ترازنامهای که سرنوشت پول ملی را مینویسد
جهان صنعت _ وقتی اخبار اقتصادی از «کسری تراز تجاری» یا «مازاد تجاری» صحبت میکنند بسیاری از خوانندگان از کنارش رد میشوند اما این عدد که در ظاهر یک آمار فنی بیشتر نیست درواقع یکی از قدرتمندترین نیروهایی است که ارزش پول ملی، سطح اشتغال، قیمت کالاها و در نهایت کیفیت زندگی مردم را شکل میدهد.
تراز تجاری یک مفهوم ساده دارد: تفاوت میان ارزش کالاها و خدماتی که یک کشور بهدنیا میفروشد با ارزش کالاها و خدماتی که از دنیا میخرد. اگر فروش بیشتر از خرید باشد مازاد تجاری داریم و اگر خرید بیشتر از فروش باشد کسری تجاری اما پشت این تعریف ساده مکانیسمهایی پیچیده نهفته هستند که هر اقتصاددانی با شنیدن این آمار بلافاصله چندین سوال در ذهنش شکل میگیرد.اولین اثر تراز تجاری روی جریان ارز در یک کشور است. وقتی کشوری بیش از آنچه صادر میکند وارد میکند باید برای خرید آن واردات ارز خارجی پرداخت کند. این پرداخت یعنی ارز از کشور خارج میشود. وقتی ارز بیشتری خارج شود تا وارد عرضه ارز در بازار داخلی کم میشود. وقتی عرضه کم شود قیمت بالا میرود. این زنجیره سادهترین توضیح برای چرایی ارتباط میان تراز تجاری و نرخ ارز است؛ ارتباطی که اقتصاد ایران در ماههای اخیر آن را بهدردناکترین شکل ممکن تجربه کرده اما تراز تجاری فقط داستان ارز نبوده بلکه اثر دومش روی تولید داخلی و اشتغال است. کشوری که مازاد تجاری دارد یعنی کشوری که بیش از آنچه مصرف میکند تولید میکند و مازاد را بهخارج میفروشد. این تولید اضافه نیازمند نیروی کار، کارخانه و سرمایه است. پس مازاد تجاری معمولا با اشتغال بالاتر و رشد اقتصادی بیشتر همراه است. درمقابل کسری تجاری مستمر میتواند نشانهای باشد که تولید داخلی در رقابت با کالاهای خارجی عقب مانده، صنایع ضعیف شدند و فرصتهای شغلی از دست رفته است.اثر سوم روی درآمد دولت و بودجه عمومی است. کشوری که صادرات قوی دارد از مسیر مالیات بر درآمد شرکتهای صادراتی، عوارض گمرکی و مالیات بر ارزشافزوده درآمد پایدارتری دارد. برعکس کشوری که بهواردات وابسته است و کسری تجاری مزمن دارد معمولا با کسری بودجه دستوپنجه نرم میکند. این کسری بودجه دولت را بهاستقراض یا چاپ پول سوق میدهد که هردو تورمزا هستند. پس ریشه بخشی از تورم مزمن برخی کشورها را میتوان در ضعف تراز تجاری آنها یافت اما اینجا باید یک نکته ظریف را اضافه کرد که بسیاری از تحلیلهای سطحی از آن غافل میشوند: مازاد تجاری همیشه خوب نبوده و کسری تجاری همیشه بد نیست. یککشور درحال توسعه که بهشدت روی تجهیزات صنعتی، فناوری و دانش سرمایهگذاری میکند، ممکن است کسری تجاری موقتی داشته باشد چون واردات ماشینآلات و دانش فنی بالاست اما این کسری اگر بهرشد ظرفیت تولیدی منجر شود در بلندمدت خودش را جبران میکند. آنچه خطرناک بوده کسری تجاری ناشی از مصرف بیش از توان است آنهم وقتی کشوری نه برای آیندهسازی بلکه برای رفاه امروزی بیش از درآمدش خرج میکند.برای ایران تراز تجاری یک پیچیدگی اضافه دارد: نفت. ایران در سالهای عادی مازاد تجاری داشت اما این مازاد تقریبا تماما از صادرات نفت میآمد. وقتی صادرات نفت را کنار بگذاریم تراز تجاری غیرنفتی ایران همواره منفی بوده یعنی اقتصاد ایران در واقع یک اقتصاد با کسری ساختاری بوده که نفت این کسری را پوشانده است. وقتی نفت قطع میشود این واقعیت پنهانشده یکدفعه خودش را نشان میدهد، درست مثل آنچه این روزها در بازار ارز میبینیم.راه خروج از این وابستگی توسعه صادرات غیرنفتی است. این جمله ساده اما اجرایش بهبرنامهریزی بلندمدت، سرمایهگذاری در زیرساخت، آموزش نیروی انسانی ماهر، ایجاد روابط تجاری پایدار با کشورهای دیگر و مهمتر از همه ثبات سیاسی نیاز دارد. کشورهایی که توانستند این مسیر را طی کنند مثل کرهجنوبی در دهههای۶۰و۷۰میلادی نشان دادند که تحول تراز تجاری ممکن است اما نه بدون چشمانداز، اراده و پیوستگی سیاسی.تراز تجاری درنهایت ترازنامه رابطه یککشور با دنیاست. کشوری که چیزهای ارزشمند بهدنیا میفروشد از دنیا پول میگیرد. کشوری که بیش از آنچه میفروشد میخرد بهدنیا بدهکار میشود. این بدهکاری درنهایت از جیب مردم، ارزش پول ملی و کیفیت زندگی روزمره پرداخته میشود. آنچه این روزها در بازار ارز ایران میگذرد یک درس زنده از این واقعیت است.
