بازتعریف قواعد بازی خاورمیانه در عصر گذار

محسن راجی اسدآبادی
کدخبر: 625686

محسن-راجی-اسدآبادی

محسن راجی اسدآبادی، مدرس دانشگاه و پژوهشگر اقتصاد بخش عمومی

تحولات شتابان خاورمیانه و خروج امارات متحده عربی از اوپک، صرفا نشانه‌هایی از فروپاشی نظم کهنه نیستند بلکه بیش از هر چیز طلیعه‌دار ظهور عصری نوین از گذار هستند. بااین‌حال برای درک ریشه‌های این دگرگونی بزرگ باید به دوماه پیش بازگشت؛ به زمانی که دونالد ترامپ، رییس‌جمهور آمریکا با دستور به بزرگ‌ترین آزادسازی ذخایر استراتژیک نفت در تاریخ، وعده داد که ظرف چند هفته بازار انرژی را مهار و ایران را وادار به تسلیم خواهد کرد. ترامپ در ۱۲‌مارس‌۲۰۲۶، با اعلام آزادسازی ۱۷۲میلیون بشکه نفت از ذخایر استراتژیک آمریکا به‌عنوان بخشی از یک طرح هماهنگ ۴۰۰‌میلیون بشکه‌ای با ۳۱‌کشور عضو آژانس بین‌المللی انرژی تصور می‌کرد می‌تواند همزمان قیمت‌های سرکش انرژی را مهار کند و دست برتر را در میز مذاکره با تهران به دست آورد.

اکنون، پس از ۶۰روز، جهان به این نتیجه رسیده که آن محاسبات از بنیاد نادرست بوده است.

اشتباه ترامپ در این نبود که به دنبال مهار بازار باشد بلکه در این بود که گمان می‌کرد می‌تواند با یک جنگ کوتاه‌مدت و آزادسازی ذخایر، همزمان تهران را فلج کند و بازار را آرام نگه‌دارد. واقعیت اما به‌گونه‌ای دیگر رقم خورد. قیمت نفت برنت که پس از اعلام آزادسازی ذخایر به ۹۰ تا ۹۵‌دلار بازگشته بود، اکنون در پایان آوریل۲۰۲۶ به ۱۱۵‌دلار رسیده و در مقاطعی از ۱۲۶‌دلار نیز عبور کرده است. آزادسازی ذخایر، به‌جای آنکه قیمت‌ها را مهار کند، عملا ذخایر استراتژیک آمریکا را تا مرز فروپاشی پیش برده است. پس از تکمیل این آزادسازی ۱۲۰‌روزه، موجودی ذخایر استراتژیک آمریکا به حدود ۴۴ /۲‌میلیارد بشکه کاهش خواهد یافت که آشکارا پایین‌تر از خط قرمز قانونی ۵۲/۲‌میلیارد بشکه قرار دارد. علاوه بر این، محدودیت‌های فیزیکی گنبدهای نمکی، حداقل ۵ /۱ تا ۶/ ۱‌میلیارد بشکه نفت را برای حفظ پایداری ساختاری الزامی می‌کند، به این معنا که حتی اگر موانع قانونی نیز کنار گذاشته شوند، فضای قابل‌استفاده باقیمانده کمتر از ۹۰۰‌میلیون بشکه است. به‌عبارت دیگر، اهرم اصلی آمریکا برای مداخله در بازار نفت، عملا از کار افتاده است.

این گران‌شدن پایدار انرژی، دو پیامد ساختاری برای ایران و کل منطقه دارد؛ نخست، جهان را با شتابی بی‌سابقه به سمت انرژی‌های پایدار و تجدیدپذیر سوق می‌دهد. براساس گزارش آژانس بین‌المللی انرژی در سال۲۰۲۶، بازار جهانی فناوری‌های انرژی پاک با رشد متوسط ۲۰‌درصد در سال از ۲۰۱۵، به ارزش تقریبا ۲ /۱تریلیون‌دلار رسیده است. هم‌اکنون حدود ۸۰‌درصد از تولید برق خورشیدی و بادی جهان با هزینه‌ای پایین‌تر از زغال‌سنگ یا گاز انجام می‌شود و قیمت باتری‌ها از سال۲۰۱۵ تاکنون ۷۵‌درصد کاهش یافته است. سایمون استیل، دبیر اجرایی کنوانسیون تغییرات اقلیمی سازمان ملل این وضعیت را «یک طنز عظیم» خوانده و تاکید کرده کشورهایی که به سوخت‌های فسیلی معتاد مانده‌اند، ناخواسته به ابرشارژِ گسترش انرژی‌های تجدیدپذیر در سراسر جهان دامن می‌زنند. به‌زبان ساده، هر بشکه نفت گران‌تر، جهان را یک گام به دوران پساانرژی فسیلی نزدیک‌تر می‌کند و این به معنای کاهش بلندمدت ارزش استراتژیک ذخایر نفتی منطقه است.

دومین پیامد، طمع فزاینده قدرت‌های جهان‌خوار به‌ویژه آمریکا به منابع نفتی ایران است. گزارش‌های متعدد حاکی از آن است که گزینه‌های نظامی مورد بررسی سنتکام شامل «امواج حملات کوتاه و قدرتمند» علیه زیرساخت‌های ایران و حتی تصرف بخشی از تنگه هرمز است. این راهبرد نه برای آزادی‌سازی تنگه بلکه برای کنترل مستقیم شریان‌های انرژی منطقه طراحی شده است. آمریکا که ذخایر استراتژیک خود را تهی‌شده می‌بیند، اکنون به فکر تصرف فیزیکی منابع انرژی است. اینجاست که تراژدی محاسبات غلط ترامپ کامل می‌شود، جنگی که برای «کوتاه و قدرتمند» طراحی شده بود، اکنون به یک بحران اقتصادی جهانی بدل شده که نشانه‌ای از فروکش کردن در آن دیده نمی‌شود.

در کانون این عصر گذار، جمهوری اسلامی ایران نه‌به‌عنوان یک کنشگر منفعل و واکنش‌دهنده بلکه به‌عنوان نیروی محرکه‌ای قرار دارد که راهبردی تاریخی را از «مقاومت» به «معماری نظم نوین» در دستور کار خود قرار داده است. این گذار راهبردی که در بحبوحه جنگ تحمیلی و تحت شدیدترین فشارهای اقتصادی و نظامی شکل گرفته، تنها یک تغییر تاکتیکی نیست بلکه بازتعریف فلسفه حضور ایران در معادلات منطقه‌ای و جهانی است. تحقق این مسیر نظم‌سازی، نه یک آرزوی دوردست بلکه ضرورتی تاریخی و راهبردی است که اهمیت آن را نمی‌توان نادیده گرفت. در این چارچوب تصمیم امارات برای خروج از اوپک که مصداق بارز واگرایی از ساختارهای سنتی است و واکنش عربستان برای حفظ بقایای نفوذ خود، در نقطه مقابل راهبرد ایران قرار می‌گیرند که حول محور «همگرایی» طراحی شده است؛ همگرایی‌ای که حلقه‌های آن از اروپا تا شرق آسیا گسترده شده و زیربنای معماری نظم نوین منطقه‌ای و جهانی را تشکیل می‌دهد.

اهمیت تاریخی موقعیت پیش‌روی ایران در این برهه حساس را باید با تاکید بر عظمت فرصت و عمق مسوولیت آن درک کرد. آنچه امروز در خاورمیانه در حال وقوع است، تنها یک جنگ یا یک بحران انرژی نیست بلکه یک لحظه نادر در تاریخ روابط بین‌الملل است که در آن ساختارهای قدرت به‌سرعت در حال تغییر جهت هستند. برای ایران، این لحظه می‌تواند نقطه عزیمتی باشد از یک «بازیگر مقاوم» که همواره در واکنش به فشارهای خارجی تعریف می‌شده، به یک «بازیگر معمار» که فعالانه قواعد بازی را طراحی و تعیین می‌کند. این گذار از «مقاومت» به «معماری»، به معنای کنار گذاشتن توانمندی‌های بازدارنده نیست بلکه به معنای به‌کارگیری آنها در خدمت یک چشم‌انداز ایجابی و کلان است؛ چشم‌اندازی که در آن ایران نه‌فقط به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای بلکه به‌عنوان یک بازیگر استراتژیک و ضروری برای ثبات و توازن جهانی عمل می‌کند.

مسیر ایران در این عصر گذار، اساسا متفاوت و بسیار پیچیده‌تر از دو رقیب عربی خود است. در حالی که امارات راهبرد «واگرایی» از ساختارهای جمعی منطقه‌ای را در پیش گرفته، ایران راهبرد «همگرایی» را در کانون معماری نظم نوین خود قرار داده است. این همگرایی یک مفهوم انتزاعی نیست بلکه در قالب حلقه‌های به‌هم‌پیوسته‌ای از اتحادهای اقتصادی، کریدورهای ترانزیتی و نهادهای مالی و سیاسی چندجانبه در حال تحقق است که از اروپا تا شرق آسیا را در بر می‌گیرد. نخستین و مهم‌ترین حلقه این همگرایی، «کریدور بین‌المللی حمل‌ونقل شمال-جنوب»(INSTC)  است. این کریدور که ایران را از طریق دریای خزر به روسیه، آسیای مرکزی و قفقاز و از طریق خلیج فارس و دریای عمان به بازارهای جنوب آسیا و آفریقا متصل می‌کند، ستون فقرات راهبرد همگرایی ایران است.

سرمایه‌گذاری مشترک ۷ /۱‌میلیارد‌دلاری با روسیه برای تکمیل راه‌آهن رشت-آستارا، حلقه مفقوده این کریدور عظیم را تکمیل خواهد کرد و ایران را به گره‌گاه اجتناب‌ناپذیر تجارت میان هند، روسیه، آسیای مرکزی و اروپا تبدیل می‌کند. این کریدور که زمان ترانزیت را ۴۰‌درصد و هزینه‌ها را ۳۰‌درصد نسبت به کانال سوئز کاهش می‌دهد، برگ برنده ایران برای تبدیل شدن از یک کشور تحت تحریم به یک هاب تجاری جهانی است. در همین راستا توسعه بندر چابهار با همکاری هند، با سرمایه‌گذاری ۸۵‌میلیون دلاری، ارائه تجهیزات جرثقیل ۱۰۰تنی و اختصاص خط اعتباری ۱۲۰‌میلیون‌دلاری برای توسعه زیرساخت‌ها ایران را قادر می‌کند تا مسیر صادرات خود را از تنگه هرمز به دریای عمان منتقل و این بندر را به کانون جدید تجارت منطقه تبدیل کند.

حلقه دوم همگرایی، «اقتصاد مقاومتی» و تنوع‌بخشی به شرکای تجاری است. ایران با درس‌آموزی از دوره تحریم‌های حداکثری، به‌سرعت سازوکارهایی را فعال کرده که وابستگی به صادرات نفت خام را به حداقل می‌رساند. جهش صادرات غیرنفتی به ۵۸‌میلیارد‌دلار در سال‌۱۴۰۳ و اعمال محدودیت‌های صادراتی راهبردی بر محصولات پتروشیمی، فولاد و سیمان، نه‌تنها برای حفظ ذخایر داخلی بلکه برای ایجاد اهرم فشار در بازارهای جهانی طراحی شده است. پیوستن به سازمان همکاری شانگهای (SCO)و گروه بریکس، بسترهایی برای تجارت خارج از مدار دلار فراهم کرده است. ایران هدف‌گذاری کرده تا حجم تجارت خود با کشورهای عضو SCO را از ۳۶-۳۵‌میلیارد‌دلار فعلی به بیش از ۵۰‌میلیارد‌دلار افزایش دهد. این تنوع‌بخشی ایران را در برابر شوک‌های خارجی مقاوم‌تر کرده و همزمان شبکه‌ای از وابستگی‌های متقابل اقتصادی ایجاد می‌کند که خود، زیربنای نظم نوین است.

حلقه سوم، «همگرایی دیپلماتیک و حقوقی» است. تهران با آگاهی از تضعیف اوپک، به تقویت اتحاد با روسیه در چارچوب اوپک‌پلاس و توسعه همکاری‌های گازی با قطر در میدان مشترک پارس جنوبی-گنبد شمالی پرداخت تا یک بلوک انرژی پایدار ایجاد کند. در سطح دیپلماتیک، نقش چین به‌عنوان میانجی در توافق تاریخی ازسرگیری روابط ایران و عربستان سعودی، نشان داد که تهران پذیرای ترتیبات امنیتی جدیدی است که توسط قدرتی غیرغربی تضمین شود و به‌طور بالقوه نقش «ضامن ثبات» منطقه را برای خود تعریف کند. این همان «طرح امنیت جمعی» جدید در خلیج فارس است که ایران به‌دنبال آن است تا معماری امنیتی تحت رهبری آمریکا را برای همیشه کنار بزند. همزمان ایران با طرح دعاوی حقوقی بین‌المللی و درخواست غرامت از کشورهای همسایه به دلیل ارائه پایگاه و حریم هوایی برای حملات، واکنشی حقوقی را در دستور کار قرار داد که هدف آن مشروعیت‌زدایی از اقدامات دشمنان و ایجاد قواعد جدید بازی براساس حقوق بین‌الملل است.

واکنش مالی امارات علیه ایران که در قالب توقیف دارایی‌ها و شبکه‌های مالی ایرانی در دوبی صورت گرفت، به‌عنوان یک تهدید جدی علیه شریان‌های حیاتی اقتصادی ایران، خود به یک محرک برای تسریع راهبرد همگرایی تبدیل شد. امارات که سال‌ها مهم‌ترین مسیر دور زدن تحریم‌ها برای ایران و کانال بیش از ۲۰‌میلیارد‌دلار صادرات مجدد کالا به ایران بود، با این اقدام خصمانه عملا ایران را وادار کرد تا با سرعت بیشتری به سمت جایگزین‌سازی مسیرهای تجاری و مالی خود حرکت کند؛ اقدامی که در نهایت به نفع راهبرد کلان ایران برای استقلال از آسیب‌پذیری‌های خارجی و تنوع‌بخشی به شرکای تجاری تمام شد.

حلقه چهارم این همگرایی، به حوزه «اقتصاد دانش‌بنیان و فناوری» مربوط می‌شود. ایران با اتکا به نیروی انسانی جوان و تحصیلکرده خود، در حال توسعه همکاری‌های فناورانه با قدرت‌های شرقی است. انتقال فناوری از روسیه و چین در حوزه‌های هوش مصنوعی، بیوتکنولوژی و انرژی‌های تجدیدپذیر و سرمایه‌گذاری‌های مشترک در پارک‌های علم و فناوری، بخشی از این راهبرد است که اقتصاد ایران را از وابستگی به منابع خام به سمت تولید محصولات با ارزش‌افزوده بالا سوق می‌دهد. لازم به ذکر است که تمامی این حلقه‌های همگرایی توسط یک توانمندی بازدارنده نظامی تضمین می‌شود که ایران با تکیه بر خودکفایی فناورانه به آن دست یافته است. البته این توانمندی که در عملیات «وعده صادق» به نمایش گذاشته شد، نه برای آغاز جنگ بلکه برای مدیریت بحران از موضع قدرت و تحمیل هزینه‌های فرسایشی به دشمنان طراحی شده و پیش‌شرط لازم برای تحقق معماری نوین به‌شمار می‌رود.

در نهایت مسیر ایران برای تحقق این معماری نوین و تبدیل شدن به یک «ققنوس معمار» از سه مرحله به هم پیوسته عبور می‌کند؛ در کوتاه‌مدت، «بقا و تثبیت» از طریق تحمیل فرسایش و هزینه‌های غیرقابل تحمل به دشمن و وادار کردن آن به پذیرش آتش‌بس. در میان‌مدت، «بازسازی و شبکه‌سازی» از طریق اجرای دیپلماسی فعال اقتصادی، تکمیل کریدور شمال- جنوب و تعمیق اتحاد با قدرت‌های شرقی و کشورهای دارای ظرفیت اقتصادی بزرگ برای خنثی‌سازی تحریم‌ها و در بلندمدت، «معماری‌گری و اجماع‌سازی» از طریق پیشبرد «طرح امنیت جمعی» جدید در منطقه، بازتعریف کامل نظم خاورمیانه و تثبیت نقش ایران به‌عنوان یک قطب جهانی. تحقق این مسیر یک استراتژی بلندمدت، پیچیده و البته پرریسک است که موفقیت آن مستلزم توازن دقیق قدرت سخت و نرم، اقتصاد و دیپلماسی و استفاده از هر ابزاری برای بازتعریف قواعد بازی خواهد بود.

آنچه در خاورمیانه در عصر گذار شاهد آن هستیم، نبرد میان دو الگوی راهبردی است؛ «واگرایی» که امارات نمایندگی می‌کند و «همگرایی» که ایران معمار آن است. امارات می‌خواهد با گسست از تعهدات جمعی و اتکا به اتحادهای دوجانبه، خود را به سنگاپور منطقه بدل کند، عربستان در تلاش است تا با احتیاط، بقایای نفوذ خود را حفظ کند و ایران با راهبردی تاریخی، حلقه‌های همگرایی را از اروپا تا شرق آسیا به‌هم می‌پیوندد. در این میان، محاسبات غلط ترامپ که با هدف فلج کردن ایران آغاز شد، به عاملی برای تسریع افول هژمونی نفتی غرب، تخلیه ذخایر استراتژیک آمریکا و سوق دادن جهان به سمت انرژی‌های پایدار تبدیل شده است. اهمیت و عظمت این مسیر برای ایران و منطقه به‌حدی است که سرنوشت نظم خاورمیانه برای دهه‌های آینده، نه در میدان‌های نبرد بلکه در توانایی ایران برای تکمیل این حلقه‌های همگرایی و تثبیت خود به‌عنوان معمار اصلی نظم نوین رقم خواهد خورد.

 

آخرین اخبار