صلح یا جنگ

مهدی یزدان پرست
کدخبر: 646005

مهدی یزدان پرست

مهدی یزدان پرست، پژوهشگر حقوق اساسی

جامعه ایران چندی است در برابر تهاجم و مذاکره  «صلح یا جنگ» قرار دارد و شکاف‌هایی در میان شهروندان بر سر این موضوع مشاهده می‌شود. گرچه این یک جدال سیاسی تمام‌عیار است اما جامعه ایرانی در برابر یک دوراهی اخلاقی و همزمان یک مساله حقوق عمومی قرار گرفته و تصمیم‌گیری درباره صلح یا جنگ، صرفا انتخاب میان دو سیاست نیست بلکه انتخاب میان دو ارزش بنیادین و متعارض است: پرهیز از خشونت و دفاع از امنیت و بقا.

این تعارض همان‌گونه که آرش نراقی توضیح می‌دهد، یک «وضعیت تراژیک» است؛ وضعیتی که در آن هیچ‌گزینه‌ای بی‌هزینه نیست و هر انتخاب بخشی از خیر را قربانی می‌کند. در فلسفه اخلاق، دوراهی زمانی شکل می‌گیرد که دو ارزش درست با یکدیگر تعارض پیدا کنند و در چنین موقعیتی، پرسش اصلی این نیست که «کدام گزینه کاملا درست است» بلکه این است که کدام انتخاب کمترین آسیب را به انسان و کرامت انسانی وارد می‌کند و شاید پیامد بهتری دارد. این معیار، نقطه اتصال اخلاق با حقوق بشر است؛ جایی که اصل بنیادین «حمایت از کرامت ذاتی انسان» در ماده اول اعلامیه جهانی حقوق بشر، معیار نهایی تصمیم‌گیری تلقی می‌شود اما در شرایط فعلی ایران، باید واقعیت اجتماعی را دید: طرفداران جنگ، صرفا جنگ را نه‌وسیله‌ای برای قدرت‌نمایی و حق‌طلبی و عدالت بلکه برای امنیت، بقا، بازدارندگی، انتقام و حتی پیشرفت می‌دانند.

در این روایت جنگ «تنها راه جلوگیری از فروپاشی»، «تنها راه بازگرداندن اقتدار»، یا «تنها پاسخ ممکن به ترور رهبر شهید» معرفی می‌شود. عدالت در این گفتمان فقط در یک نقطه برجسته می‌شود: قصاص عاملان ترور.

دوراهی امروز ایران، دو‌راهی میان صلح با تضمین امنیت و جنگ برای اقتدار و انتقام است. این تفاوت محوری، تحلیل اخلاقی و حقوقی را پیچیده‌تر می‌کند. در اینجا دیدگاه ابوالقاسم فنائی اهمیت پیدا می‌کند. فنائی تاکید می‌کند که تعارض میان ارزش‌ها، تعارضی واقعی و ساختاری است، نه ظاهری. جامعه در چنین موقعیتی میان دو ارزش معتبر قرار می‌گیرد: حفظ جان و امنیت جمعی و حفظ کرامت و از سوی دیگر حفظ اقتدار و بازدارندگی.

اما باید توجه داشت حتی اگر جنگ برای امنیت یا انتقام توجیه شود، نمی‌تواند اصول حداقلی مانند کرامت انسانی و منع خشونت غیرضروری را نقض کند. همچنین فیلسوف اخلاق دیگر شیرزاد پیک‌حرفه، در تحلیل‌های اخلاقی‌اش، چه در اخلاق زردشتی و چه در کتاب فایده‌گرایی خود بر پیامدهای انسانی تصمیم‌ها تاکید می‌کند و درک حداقلی از فایده‌گرایی این است که بیشترین خیر برای بیشترین افراد درنظر گرفته شود. با این نگاه جنگ و صلح را باید با پیامدهای آن داوری کرد.

به نظر نگارنده صلح یا جنگ زمانی اخلاقا ارزشمند است که رنج انسانی کاهش یابد و نیروهای زندگی تقویت شود. جنگ یا صلحی که به معنای تعلیق عدالت، رنج جامعه یا استمرار ساختارهای آسیب‌زا باشد، از منظر اخلاقی و حقوق بشری، مذموم است. از منظر حقوق عمومی نیز جنگ و صلح زمانی مشروع است که با اصول «تناسب»، «ضرورت» و «حمایت از حقوق بنیادین» سازگار باشد و حاصل آن امنیت، آرامش، تضمین آزادی‌ها، حفظ استقلال و عدم خدشه به جمهوریت باشد.

در نظریه اخلاق جنگ(Just War Theory)، جنگ تنها زمانی قابل‌دفاع است که سه شرط اساسی داشته باشد:

۱. دفاع مشروع در برابر تهدید واقعی

  1. آخرین راه بودن پس از فرسودن همه گزینه‌های مسالمت‌آمیز
  2. تناسب پیامدها با هدف دفاع از کرامت انسان

این معیارها با اصول حقوق بین‌الملل نیز هم‌خوانند از جمله اصل «ممنوعیت توسل به زور» در منشور ملل متحد و استثنای «دفاع مشروع» در ماده۵۱.

فلاسفه اخلاق تاکید دارند که حتی اگر خشونت اخلاقا قابل توجیه باشد، باید با سنگینی و اندوه پذیرفته شود زیرا جنگ در بهترین حالت هزینه‌دادن برای ارزش‌هاست. در حقوق عمومی نیز جنگ دربرگیرنده تعلیق بخش‌هایی از حقوق بنیادین است؛ از جمله آزادی‌های مدنی، حق امنیت فردی و حق مشارکت سیاسی. بنابراین تصمیم به جنگ، تصمیمی است که باید با بالاترین سطح مسوولیت اخلاقی و حقوقی اتخاذ شود و تصمیم به صلح نیز نباید خدشه به استقلال و حیثیت و اقتدار وارد کند.

در فضای امروز ایران، جامعه با دو نگرانی همزمان روبه‌رو است: از یک سو ترس از خشونت، بی‌ثباتی و هزینه‌های انسانی و اقتصادی و از سوی دیگر نگرانی از اینکه صلح بدون پایداری یا صلح بدون امنیت، به معنای استمرار چرخه رنج باشد. این وضعیت، همان دوراهی اخلاقی است که نراقی توصیف می‌کند: انتخاب میان دو ارزش درست اما این دو راهی، یک مساله حقوق عمومی نیز هست زیرا تصمیم‌های کلان درباره صلح یا جنگ، مستقیما با حق حیات، حق امنیت، حق مشارکت سیاسی و حق تعیین سرنوشت جمعی پیوند دارد. هیچ تصمیمی در این سطح، بدون مسوولیت حقوقی و اخلاقی نیست. جامعه سیاسی باید میان «حفظ جان» و «حفظ کرامت» توازن برقرار کند و هیچ‌یک از این دو ارزش را نمی‌توان به‌طور مطلق قربانی دیگری کرد چراکه جان آدمی و کرامت انسانی در دین و در حقوق بشر نیز محور همه‌ قواعد است. بنابراین پرسش امروز ما شاید این باشد: آیا صلح ممکن، کرامت انسان را حفظ می‌کند؟ آیا جنگ محتمل، کرامت انسان را بیشتر قربانی می‌کند؟ و کدام‌یک امنیت را افزایش می‌دهند؟ و آیا راه سومی وجود دارد که از دوگانه صلح یا جنگ عبور کند یا «اقتدار بدون خشونت» و  «امنیت بدون صلح» امکان‌پذیر باشد؟

درنهایت بحث صلح یا جنگ در ایران، نه یک دوگانه‌ سیاسی بلکه یک دوراهی اخلاقی و یک مساله حقوقی بوده و تنش داخل جامعه ناشی از برخورد دو ارزش بنیادین است؛ برخوردی جدی که ارجحیت و برتری یکی بر دیگری امری واضح و روشن نیست و تصمیم‌سازی حول آنها امری خطی و ساده نخواهد بود.

فلسفه‌ اخلاق و حقوق عمومی به ما یادآور می‌شوند که صلح بدون امنیت، صلح نیست و جنگ بدون ضرورت اخلاقی، خشونت است حتی اگر به‌نام امنیت باشد و معیار نهایی، جان و کرامت انسان است. جامعه‌ای که میان صلح و جنگ قرار می‌گیرد، باید پیش از هرچیز بپرسد کدام انتخاب، آینده‌ای انسانی‌تر و امن‌تر برای شهروندان می‌سازد؟

آخرین اخبار