سیاستهای پرهزینه برای فرهنگ
نادر نینوایی– بازار نشر ایران در شرایطی یکی از دشوارترین دورههای خود را تجربه میکند که سیاستگذاری فرهنگی کشور همچنان بر ضرورت ترویج کتابخوانی و افزایش سرانه مطالعه تاکید دارد، اما واقعیتهای اقتصادی حاکم بر صنعت نشر، تصویری کاملا متفاوت ارائه میدهد. جهش کمسابقه قیمت کاغذ، افزایش هزینه تولید کتاب، کاهش تیراژ، کوچک شدن بازار مخاطب و خروج تدریجی کتاب از سبد خرید خانوار، نشان میدهد میان شعارهای فرهنگی و واقعیتهای اقتصادی فاصلهای جدی ایجاد شده است؛ فاصلهای که منتقدان، بخشی از آن را ناشی از ضعف مدیریت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ساماندهی بازار نشر میدانند. کاغذ بهعنوان یکی از اصلیترین نهادههای تولید کتاب، در ماههای اخیر به یکی از پرتنشترین بخشهای زنجیره نشر تبدیل شده است. بررسی روند قیمتها نشان میدهد کاغذ تحریر و گلاسه، دوماده اصلی چاپ کتاب، در یک بازه یکساله جهشی تا حدود ۴۰۰درصدی را تجربه کردهاند؛ افزایشی که اکنون بهطورمستقیم در قیمت پشت جلد کتابها، کاهش شمارگان و محدود شدن فعالیت ناشران خود را نشان میدهد. در چنین شرایطی، پرسش اساسی این است که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بهعنوان متولی اصلی سیاستگذاری فرهنگی کشور، چه برنامهای برای کنترل این بحران داشته و چرا بازار نشر به نقطهای رسیده که تامین ماده اولیه تولید کتاب، خود به یک دغدغه جدی برای فعالان فرهنگی تبدیل شده است.
شکست سیاستهای حمایتی در بازار نشر
یکی از مهمترین انتقادها در خصوص وضعیت امروز بازار نشر، نبود یک سیاست پایدار و بلندمدت برای تامین کاغذ است. بازار نشر در سالهای اخیر بارها با وعده حمایت از کاغذ داخلی، تخصیص ارز و مدیریت واردات مواجه شده اما نتیجه عملی همچنان بیثباتی و افزایش هزینه تولید بوده است.بهنظر میرسد سیاستهای حمایتی در حوزه کاغذ بیشتر واکنشی و مقطعی بودهاند؛ یعنی دولت و وزارت ارشاد زمانی وارد عمل شدهاند که بحران به مرحله جدی رسیده است، نه اینکه با برنامهریزی پیشگیرانه، ثبات را به این بازار بازگردانند. نتیجه چنین وضعیتی، انتقال بحران از بازار کاغذ به کل زنجیره نشر است. ناشر، چاپخانه، کتابفروش و درنهایت مخاطب، همگی هزینه این بیثباتی را پرداخت میکنند.
ناشر میان بقا و انتخاب فرهنگی
افزایش قیمت کاغذ، برای ناشر تنها چیزی بیش از افزایش صرف هزینه تولید بهحساب آمده و درواقع در حکم تغییر در منطق تصمیمگیری فرهنگی است. ناشری که پیش از این میتوانست با تیراژ چندهزارنسخهای یک کتاب تخصصی، پژوهشی یا ادبی را منتشر کند، امروز ناچار است برای کاهش ریسک، تیراژ را پایین بیاورد یا اساسا از انتشار برخی آثار صرفنظر کند و این میشود که تیراژ برخی کتابها مهم و اثرگذار، گاهی به چندصدنسخه محدود میشود.
در این شرایط، انتخاب فرهنگی جای خود را به انتخاب اقتصادی میدهد. کتابهایی که مخاطب محدودتر اما ارزش علمی و فرهنگی بالاتری دارند، بیشتر در معرض حذف قرار میگیرند و بازار بهسمت آثاری میرود که فروش سریعتر و ریسک کمتری دارند و این یعنی رونق بازار کتابهای زرد و از سکه افتادن بازار کتابهای ارزشمند و اثرگذار.
این روند، بهمعنای فقیرتر شدن تدریجی سبد نشر است، چراکه کتابهای ماندگار، آثار پژوهشی و تولیدات فکری که معمولا نیازمند سرمایهگذاری بلندمدت هستند، بیش از دیگر حوزهها آسیب میبینند.
کتاب از سبد خانوار حذف میشود
افزایش قیمت کتاب، تنها مساله ناشران نیست؛ مهمترین پیامد آن کاهش دسترسی مردم به کتاب است. هربار که هزینه تولید افزایش پیدا میکند، قیمت پشت جلد نیز بالا میرود و بخشی از مخاطبان از خرید کتاب عقبنشینی میکنند. در نگاه اقتصادی شاید کتاب کالایی ضروری مانند مواد غذایی یا دارو نباشد اما از منظر فرهنگی، یکی از ابزارهای اصلی توسعه اجتماعی و تولید دانش محسوب میشود. با این حال، در شرایطی که بخش بزرگی از درآمد خانوار صرف هزینههای پایه مانند مسکن، خوراک و درمان میشود، کتاب بهراحتی از فهرست اولویتها حذف میشود. در واقع مشکل فقط قیمت کتاب نیست بلکه افزایش «هزینه فرصت» خرید کتاب است. خانوادهای که با فشارهای معیشتی مواجه است، ممکن است خرید یک کتاب چندصدهزارتومانی را هزینهای غیرضروری قلمداد کند و این یعنی افول فرهنگ مطالعه در کشور. نتیجه این وضعیت، کاهش مصرف فرهنگی و فاصلهگرفتن جامعه از کتاب است؛ اتفاقی که عملا در مسیر مخالف سیاستهای اعلامی کشور برای ترویج کتابخوانی قرار دارد.
وزارت ارشاد و مسوولیتی که فراتر از مجوزدادن است
منتقدان معتقدند نقش وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی نباید صرفا به صدور مجوز نشر و حمایتهای محدود مالی خلاصه شود. این وزارتخانه بهعنوان متولی فرهنگ مکتوب، باید برای زنجیره کامل تولید، توزیع و مصرف کتاب برنامه داشته باشد.
امروز اما بسیاری از فعالان نشر معتقدند وزارت ارشاد در مواجهه با بحرانهایی مانند کاغذ، بیشتر نقش ناظر داشته تا سیاستگذار فعال. نبود سازوکار پایدار برای تامین مواداولیه، نبود حمایت موثر از ناشران کوچک و متوسط و ناتوانی در ایجاد ثبات در بازار، از جمله انتقادهایی است که متوجه عملکرد این وزارتخانه شده است.
ضربه کاغذ گران به مطبوعات
بحران کاغذ تنها کتاب را هدف نگرفته است. مطبوعات نیز طی سالهای اخیر یکی از قربانیان اصلی افزایش هزینه کاغذ بودهاند. روزنامهها و نشریات که پیشتر نیز با مشکلات اقتصادی، کاهش تبلیغات و تغییر رفتار مخاطبان مواجه بودند، اکنون با هزینههای چندبرابری چاپ دستوپنجه نرم میکنند.
باید توجه داشت که افزایش قیمت کاغذ باعث شده بسیاری از رسانهها تیراژ خود را کاهش دهند، تعداد صفحات را کم کنند، انتشار برخی ویژهنامهها را متوقف کنند یا بهسمت کاهش هزینههای تولید حرکت کنند. این روند نهتنها اقتصاد مطبوعات را تضعیف کرده بلکه بر کیفیت روزنامهنگاری حرفهای نیز اثر گذاشته است. رسانهای که توان اقتصادی کافی برای حفظ خبرنگار، تولید گزارشهای عمیق و پوشش گسترده رویدادها ندارد، بهتدریج بخشی از کارکرد اجتماعی خود را از دست میدهد. از این منظر، بحران کاغذ را باید بحران زیرساخت فرهنگ و رسانه در کشور دانست.
کتاب هنوز مخاطب دارد اما دسترسی دشوار شده است
باوجود همه این مشکلات، برخی فعالان نشر تاکید دارند که کاهش خرید کتاب الزاما بهمعنای کاهش علاقه مردم به مطالعه نیست. مصطفی قاجار، ناشر و نویسنده، بااشاره به شرایط فعلی بازار کتاب معتقد است مردم همچنان علاقهمند به مطالعه هستند اما گرانی کتاب آنها را بهسمت مسیرهای جایگزین مانند کتاب دست دوم، کتاب صوتی و نسخههای الکترونیک سوق داده است. این موضوع نشان میدهد مساله اصلی، نبود علاقه فرهنگی نیست بلکه کاهش توان اقتصادی مخاطب است. جامعهای که زمانی کتاب را خریداری میکرد، امروز برای حفظ ارتباط خود با مطالعه مجبور است راههای ارزانتر را جستوجو کند.
آینده نشر در گرو تصمیمهای امروز
ادامه وضعیت فعلی میتواند پیامدهای بلندمدتی برای فرهنگ کشور داشته باشد؛ تیراژهای پایینتر، تنوع کمتر آثار منتشرشده، حذف تدریجی کتابهای تخصصی و افزایش فاصله میان مردم و کتاب.
اگر قرار است کتابخوانی در جامعه افزایش پیدا کند، نخست باید زیرساخت اقتصادی تولید کتاب تثبیت شود. نمیتوان ازیکسو شعار توسعه فرهنگی داد و ازسویدیگر، مهمترین ماده اولیه تولید فرهنگ مکتوب را با بحران دائمی مواجه کرد.
گرانی کاغذ در نهایت یک زنجیره ساده اما خطرناک ایجاد میکند؛ کاغذ گران، کتاب گران میسازد؛ کتاب گران، خرید را کاهش میدهد؛ کاهش خرید، ناشر را ضعیف میکند و در نهایت ناشر ضعیف، تولید فرهنگی را محدود میکند.
در چنین شرایطی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بیش از هر زمان دیگری، نیازمند بازنگری در سیاستهای خود نسبت به صنعت نشر است زیرا ترویج کتابخوانی با شعار و کمپین اتفاق نمیافتد؛ نخست باید کتاب، امکان تولید و امکان دسترسی داشته باشد.
