از اقتصاد کارآمد تا اقتصاد تابآور
روحالله کهن هوش نژاد*– جنگ اخیر در خاورمیانه تنها یک رویارویی نظامی نبود بلکه آزمونی جدی برای نظام انرژی جهان و الگوی حکمرانی اقتصادی کشورهای نفتی بهشمار میرفت. جنگ رمضان۲۰۲۶، صرفنظر از ابعاد سیاسی و نظامی آن نشان داد که امنیت انرژی همچنان یکی از مهمترین مولفههای امنیت ملی و ثبات اقتصاد جهانی است و برخلاف برخی تصورات، نفت و گاز هنوز جایگاه تعیینکننده خود را در ساختار اقتصاد بینالمللی از دست ندادهاند.
یکی از نخستین پیامهای این جنگ، واکنش سریع بازارهای جهانی انرژی به تحولات منطقه بود. با افزایش نگرانیها درباره امنیت تنگه هرمز و احتمال اختلال در عبور نفتکشها، قیمت نفت و گاز به سرعت واکنش نشان داد. این اتفاق بار دیگر نشان داد که با وجود گسترش انرژیهای تجدیدپذیر و سرمایهگذاری گسترده دولتها در مسیر گذار انرژی، نفت و گاز همچنان ستون فقرات اقتصاد جهانی هستند و جهان هنوز به نقطهای نرسیده است که بتواند بدون هزینههای سنگین از اختلال در عرضه سوختهای فسیلی عبور کند.
تجربه این جنگ همچنین نشان داد که امنیت مسیرهای انتقال انرژی به اندازه میزان ذخایر و ظرفیت تولید اهمیت دارد. حتی احتمال اختلال در تردد نفتکشها از تنگه هرمز برای ایجاد تلاطم در بازار کافی بود. این مساله اهمیت گلوگاههایی همچون تنگه هرمز، بابالمندب و کانال سوئز را بیش از گذشته آشکار کرد. در واقع داشتن ذخایر عظیم نفت و گاز بهتنهایی برای تامین امنیت انرژی کافی نیست. اگر مسیر انتقال این منابع در معرض ناامنی قرار گیرد، بازار به سرعت واکنش نشان خواهد داد.
از همین منظر تنوعبخشی به منابع و مسیرهای تامین انرژی دیگر صرفا یک انتخاب اقتصادی نیست بلکه به ضرورتی راهبردی تبدیل شده است. کشورهای مصرفکننده بهویژه در اروپا و شرق آسیا، بیش از گذشته متوجه شدهاند که وابستگی بیش از حد به یک منطقه جغرافیایی یا یک مسیر انتقال میتواند اقتصاد آنها را در معرض شوکهای شدید قرار دهد. به همین دلیل انتظار میرود سرمایهگذاری در خطوط لوله جایگزین، پایانههای گاز طبیعی مایع، ذخیرهسازی انرژی و همچنین توسعه منابع تجدیدپذیر با سرعت بیشتری دنبال شود.
جنگ اخیر همچنین اهمیت ذخایر راهبردی انرژی را دوباره به دولتها یادآوری کرد. کشورهایی که از ذخایر مناسب نفت، گاز یا فرآوردههای نفتی برخوردار بودند، امکان بیشتری برای مدیریت شوک اولیه بازار داشتند در حالی که کشورهایی با ذخایر محدود، بیشتر در معرض افزایش قیمت، کمبود و فشارهای تورمی قرار گرفتند. به همین دلیل در دوره پس از جنگ، ذخایر راهبردی دیگر تنها ابزاری برای مواجهه با بحرانهای کوتاهمدت نخواهد بود بلکه بخشی از سیاست دائمی امنیت اقتصادی کشورها خواهد شد.
در عین حال جنگ یک واقعیت دیگر را نیز آشکار کرد: بازار انرژی بیش از آنکه صرفا بازاری اقتصادی باشد، به بازاری ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. قیمت نفت دیگر فقط تابع رابطه کلاسیک عرضه و تقاضا نیست. روابط میان قدرتهای بزرگ، اتحادهای منطقهای، جنگها، تحریمها و حتی انتظارات فعالان بازار درباره احتمال وقوع بحران میتوانند به اندازه تغییرات واقعی عرضه و تقاضا بر قیمتها اثرگذار باشند. به همین دلیل سرمایهگذاران و شرکتهای بزرگ انرژی ناچارند تحلیل ژئوپلیتیکی را به بخشی جداییناپذیر از ارزیابیهای اقتصادی خود تبدیل کنند.
یکی دیگر از درسهای مهم این جنگ به کشورهای دارای منابع عظیم انرژی مربوط میشود. برخورداری از نفت و گاز به خودی خود تضمینکننده برخورداری از منافع اقتصادی این منابع نیست. کشوری که نتواند امنیت پایدار، زیرساخت مطمئن و روابط خارجی متوازن ایجاد کند حتی با داشتن ذخایر بزرگ انرژی نیز قادر نخواهد بود از تمام ظرفیتهای خود استفاده کند.
انرژی امروز تنها یک کالای اقتصادی نیست بلکه ابزار قدرت، نفوذ و چانهزنی سیاسی محسوب میشود. استفاده موثر از این ابزار نیز نیازمند ثبات داخلی، زیرساختهای مقاوم و تعامل سازنده با اقتصاد جهانی است. به همین دلیل امنیت انرژی و صلح منطقهای بیش از گذشته به یکدیگر گره خوردهاند. جهانی که بخش بزرگی از انرژی مورد نیاز خود را از چند نقطه حساس جغرافیایی تامین میکند، نمیتواند نسبت به بحرانهای سیاسی و نظامی در این مناطق بیتفاوت باشد.
از این منظر یکی از مهمترین تغییراتی که پس از جنگ در رفتار دولتها شکل خواهد گرفت، حرکت از «اقتصاد کارآمد» به سمت «اقتصاد تابآور» است. در دهههای گذشته منطق غالب این بود که انرژی با کمترین قیمت و از اقتصادیترین مسیر ممکن تامین شود اما تجربه بحرانهای اخیر نشان داده است که ارزانترین گزینه، لزوما امنترین گزینه نیست.
در شرایط جدید امنیت عرضه و قابلیت اطمینان حتی میتواند بر قیمت تقدم پیدا کند. دولتها حاضر خواهند بود هزینه بیشتری بپردازند اما وابستگی خود را به یک کشور، یک منطقه یا یک مسیر پرریسک کاهش دهند. این تحول، ساختار زنجیرههای تامین جهانی انرژی را نیز تحتتاثیر قرار خواهد داد و تنوعبخشی به تامینکنندگان به یکی از مهمترین اولویتهای دولتها و شرکتهای انرژی تبدیل خواهد شد.
بازار انرژی از این پس سیاسیتر خواهد شد. قیمت نفت و گاز بیش از گذشته تحتتاثیر روابط قدرتهای بزرگ، اتحادهای منطقهای و ریسکهای امنیتی قرار خواهد گرفت. در چنین فضایی کشورهای نفتی موفق لزوما کشورهایی نیستند که بیشترین ذخایر نفت و گاز را دارند بلکه کشورهایی خواهند بود که بتوانند میان قدرت اقتصادی، ثبات سیاسی، امنیت زیرساختی و دیپلماسی فعال توازن برقرار کنند.
جنگ ممکن است با یک توافق یا آتشبس متوقف شود اما آثار آن بر اقتصاد جهانی به سرعت از بین نخواهد رفت. دولتها و شرکتها پس از این تجربه بهسمت ایجاد ذخایر راهبردی بزرگتر، زنجیرههای تامین مقاومتر و کاهش وابستگی به مسیرهای پرریسک حرکت خواهند کرد. این روند احتمالا هزینه تامین انرژی را در کوتاهمدت افزایش میدهد اما در بلندمدت میتواند از شدت شوکهایی که جنگها و بحرانهای ژئوپلیتیکی به اقتصاد جهانی وارد میکنند، بکاهد.
* عضو هیات علمی دانشگاه تهران
