بلاتکلیفی مزمن
منازعه نظامی ایران و ایالاتمتحده بهصورت پینگپنگی به پیش میرود و گاهی ایران در شروع حمله پیشقدم میشود و ایالاتمتحده به آن پاسخ میدهد و گاهی سنتکام حملاتی را آغاز میکند که ایران به آن پاسخ میدهد. با این حال پرسش مطرح آن است که این وضعیت تا کی و با چه هدفی ادامه و چگونه و در چه نقطه خاتمه پیدا میکند. اخیرا شبکه کابلی تلویزیونی ایالاتمتحده CBS در گزارشی از مبدا واشنگتن ارزیابی کرده بود که ترامپ نمیداند جنگ با ایران را چگونه خاتمه دهد و این رییسجمهور را عصبانی کرده است در مقابل برخی محافظهکاران آمریکایی معتقدند که اتفاقا این ایران است که نمیخواهد و اجازه نمیدهد که جنگ حاضر به پایان برسد. این محافظهکاران ابراز عقیده میکنند که تداوم جنگ حاضر در حالی که دو انتخابات مهم در ایالاتمتحده و اسرائیل در پیش است و تا اکتبر آینده تکلیف این دو انتخابات و متعاقب آن تکلیف بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ و دولتهایشان مشخص خواهد شد، به نفع ایران است و تهران میخواهد با طولانیکردن جنگ و تداوم تبعات آن در بازارهای جهانی و مشخصا در بازار انرژی زمینه شکست هواداران ترامپ در ایالاتمتحده و هواداران نتانیاهو در اسرائیل را فراهم کند. آنان میگویند این شکستها اگر تحقق پیدا کند، حتما دامنه فعالیتها و تاثیرگذاری این دو شخص هوادارانشان را به شدت محدود خواهد کرد که حتما این محدودیت بر جنگ با ایران و نتیجه آن تاثیری بهنفع ایران خواهد گذاشت. در همین مورد البته این دیدگاه مطرح شده که واشنگتن درصدد انجام یک حمله گسترده و نهایی است و برای این حملات بزرگ تدارک میبیند. از این بابت در حال خرید زمان برای تدارک هرچه بهتر آن حمله بزرگ است که تا زمان شروع آن حمله گسترده، وضعیت نهچندان پرتحرک در جنگ ایران و ایالاتمتحده همچنان ادامه خواهد داشت مطرحکنندگان این دیدگاه میگویند: آن حمله- اگر محقق و شروع شود- ورق بازی را بهنفع ایالاتمتحده برخواهد گرداند که پیروزی را نصیب ترامپ میکند.
اما این سه دیدگاه هیچیک قطعی نیست و اگرچه ترامپ گاهی از حمله گسترده و نهایی علیه ایران سخن گفته و تهدید کرده که بهزودی و در وقت مقتضی این حمله را انجام خواهد داد اما تقریبا تمام تحلیلگرانی که درباره این جنگ و روند آن، چشمانداز تداوم و پایان آن سخن میگویند به شدت از بیان قطعیت و حتمی بودن دیدگاهشان درباره روند یا پایان جنگ پرهیز میکنند و بر این واقعیت پای میفشارند که هنوز هیچچیز واقعا معلوم نیست و رفتاری که ترامپ بهعنوان بازیساز جنگ مرتکب شده و میشود اصلا قابل پیشبینی نیست و باید انتظار کشید تا ترامپ به یکی از مصداقها یا ادعاهای خود عمل کند تا بتوان بر آن تحلیل و قدمهایی که در آینده احتمالا برداشته خواهد شد را پیشبینی کرد. با این همه در واقعیت روی زمین هیچیک از سناریوهایی که بیان میشود شانس بیشتری برای وقوع ندارد و نمیتوان از قطعیت یا احتمال قطعیت برای سناریوهای بیانشده، سخن گفت.
این بلاتکلیفی که اکنون حتی شهروندان عادی کشورها نیز آن را درک میکنند، مولفههای گوناگونی دارد و به تبع آن نیز تاثیرهایی متفاوت داشته است. کارشناسان اقتصادی منطقه یورو میگفتند که تاثیر افزایش قیمت بنزین و سوخت میزان تورم عمومی در این منطقه را به پیش از ۶/۲درصد افزایش خواهد داد، اکنون آن پیشبینیها تحقق پیدا کرده و تورم در آن منطقه به ۹/۲درصد رسیده است که نگرانیها در مورد کاهش قدرت عمومی را افرایش داده است. در همین حال مجموعه تحولات اقتصادی – اجتماعی درون ایالاتمتحده، حمایت افکار عمومی از جنگ را بهشدت کاهش داده و اکنون بیش از ۷۰درصد شهروندان آمریکایی معتقدند که جنگ با ایران، برای ایالاتمتحده مفید نبوده است. همچنین حمایت شهروندان آمریکایی از ترامپ و برنامههایش نیز کاهش چشمگیری داشته و اکنون از هر پنجنفر، فقط یک نفر از رییسجمهور ایالاتمتحده و آنچه او در سر دارد، پشتیبانی میکند. این امر باعث میشود تا نگرانی جمهوریخواهان در اینباره که انتخابات آینده را از دست بدهند افزایش پیدا کند. اگر چنین شود آنگاه ممکن است در ژانویه آینده زمینههایی برای استیضاح ترامپ در مجلس آمریکا فراهم شود که حتی اگر این استیضاح به برکناری ترامپ و دولت منجر شود، باز هم او و قدرتش را در اجرای سیاستهای داخلی و خارجی بهشدت کاهش میدهد و حتی ممکن است مجالس آمریکا، رییسجمهور کشورشان را مجبور کنند تا بدون پیروزی و دستاورد قابل ارائه، به نزاع با ایران پایان دهد.
واقعیت مسلم آن است اقداماتی که تاکنون ایالاتمتحده برای پیروزی در جنگ با ایران انجام داده هیچیک ظرفیت پیروزی نداشته و نتوانسته توفیق قابلاعتنایی برای سنتکام و کاخ سفید بههمراه بیاورد. راهبرد موساد در اینباره که واردشدن یک ضربه سخت به خانه(ایران) باعث فروریختن آن(فروپاشی نظام جمهوری اسلامی در ایران) خواهد شد نتیجه نداده و نتوانسته نظر رهبران تلآویو و ایالاتمتحده را جلب و تامین کند. در مرحله بعد، تقریبا همه کارشناسان نظامی بر این باورند که حملات هوایی اگر بسیار گسترده، مهیب و سخت باشد، باز هم نمیتواند فروپاشی یک حاکمیت یا نظام حکومتی را بهدنبال داشته باشد. این واقعیت حتی در نوار غزه و در مورد حاکمیت حماس بر این باریکه هم صادق بود و اسرائیل نتوانست با بمبارانهای گسترده، ترورهای هدفمند و حتی محاصره، حاکمیت را از حماس بگیرد. چنانکه هماکنون نیز در مورد خلعسلاح حماس میان فلسطینیها و اسرائیل چانهزنی میشود در حالی که یکی از اهداف نتانیاهو در مورد غزه و حماس، نابودسازی توان تسلیحاتی و نظامی این گروه بود. به این دلیل اگر حملات دورایستا و هوایی نتوانست حاکمیت را از یک گروه کوچک آنهم در باریکهای که حاکمیت کلی بر آن به دولتی دیگر تعلق دارد بازپس بگیرد، حتما حاکمیت جمهوری اسلامی بر کشوری پهناور به نام ایران را مخدوش نخواهد کرد. این نکته است که کارشناسان نظامی اظهار عقیده میکنند که اگر ایالاتمتحده میخواهد پیروزی قابلارائه در این جنگ کسب کند، ناگزیر است که حملهای گسترده و بزرگ آنهم روی خاک علیه ایرانیها انجام دهد. جملهای که لزوما اشغال بخشی از خاک ایران -ولو در جزایر خلیجفارس- را بهدنبال داشته باشد و حتما کنترل جغرافیایی تنگههرمز را از دست ایران خارج کند.
نمیتوان انکار کرد که محاصره دریایی اعمالشده از سوی ایالاتمتحده علیه شناورهایی که از یا به مقصد و مبدا ایران حرکت میکنند، مشکلات قابلتوجهی برای اقتصاد کشورمان دربر داشته است اما در اینباره هم گفته میشود که تحریمها و محاصره دور ایستا آنهم از محور خلیج گواتر پاکستان تا قطر یا عمان محاصره کاملی نیست و اگر ایالاتمتحده میخواهد این محاصره تاثیرگذار و دقیق باشد باید شناورهای نظامی خود را به درون دریای عمان و خلیجفارس نفوذ دهد تا بنادر ایران را به صورت عینی و موردی محاصره کند اما روشن است که این امر چندان برای ایالاتمتحده و نظامیان میان او امکانپذیر نیست. با اینهمه واشنگتن امیدوار است که این محاصره و تحریمهای اعمالشده علیه ایران، اوضاع اقتصادی این کشور را به حدی نابسامان و دشوار کند که یا ایرانیان را به قیام علیه حکومت خویش وادار کرده یا دولت جمهوری اسلامی در ایران را مجبور کند که برای رهایی از وضعیت دشوار حاضر، امتیازهای مورد علاقه واشنگتن را اعطا کرده و خود را از دشوارهایی که در آن گرفتار است برهاند.
اما دستکم در ایران اوضاع آنچنان که راهبردنویسان کاخ سفید امیدوارند پیش نمیرود. نه دولت و حکومت و نه شهروندان و هواداران نظام مایل به تسلیم و کوتاه آمدن هستند و تعداد کسانی هم که جمهوری اسلامی را به تسلیم و کوتاه آمدن توصیه میکنند زیاد نیست و صدایشان هم چندان شنیده نمیشود. از این منظر هیچ آمادگی برای نرمش یا مصالحه در برابر خواستهای ایالاتمتحده در ایران و شهرها یا مقامات آن مشاهده نمیشود.
