ناسازگاری نمایش پیروزی با شتابزدگی
نبرد موشک و پهپاد و هواپیماها میان ارتش و سپاه جمهوری اسلامی با ارتش آمریکا و اسرائیل پس از ۴۰روز سرانجام جایش را به آتشبس داد تا جمهوری اسلامی و آمریکا در پشت میز گفتوگو تکلیف پیروز جنگ را مشخص کنند. این بخش از نبرد چندین برابر نبرد در میدان رزم پیچیدگی دارد و هر گام اشتباه در میز گفتوگو میتواند دستاوردهایی را گر باشد به باد دهد. فرآیند گفتوگو را نباید آسان گرفت و باید به یاد داشت در این نبرد نیز نابرابریها دیده میشوند. جمهوری اسلامی باور دارد به این دلیل که آمریکا و اسرائیل به هدفهای بازگوشده خود نرسیدهاند پیروز میدان رزم و جنگ بوده و با این حساب آمریکا بهمثابه سوی شکستخورده جنگ باید خواستههای ایران را بپذیرد. از سوی دیگر آمریکا نیز باور دارد برگهایی که در دست دارد، میتوانند جمهوری اسلامی را در گوشه رینگ قرار دهد.
یکی از برگهای برندهای که آمریکا با آن بازی میکند محاصره دریایی بندرهای جنوبی کشور است. جمهوری اسلامی در روزهای نخست محاصره دریایی برای اینکه این برگ را بسوزاند از بیاهمیت بودن آن میگفت و باور داشت میتواند با دادن اطلاعاتی مثل اینکه نیاز به کالاهای اساسی پیش از جنگ وارد شده و میتوانیم با استفاده از ذخایر، روزهای محاصره را پشتسر بگذاریم آمریکاییها را ناامید کنند اما دنبالهدار شدن محاصره، جمهوری اسلامی را در وضعیت تازهای قرار داد. آن گروه از مدیرانی که بر طبل پیروزی میکوبند برای اینکه در این میدان ناتوانی نشان دهند با ذوقزدگی از جایگزین کردن کریدورهای تازه بهویژه کریدورهایی از پاکستان و بندر کراچی و نیز منطقه گوادر نام بردند اما تجربه چند روز تازه سپریشده نشان میدهد جابهجا کردن میلیونها تن انواع کالا از مسیر کراچی و از راه زمینی جز اینکه با راههای ناآماده و دور و دراز رساندن کالا به استان مرزی کاری سخت و دشوار است هزینههای سترگی نیز بر جابهجا کردن کالا دارد و قیمت تمامشده واردات را افزایش میدهد.
برخی اطلاعات منتشرشده نشان میدهد جابهجا کردن کالا از دریای خزر نیز بهدلیل ظرفیت اندک نصبشده و توانایی برای بهرهبرداری از همین ظرفیت نیز کار سختی است و تجارت خارجی را با درنگ و تعطیلی روبهرو خواهد کرد. کارشناسان باور دارند نباید به هر دلیل از جمله بهدلیل ذوقزدگی در نبرد رزمی و در جریان و فرآیند گفتوگوها تصمیمهای شتابزده گرفت و پلهای پشت سر را برای همیشه خراب کرد. اگر حملونقل بینالمللی از راه پاکستان ریسکهای بالای سیاسی و اقتصادی نداشت بدون ترتیب گوادر بهطور طبیعی جایگزین جبلعلی میشد. اگر این اتفاق نیفتاده به این دلیل است که مطلوبیت از این راه بیشتر بوده و هست.
هر رخدادی در هر شرایطی که اتفاق بیفتد نباید در مساله مهمی مثل تجارت خارجی که بر معیشت مردم و بر کسبوکار آنها اثر منفی دارد را برگزینیم و از چاله به چاه بیفتیم. همانقدر که وابستگی واردات به جبلعلی نامناسب بود ذوقزدگی برای وابسته کردن تجارت به کشوری مثل پاکستان نیز شگفتانگیز است.
