بحران مخاطب، ورشکستگی اقتصادی و سیاست‌های محدودکننده در سینمای ایران بررسی شد:

سینما در محاصره مشکلات

گروه فرهنگ و هنر
کدخبر: 650270
سینمای ایران به دلیل سیاست‌های محدودکننده و فاصله با جامعه، با بحران مخاطب و مشکلات اقتصادی مواجه است.
سینما در محاصره مشکلات

جهان صنعت– سینمای ایران در شرایطی یکی از دشوارترین دوره‌های خود را پشت‌سر می‌گذارد که فاصله میان آنچه روی پرده نمایش داده می‌شود و آنچه جامعه در زندگی واقعی تجربه می‌کند، بیش از همیشه به‌چشم می‌آید. کاهش مخاطب، بحران تولید، دشواری فعالیت بسیاری از فیلمسازان، وابستگی بخش‌هایی از سینما به حمایت‌های دولتی و سیاست‌هایی که به‌گفته شماری از سینماگران به‌جای اعتمادسازی، بر کنترل و محدودیت استوار بوده‌اند، مجموعه‌ای از مشکلات را ایجاد کرده که دیگر نمی‌توان آنها را صرفا به مسائل اقتصادی یا تغییر ذائقه مخاطب نسبت داد. سه‌فیلمساز باسابقه سینمای ایران؛ علیرضا رییسیان، فرزاد موتمن و ابوالحسن داودی، در میزگردی درباره وضعیت امروز و آینده سینما، تصویری کم‌وبیش مشترک از این بحران ارائه کرده‌اند؛ تصویری که در آن، مساله اصلی نه صرفا کمبود سرمایه یا کاهش فروش بلکه شکست سیاستگذاری در برقراری ارتباط میان سینما و جامعه است.

سینمایی که مخاطب خود را از دست داده است

علیرضا رییسیان معتقد است: سینمای امروز دیگر توان برقراری ارتباط با بخشی از مخاطبان بالقوه خود، به‌خصوص جوانان و اقشار تحصیلکرده را ندارد. از نگاه او، سینما از جامعه عقب مانده و یکی از دلایل اصلی آن، سیاست‌های راهبردی نادرست در حوزه سینما و هنر است. این انتقاد زمانی جدی‌تر می‌شود که بدانیم بخش مهمی از مخاطبان سنتی سینمای ایران را طبقه متوسط تشکیل می‌داد؛ همان گروهی که اکنون بسیاری از فیلم‌های تولیدشده ارتباط چندانی با سبک زندگی، دغدغه‌ها و واقعیت‌های آن ندارند. رییسیان که نزدیک به یک دهه است فیلمی در سینما نساخته، می‌گوید فیلم نساختن برای او یک تصمیم شخصی است اما ریشه آن را باید در همین فاصله میان فیلم و جامعه جست‌وجو کرد. وقتی فیلمی با امکانات، شرایط و مقتضیات زندگی طبقه متوسط نسبتی نداشته باشد، طبیعی است که مخاطب نیز احساس نکند آنچه روی پرده می‌بیند، بخشی از زندگی خودش است. این فاصله را نمی‌توان تنها با افزایش تبلیغات یا تولید فیلم‌های پرهزینه جبران کرد. مخاطب زمانی به سالن سینما بازمی‌گردد که احساس کند سینما چیزی برای گفتن درباره زندگی او دارد.

گیشه‌ای که رونق آن گمراه‌کننده است

در سال‌های اخیر مسوولان فرهنگی بارها به افزایش فروش سینما اشاره کرده‌اند اما رییسیان این شاخص را به تنهایی معیار مناسبی برای ارزیابی وضعیت سینما نمی‌داند. او با استناد به آمار رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره سال ۱۴۰۳ می‌گوید تنها تعداد محدودی از فیلم‌ها توانسته‌اند فروش قابل‌توجهی داشته باشند و بخش بزرگی از تولیدات سینمایی یا به سرمایه اولیه خود نرسیده‌ یا با زیان مواجه شده‌اند. به‌این‌ترتیب، افزایش رقم فروش لزوما به‌معنای رونق سینما نیست. افزایش قیمت بلیت می‌تواند درآمد اسمی گیشه را بالا ببرد، بدون آنکه تعداد واقعی تماشاگران افزایش یافته باشد. این نکته اهمیت زیادی دارد زیرا اگر شاخص فروش بدون در نظر گرفتن تعداد مخاطب بررسی شود، ممکن است تصویری غیرواقعی از وضعیت سینما ارائه کند. سینمایی که درآمد اسمی بیشتری دارد اما مخاطب کمتری جذب می‌کند، الزاما سینمای موفق‌تری نیست. رییسیان حتی معتقد است در مقاطعی که کشور با بحران و جنگ مواجه بوده، تعداد تماشاگران بیشتر از شرایط فعلی بوده است بنابراین نمی‌توان تمام کاهش مخاطب را به شرایط سیاسی و اجتماعی یا مسائل بیرونی نسبت داد.

وقتی کنترل جای سیاستگذاری را می‌گیرد

فرزاد موتمن ریشه بخشی از بحران موجود را در سیاست کنترل سینما می‌داند. به‌اعتقاد او، در سال‌های گذشته همواره گروه محدودی از فیلمسازان مورد حمایت قرار گرفته‌ و اکثریت سینماگران برای ساخت فیلم با دشواری مواجه بوده‌اند. او معتقد است: این روند از حدود سال ۱۳۸۶ شدیدتر شده و سیاست‌هایی شکل گرفته که به حذف یا خانه‌نشینی بخشی از فیلمسازان انجامیده است. ادامه چنین وضعیتی، در نهایت فقط یک گروه از فیلمسازان را متضرر نمی‌کند بلکه ظرفیت تولید سینما را کاهش می‌دهد. وقتی فیلمسازان باسابقه امکان کار پیدا نمی‌کنند، تجربه و سرمایه انسانی از چرخه تولید خارج می‌شود و سینما به‌تدریج از تنوع تهی خواهد شد. موتمن همچنین تاکید می‌کند که سینما ذاتا به ریسک‌پذیری نیاز دارد. در حالی که ساختارهای نظارتی و سیاستگذاری محافظه‌کارانه، معمولا فیلمساز را به‌سمت انتخاب‌های کم‌ریسک سوق می‌دهند. حاصل این وضعیت می‌تواند تولید فیلم‌هایی باشد که نه مساله‌ای جدی را مطرح می‌کنند و نه توان ایجاد هیجان و اعتماد در مخاطب را دارند.

سینمای سفارشی نمی‌تواند اعتماد بسازد

یکی از مهم‌ترین نکات مطرح‌شده از سوی موتمن، مساله اعتماد مخاطب است. به‌اعتقاد او، اگر قرار است سینما از وضعیت فعلی خارج شود، باید اجازه داده شود تا فیلم‌هایی ساخته شوند که مردم را دوباره به سینما اعتماد کنند.این اعتماد با آثار سفارشی به دست نمی‌آید. سینما زمانی می‌تواند نقش فرهنگی خود را ایفا کند که فیلمساز بتواند جامعه را با همه پیچیدگی‌ها و تناقض‌هایش روایت کند. اگر قرار باشد فیلم‌ها پیش از تولید در چارچوب‌های متعدد محدود شوند و درنهایت محصولی به دست مخاطب برسد که بخش مهمی از واقعیت جامعه در آن حذف شده، طبیعی است که رابطه مخاطب و سینما ضعیف شود.

تجربه‌هایی که از آنها درس گرفته نشد

ابوالحسن داودی نقد خود را گسترده‌تر می‌کند و مدیریت دولتی سینما در چند دهه گذشته را زیرسوال می‌برد. از نگاه او، دولت بارها تجربه کرده که سینما نمی‌تواند صرفا به ابزاری برای انتقال تصویر مطلوب حاکمیت تبدیل شود، اما از این تجربه‌ها درس نگرفته است. تشکیل شوراهای متعدد برای فیلمنامه، پروانه ساخت و تطبیق فیلمنامه با فیلم و حتی دخالت در جزئیات فنی، از نگاه این فیلمساز نمونه‌هایی از مداخله بیش از اندازه در فرآیند تولید سینماست. مشکل اساسی زمانی شکل می‌گیرد که قدرت سیاسی و اقتصادی بر قدرت فرهنگی غلبه کند. در چنین شرایطی، سینما از یک صنعت فرهنگی مستقل به ابزاری برای اهداف بیرونی تبدیل می‌شود. داودی معتقد است این وضعیت بیش از دودهه است که در سینمای ایران وجود دارد و تداوم آن می‌تواند سینما را به مرحله‌ای برساند که دیگر چیزی از آن جز یک «لاشه» باقی نماند؛ موجودیتی که نه برای جامعه کارکرد داشته باشد و نه برای دولت.

راه نجات از مسیر اعتماد می‌گذرد

وجه مشترک دیدگاه این سه‌فیلمساز، درنهایت به یک مساله بازمی‌گردد: ضرورت تغییر سیاستگذاری.

هیچ‌کدام از آنها منکر مشکلات اقتصادی، بحران‌های اجتماعی یا تاثیر تحولات سیاسی و منطقه‌ای بر سینما نیستند، اما معتقدند نمی‌توان تمام مشکلات را به عوامل بیرونی نسبت داد. بخشی از بحران امروز، محصول تصمیم‌هایی است که در داخل ساختار مدیریت فرهنگی گرفته شده است. ازهمین‌رو، مسوولان سازمان سینمایی نیازمند بازنگری جدی در سیاست‌های گذشته هستند. کاهش موانع تولید، افزایش امکان فعالیت فیلمسازان، بازتعریف رابطه دولت و سینما و فراهم کردن امکان روایت واقعی‌تر جامعه، بخشی از مسیری است که می‌تواند به بازگشت مخاطب کمک کند. داودی نیز بر ضرورت مشارکت سه‌ضلع دولت، حاکمیت و سینماگران تاکید می‌کند. از نگاه او، جامعه امروز بیش از گذشته نیازمند اعتماد و ارتباط است و سینما می‌تواند یکی از ابزارهای مهم این ارتباط باشد؛ مشروط بر آنکه خود سینما از امکان گفت‌وگو با جامعه برخوردار باشد. سینمای ایران امروز بیش از آنکه به یک سیاست تبلیغاتی تازه نیاز داشته باشد، به یک تغییر نگرش نیازمند است. نمی‌توان با افزایش تعداد شوراها، آیین‌نامه‌ها و محدودیت‌ها، سینمایی ساخت که مردم خود را در آن ببینند. اگر هدف، بازگرداندن مخاطب و احیای سینمای ایران است، باید پذیرفت که سینما با کنترل بیشتر نجات پیدا نمی‌کند. سینما به اعتماد، آزادی عمل، ریسک‌پذیری و ارتباط واقعی با جامعه نیاز دارد. درغیراین‌صورت، ممکن است سالن‌ها همچنان باز باشند و فیلم‌ها همچنان تولید شوند اما چیزی که به‌تدریج از بین می‌رود، خود سینما به‌معنای فرهنگی و اجتماعی آن خواهد بود.

  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

دیدگاه خود را بنویسید

آخرین اخبار