنند. نگارنده خود در برخی مراکز مهم تجمیعهای خیابانی حاضر شده و نه فقط اعلامیهها، تراکتها و بیانیههای این مخالفان را مطالعه کرده بلکه به سخنرانی و استدلال ایشان گوش داده است. محور همه یا دستکم اکثر این واکنشها مخالفت با مذاکره با طرف آمریکایی است و مدافعان این مخالفت میگویند که برای پایان دادن به جنگ ۴۰روزه باید مسیرهای دیگری مورد استفاده قرار گیرد.
در برابر این واقعیت که رهبری در جریان مسیر و ابتکارهای مذاکره و مذاکرهکنندگان است، مخالفان مذکور استدلال میکنند همانطورکه در جریان توافق برجام، رهبر شهید مجبور به همراهی با تیم مذاکرهکننده شد و چیزهایی را پذیرفت که بعدها از آن توافق گلایه کرد، رهبر فعلی هم میتواند در موقعیتهایی، وادار و یا به سوی پذیرش مساله سوق داده شود که بنا به مصلحت بپذیرد ولی از آن رضایت نداشته باشد. از این بابت مخالفان میگویند اینبار پس از چند مرتبه گزیدهشدن از محل مذاکره، ملت ایران اجازه فریب خوردن یا وادارشدن به پذیرش خواستهای ایالاتمتحده را به مقامات و مذاکرهکنندگان خود نمیدهد و از منافع خود و خط قرمزهای تعیین شده به سختی دفاع خواهد کرد.البته مخالفان مذاکره با طرف آمریکایی، حتما به یاد میآورند که همین علی لاریجانی که اکنون از وی بهعنوان نابغه دیپلماسی و دانشمند فرهیخته یاد میشود در هنگام تصویب برجام در مقام ریاست مجلس شورای اسلامی تمام قد از این توافق حمایت و در مقابل تمام تهمتها، برخوردهایی فیزیکی و مخالفتهایی که با شخص خودش به خاطر حمایت از توافق هستهای انجام میشد، ایستادگی و مقاومت کرد. کسی که اکنون با عنوان نابغه دیپلماسی مورد تقدیر و بزرگداشت قرار میگیرد در آن هنگام در مقابل همه مخالفان برجام و از جمله حمید رسایی و سعید جلیلی ایستاد و با پایمردی تصویب این توافق را در مجلس شورای اسلامی ممکن کرد.مخالفان کنونی مذاکره حتما به یاد میآورند که ریلگذاری و استارت شروع مذاکرات با نمایندگان ایالات متحده و اوباما را رهبر شهید انجام داد و گروههای مذاکرهکننده و در راس آن حسن روحانی در مقام رییسجمهور بدون اجازه رهبری، قدمی برنمیداشتند کما اینکه در همان زمان و در سخنرانیهای متعدد، رهبر شهید به دفاع از دولت و تیم مذاکرهکننده پرداخت و رفتار و فعالیتهای آنها را تایید کرد. روشن است که اگر برای حصول توافق یا رسیدن به نتیجه، امتیازی هم از طرف ایرانیان به گروه ۱+۵ داده شده باشد، در واقع دادن آن امتیاز ناگزیر بوده و در تهران این درک دقیق وجود داشته است که نمی توان به طور یکجانبه و بدون دادن هیچ امتیازی، از طرف مقابل امتیاز گرفته و به نتیجه رسید. این به آن معنی است که اگر اکنون همه فریادها بر سر محمدجواد ظریف و حسن روحانی کشیده میشود و در تریبونهای ریز و درشت، سخنرانهای با یا بیمسوولیت تقاضای محاکمه و گاه اعدام این دو مقام سابق کشورمان را میکنند، در واقع مخالفان شخصی این افراد یا مخالفان سیاسی مذاکره، نمیخواهند یا ترجیح میدهند که نخواهند بفهمند و بدانند که در هنگام پذیرش و امضای توافق برجام، متن نگاشته شده در حد بضاعت ایران و تواناییهایش بهترین متن ممکن و قابل اجرا بوده است.در یک حالت انتزاعی اگر تصور شود که برابر توصیه و خواست مخالفان مذاکره، هرگونه گفتوگو با ایالات متحده و نمایندگان متوقف شود، آنگاه پیشنهاد همین مخالفان برای پایان دادن به جنگ ایران و ایالاتمتحده چیست؟ این افراد میگویند باید آنقدر با ایالاتمتحده جنگید که ایالات متحده و رهبران کاخ سفید در مقابل ایران تسلیم و مجبور به پذیرش خواستهای ایران شوند. اما آیا این سناریو قابل تحقق است؟ محمدباقر قالیباف، رییس هیات مذاکرهکننده ایرانی که مورد حمله و تهاجم مخالفان مذاکره قرار گرفته، هر چند تصریح میکند که کشورمان به لحاظ راهبردی و استراتژیک بر ایالات متحده چیرگی پیدا کرده و آمریکاییها را وادار به تغییر راهبردهای خویش نموده اما روی زمین و در منازعه نظامی، ایالات متحده هم به لحاظ استعداد نظامی و هم به لحاظ لجستیک و تجهیزات نظامی بر ایران برتری دارد و تصور اینکه ایران بتواند ارتش ایالات متحده و فرماندهی سنتکام را نابود کند، تصور دقیق و واقعی نیست. روشن است که اگرچه ایران ضربات مهم و دردناکی به ارتش آمریکا وارد کرد اما نه توانسته و نه میتواند که سنتکام و ارتش ایالات متحده را نابود کند از این بابت چگونه باید موقعیت ایستا و منفعل جنگ را تغییر داد و از آن یک توافقنامه صلح بیرون کشید؟ کاملا قابل انتظار است که در یک منازعه واقعی میان ایران و ایالات متحده و اگر بدون توقف دو طرف یکدیگر را گلولهباران کنند، کسی که در این رویارویی آخرین تیر را شلیک میکند پیروز میدان خواهد بود و هرگونه که ارزیابی شود، آخرین تیر از جانب ایرانیان شلیک نخواهد شد.اکنون اثبات شده که راهحل خاتمه دادن یا خاتمه یافتن یک مورد منازعه، آن هم منازعه خونین مانند جنگ، به وسیله یکی از دو راه تسلیم و اشغال یا مذاکره و مصالحه امکانپذیر است. به جز این دو راه هیچ راه دیگری وجود ندارد و در هیچ نقطهای از تاریخ نمونهای که از راهی به جز دو راه گفته شده به جنگ پایان داده باشد، مشاهده نمیشود.در دوران معاصر نیز یا مانند ژاپن کشورها تسلیم شدند یا مانند عراق کشور اشغال شد و جنگ پایان یافت. حتی باتلاق ویتنام که بسیاری از آمریکاییها را به کام خود کشید و نابود کرد، سرانجام از طریق مذاکره واشنگتن و هانوی پایان قطعی پیدا کرد. به این ترتیب جنگ حاضر میان ایالات متحده و ایران که با تسلیم طرفین یا اشغال ایران خاتمه پیدا نکرد، حتما و تنها میتواند از طریق مذاکره و گفتوگو پایان بپذیرد. روشن است که وقتی از مذاکره سخن به میان میآید، منظور به دست آوردن یا ارائه دادن آنچه با جنگ حاصل نشده، نیست بلکه رسیدن به نقطه مورد توافق هر دو طرف برای پایان یافتن منازعه بوده. روشن است از آنجا که ایالات متحده نتوانسته در اجرای اهدافش علیه کشورمان توفیقی به دست آورد، دست بالاتر را در این گفتوگوها ندارد.در عین حال پرسش مهم آن است که اگر در اثر مذاکره، نقطه مشترکی حاصل و توافقی تحصیل شود آیا زیر پا گذاشتن توافق و نقض تعهدات را میتوان به حساب ضعف مذاکره یا مذاکرهکنندگان گذاشت و اصل توافق را زیر سوال برد؟ آیا یک مورد مذاکره موفق یا مذاکرهکنندگان قدرتمند میتوانند امکان زیر پا گذاشتن توافق را از طرفین توافق سلب کنند؟ تجربههای تاریخی چه در اروپا و چه در کشورهای دیگر به دو سوال بالا پاسخ منفی میدهد. یعنی حتی بهترین توافق که در آن ضمانتهای اجرایی برای پایداری توافق پیشبینی شده، باز هم میتواند مورد نقض قرار گیرد و زیر پا گذاشته شود. حتی وقتی جامعه جهانی در طرف حمایت از توافق قرار دارد- مانند توافق زیست محیطی پاریس- باز هم یک طرف- ایالات متحده- میتواند از توافق خارج شود و مفاد آن را زیر پا گذارد و توانی هم برای واکنش در نزد هیچ کس نباشد.نکتهای که مخالفان مذاکره و منتقدان توافقهای پیشین معمولا در نظر نمیگیرند حرکت براساس واقعیتهاست. آیا اگر ایران میتوانست همه سربازان ایالاتمتحده در بارگاهها و شناورهای کشورها و آبهای نزدیک ایران را به هلاکت نمیرساند؟ آیا همه ناوها و پایگاههای آمریکا را نابود نمیکرد؟ اینکه واشنگتن و سنتکام هنوز در خلیج فارس و اطراف آن، از توان و ظرفیت نظامی برای به دردسر انداختن ایران برخوردارند به چه معناست؟ خوب است مخالفان مقداری از اوهام خوب که در قالب آرمانگرایی ارائه میشود فاصله بگیرند و پایشان را روی زمین بگذارند.
