جهان‌ صنعت صورت‌حساب ناترازی برق و تخریب زیرساخت‌های انرژی را بررسی می‌کند:

اقتصاد در تاریکی

احسان کشاورز
کدخبر: 642109
خاموشی برای کسانی که از پشت تریبون درباره آمادگی کشور برای یک جنگ طولانی سخن می‌گویند احتمالا فقط یک عدد در جدول ناترازی انرژی است اما برای مردمی که در گرمای طاقت‌فرسای تابستان بدون کولر و آسانسور و آب می‌مانند، برای بیماری که دستگاه اکسیژن او با برق کار می‌کند و برای کارگری که با توقف خط تولید نگران دستمزد پایان ماه بوده خاموشی معنای دیگری دارد.
اقتصاد در تاریکی

احسان کشاورز – خاموشی برای کسانی که از پشت تریبون درباره آمادگی کشور برای یک جنگ طولانی سخن می‌گویند احتمالا فقط یک عدد در جدول ناترازی انرژی است اما برای مردمی که در گرمای طاقت‌فرسای تابستان بدون کولر و آسانسور و آب می‌مانند، برای بیماری که دستگاه اکسیژن او با برق کار می‌کند و برای کارگری که با توقف خط تولید نگران دستمزد پایان ماه بوده خاموشی معنای دیگری دارد. فاصله میان این دوتصویر همان فاصله‌ای است که میان شعار جنگ و پرداخت صورت‌حساب آن وجود دارد. آنها که می‌گویند باید منابع کشور را پای جنگ ریخت پیش از هر خطابه‌ای باید پاسخ دهند آیا خودشان آماده‌ هستند حتی یک ساعت از روز را در گرمای تیرماه بدون برق تحمل کنند؟

تازه‌ترین ارقام صنعت برق دیگر جایی برای کوچک‌نمایی هزینه‌ها باقی نمی‌گذارد. مدیرعامل توانیر اعلام کرده حملات اخیر بیش از ۶۰‌هزار‌میلیاردتومان خسارت مستقیم به‌صنعت برق وارد کرده، بیش از ۲هزارناحیه شبکه را آسیب زده و حدود ۴۲۰۰مگاوات از توان در دسترس کشور کاسته است. در ارزیابی تفصیلی‌تر نیز از آسیب‌دیدگی ۶۴۷۳نقطه شامل تجهیزات، خطوط انتقال، پست‌ها و تاسیسات حیاتی سخن گفته شده است. این فقط قیمت کابل، ترانسفورماتور و دکل‌های تخریب‌شده است؛ هزینه تولیدی که انجام نشده، کالایی که صادر نشده، کارگری که بیکار مانده و تورمی که از کارخانه به‌سفره مردم منتقل می‌شود هنوز در این صورت‌حساب نیامده است.مسوولیت مستقیم انهدام زیرساخت‌های کشور بی‌تردید بر عهده مهاجم است اما این واقعیت مسوولیت کسانی را که در داخل از تشدید تنش استقبال می‌کنند، جنگ را کم‌هزینه جلوه می‌دهند و هر مسیر دیپلماتیک را با برچسب‌های سیاسی می‌کوبند از میان نمی‌برد. دفاع از کشور یک ضرورت است اما هل‌دادن کشور به‌سوی جنگ آن‌هم بدون محاسبه توان اقتصادی و ظرفیت زیرساختی نه شجاعت که فرار از مسوولیت است. ملتی که باید خسارت جنگ را با خاموشی، تورم و کاهش اشتغال بپردازد حق دارد بداند کسانی که بر طبل درگیری می‌کوبند خود چه سهمی از این هزینه خواهند پرداخت.

بحرانی که پیش‌از جنگ آغاز شده بود

جنگ ناترازی برق ایران را به‌وجود نیاورد بلکه تنها ضربه‌ای سخت به‌شبکه‌ای وارد کرد که سال‌ها پیش از نخستین حمله از تعادل خارج شده بود. پیش‌بینی‌های منتشرشده برای تابستان۱۴۰۵ پیش از محاسبه خسارت تازه از کسری بیش از ۱۳‌هزارمگاواتی برق در ساعات اوج مصرف حکایت داشت. اگر کاهش ۴۲۰۰مگاواتی توان شبکه را نیز در نظر بگیریم ابعاد بالقوه شکاف عرضه و تقاضا می‌تواند به‌محدوده ۱۷‌هزارمگاوات برسد هرچند بخشی از ظرفیت آسیب‌دیده با تعمیرات به‌مدار بازگشته است. این بحران محصول یک شب و یک دولت نیست. در فاصله سال‌های۱۳۹۲تا۱۴۰۰ پیک تقاضای برق بیش از ۴۵‌درصد افزایش یافت اما ظرفیت نیروگاهی تنها حدود ۲۱‌درصد رشد کرد. پیک تقاضا از حدود ۷۳‌هزارو۴۰۰مگاوات در سال۱۴۰۲ به‌نزدیک ۷۹‌هزارو ۹۰۰مگاوات در سال۱۴۰۳ رسید. درحالی‌که ظرفیت نیروگاهی در دهه۱۳۸۰ به‌طور متوسط سالانه بیش از ۱۲‌درصد رشد می‌کرد این نرخ در یک دهه گذشته به‌محدوده ۵/‏۳‌درصد تنزل یافته است.

ازهمین‌رو واژه آرام و فنی «ناترازی» نباید واقعیت را بپوشاند. آنچه امروز ناترازی نامیده می‌شود حاصل عقب‌ماندگی سرمایه‌گذاری، قیمت‌گذاری نامناسب، بدهی دولت به‌صنعت برق، فرسودگی بخشی از شبکه، رشد سریع تقاضا و شکست پی‌درپی برنامه‌های توسعه است. این کمبود از آسمان نازل نشده بلکه در اتاق‌های سیاستگذاری ساخته شده و اکنون در خانه و کارخانه خاموشی تولید می‌کند. برنامه هفتم مقرر کرده ظرفیت نامی نیروگاه‌های کشور از حدود ۹۳‌هزارمگاوات در ابتدای برنامه به‌بیش از ۱۲۴‌هزارمگاوات برسد. تحقق این هدف به‌احداث بیش از ۳۱‌هزارمگاوات ظرفیت جدید ازجمله ۱۲‌هزارمگاوات انرژی تجدیدپذیر نیاز دارد. این یعنی ظرفیت تولید باید سالانه نزدیک ۵/‏۷‌درصد رشد کند؛ بیش از دوبرابر روند یک دهه گذشته. هنگامی که دولت حتی در پرداخت مطالبات تولیدکنندگان و پیمانکاران صنعت برق گرفتار بوده معلوم نیست این جهش سرمایه‌گذاری چگونه قرار است محقق شود.

۲روز خاموشی، ۷روز خسارت

اکنون محدودیت برق واحدهای صنعتی به ‌دوروز در هفته رسیده است. دبیرکل خانه صنعت، معدن و تجارت می‌گوید پیشنهاد شده روزهای خاموشی کارخانه‌ها با تعطیلات رسمی جابه‌جا شود تا بنگاه‌ها بتوانند در روز دیگری تولید کنند اما این پیشنهاد هنوز پاسخی نگرفته است. مساله فقط تعطیلی دو روز نیست. کارخانه‌ای که خط تولید پیوسته دارد نمی‌تواند مانند یک چراغ با فشردن کلید خاموش و روشن شود. توقف کوره، سردشدن مواد، آسیب تجهیزات و راه‌اندازی مجدد می‌تواند چندین ساعت یا حتی چند روز دیگر از ظرفیت تولید را از بین ببرد.

مرکز پژوهش‌های اتاق ایران ارزش‌افزوده ازدست‌رفته بخش صنعت در یک روز توقف کامل را با قیمت‌های تعدیل‌شده بیش از ۹‌هزار‌میلیاردتومان برآورد کرده است. برآورد خسارت روزانه برای کل فعالیت‌های اقتصادی نیز به‌حدود ۱۸‌هزار‌میلیاردتومان می‌رسد. این ارقام را نمی‌توان بدون ملاحظه در تعداد روزهای خاموشی ضرب کرد زیرا همه صنایع به‌طور کامل و همزمان متوقف نمی‌شوند. بااین‌حال مقیاس اعداد نشان می‌دهد انتقال برق از صنعت به‌مصارف دیگر صرفا جابه‌جایی چند مگاوات نیست بلکه انتقال چندین‌هزار‌میلیارد تومان خسارت به‌بخش تولید است.

اتاق ایران خسارت صنایع از محدودیت انرژی در ۱۰ماه نخست سال۱۴۰۳ را حدود ۲۵۰همت اعلام کرده بود. وزارت صمت نیز زیان قطعی برق صنایع در یک تابستان را ۱۷۳همت برآورد کرده است. با اضافه‌شدن محدودیت گاز در فصل سرد خسارت سالانه برق و گاز صنایع به‌محدوده ۳۰۰همت می‌رسد. یک برآورد دیگر نشان می‌دهد محدودیت برق می‌تواند حدود ۳/‏۱‌درصد از تولید ناخالص داخلی کشور معادل ۶/‏۵‌میلیارد دلار بکاهد. بنابراین خسارت مستقیم بیش از ۶۰همتی جنگ به‌شبکه تنها ابتدای صورت‌حساب است.

کارخانه‌ای که فقط چراغش روشن می‌ماند

شدت بحران در صنعت سیمان تصویری روشن از معنای این سیاست به‌دست می‌دهد. براساس محدودیت اعلام‌شده قرار بود در تیر و مرداد تنها ۱۵‌درصد برق موردنیاز واحدهای سیمانی تامین شود. فعالان این صنعت می‌گویند چنین برقی در عمل فقط برای روشن نگه‌داشتن چراغ‌ها و فعالیت‌های حداقلی کفایت می‌کند و تولید را متوقف خواهد کرد. در ۱۰ماه نخست سال۱۴۰۳ نیز تولید کلینکر حدود ۵‌میلیون‌تن کاهش یافت؛ میزانی معادل خروج پنج‌کارخانه یک‌میلیون‌تنی از مدار.

در فولاد نیز انجمن تولیدکنندگان ارزش تولید ازدست‌رفته بر اثر محدودیت برق و گاز در چهارسال گذشته را بیش از ۱۴‌میلیارد دلار برآورد کرده است. ایران برای ساخت ظرفیت تولید فولاد میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری کرده اما بخشی از این ظرفیت در تابستان به‌دلیل برق و در زمستان به‌دلیل گاز بلااستفاده می‌ماند. نتیجه این وضع فقط کاهش سود چند شرکت بزرگ نیست بلکه صادرات کمتر، ارزآوری پایین‌تر، کاهش درآمد مالیاتی دولت و فشار بیشتر بر بازار ارز است.

صنایع کوچک وضع دشوارتری دارند. فولادساز بزرگ شاید بتواند نیروگاه اختصاصی بسازد یا برق را با نرخ بالاتر از بورس انرژی بخرد اما یک کارگاه کوچک چنین توانی ندارد. این بنگاه همچنان باید حقوق، بیمه، مالیات، اجاره و اقساط بانکی بپردازد حتی اگر دستگاه‌هایش دو روز در هفته خاموش باشند. در اینجا خاموشی می‌تواند از کاهش تولید به‌تعدیل نیرو و از تعدیل نیرو به‌تعطیلی کامل واحد برسد.

خاموشی کارخانه از سفره مردم سر درمی‌آورد

این تصور که با قطع برق صنایع می‌توان خانه‌ها را روشن نگه داشت و هزینه‌ای هم نپرداخت یک خطای خطرناک است. خاموشی کارخانه ابتدا تولید را کاهش می‌دهد، سپس هزینه ثابت هر واحد محصول را بالا می‌برد و عرضه کالا را محدود می‌کند. کاهش تولید سیمان به‌افزایش هزینه ساخت‌وساز، افت فولاد به‌افزایش قیمت مسکن، خودرو و لوازم خانگی و محدودیت پتروشیمی به‌افزایش قیمت مواد اولیه ده‌ها صنعت منجر می‌شود. آنچه دولت امروز از قبض برق خانوار حذف می‌کند ممکن است فردا با قیمت بالاتر کالا به‌همان خانوار بازگردد. خاموشی از یک مسیر دیگر نیز به‌تورم می‌رسد. کاهش تولید صادراتی عرضه ارز را کم می‌کند، کاهش ارزآوری به‌بازار ارز فشار می‌آورد و افزایش نرخ ارز هزینه واردات مواد اولیه و ماشین‌آلات را بالا می‌برد. درنتیجه برق قطع‌شده کارخانه می‌تواند چندماه بعد به‌تورم مواد غذایی، مسکن، پوشاک و کالاهای مصرفی تبدیل شود.بخشی از فشار فعلی نیز حاصل آسیب نیروگاه‌های اختصاصی صنایع در جریان جنگ است. نیروگاه‌هایی در عسلویه، ماهشهر و دیگر مناطق صنعتی که پیشتر هم نیاز بنگاه‌ها را تامین می‌کردند و هم به‌شبکه کمک می‌رساندند هدف قرار گرفتند. وزارت نیرو ناچار شده نزدیک به‌هزارمگاوات از شبکه سراسری را جایگزین برق آنها کند. درواقع حمله هم از توان تولید کاسته و هم یک مصرف‌کننده تازه به‌شبکه عمومی افزوده است.

جنگ از پشت تریبون ارزان است

اکنون باید همان پرسشی را مطرح کرد که معمولا از سخنرانی‌های پرحرارت حذف می‌شود: کشور برای ادامه چنین وضعی چقدر ظرفیت دارد؟ برآورد اتاق ایران نشان می‌دهد جبران کسری برق و به‌روزرسانی شبکه انتقال به‌حدود ۳۵‌میلیارد دلار سرمایه‌گذاری نیاز دارد. این سرمایه باید در اقتصادی تامین شود که با تحریم بانکی، کمبود سرمایه خارجی، کسری بودجه و فرار سرمایه دست‌وپنجه نرم می‌کند. هر دور تازه درگیری نه‌فقط بخشی از زیرساخت موجود را نابود می‌کند بلکه منابعی را که باید صرف ساخت نیروگاه، بازسازی شبکه و توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر شود به‌سوی هزینه‌های اضطراری می‌برد.  کسانی که می‌گویند برای جنگ باید همه منابع کشور را داد باید روشن کنند این «همه منابع» متعلق به‌چه کسانی است. آیا خانه و دارایی خود آنان نیز در این محاسبه قرار دارد یا منظورشان بودجه عمومی، دستمزد کارگر، سرمایه بازنشسته و آینده کودکان دیگران است؟ آیا حاضرند در گرمای ۴۰درجه بدون برق زندگی کنند، توقف دستگاه بیمارستان را بپذیرند و افزایش قیمت سیمان، فولاد، مسکن و مواد غذایی را از درآمد خود بپردازند؟

دفاع از ایران با حفاظت از مردم، تولید و زیرساخت‌های آن معنا پیدا می‌کند. میهن‌دوستی را نمی‌توان با تعداد شعارهای تند سنجید بلکه معیار آن میزان مسوولیتی است که هرکس دربرابر جان مردم و ثروت ملی می‌پذیرد. مهاجم باید بابت تخریب شبکه برق ایران پاسخگو باشد اما سیاستمدار داخلی نیز نمی‌تواند کشور را به‌سوی پرتگاه هل دهد و سپس از مردم بخواهد با همدلی و مدیریت مصرف هزینه تصمیم او را بپردازند.

امروز چراغ خانه‌ها و دستگاه کارخانه‌ها به‌یک پرسش سیاسی بزرگ متصل شدند: آیا قرار است عقلانیت، محاسبه هزینه و حفظ منافع ملی بر تصمیم‌گیری حاکم شود یا باز هم گروهی از پشت میزهای خنک بر آتش جنگی خواهند دمید که گرما، تاریکی و صورت‌حساب آن برای مردم باقی می‌ماند؟ جنگ از پشت تریبون ارزان است. قبض واقعی آن را مردمی می‌پردازند که نه در تصمیم‌گیری سهمی داشتند و نه هنگام تقسیم منابع بر سر سفره نشستند.

آخرین اخبار