مرز باریک شکست و پیروزی

فاطمه رحیمی
کدخبر: 638753

فاطمه-رحیمی

فاطمه رحیمی، سردبیر

گاهی فوتبال بی‌رحم‌تر از آن است که بتوان آن را تنها با اعداد و نتایج سنجید. این بازی برخلاف بسیاری از رقابت‌ها، حافظه‌ای دارد که احساس را دقیق‌تر از آمار ثبت می‌کند. جدول‌ها فراموش می‌شوند اما حسرت‌ها، فاصله‌ها و فرصت‌های ازدست‌رفته سال‌ها در ذهن یک ملت باقی می‌مانند. از همین رو جام جهانی۲۰۲۶ برای تیم ملی ایران را نمی‌توان تنها با سه تساوی و حذف بدون شکست روایت کرد زیرا مهم‌ترین شکست این تیم نه روی چمن بلکه در سکوها و در دل مردمی رقم خورد که روزگاری بزرگ‌ترین پشتوانه آن بودند. روی کاغذ، کارنامه ایران قابل دفاع به‌نظر می‌رسد؛ تیمی که برای نخستین‌بار جام جهانی را بدون تحمل حتی یک شکست ترک کرد اما فوتبال همیشه میان «نباختن» و «برنده شدن» مرزی روشن کشیده است.

سه تساوی، هرچند شکست محسوب نمی‌شود اما وقتی حتی یک پیروزی در میان نباشد، بیش از آنکه نشانی از اقتدار باشد، تصویری از احتیاطی فرساینده و فرصتی از کف‌رفته را پیش چشم می‌گذارد.

این ناکامی، تلخ‌تر از همیشه بود زیرا مسیر نیز هموارتر از ادوار گذشته به نظر می‌رسید. جام جهانی ۴۸ تیمی، با سهمیه‌های بیشتر دروازه صعود را برای بسیاری از تیم‌ها گشود و رویایی که زمانی دور از دسترس می‌نمود، دست‌یافتنی‌تر شد. اما ایران در جاده‌ای که عریض‌تر شده بود، باز هم به همان مقصد همیشگی رسید؛ خروجی مرحله گروهی. بی‌آنکه طعم پیروزی را بچشد و بی‌آنکه خاطره‌ای ماندگار از خود به جا بگذارد. حذفی که در ظاهر شکست نبود اما در معنا تفاوت چندانی با آن نداشت.

با این همه، بزرگ‌ترین ناکامی تیم ملی را نباید در مسائل فنی یا تاکتیکی جست‌وجو کرد. آنچه بیش از هر نتیجه‌ای آسیب دید، سرمایه اجتماعی تیم ملی بود؛ سرمایه‌ای که طی دهه‌ها با اشک و لبخند، امید و غرور و خاطرات مشترک میلیون‌ها ایرانی شکل گرفته بود. تیم ملی زمانی فراتر از یک تیم فوتبال معنا پیدا می‌کند که مردم خود را در آن سهیم بدانند؛ بتوانند نقد کنند، بپرسند، دلخور شوند و با وجود همه گلایه‌ها، همچنان دوستش داشته باشند. محبوبیت یک تیم ملی، پیش از آنکه از جام‌ها و پیروزی‌ها تغذیه کند، از همین احساس تعلق جمعی جان می‌گیرد.

اما این پیوند در سال‌های اخیر، آرام و بی‌صدا ترک برداشت. فاصله‌ای میان تیم ملی و افکار عمومی شکل گرفت که شاید در جدول مسابقات دیده نشود اما در سکوهای ورزشگاه‌ها، در خیابان‌ها و در شور عمومی مردم به‌وضوح احساس می‌شد. دیگر آن همدلی فراگیری که شب‌های جام جهانی را به جشن ملی بدل می‌کرد، کمتر دیده می‌شد. تیم ملی همچنان نماینده ایران بود اما برای بسیاری دیگر آن نقطه اشتراک بی‌قیدوشرط همه ایرانیان نبود.

بخشی از این گسست، از نوع مواجهه با افکار عمومی سرچشمه گرفت. فضایی شکل گرفت که در آن، پرسش کردن گاه بوی دشمنی می‌داد و حمایت کردن، معادل وطن‌دوستی مطلق تلقی می‌شد. گویی تیم ملی به جای آنکه عرصه گفت‌وگوی ملی باشد، به قلمرویی تبدیل شده بود که منتقد باید پیش از بیان نظرش، وفاداری خود را اثبات می‌کرد. فوتبال بارها ثابت کرده است که محبوبیت را نمی‌توان با دستور حفظ کرد و عشق را نمی‌توان مطالبه کرد. تیم ملی زمانی در قلب مردم باقی می‌ماند که مردم احساس کنند حضورشان تنها برای تشویق کردن نیست بلکه صدایشان نیز شنیده می‌شود.

جام جهانی۲۰۲۶ از این منظر، بیش از آنکه پایان یک تورنمنت باشد، زنگ هشداری برای آینده فوتبال ملی ایران است. شاید بازسازی نتایج فنی، با تغییر نسل، تاکتیک یا کادر فنی ممکن باشد اما بازسازی سرمایه اجتماعی، دشوارتر و زمان‌برتر است. فوتبال زمانی دوباره جان می‌گیرد که مردم احساس کنند تیم ملی، پیش از آنکه متعلق به مدیران، مربیان یا بازیکنان باشد، متعلق به آنهاست.

آخرین اخبار