دستاوردهای بیبدیل و پایان منازعه
جنگ تحمیلی ایالاتمتحده و اسرائیل علیه ایران هنوز پایان نیافته و هرچند شایعههای متعددی در مورد آغاز مجدد این جنگ وجود دارد و گفته میشود که دونالد ترامپ آماده است که حتی از سلاح هستهای به سبک هیروشیما علیه ایران استفاده کند تا پیروزی خویش را در این منازعه به اثبات رساند اما روشن است که حتی استفاده از سلاح هستهای نیز ممکن است نتواند جمهوری اسلامی ایران را وادار به تسلیم کند بنابراین همه آنچه در مورد عظیم بودن تهدیدهای ایالاتمتحده علیه ایران، زیرساختهای اقتصادی و صنعتی کشورمان و ترور همه شخصیتهای جمهوری اسلامی گفته میشود، لفاظیهایی است که ضمانتی برای اجرا و ثمربخش بودن آن وجود ندارد. این عدم ضمانت و احتمال باقی ماندن ایران در میدان جنگ و تداوم بخشیدن به حملات علیه آمریکا و منافع آن، حقایقی است که رهبران و راهبردنویسان کاخ سفید هم از آن مطلع هستند و نمیتوانند وجود و اهمیت آن را انکار کنند.
با همه خسارتها و آسیبهایی که این جنگ برای کشور و ملت ایران داشت، دستاوردهایی از آن حاصل شد که به هیچ نحو دیگر پدید نمیآمد. به طور کاملا مشخص اکنون این ابهام جدیتر شده که اگر ایران دهها سال پیش روابط خویش را با غرب و مشخصا ایالاتمتحده سامان میداد و در اقتصاد جهانی بهعنوان یک بازیگر فعال و محوری اقدام و در عین حال دشمنی خود را با اسرائیل حفظ میکرد، آیا به قدرت رسیدن یک چهره غیرقابل اعتماد و غیرمتعارف مانند دونالد ترامپ در کاخ سفید همین جنگ کنونی را موجب نمیشد؟ آیا احتمال نداشت که فردی دهانبین و متغیر مانند ترامپ، اسیر و دنبالهروی اسرائیلیها میشد و همین جنگ کنونی را آغاز میکرد؟ اصلا نمیتوان به چنین سوالهایی پاسخ قاطع داد. دستکم میتوان در چنین موقعیتی احتمال وقوع جنگ -آن هم جنگ به سبک کنونی- را دور از ذهن ارزیابی کرد ولی باز هم نمیتوان با قاطعیت وقوع منازعه نظامی حتی در صورتی که ایران به قدرت اقتصادی برتر منطقه تبدیل میشد را ناممکن دانست. با این همه جنگ حاضر در حالی صورت گرفت که حتی خوشبینترین تحلیلگران و ناظران مسائل راهبردی هم انتظار مقاومت ایران در مقابل حملات آمریکا را نداشتند و گمان نمیکردند که ایران بتواند تا اینحد و برای چنین مدت طولانی در مقابل قدرت بزرگ جهانی و قدرتمندترین مقاومت کند و آنان را در دستیابی به اهدافشان ناکام گذارد.
اما اکنون جمهوری اسلامی و به عبارت بهتر ایران نه فقط ارشدترین قدرت جهان را در رسیدن به اهدافش ناکام گذاشته است بلکه توانسته ضربات دردناکی به پیکر ارتش آمریکا در منطقه وارد کند؛ ضربههایی که چه به لحاظ اقتصادی و چه از نظر انسانی و نرمافزاری برای سنتکام و ارتش آمریکا و اسرائیل قابل تحمل نبوده است. این وضعیت و حمایتی که شهروندان ایرانی از حکومتشان ابراز داشتند نه فقط برای تحلیلگران و ناظران غیرایرانی که حتی برای بسیاری از ایرانیان هم قابل تصور نبوده است. بسیاری از ایرانیان و حتی ایرانیهای طرفدار جمهوری اسلامی تصور میکردند که حکومت مرکزی در تهران ظرف مدت کوتاهی و پس از مقاومت اندکی فروخواهد پاشید و از میان خواهد رفت. نمایش ایران اما چه در حوزه نظامی که برخلاف حملات دفعی گذشته یا جنگ ۱۲ روزه، این بار سریع، دقیق و دردناکتر ضربه زد و چه در زمینههای ملی و انسجام مردمی، شگفتیهای فراوانی آفرید و چه در رسانههای بینالمللی و چه در شبکههای اجتماعی، به ضربالمثل و شاهد مثال برای نشان دادن و معرفی یک ملت و کشور با شخصیت و توانا تبدیل شد و همه گمانهزنی و ادعاهایی که پیش از این از سوی مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از ایران مطرح و بر آن پافشاری شده بود را بیاثر کرد. در واقع اگرچه مخالفان جمهوری اسلامی اعم از گروههایی مانند مجاهدین خلق یا سلطنتطلبان هنوز هم در خارج از ایران فعال هستند و حمایت خارجیان را مطالبه میکنند ولی با این پرسش مهم مواجه هستند که اعتبار مخالفان نظام ایران در مقابل حامیان حکومت که شبانهروز در خیابان هستند و تنوع زیادی در زمینههای اعتقادی، اقتصادی و مذهبی دارند، چقدر است؟
در واقع جنگ رمضان نوعی وزنکشی انجام داد؛ گمان غالب این بود که ایران در جنگ با ایالات متحده اگر نابود نشود، ظرف مدت کوتاهی تسلیم خواهد شد و همین توهم ترامپ را به حمله به کشورمان ترغیب کرد اما در همان هفته نخست معلوم شد که این وهم پایه عقلانی ندارد و نمیتواند مبنای رفتار خردمندانه قرار گیرد. به این ترتیب وزن ایران، ایرانیان و حکومت ایران چه در نزد افکار عمومی دنیا، چه در پیشگام سیاستها و قدرت جهان و چه در میان نظامیان و راهبردنویسان ارتقا یافت و اکنون هیچکس به سادگی نمیتواند بگوید که ایران را شکست میدهد یا جمهوری اسلامی در ایران را نابود میکند.
اکنون پرسش مهم این است که جنگ ۴۰روزه که اکنون متوقف شده است، چگونه پایان خواهد پذیرفت؟ برای بسیاری از تحلیلگران آشکار است که ترامپ نمیتواند با یا بیحمله گسترده و سهمگین بهطور یکجانبه به جنگ پایان دهد چرا که بلافاصله و با مقیاسی گسترده ایران نیز اهدافی را نابود خواهد کرد که بحران اقتصادی جهان را پیچیدهتر و عمیقتر میکند. نمیتوان با صراحت اظهار کرد که چنین راهکاری از سوی ترامپ یا سنتکام پیشنهاد نشده یا به مورد اجرا در نمیآید. اما میتوان مطمئن بود که این راهکار هم مقصود ترامپ را حاصل نخواهد کرد. در عین حال محاصره دریایی ایران نیز چندان موثر نیست. چه به لحاظ درآمدی، عوارضی که قرار است ایران از عبور شناورها از تنگه هرمز اخذ کند و اولین مبلغ آن به حساب خزانه بانک مرکزی ایران واریز شده، به تنهایی میتواند جایگزین درآمدهای صادرات حاصل از نفت برای ایران شود ضمن آنکه نظامیان ایرانی حمله یا توقیف کشتیهای تجاری کشورمان را تلافی و هم به شناورهای کشورهای متخاصم حمله کرده یا شناورهای آن کشورها یا طرف قرارداد با آن کشورها را توقیف کردهاند.
بدینترتیب مقاومت ایران در مقابل محاصره ورودی تنگه هرمز میتواند برای هفتهها یا ماهها دوام بیاورد. در این صورت هم ایالات متحده به هدفش نخواهد رسید. ضمن آنکه ترامپ مهلت قانونی جنگ بدون اخذ مجوز را سپری کرده و ناچار است که برای تداوم جنگ یا مجوز اخذ یا نظامیان خود را از منطقه خاورمیانه و خلیجفارس خارج کند.
در این صورت شاید یکی از راههای پیشروی کاخ سفید و رییسجمهور ایالات متحده، دادن امتیاز به ایران و حصول یک توافق باشد که بعدها بتواند به دروغ یا به راست، خود را پیروز میدان معرفی کند و مانند همه ادعاهایی که در مورد دستاوردهایش مطرح کرده ولی مبنای واقعی نداشته، به جهان فخر بفروشد.
