مدیران برای چهفردایی آماده شوند؟
سیدعلی ناظم زاده*- سال۱۴۰۴ را میتوان سالی دانست که اقتصاد ایران در سایه دائمی جنگ زندگی کرد. این سال برای ایران تنها یکسال پرتنش نبود بلکه بیشتر شبیه یک دوره ممتد از جنگ در اشکال مختلف بود. کل سال۱۴۰۴ کسبوکارها، تولیدکنندگان و فعالان اقتصادی ایران درگیر جنگی سخت و فرسایشی بودند! اگر از زاویه اقتصادی نگاه کنیم این سال با یک شوک تورمی و جهش نرخ ارز آغاز شد، در خردادماه به یک جنگ ۱۲روزه با تبعات اقتصادی و اختلال گسترده در اینترنت رسید، سپس با فعال شدن مکانیسم ماشه در پاییز فشارهای بینالمللی تشدید شد، در دیماه ناآرامیهای داخلی و قطع ارتباطات بینالمللی رخ داد و از ۹ اسفند نیز مرحلهای تازه و سنگینتر از تنشهای نظامی آغاز شد که پیامدهای سیاسی و اقتصادی عمیقی به همراه داشته است. بههمین دلیل دقیقتر است که بگوییم ایران از ابتدای سال ۱۴۰۴ تا پایان آن درگیر یک جنگ ترکیبی بوده است؛ جنگی که همزمان ابعاد سیاسی، اقتصادی و نظامی داشته و فضای تصمیمگیری کسبوکارها را به شدت تحتتاثیر قرار داده است. نکته اینجاست که از اسفندماه این بیثباتی اقتصادی از ایران عبور کرده و گریبان کشورهای خاورمیانه و بهتدریج کل دنیا را میگیرد و بهنظر میرسد که باید هرچه زودتر توسط بازیگران و عوامل آن تمام شود!
سناریوها برای پایان بحران
در بررسی و تحقیقاتی که کردم سناریوهای مختلفی برای ادامه جنگ توسط کارشناسان مطرح شده از جمله ادامه جنگ کوتاه و کنترلشده- فرسایش بلندمدت و ضربات متناوب – گسترش منطقهای جنگ – ادامه بحران تنگه هرمز و شوک انرژی- آتش بس اجباری از سوی آمریکا پس از ضربه نظامی نهایی– بازسازی سریع ظرفیتهای ایران و بازگشت به بازدارندگی– جهش ناگهانی به جنگ بزرگتر – تغییر دکترین امنیتی و هستهای ایران– بازآرایی نظم منطقهای بدون پیروزی قاطع هیچ طرف و…
در یکی از تحلیلهای منتشرشده توسط سیانان، سه سناریوی احتمالی برای پایان تنش میان آمریکا، اسرائیل و ایران مطرح شده است. این تحلیل که توسط یکی از کارشناسان سابق کاخ سفید نوشته شده، سه حالت اصلی را بررسی میکند:
ایران مهارشده: در این سناریو، زیرساختهای نظامی ایران تضعیف میشوند اما ساختار سیاسی کشور پابرجا میماند. اقتصاد کشور همچنان با تحریمها و محدودیتهای بینالمللی مواجه خواهد بود و نوعی وضعیت مهار شده مشابه عراق در دهه۱۹۹۰ شکل میگیرد.
ایران جسورتر: در این حالت، فشارهای اقتصادی و سیاسی باعث توقف زودهنگام عملیات میشود و ایران فرصت بازسازی ظرفیتهای نظامی خود را پیدا میکند که ممکن است این سناریو به ثبات اقتصادی ایران و منطقه و شاید هم به افزایش بیثباتی منطقهای و ادامه تنشهای بلندمدت منجر شود.
خاورمیانهای جدید: کماحتمالترین سناریو فروپاشی ساختار سیاسی ایران و شکلگیری نظم جدید منطقهای است؛ سناریویی که به گفته تحلیلگران بدون حضور نیروی زمینی خارجی یا یک اپوزیسیون مسلح داخلی، احتمال وقوع بسیار کمی دارد و با شرایط امروز ایران امکانپذیر نیست!
نکته مهم در این تحلیل این است که حتی خود نویسنده نیز تاکید میکند این سناریوها الزاما مستقل از یکدیگر نیستند و ممکن است ترکیبی از آنها در آینده شکل بگیرد. از منظر اقتصادی، هر یک از این سناریوهای فوقالذکر پیامدهای متفاوتی دارند. سناریوی پایان جنگ کوتاه و کنترلشده معمولا به شوکهای کوتاهمدت در بازار ارز و انرژی منجر میشود در حالی که سناریوی فرسایش بلندمدت میتواند سرمایهگذاری و رشد اقتصادی را برای سالها تحتتاثیر قرار دهد. سناریوی اختلال در تنگه هرمز نیز مهمترین ریسک اقتصادی جهانی محسوب میشود زیرا میتواند بازار انرژی و تجارت جهانی را دچار شوک جدی کند اما برای فعالان اقتصادی، این موضوع حتمی است که پایان همه این سناریوها در میانمدت و بلندمدت، تغییر وضعیت اقتصادی و ایجاد آرامش در بازار است و سوال این است که باوجود همه این سناریوها اقتصاد پس از این دوره تنش چگونه بازچینش و نوسازی میشود؟
تاریخ اقتصاد جنگ چه میگوید؟
برخلاف تصور عمومی تجربه تاریخی نشان میدهد اقتصادها پس از جنگ نابود نمیشوند بلکه وارد دورهای از بازسازی، بازآرایی و بازچینش میشوند. چندنمونه تاریخی اینموضوع را بهخوبی نشان میدهد:
۱ – پس از جنگ جهانی دوم اقتصاد اروپا تقریبا ویران شده بود. تولید صنعتی آلمان در سال۱۹۴۵ حدود ۷۵درصد کمتر از سال۱۹۳۸ بود. با اینحال تنها در فاصله سالهای۱۹۵۰تا۱۹۶۰ اقتصاد آلمان غربی بهطور متوسط ۸درصد رشد سالانه را تجربه کرد؛ دورهای که بعدها به«معجزه اقتصادی آلمان» مشهور شد.
۲- در ژاپن نیز شرایط مشابهی وجود داشت. اقتصاد اینکشور که در پایان جنگ و بمباران اتمی آمریکا تقریبا فروپاشیده بود، اما با همت مردمان اینکشور و اصلاحات اقتصادی و سرمایهگذاری گسترده بین سالهای۱۹۵۵تا۱۹۷۳ بهطور میانگین سالانه بیش از ۹درصد رشد اقتصادی ثبت کرد یعنی یکی از سریعترین دورههای رشد اقتصادی در تاریخ مدرن.
۳- نمونه نزدیکتر دوره پس از جنگ ایران و عراق است. تولید ناخالص داخلی ایران که در اواخر جنگ بهشدت کاهش یافته بود در فاصله ۱۳۶۸تا۱۳۷۲ بهطور متوسط بیش از ۶درصد رشد سالانه را تجربه کرد. درهمیندوره سازندگی حجم سرمایهگذاری در زیرساختها و پروژههای عمرانی چند برابر شد.
۴- حتی در بحرانهای اقتصادی غیرنظامی نیز همین الگو دیده میشود. پساز بحران مالی۲۰۰۸ در آمریکا بیش از ۴۰۰بانک کوچک و متوسط تعطیل شدند اما در همان زمان شرکتهای بزرگ فناوری مانند آمازون، اپل و گوگل وارد مرحلهای از رشد نمایی شدند و طی دهه بعدی ارزش بازار آنها چندینبرابر شد. پس ما بعد از اینمرحله باید در اندیشه تغییری مثبت در وضعیت اقتصادی کشور باشیم ایران یکی از غنیترین کشورهای جهان از نظر منابع طبیعی است. براساس برخی برآوردها مجموع ذخایر نفت، گاز و منابع معدنی کشور ارزشی چند دههزارمیلیارددلاری دارد طبیعت و تاریخ و جاذبه گردشگری داشته، زمینهای حاصلخیز و دریا و خلیج و رود و جنگل دارد، زیرساختهای تولید داشته و بیش از ۹۰میلیون جمعیت دارد. اینکشور با اینپتانسیلها هرگز نمیتواند که بعد از دوران جنگ توسعه نیابد!
الگوهای اقتصادی پس از بحران
صرفنظر از اینکه کدام سناریوی سیاسی درنهایت رخ دهد یکواقعیت اقتصادی تقریبا قطعی است: اقتصاد ایران نیز وارد مرحلهای از بازچینش بازیگران و آزادشدن تقاضاها خواهد شد. مطالعات اقتصادی درباره دورههای پساجنگ نشان میدهد که اقتصادها معمولا سهپدیده مشترک را تجربه میکنند:
اول آزادشدن تقاضای انباشته: در دورههای نااطمینانی، خانوارها و شرکتها خرید و سرمایهگذاری را بهتعویق میاندازند اما پس از پایان جنگ ما با رونق اقتصادی شاهد آزادشدن تقاضاها و نیازهای قبلی خواهیم بود.
دوم فعالشدن پروژههای متوقفشده: در بسیاری از کشورها پس از پایان جنگ حجم سرمایهگذاری دولتی و خصوصی جهش پیدا میکند. در اغلب اقتصادهای پساجنگ جهش سرمایهگذاری زیرساختی و صنعتی یکی از موتورهای اصلی رشد اقتصادی بوده است. ما در چندسال گذشته بسیاری از پروژههای دولتی و خصوصی و استارتاپ داشتیم که با مشکل مواجه شدند یا بهمحاق رفتند دوران پساجنگ زمان فعالشدن دوباره آنهاست.
سوم تغییر در بازیگران بازار: بحرانها معمولا باعث حذف شرکتهای ضعیفتر و تقویت بازیگران آمادهتر میشوند. در بسیاری از صنایع سهم بازار پس از بحرانها بهشدت جابهجا میشود. بحرانها نوعی «غربال اقتصادی» ایجاد میکنند. کسبوکارهایی که نقدینگی، نظم مدیریتی و استراتژی روشن دارند از بحران عبور میکنند و سهم بازار بیشتری بهدست میآورند. مهمترین استراتژی امروز همین است یعنی آمادهشدن برای فردایی که دیریازود از راه خواهد رسید. دورههای بحران زمان تصمیمهای استراتژیک هستند. یکی از اشتباهات رایج در اقتصادهای بحرانزده ایناست که همه بازیگران بهحالت انتظار میروند.
تجربه تاریخی نشان میدهد که دورههای بحران تنها دورههای رکود و بقا نیستند بلکه دورههایی هستند که در آن نقشه قدرت اقتصادی بازنویسی میشود. درچنین دورههایی شرکتهایی که صرفا منتظر پایان بحران میمانند معمولا سهمی از آینده نمیبرند. برندگان فردای اقتصاد کسانی خواهند بود که حتی در دل نااطمینانی برای فرصتهای پس از بحران برنامهریزی میکنند. اینمدیران برای آینده آماده هستند و آمادگی و برنامهریزی آنهاست که می تواند آنان را پیروز کند!
* مشاور استراتژی و توسعه کسبوکار
