درسهایی از جنگ رمضان
نادر کریمی جونی
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران که با حمله پیشدستانه این دو قدرت علیه نقاط حساس و چهرههای ارشد کشورمان آغاز شد، اگرچه قابل پیشبینی بود و مدتها پیش از آن دونالد ترامپ برای انجام آن مقدمهچینی کرده بود اما به همین نسبت برای بسیاری از ناظران و تحلیلگران غیرقابل باور بود به ویژه ایرانیان که در میانه ماه مبارک رمضان خود را برای برگزاری مراسم میلاد امام حسن مجتبی(ع) آماده میکردند به ناگاه و در صبح دومین شنبه اسفندماه خبر آغاز حمله هوایی نیروهای آمریکایی و اسرائیلی را دریافت کردند. بلافاصله پس از این حمله بهطور رسمی خبر شهادت کودکان میناب در یک مدرسه مورد هدف واقع شده و به طور غیررسمی و از طریق رسانههای فارسیزبان خارج کشور خبر شهادت مقام رهبری و جمعی از فرماندهان ارشد نظامی را دریافت کردند؛ خبری که بعدا تایید شد و تلخی آن روزهای پایانی سال را برای شهروندان کشورمان دردناک کرد.
در همان ساعات اول حمله دونالد ترامپ با تکبر در میان خبرنگاران حاضر شد و تاکید کرد که جنگی برای نابودی جمهوری اسلامی در ایران آغاز کرده است.
در همان زمان نتانیاهو نیز بیانیهای صادر و خود آن را قرائت کرد. نتانیاهو در این بیانیه بر قطع کردن آنچه سر بار خوانده بود تاکید کرد. او از به کار بردن این اصطلاح، نابودی کامل حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران را منظور گرفته بود. براساس رفتار و موضعگیری متکبرانه دونالد ترامپ و نتانیاهو، بسیاری از تحلیلگران و حتی بسیاری از مقامات کشورهای دوست و دشمن ایران منتظر بودند که برابر اظهارات و وعده مقامات سیاسی و نظامی آمریکا و اسرائیل تا ظرف چند روز و حداکثر کمتر از یک هفته یا در همان حدود خاک ایران توسط گروههای نفوذی و همکار ایالاتمتحده و اسرائیل اشغال شود و همانطور که ترامپ احتمال داده بود نقشه جغرافیایی ایران تغییر کند. میزان اطمینان به موفقیت ترامپ و نتانیاهو در حصول اهداف جنگ بهویژه بعد از حذف ارشدترین مقامات سیاسی- نظامی ایران، آنقدر زیاد بود که برخی شیوخ حاشیه جنوبی خلیجفارس خواستار دریافت تکهای از خاک ایران شدند و از جمله شیخ ابوظبی از ترامپ خواسته بود تا بخشی از نوار ساحلی یا جزایر ایران به ابوظبی الحاق شود.
اگر ایران در جنگ ۱۲روزه حدود ۱۴ساعت طول کشید تا به حملات انجام شده پاسخ دهد، اینبار و باوجود شهادت مقامهای ارشد، فقط حدود دو ساعت طول کشید تا خیانت آمریکا به روند و میز مذاکره را تلافی کند و بلافاصله به تعدادی از نقاط تعیینشده در بانک اهداف خود در اسرائیل و کشورهای پذیرنده پایگاههای آمریکا حمله کرد. این پاسخ اگرچه شگفت بود اما نظامیان و سیاسیهای کشورهای حملهکننده و همدست ایشان خود را دلداری میدادند که سربازان آمریکایی از جنوب و همدستان ایشان از شمال غرب و کردستان عراق وارد ایران میشوند و تجزیه این کشور آغاز خواهد شد ولی نه خاک ایران اشغال و تجزیه شد و نه مرزهای کشورمان تغییر کرد. در نتیجه آنچه تصور کرده بودند محقق نشد و حتی حاکمیت ایران هم دچار تزلزل و فروپاشی نشد چراکه حکومت به سرعت به ترمیم نقاط آسیبدیده پرداخت و هواداران خویش را به میدان و خیابان آورد در نتیجه جایی در شهرهای کشور برای مخالفان جمهوری اسلامی باقی نماند و رفتهرفته و با تعیین رهبری جدید جمهوری اسلامی ثبات بیشتری برای ادامه حیات پیدا کرد.
اکنون و پس از سخنرانی ترامپ در پنجشنبه گذشته و تهدید او برای وادار کردن ایران به تسلیم از طریق زدن زیرساختها و مراکز مهم مواصلاتی، نیروگاهها و مراکز اقتصادی چندان روشن نیست که جنگ حاضر در چه نقطهای و چگونه به پایان برسد. دستکم شرایط مذکور و واقعیتهای میدانی جنگ بهویژه آنطورکه رسانههای اروپایی و آمریکایی تحلیل میکنند ترامپ برای خروج از جنگ دچار دردسرهای بیپایان و ناکامی شده است. چنانکه از یکسو حاضر به اعلام و پذیرش شکست نیست و از سوی دیگر نمیتواند ایران را مجاب و وادار به پذیرش خواستههای خود کند. روشن است که در این نبرد ایران کماکان دست بالا را دارد و در این موقعیت حتما شکست را نخواهد پذیرفت. به این ترتیب نه ترامپ و ایالاتمتحده و نه ایران شکست را نمیپذیرند و از نبرد دست نمیکشند. آیا ممکن است در این موقعیت بلوکه و سردرگم و پس از آنکه حمله به زیرساختها و مراکز اقتصادی ایران نتیجه نداد، ترامپ از آخرین سلاح خود استفاده کند و حماقت را با استفاده از سلاح هستهای به حداکثر برساند؟ برخی افراطیون در آمریکا و اسرائیل چنین پیشنهادی را مطرح میکنند.
در این صورت معلوم نیست که این جنگ چه موقع و چگونه پایان پیدا کند اما تا همین زمان، جنگ رمضان درسهایی داشته که نگارنده برای ثبت در تاریخ و تبدیل وقایع به مستندهای قابل رجوع آن را مینگارد تا بعدها و از این پس این درسها بیشتر مورد توجه واقع شود و واکاویهای عمیقتری درباره آن صورت گیرد.

