جنگ، تجارت و همکاری
کورش الماسی
صرفنظر از وقایع و تجربیات سیاسی و اجتماعی گذشته، محکومیت حمله به ایران وظیفه ملی و اخلاقی همه گرایشهای سیاسی است و مهمترین مسوولیت همه میهندوستان، بعد از خنثی کردن و پایان «رفتار وحشیانه متجاوزان»، در عرصههای رسمی و غیررسمی را تدبیر راهکارهایی برای امنیت، بازسازی آسیبهای جنگ در عرصههای گوناگون، ثبات و توسعه پایدار کشور میدانند. از آنجا که سلامت و امنیت ایران مربوط به یکایک «شهروندان میهندوست» است، توجه اذهان و ارادههایی که تیم مذاکرهکننده را کنترل و هدایت میکنند، به توصیههای دلسوزانه و کارشناسانه، ضروری و راهگشاست.
وظیفه کاربردی و ملی همه دلسوزان و تشکلهاست تا بهجای نقد گذشتهها و بازگو کردن ناکارآمدیها که حرکت در دور باطل است، راهکارهایی واقعبینانه، کمهزینه و پایدار برای مدیریت و حل و فصل انواع چالشهای اجتماعی و آسیبهای جنگ تحمیلی، تدبیر و ارائه کنند. از اینرو با توجه به مذاکرات پیشرو، این موجز به برخی نکات کاربردی که باور داریم میتواند یاریرسان تیم مذاکرهکننده ایران باشد، اشاراتی کلی و مختصر خواهد داشت.نکات مدنظر در قالب تبیین سه مفهوم «جنگ»، «تجارت» و «همکاری» ارائه میشود. لازم به ذکر است که جنگ، تجارت و همکاری، سه روش «تعامل» با شرایط عینی(داخلی و خارجی) به منظور تحقق اهداف (منافع) ملی هستند.جنگ: در قرون پیشین جنگ به مثابه روشی برای کسب و صیانت منافع از طریق تصاحب و غارت(جنگ) ذخایر، ثروت و منابع دیگر کشورها امری رایج بود. به این دلیل طبیعی که کشورها امکان تامین برخی نیازهای ملی خود را نداشتهاند اما در جهان دانش و فناوری بنیاد معاصر، «تجارت» و «همکاری(اقتصادی، تجاری، دفاعی، فرهنگی، صنعتی و…)»، جایگزین کم هزینه و پایدارتری برای جنگ به منظور کسب، صیانت و تحقق منافع شده است. در عرصه روابط بینالملل فاقد قانون، اخلاق، احساس و بیرحم و تمامی تلاشها معطوف به کسب و تحقق منافع، تابع قاعده سود و زیان هستند. بنا به تجربیات و شواهد بسیار، «تجارت و همکاری» روشهای سودمندتری از جنگ برای کسب و تحقق منافع ملی هستند.
به گواه شواهد و تجربیات تاریخی و معاصر، جنگ یک روش «پرهزینه و کوتاهمدت» برای تحقق منافع بوده و هست. شاید برجستهترین ویژگی، کسب و تحقق منافع از طریق جنگ، بیتوجهی به تمامی قواعد و اصول انسانی و اخلاقی باشد. به کاربردی و شفافترین بیان، جنگ «روش طبیعی(غیرمدنی)» کسب و تحقق منافع (تامین نیازها)ست. اما با توسعه علوم در عرصههای گوناگون بهویژه در علوم انسانی و علوم اجتماعی که در عصر روشنگری به وقوع پیوست، روشهای نوین، کمهزینه و پایدارتری برای کسب «منافع(ملی) در عرصه روابط بینالملل ایجاد شد. به عبارتی، توسعه صنعت، تجارت، فناوری و… بهمثابه دستاوردهای توسعه علوم، زمینه «تحقق منافع ملی از طریق تعامل و دیپلماسی با کشورهای دیگر، جایگزین جنگ شد.» به تعبیری کاربردی، «جنگ، خودبینی(منفعتطلبی) محض، مبتنی بر عدم درک روشها، امکانات و فرصتهای کم هزینه و پایدار علم بنیاد (تجارت و همکاری) است.»
پربیراه نیست اگر گفته شود، جنگ به مثابه روشی برای کسب و صیانت از منافع(ملی) حاکی از عدم اعتقاد به هر نوع قانون و اصول به مثابه روشهای مدنی است. به عبارتی جنگ روش رایج در زیست طبیعی برای کسب و صیانت از منافع میباشد.
تجارت: به بیانی کاربردی، تجارت معطوف به تحقق نیازهای(طبیعی، روانشناختی و اجتماعی) فردی، گروهی و ملی، مبتنی بر خرد، «قوانین و اصول پذیرفته شده» است.
تجارت مبتنی بر قوانین و اصول پذیرفته شده، محصول توسعه خرد جمعی(علوم) به مثابه «کمهزینه و پایدارترین امکان» کسب و صیانت از منافع است. به عبارتی، تجربیات انسانها و جوامع در طول هزاران سال نشان داد که دادوستد(تعامل و تبادل) و نه جنگ، روش کمهزینه و پایدار کسب و صیانت از منافع ملی است. بنابراین همزمان با توسعه علوم به مثابه بستر توسعه اجتماعی و روابط بینالملل، تجارت(تعامل و تبادل) جایگزین جنگ به مثابه روش کسب و صیانت از منافع (ملی) شد. اینکه پذیرش جهانی «تجارت به مثابه روش خرمندانه، کمهزینه و پایدار تحقق منافع ملی» بستر تدبیر قوانین و نهادهای بینالمللی برای تسهیل تجارت میان کشورها شد. بیشک پذیرش تجارت به مثابه کمهزینه و پایدارترین روش کسب و صیانت از منافع ملی، بستر و علت روابط نزدیک، پایدار و بدون تنش میان کشورهاست.
همکاری: به بیانی کاربردی همکاری، روش و شکل سودمند و کمهزینهتر تجارت است. به عبارتی، کشورها به دلیل محدودیتهای گوناگون یا بهمنظور کسب منافع بیشتر اقدام به همکاری(تجارت مشترک) میکنند. بهعنوان مثال، کشورهای اروپایی به دلیل ناتوانی در رقابت با آمریکا، شوروی (سابق)، چین، ژاپن و… اقدام به همکاری (ایجاد اتحادیه اروپا) به منظور کسب و صیانت از منافع خود کردند.
بدون شک نکتهای بسیار کاربردی که نهادهای تصمیمساز «در شرایط و فضای ایجادشده جدید»، پساجنگ تجمیلی لازم است در دستور کار قرار دهند، تدبیر و اجرای بسترها و طرحهایی برای «همکاری(اقتصادی، دفاعی، فرهنگی و…) در روابط خارجه با همسایگان و بهویژه کشورها حاشیه خلیج فارس است. بهعنوان مثال، با توجه به اهمیت و وجود بسترها(ذخایر سرشار انرژی) در خلیج فارس، چرا سازمان اپک نباید در جزیره کیش مستقر شود؟ چرا ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس اقدام به تاسیس شرکتهای کشتیرانی و بیمهای مشارکتی نمیکنند؟ آیا روابط خارجه مبتنی بر تجارت و همکاری (اقتصادی، دفاعی، فرهنگی، علمی و…) با کشورهای دیگر و بهویژه کشورهای حاشیه خلیجفارس، بسترساز خروج استعمارگران غربی و شرقی از خلیج فارس نمیشود؟ و… پیگیری منافع ملی مبتنی بر خرد جمعی (داخلی و خارجه) کمهزینه و پایدارترین مسیر صلح، آرامش، ثبات، اقتدار و توسعه ملی، منطقهای و جهانی است؟
در پایان، نکتهای که لازم است اذهان و ارادههای متنفذ مدیریتی به آن توجه ویژه داشته باشند، اینکه تجاوز دشمنان به ایران، اهمیت هویت ملی به مثابه کاربردی، پایدار و کم هزینه ترین ابزار انسجام ملی را عیان کرد. اقتدار و انسجام ملی به مثابه پیامد هویت ملی، کاربردیترین «میزان دستاوردهای مدیریت کلان در عرصه روابط بینالمللِ فاقد قانون است.» بنابراین بدون تردید تجاوز دشمنان به ایران «اهمیت، کاربرد و ضرورت هویت ملی به مثابه مستحکم و پایدارترین عامل اقتدار ملی را عیان کرد.» بنابراین با توجه به انسجامی که مبتنی بر هویت ملی در واکنش ملی به حمله دشمنان به ایران ایجاد شد، بیشک کاربردی و کمهزینهترین «روش مقابله با زیادخواهی آمریکا»، «مشارکت هوشمندان و مدیریت شده همه نخبگان دلسوز و میهنپرست در تدبیر طرحها و اقداماتی عملی برای برقراری روابط «تجاری» و «همکاری(اقتصادی، دفاعی، فرهنگی و…)» با کشورهای حاشیه خلیج فارس، همسایگان، کشورهای اروپایی و آسیایی است.
بنابه تجربیات و شواهد تاریخی، معاصر و با توجه به توسعه علوم و فناوری در عرصههای گوناگون، اذهان و ارادههای مدیریتی که جنگ را به مثابه روش کسب و تامین منافع انتحاب میکنند یا روانپریش(ترامپ) یا عامل نیابتی(زلنسکی) هستند. دیپلماسی با هدف ایجاد تجارت و همکاری، به مثابه روشهای علم بنیاد کسب و تامین منافع ملی، «به گواه دستاوردهای بیشمار خرد»، کمهزینه، پایدار، ملی و خردمندانهترین مسیر ایجاد صلح، امنیت، ثبات، توسعه، آرامش و رفاه برای شهروندان است.

