تحریمها چگونه ایران را وارد حالت تعلیق و سکون کرده است؟
مجید سلیمی بروجنی، کارشناس اقتصادی
از ابتدای سالجاری تاکنون جامعه ایران در معرض چالشهای مختلفی قرار گرفته است. بحران آب و برق، تشدید تنشهای بینالمللی، فشار روزافزون تحریمها و تلاطمهای اقتصادی و جنگ ۱۲روزه گوشههایی از وقایع چند ماه اخیر بودند که زندگی ایرانیان را بهشدت تحتتاثیر قرار دادند. مردم کشورمان اگرچه مشکلات زیادی را از سالهای قبل به ارث برده بودند اما در سال۱۴۰۴ بهتنهایی تجربههای بسیار زیادی را از سر گذراندند؛ تجربههای تلخی که هریک به تنهایی میتوانست یک جامعه را به مرز فروپاشی اقتصادی و روانی بکشاند. زندگی ایرانیان طی چهار دهه گذشته همواره تحتتاثیر تحریمها بوده و متاسفانه تحریمها توانستند جامعه را ضعیف کرده و گسلهای اجتماعی زیادی ایجاد کنند.
نیمه دوم سالجاری اقتصاد و جامعه ایران با تلاقی چند بحران حیاتی، دورهای از نااطمینانی مضاعف را تجربه میکند. تحولات اخیر چه در حوزه ژئوپلیتیک و چه در عرصه داخلی نشاندهنده آن است که فشارها از یک نیروی متضاد ساده فراتر رفته و به چالشهای چندوجهی سیستماتیک تبدیل شدهاند. تحریمهای اقتصادی جنبه نظامی ندارند اما درآمد و رفاه را به خاکوخون میکشند. تحریمها رشد اقتصادی را قفل میکنند و دستاوردشان برای کشور چیزی به جز فقر نیست. بخشهای محروم جامعه و طبقات ضعیفتر از نظر اقتصادی بیشترین تاثیر را از تحریمها میپذیرند و با هر ماه بیشتر شدن فشار تحریمها، بیشتر به زیر خط فقر سقوط میکنند. کاهش مراوده بینالمللی در حوزه اقتصادی و تجاری، میزان درآمد کشورها را پس از تحریم کاهش میدهد. این اتفاق به کاهش ارزش پول ملی میانجامد و تورم نفس جامعه را در سینه حبس میکند. در نتیجه مردم هرچقدر بیشتر کار کنند، تاثیر درآمدی کمتری خواهند داشت و با رفاه پایینتر روبهرو میشوند. متاسفانه سفره مردم هر روز کوچکتر شده، رفاه به پایینترین حد رسیده و درآمدها از تورم جا ماندهاند. یکی دیگر از تاثیرات تحریم دامن زدن به شکاف سیاسی در ایران است. نیروهای سیاسی در ایران وارد بازی «سرزنش» شده و یکدیگر را به دلیل نزدیکی به غرب محکوم میکنند. تضعیف اقتصاد همراه با افزایش ناامیدی عمومی، دولت را زیر فشار قرار داده و باعث میشود اختلافات از «زیر» به «سطح» بیایند. تحریمها باعث شده برخی نیروهای تندرو در کشورمان جناح مقابل را به دلیل نزدیک شدن به غرب سرزنش کند
چرا که این گروه، غرب را باعث و بانی گرفتاریهای اقتصادی ایران میداند. از دیگر پیامدهای تحریم افزایش هزینههای سلامت در سطح ملی است. یک تحلیل نشان میدهد که کارگران غیررسمی و خانوارهای بیکار، فقر سلامت را با نرخی حداقل چهار برابر بیشتر از بقیه تجربه میکنند. فقر سلامت زمانی اتفاق میافتد که یک خانوار غیرفقیر به دلیل هزینههای مراقبتهای بهداشتی از جیب خود، به فقر دچار شود. آمارها نشان میدهد در طول شوکهای اقتصادی، ایرانیان هزینههای مراقبتهای بهداشتی خود را کاهش میدهند. تحریم جنگ با رفاه است. پس از اینکه رفاه کاهش یابد، فقر به تدریج بر جامعه سایه میاندازد. فقر را به عنوان درآمد ناکافی برای پوشش هزینههای اساسی زندگی همانند مسکن، پوشاک و غذا توصیف و تعریف کردهاند. صاحبان مشاغل در اقتصادهایی که تحتتاثیر تحریم قرار گرفتهاند، با به حداقل رساندن نیروی کارشان در پی جبران زیانهای اقتصادی ناشی از تحریم برمیآیند.
این در حالی است که شهروندان طبقه کارگر در اقتصادهایی که تحت تحریم قرار گرفتهاند، با به حداقل رساندن نیروی کارشان، در پی جبران زیانهای اقتصادی ناشی از تحریم برمیآیند. این در حالی است که شهروندان طبقه کارگر در اقتصادهایی که تحریم شدهاند به درآمد پایدار نیاز دارند. زمانی که تحریمها شکل میگیرند تورم دستاوردهای اقتصادی را نابود میکنند. در نتیجه تحریمها به مجازاتی برای غیرنظامیان و جمعیت عادی یک کشور تبدیل میشوند. هرچند تحریمها اصلیترین عامل شکلگیری تورم و در نتیجه کاهش رفاه جامعه هستند اما باور بر این است که اگر دولتها و نظامهای حکمرانی سیاستهای درستی در پیش بگیرند و از راهکار علمی بجا استفاده کنند تاثیر اندکی از تحریمها میپذیرند و جامعه با شدت کمتری اثرات تحریمها را احساس میکند. تورمهای سنگین اصلیترین دلیل است که سبب میشود ایران در دام بیثباتی اقتصادی گرفتار شود بنابراین اگر دولت به دنبال ثبات اقتصادی است و تلاش میکند فضا را برای کسبوکارها مناسب سازد، باید تورم را کنترل کند. بهبود معیشت مردم، برقراری عدالت اجتماعی و حفظ قدرت خرید مردم با استفاده از سیاستهای خردمندانه در گرو حفظ ارزش پول ملی است. دولت نباید تورم را از طریق دستکاری نرخ ارز کنترل کند. ارز در بازارهای اقتصادی یک کالاست و قیمت آن به وسیله عرضه و تقاضا تعیین میشود. سیاستهای اشتباه نظام حکمرانی سبب شدهاند انتظارات تورمی در اقتصاد ایران افزایش یابد. به دلیل تحریمها و عدم تعامل با جامعه جهانی، اقتصاد ایران تبدیل به اقتصاد بسته شده که در نهایت به ناکارآمدی اقتصادی منجر میشود. دولت اگر به دنبال ثبات اقتصادی است باید سیاست خارجی را در خدمت توسعه اقتصادی ایران قرار دهد.
ایجاد انضباط مالی در سند بودجه میتواند کسری بودجه را کنترل کند. متاسفانه همکاری موازی فعال در اقتصاد ایران که تحت حمایت گروههای فشار اقتصادی قرار دارند، مخارج دولت را بیشتر کردهاند. این عدم توازن بین مخارج و درآمدهای دولت تبدیل به کسری بودجه میشود. کسری بودجه یکی از مهمترین عوامل افزایش نقدینگی است که رشد تورم را به دنبال دارد و باعث کاهش قدرت خرید تودههای مردم میشود. اقتصاد ایران پس از جنگ ۱۲روزه کاملا در حالت تعلیق قرار گرفته است. به معنای دقیق کلمه میتوانم بگویم عملا سیستم سیاستگذاری وجود ندارد یعنی کسی نیست حرف مردم را بشنود و تصمیم بگیرد که «میخواهیم چه کنیم» اظهارنظرهای دولتمردان نیز تایید میکند که کشور در حالت تعلیق و انفعال است. به نظر میرسد منتظرند جنگی رخ دهد تا شاید از این وضعیت بیرون بیایند اما طرف مقابل به دلایل مختلف چنین قصدی ندارد. در مجموع به نظر میرسد خستگی که پیشتر در جامعه وجود داشت الان با شدت بیشتری در روح و روان مردم دیده میشود. سیستم سیاسی ایران هرچه جلوتر میآید، احساس میکند تن دادن به اصلاحات برایش سختتر و پرهزینهتر میشود. دولتها قدر فرصتها را نمیدانند. فرصتهای سیاسی مثل ابر هستند، عبور میکنند و معلوم نیست بتوان آنها را بازیابی کرد. متاسفانه هیچ چشمانداز روشنی دیده نمیشود؛ نه نظام مالی، نه نظام پولی، نه در ساحت اجتماعی و نه در حوزههای سیاسی، فرهنگی و رسانهای. باید بپذیریم که آمدن یا رفتن افراد دیگر نمیتواند مشکلات را حل کند.

