پیشبهسوی فرانظریهای برای فهم پیامدهای انقلابصنعتیسوم
ابوذر مرادی – در یادداشت نخست این استدلال مطرح شد که یکی از پیامدهای مهم و بهظاهر متناقض افزایش سرعت انتقال اطلاعات در عصر انقلاب صنعتی سوم توسعه نوعی از الگوی صنعتی-تجاری تحت عنوان منطقهگرایی جدید بوده که در آن نیاز بههماهنگی ازطریق سیگنالهای کیفی افزایش یافته است. از این منظر باید گفت که تبیین ماهیت سیگنالهای کیفی و درک نقش بنیادی آن در ایجاد هماهنگی زیربنای تئوریک هر نظریه اقتصادی خواهد بود که میخواهد در دوران جدید دوام بیاورد؛ چالشی تئوریکی که جریان اصلی علم اقتصاد توان پاسخگویی بهآن را ندارد چراکه بنیان نظری رویکرد جریان اصلی بر اهمیت سیگنالهای کمی(قیمت) در ایجاد هماهنگی و درحاشیهقراردادن نقش سیگنالهای کیفی بنا نهاده شده است.
از اینرو اگرچه نقش سیگنالدهی کیفی در مباحث مرتبط با کژگزینی وعدم تقارن اطلاعات بهعنوان موارد شکست بازار در جریان اصلی علم اقتصاد مورد توجه قرار گرفته شده ولی استدلال اصلی نویسنده آن است که سیگنالهای مادی نظیر نظام قیمتها در غیاب سیگنالهای کیفی اساسا اطلاعات را بهطور ناقص منتقل میکنند. این سخن بدان معنی است که در سیستمهای اقتصادی واجتماعی یک عدمقطعیت بنیادینی وجود دارد که نظام قیمتها بهعنوان یک سیگنال کمی قادر بهتخصیص بهینه منابع در آن شرایط نخواهد بود مگرآنکه یک لایه کلان از مسیر سیگنالهای کیفی شکل گیرد تا این مانع برطرف شده و قیمتها قادر بهایفای نقشی بهینه و مناسبتر در اقتصاد شوند. با این حساب عدم توانایی نظام قیمتها در ایجاد هماهنگی در غیاب سیگنالهای کیفی یک معضل بنیادین است و نه یک مورد خاص شکست بازار در شرایط عدم تقارن اطلاعاتی؛ چالشی که صرفا با توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات پیامدهای آن جدیتر و ملموستر شده است.
استدلال دیگر آن است که برای عبور از محدودیتهای بنیادین پارادایم جریان اصلی علم اقتصاد در تبیین ارتقای نقش سیگنالهای کیفی در ایجاد هماهنگی و جستوجوی رویکرد جایگزین بهیک فرانظریه نیاز است. این فرانظریه نهتنها باید بتواند پارادایم کنونی را نقد کند بلکه باید قادر باشد راهی بهسوی جایگزینها بگشاید. منتقدان بر این باورند که خلأهای نظری جریان اصلی علم اقتصاد بهعنوان بحشی از پارادایم توسعه لیبرال در قرنگذشته در پذیرش بیچونوچرای فرانظریه مادیگرایی کلاسک ریشه دارد. برای درک بهتر چالش فرانظریه مادیگرایی کلاسیک بهعنوان یکمانع بزرگ برسر راه توسعه علوم اجتماعی در قرن جدید ارجاع بهیک دستهبندی از جان سرل درباره واقعیت بسیار راهگشا است. سرل واقعیتها را بهدو گروه مستقل از مشاهدهگر و وابسته بهمشاهدهگر تقسیم بندی کرده است. از نظر سرل موضوع علوم اجتماعی مطالعه واقعیتهای وابسته بهمشاهدهگر و علوم طبیعی(کلاسیک) مطالعه واقعیتهای مستقل از مشاهدهگر است. یک بیان دقیقتر آن است که اینگونه استدلال شود که واقعیت در علوم طبیعی میتواند مستقل از ذهنیت اولشخص فرد وجود خارجی داشته باشد در حالی که در علوم اجتماعی وضع اینگونه نیست. با این حساب میتوان گفت چالش اصلی پیشروی ما در درباره فهم منشأ عدم قطعیت بنیادین موجود در سیستمهای اقتصادی و اجتماعی در غیاب سیگنالهای کیفی در یک تصور نادرست کلاسیکی درباره ماهیت واقعیت نهفته بوده و آن این گزاره است که واقعیت در علوم اجتماعی مستقل از ذهنیت اول شخص وجود خارجی دارد. بهسخنی دیگر پارادایم توسعه لیبرال نیز بهمثابه همه پارادایمهای رایج دیگر در علوم اجتماعی قرن بیستم جهان فیزیکی را چیزی بیش از ماده و انرژی ندیده است. در دنیایی که در آن فیزیکیبودن چیزی فراتر از ماده و انرژی نیست سیگنالهای کیفی بهعنوان پدیدههایی ذهنی یا زائیده و پسماند ماده و انرژی است یا امری متافیزیکی. چالش فلسفی که منجربه آن شده تا حتی رویکرد نهادگرایی جدید که در مباحث توسعه از اواخر دهه۱۹۷۰ ازطریق جانشینکردن فلسفه زبان بهجای فلسفه دوگانهانگارانه دکارتی بهمطالعه نقش نهادها بر توسعه اقتصادی پرداخته نیز همچنان از مطالعه نقش ذهنیت اولشخص در شکلدهی نهادها بهعنوان پدیدههای ذهنی مشترک و عام برخواسته از ذهنیت اول شخص طفره برود.
دلیل پذیرش بیچونوچرای فرانظریه مادیگرایی در علوم اجتماعی در قرنگذشته را باید در رابطه طولانیمدت بین مادیگرایی و علم فیزیک جستوجو کرد. درواقع مهمترین حامی مادیگرایی فیزیک کلاسیک است. بنابراین برای رسیدن بهیک فرانظریه جدید مناسب جهت توسعه علوم اجتماعی در قرن جدید باید بهورای مرزهای فیزیک کلاسیک اندیشید. مسیر جایگزین شناختهشده برای عبور از پیشفرض مادیگرایی الهامگرفتن از نظریه کوانتوم است. با اینوجود مکانیک کوانتومی اگرچه بهخوبی بسیاری از پیشفرضهای جهان کلاسیکی را بهچالش میکشد ولی در مقام ایجابی و ارائه راهحل نیازمند تفسیر است و تمامی تفاسیر آن مادیگرایی را رد نمیکند. از اینرو هدف ما در این نوشتار ارجاع بهتفاسیر ایدهآلگرا از نظریه کوانتوم بهعنوان فرانظریه مناسب جهت توسعه علوم اجتماعی است که جایی را برای ذهنیت اول شخص در شکلدهی واقعیت باز میکند تا از این مسیر بتوان چارچوب نظری را بسط داد که نقش سیگنالهای کیفی بهعنوان پدیدههای ذهنی در ایجاد هماهنگی را بازتعریف کرد. منظور از تفاسیر ایدهآلگرا آن دسته از تفاسیر هستیشناسانه از نظریه کوانتوم است که در فرآیند فروپاشی تابع موج نقش مشخصی برای ذهنیت اولشخص قائل هستند. مناسبترین روش برای هدف ما برای آنکه بتوان ذهنیت اول شخص را وارد نظریه کوانتوم کرد آن است که عامل فروپاشی تابع موج را امری درونی و ناشی از نوعی ذهنیت بدوی ذرات بنیادی در نظر گرفت. در این رویکرد تفسیری از ناوردایی معکوس زمانی تابع موج کوانتومی ارائه میشود که در آن ذهن دیگر معنای فیزیکی دارد. درواقع این تفسیر بین آنچه علت(حرکت زمان از گذشته بهآینده) و آنچه دلیل(حرکت زمان از آینده بهگذشته) نامیده میشود یک تفاوت بنیادین قائل شده است. علت بیانگر تاثیر عوامل بیرونی وعینی بهروی موجود کوانتومی و از نوع کنش موضعی است و ماهیتی مادی بهمعنی کلاسیک آن دارد درحالیکه دلیل امریست درونی و ناشی از عاملیت موجود کوانتومی و از جنس کنش آنی است که ماهیتی ذهنی دارد.
عضو هیاتعلمی دانشگاه پیامنور
