هژمونی به سبک چینی
جهان صنعت – در حالی که جنگ در سه منطقه مختلف جهان (همچنین بسیاری از درگیریهای کمتر دیدهشده) ادامه دارد، نگاههای سیاسی بهسمت قدرت نوظهور یعنی جمهوری خلق چین معطوف شده است. در حالی که بحرانهای اسرائیل -فلسطین و روسیه-اوکراین سالهاست ادامه دارند، در اوایل امسال جنگ سومی میان ایران و ائتلاف اسرائیل- ایالاتمتحده آمریکا آغاز شد. نکته قابلتوجه این است که هر سه جنگ با حضور قدرتهای بزرگ یعنی روسیه و آمریکا همراه هستند. از اینرو طبیعی است که جهان اکنون با دقت به چین مینگرد تا واکنش و اقدامات آن را مشاهده کند. چین همواره خود را بهعنوان قدرتی در حال صعود معرفی کرده که بر توسعه ملی، امنیت ملی و تعهد به عدم مداخله در امور داخلی سایر کشورها تمرکز دارد بنابراین همانطور که انتظار میرود، همه ناظران چین اکنون یک پرسش مشترک دارند: چین چه خواهد کرد؟
چین چه میکند؟
در همین رابطه راش دوشی، مدیر ابتکار راهبرد چین در شورای روابط خارجی در کتاب «بازی بلند: راهبرد کلان چین برای کنار زدن نظم آمریکایی» استدلال میکند که چین سه گام در راهبرد کلان خود دارد تا در نهایت کشور را احیا کرده و جایگاه تاریخی خود را بهعنوان قدرت مرکزی جهان بازپس گیرد. این سه گام عبارتند از تضعیف و کاهش نفوذ و اثرگذاری هژمون یعنی ایالاتمتحده در آسیا.
دوم، تقویت نفوذ و وزن خود در آسیا و تبدیل شدن به بازیگری ضروری برای بقای منطقه.
سوم، اجرای تدریجی این دو گام و توسعه دامنه نفوذ در سطح جهانی.
از زمان جایگزینی جمهوری خلق چین بهجای جمهوری چین در سازمان ملل در سال۱۹۷۱، این کشور از مزیت حضور بهعنوان یکی از بازیگران اصلی در نظم بینالمللی لیبرال و نهادهای وابسته به آن، مانند سازمان ملل برخوردار بوده است. رشد اقتصادی چین و تبدیل آن به یک قدرت بزرگ جهانی تا حد زیادی مرهون همین نهادهای بهاصطلاح «غربمحور» است. چین نهتنها این واقعیت را انکار نمیکند بلکه خود به یکی از مدافعان برجسته چندجانبهگرایی در عرصه بینالمللی تبدیل شده است.
با این حال در سالهای اخیر تحلیلگران الگوی جالبی را مشاهده کردهاند. ایالاتمتحده که زمانی پرچمدار دموکراسی لیبرال و نظم بینالمللی لیبرال بود بهتدریج از نهادهای بینالمللی فاصله گرفته و رویکردی درونگرا و گزینشی در سیاستگذاری اتخاذ کرده است. خروج آمریکا از نهادهایی مانند سازمان جهانی بهداشت، توافق اقلیمی پاریس و شورای حقوق بشر سازمان ملل بهنام حفاظت از منافع ملی عملا خلأ قدرتی ایجاد کرده است. پیشتر آمریکا در این نهادها بهعنوان عاملی برای فشار بر چین عمل و این کشور را به اجرای سیاستهای همسو با استانداردهای بینالمللی وادار میکرد. اکنون با عقبنشینی آمریکا، چین نهتنها کمتر تحت نظارت قرار دارد بلکه این فرصت را یافته تا به بازیگر مسلط در این نهادها تبدیل شود. روند اخیر نشان میدهد که چین بهجای تغییر بنیادین این نهادها در حال تصاحب نقش پیشین آمریکا بهعنوان پرچمدار نظم لیبرال است. در واقع در مجامعی مانند نشست رهبران اقتصادی اَپک در سال۲۰۲۵، چین خود را بهعنوان بازیگری مسوول و آگاه نسبت به بیثباتیهای جهانی معرفی کرده است. در سخنرانی سال نو ۲۰۲۶، شی جینپینگ تاکید کرد که چین همواره در سمت درست تاریخ ایستاده است. تصویری که این کشور را صلحطلبتر و عقلانیتر از رقیب خود نشان میدهد؛ رقیبی که بهدلیل نقش فعال در جنگهای مختلف مورد انتقاد قرار گرفته است.
در کنار این حضور گسترده در نهادهای بینالمللی، چین تحت رهبری شی جینپینگ بهسمت ایجاد سازوکارهای جایگزین نیز حرکت کرده است ازجمله تاسیس بانک سرمایهگذاری زیرساخت آسیا، سازمان همکاری شانگهای و مشارکت در گروه بریکس. این نهادها هرچند جایگزین کامل ساختارهای موجود نیستند اما بهعنوان گزینههایی در برابر نهادهای تحت سلطه غرب عمل میکنند.
طبق گزارشی که در این خصوص اندیشکده اروپایی مدرن دیپلماسی منتشر کرده، نمونه دیگر ابتکار «کمربند و جاده» است. برخلاف نهادهایی مانند صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی که اعطای وام را مشروط به الزامات سیاسی میکنند، این طرح با ارائه مستقیم زیرساخت و فناوری بدون مداخله سیاسی جذابیت بیشتری برای بسیاری از کشورها دارد. در برخی موارد کشورها ترجیح میدهند امتیازاتی اقتصادی بدهند تا اینکه ساختار حکمرانی خود را تغییر دهند. در پی جنگ تعرفهای اخیر میان چین و آمریکا که نهتنها چین بلکه کشورهایی مانند هند و برزیل را نیز متضرر کرده بسیاری از کشورها نگاه مثبتتری به چین پیدا کردهاند. حتی برخی متحدان آمریکا، مانند سنگاپور، از این سیاستها ابراز نارضایتی کرده و بهدنبال شرکای اقتصادی جدید هستند.
رهبر بالقوه جنوب جهانی
در عصر جهانیشدن و وابستگی متقابل اقتصادی، گرایش آمریکا به سیاستهای حمایتگرایانه به نفع چین تمام شده است. چین اکنون میتواند خود را بهعنوان شریک تجاری بهتر و حتی رهبر بالقوه «جنوب جهانی» معرفی کند. در سالهای اخیر همکاریهای چین با کشورهای آمریکای لاتین و آفریقا نیز افزایش یافته است. تجربه تاریخی نشان میدهد که گسترش نفوذ اقتصادی در نهایت به نفوذ سیاسی و حتی سلطه جهانی منجر میشود.
در سطحی خردتر نقش افکار عمومی جهانی نیز در عصر اینترنت اهمیت یافته است. از دهه۲۰۲۰ به بعد، فضای مجازی شاهد گسترش میمهای چینی بوده است؛ تصاویری که برخلاف کلیشههای گذشته، چین را کشوری مدرن، جذاب و جهانی نشان میدهند. در مقابل تصویر رهبران راستگرا در بسیاری از محتواهای دیجیتال بهصورت منفی بازنمایی میشود. فرهنگ میم که به بازتابی از افکار عمومی تبدیل شده، نشان میدهد که سیاست امروز نهتنها در میدان واقعی بلکه در عرصه ادراکات دیجیتال نیز شکل میگیرد.
مجموع این تحولات نشان میدهد که چین برخلاف اتحاد جماهیر شوروی، مسیر متفاوتی را برای به چالش کشیدن هژمونی آمریکا در پیش گرفته است؛ مسیری تدریجی، اقتصادی و دیپلماتیک. این کشور بهآرامی تصویر محافظتی آمریکا را تضعیف کرده و در حال تبدیل شدن به بازیگری است که نهتنها شریک تجاری بلکه تامینکننده امنیت و انرژی نیز محسوب میشود. در حالی که تنگه هرمز همچنان در وضعیت بحرانی قرار دارد، چین بهعنوان گزینهای قابلاتکا حتی با وجود برخی ریسکها در حال مطرح شدن است. این کشور اکنون شریک تجاری اصلی بیش از ۱۵۷کشور جهان بوده و نفوذی گسترده در آسیا ایجاد کرده است.
در سالهای آینده چین احتمالا نه از طریق قدرت نظامی بلکه از مسیر اقتصادی و دیپلماتیک چالشی جدی برای هژمونی آمریکا خواهد بود. این کشور با بهرهگیری از فرصتهای ناشی از بحرانهای جهانی در حال اجرای یک بازی بلندمدت هوشمندانه است در حالی که آمریکا بهویژه در دوره دونالد ترامپ با صرف منابع در جنگها و ایجاد تصویر منفی در افکار عمومی جهانی، خود را تضعیف میکند.
در نتیجه چین بهدنبال ایجاد نظمی کاملا جدید نیست بلکه منتظر است تا در زمانی که آمریکا توان رهبری خود را از دست بدهد، جای آن را بگیرد. تا آن زمان چین صبر میکند، مشاهده میکند و دیگران را بهسوی خود جذب میکند.
