آخرین مشتری
احد خوشرو، فعال اقتصادی
اقتصاد ایران زمانی وارد بحران میشود که آخرین مشتری یک واحد تولیدی نیز از چرخه اقتصاد حذف شود. هر دورهای از اقتصاد بحران مسلط خود را دارد؛ بحرانی که اگر درست شناخته نشود، نسخههای درمان نیز راه به جایی نخواهد برد.
سالهاست که صنعت ایران با مجموعهای از چالشهای شناختهشده دستوپنجه نرم میکند؛ از نوسانات ارزی و دشواری تامین مواد اولیه گرفته تا محدودیتهای تجاری، ناترازی انرژی، قطعیهای برق، کمبود نقدینگی و افزایش مستمر هزینههای تولید. اینها واقعیتهایی هستند که هیچ فعال صنعتی نمیتواند آنها را انکار کند.
اما آنچه امروز بیش از همه فعالان صنعتی را نگران میکند، مساله دیگری است؛ مسالهای که کمتر درباره آن سخن گفته میشود و شاید همین سکوت، خطر آن را دوچندان کرده است. سالهاست در نشستهای فعالان صنعتی، گفتوگوها معمولا با ارز، مواد اولیه، ماشینآلات یا سرمایه در گردش آغاز میشد. امروز اما نخستین پرسش، چیز دیگری است.
«بازار چه خبر؟»
«سفارش جدید دارید؟»
«مشتری هنوز خرید میکند؟»
همین تغییر در جنس گفتوگوها، بهتنهایی گویای تغییری عمیق در اقتصاد تولید است. گویی کانون بحران، آرامآرام از «تولید» به «بازار» منتقل شده است.
این برداشت صرفا حاصل تجربه میدانی نیست. گزارشهای اخیر شاخص مدیران خرید (شامخ) بخش صنعت نیز از کاهش سفارشهای جدید و تداوم فشار بر فعالیتهای صنعتی حکایت دارد؛ نشانهای که با آنچه امروز در میان مدیران بنگاههای تولیدی شنیده میشود همخوانی دارد.
با این حال هنوز بخش مهمی از تحلیلها صنعت را صرفا از دریچه تولید مینگرند گویی اگر مواد اولیه تامین شود، برق پایدار بماند و منابع مالی در اختیار بنگاهها قرار گیرد، مساله حل خواهد شد اما مساله امروز صنعت ایران، جای دیگری است.
اقتصاد صنعتی مجموعهای از واحدهای پراکنده نیست بلکه شبکهای زنده و بههمپیوسته است که بقای هر بخش آن به پایداری بخش دیگر وابسته است. هر واحد تولیدی، هم تولیدکننده است و هم مشتری؛ مشتری مواد اولیه، ماشینآلات، قطعات، خدمات فنی، حملونقل، بستهبندی، بیمه و دهها فعالیت اقتصادی دیگر. از همین رو هنگامی که یک واحد به هر دلیل از چرخه تولید خارج میشود یا ظرفیت خود را کاهش میدهد، فقط تولید آن متوقف نمیشود بلکه بخشی از تقاضای صنعتی و اقتصادی کشور نیز از میان میرود. ممکن است یک بنگاه زیر فشار کمبود مواد اولیه از حرکت بازبماند، دیگری بازارهای صادراتی خود را از دست بدهد، سومی تاب ناترازی انرژی و قطعیهای بیبرنامه را نیاورد، واحدی دیگر زیر بار هزینههای تامین مالی، بیثباتی تصمیمات اقتصادی یا نااطمینانی ناشی از شرایط منطقهای، ناگزیر از عقبنشینی شود. علتها متفاوتند اما پیامد یکسان است، آن بنگاه دیگر خرید نمیکند، دیگر سفارش نمیدهد و دیگر مواد اولیه مصرف نمیکند. دیگر چرخ مبادلاتی را که دهها بنگاه دیگر به آن وابستهاند، به حرکت درنمیآورد. درست از همین نقطه رکود چهره واقعی خود را نشان میدهد.
رکود همیشه با خاموش شدن یک خط تولید آغاز نمیشود بلکه گاه با حذف یک مشتری آغاز میشود. وقتی یک بنگاه از مدار فعالیت خارج میشود، تنها یک ظرفیت تولیدی از دست نمیرود، بخشی از بازار تامینکنندگان، پیمانکاران و تولیدکنندگان دیگر نیز کوچکتر میشود. آنها نیز ناگزیر خرید خود را کاهش میدهند و این چرخه، آرام اما مستمر در سراسر اقتصاد صنعتی گسترش مییابد. این همان دومینویی است که کمتر دیده میشود زیرا صدای آن، برخلاف خاموشی ماشینآلات بلند نیست اما آثارش عمیقتر و ماندگارتر است. از همین منظر شاید لازم باشد در شیوه سیاستگذاری نیز بازنگری کنیم. تمرکز صرف بر تامین مواد اولیه، اعطای تسهیلات یا کاهش بخشی از هزینههای تولید، هرچند ضروری است اما بهتنهایی کافی نیست. بنگاهی که بازار خود را از دست داده است، صرفا با دسترسی به وام یا مواد اولیه احیا نمیشود. آنچه صنعت را زنده نگه میدارد، گردش مستمر تقاضاست؛ تقاضایی که به ثبات اقتصاد، به بازارهای داخلی پویا، به صادرات پایدار، به انرژی قابل پیشبینی و بیش از همه به اعتماد نیاز دارد؛ اعتمادی که فعال اقتصادی بتواند بر پایه آن برای فردا تصمیم بگیرد، سرمایهگذاری کند و قرارداد ببندد. شاید زمان آن رسیده باشد که معیار سلامت صنعت را نیز تغییر دهیم. بهجای آنکه تنها تعداد واحدهای تعطیلشده را بشماریم، باید از خود بپرسیم: در این مدت چه تعداد مشتری صنعتی را از دست دادهایم؟ پاسخ این پرسش، تصویری دقیقتر از واقعیت امروز اقتصاد ایران ارائه خواهد داد زیرا مساله امروز صنعت، صرفا توقف فعالیت یک بنگاه نیست بلکه مساله، فرسایش آرام شبکهای از روابط اقتصادی بوده که طی دههها شکل گرفته و سرمایه، دانش، تجربه و اشتغال کشور بر آن استوار شده است.
بازسازی یک خط تولید، هرچند دشوار، امکانپذیر است. اما بازسازی بازاری که از میان رفته، اعتمادی که فرسوده شده و زنجیرهای که حلقههای آن یکییکی گسستهاند، بهمراتب زمانبرتر و پرهزینهتر خواهد بود.
اگر قرار است از تولید ملی صیانت شود، باید پیش از هر چیز از پیوندهای میان تولیدکنندگان صیانت کرد زیرا اقتصاد صنعتی، نه بر پایه بنگاههای منفرد بلکه بر پایه زنجیرهای از اعتماد، مبادله و تقاضا استوار است.
صنعت با خاموش شدن یک واحد تولیدی از پا درنمیآید، صنعت زمانی فرو میریزد که واحدهای تولیدی، یکییکی مشتریان خود را از دست بدهند. آن روز، دیگر مساله تعطیلی یک بنگاه نیست بلکه بحران گسستن زنجیرهای است که اقتصاد ملی بر شانههای آن ایستاده است.

