جهان صنعت پیشنهاد عباس آخوندی را بررسی کرد؛

تشکیل جبهه دفاع ملی

علیرضا کیانپور
کدخبر: 613696
درست یک هفته پس از آغاز حملات سهمگین آمریکا و اسرائیل به‌خاک ایران و البته درست یک هفته پس از شهادت رهبری در نخستین ساعات این حملات در کمال شگفتی مساله نخست فدای مساله ثانوی و دیگری شده است.
تشکیل جبهه دفاع ملی

علیرضا کیانپور– درست یک هفته پس از آغاز حملات سهمگین آمریکا و اسرائیل به‌خاک ایران و البته درست یک هفته پس از شهادت رهبری در نخستین ساعات این حملات در کمال شگفتی مساله نخست فدای مساله ثانوی و دیگری شده و بجای آنکه اولی که در واقع مساله اکنونِ ایران و ایرانیان است به‌مساله اصلی محافل سیاسی و غیرسیاسی تبدیل شود این دومی یعنی مساله آینده رهبر و رهبری جمهوری اسلامی فکر و ذکر نهادهای قدرت را به‌خود معطوف ساخته و به‌هم‌وغم آنان تبدیل شده است.

هرچند هنوز در این وانفسای سقوط ارزش‌های ملی و میهنی تک‌صداهایی هم به‌گوش می‌رسد که نگرانی و دلهره‌شان نگرانی و دلهره از آنی است که باید باشد. مثلا عباس آخوندی که طی یک‌هفته نخست این حملات چند نوبت دست‌به‌قلم برد و از اوضاع و احوال امروز و اکنون نوشت در این یکی‌دو روز گذشته نیز بر همان مسیر چند روز پیش ثابت‌قدم ماند و در توئیتی پرسید: «آیا واقعا مساله اصلی ایران در وضعیت فعلی انتخاب رهبر بعدی بوده یا جنگ و دفاع از سرزمین است؟! آیا فکر نمی‌کنید سرگرم‌شدن به‌بحث جانشینی بحثی‌ انحرافی و سمی مهلک برای ایران در ایام‌ جنگ است و باعث منحرف‌شدن اذهان فرماندهان و سربازان از موضوع جنگ می‌شود؟!»

این سیاستمدار کهنه‌کار میانه‌رو که ازقضا از معدود کسانی است که در این چند دهه گذشته دستی که در قدرت داشته و دارد دلش را از ایرانِ تمدنی و تمدنِ ایرانی دور نکرده معتقدست اینکه اکثر سیاسیون چپ و راست سیاست این‌چنین به‌آنچه بر سر ایران و ایرانیان آمده و می‌آید بی‌توجهند و همزمان با این بی‌خیالی مشمئزکننده نسبت‌به سرنوشت این ملت چند‌هزار ساله داروندارشان را بر سر آینده قدرتِ سیاسی در نظام جمهوری اسلامی قمار می‌کنند عین خیانت است. آخوندی که این روش‌ومنش و کنش اکثر سیاسیون را عینِ خیانت به‌ایران و مصداقی دقیق از «بازی در زمین دشمن» می‌داند و «بوی جنگِ قدرت» را بویی عفن و «مشمئزکننده» می‌خواند از اینکه «گویا آنچه اهمیت ندارد ایران و دفاع از سرزمینِ ایران است» دلزده و عصبانی بوده و به‌همین‌دلیل هم نوشته «به چه انحطاطی گرفتار شدیم!»

پیشنهاد سیاستمدار ایرانشهری؛ تشکیل جبهه دفاع ملی

آنچه ما را برآن داشت اما نخستین شماره «جهان‌صنعت» را در آغاز دومین‌هفته جنگی که گرفتارمان کرده به‌سخن عباس آخوندی اختصاص دهیم فقط این هشدار بجای او نبود. بلکه علاوه‌بر این هشدار پیشنهادی نیز بود که او روی میز گذاشته تا مگر در سایه آن بتوانیم دومین‌هفته این‌جنگ جهانسوز را اندکی متفاوت از هفته‌نخست و با روزنه امیدی هرچند باریک و کم‌فروغ سپری کنیم. پیشنهادی روشن و شفاف که اگرچه در روزها و هفته‌ها و ماه‌ها و سال‌ها و دهه‌های پیش از این جنگ به‌دفعات و به‌انحای گوناگون مطرح شده اما حتی ثانیه‌ای هم نه کاری برای اجرایش کردیم و نه حتی فکری برای اینکه چگونه باید آن را اجرایی کرد؛ پیشنهادی ساده و سرراست دقیقا آن‌چنان که شرایط دشوار و خطیر جنگی می‌طلبد. پیشنهادی که هدفی ندارد مگر «تشکیل جبهه‌ای ملی در گسترده‌ترین پایه ممکن» برای «دفاع از ایران و ایرانیان»؛ هدفی که اگر عقل سلیم حاکم باشد نه‌فقط مهم‌ترین بلکه بی‌تردید تنها هدفی است که هر ایرانی در چنین دورانی باید داشته باشد و به‌آن بیاندیشد چراکه در چنین دورانی هر آنچه به‌جز «حفظ تمامیت ارضی» مزاحم پندار و کردار و رفتارمان شود باید از آن خلاص شد و کنارش گذاشت.

احتمالا به‌همین دلیل هم هست که آخوندی متن پیشنهادش را با همین تعبیر «حفظ تمامیت ارضی» آغاز کرده است. او نوشته «حفظ تمامیت ارضی در جنگ با رژیمی که شر مطلق(اسرائیل) است و جنگ با برترین قدرت نظامی جهان که در هوای احیای نظم استعماری(آمریکا) بوده نیازمند تشکیل جبهه دفاع ملی در گسترده‌ترین پایه ممکن است.» او در ادامه آورده: «از این‌رو ضروری است که شخص رییس‌جمهور آقای پزشکیان افزون بر سازمان‌های رسمی درون حاکمیت با رهبران تشکل‌های سیاسی و رجال ملی از طیف‌های مختلف شامل خانم‌ها و آقایان زیر و نه منحصرا آنان تماس برقرار کرده و این جبهه را تاسیس و شخصا راهبری کند. تماس با خانم‌ها زهرا رهنورد و آذر منصوری و آقایان خاتمی، ناطق نوری، روحانی، میرحسین موسوی، مهدی کروبی، مصطفی تاج‌زاده، سعید مدنی، لطف‌الله میثمی، حسین بنی‌اسدی، عبدالعلی بازرگان، عبدالکریم سروش، فرخ نگهدار، عباس عبدی، محسن امین‌زاده و دیگران ضروری است.» آخوندی تاکید کرده که «تماس با بزرگان اقوام مختلف ایرانی اعم از عربان خوزستان، کردان غرب کشور، ترکمنان شمال شرق، بلوچان جنوب شرق و آذریان شمال غرب ایران برای فعال‌شدن در این جبهه و درخواست از آنان برای تامین امنیت اجتماعی مرزهای ایران نیز ضرورتی انکار ناپذیر است.» او در ادامه خواستار استفاده و بهره‌گیری از تمامی ظرفیت‌های مدنی و صنفی شده و نوشته است: « فعالسازی نهادهای مدنی اعم از اتاق بازرگانی، نهادهای صنفی، سازمان‌های نظام پزشکی و مهندسی و سایر نهادهای مردم‌نهاد برای ایفای نقش اجتماعی و کمک به‌هموطنان باید در دستور کار قرار گیرد.» آخوندی این‌پیشنهاد را با گزاره‌ای دقیق و شفاف و درعین‌حال صریح و موجز پایان داده و آورده است: «تمامیت ارضی ایران نیازمند این است که ایده ایران در راس سیاست‌های ایران قرار گیرد.»

در نقد یک‌پیشنهاد خوب

پیشنهاد عباس آخوندی البته اگر بتوان آنچه او در این بزنگاه خاص و حساس پیش کشیده مشخصا پیشنهاد او دانست پیشنهادی دقیق و خوب و اصولی است اما پیشنهادهای خوب لزوما پیشنهادهایی موثر و کارا نیستند. همانطور که این پیشنهاد اگرچه پیشنهاد خوبی بوده اما نه‌تنها بعید است موثر واقع شود بلکه حتی اینکه اساسا گوش کسی به‌آن بدهکار باشد نیز بعید و دور از واقعیت به‌نظر می‌رسد.

درواقع اگر بخواهیم از میان ایرادهای احتمالی این پیشنهاد یکی را برکشیده و مطرح کنیم باید از این بگوییم که این پیشنهاد خوب متاسفانه به‌هیچ‌وجه پیشنهاد نویی نیست و در گذشته نه یک‌بار و دوبار بلکه صدها و حتی‌ هزاران باز مطرح شده اما هربار آنان که باید بشنوند نشنیدند. پیشنهاد آخوندی البته با آنچه تاکنون به‌فراخور شرایط گوناگون گذشته مطرح شده از یک نظر متفاوت است اما آنچه محل تفاوت این پیشنهاد بوده نه محتوای آن بلکه در واقع ضرورت طرح آن است. به‌بیان دقیق‌تر از آنجا که تاکنون هر بار که پیشنهادهایی از این دست مطرح می‌شد کشور درگیر جنگ نبود و در نتیجه نیاز به‌«دفاع» احساس نمی‌شد پیشنهاددهندگان پیشین خواستار «تشکیل جبهه دفاع ملی» با حضور تمام رهبران ملی و رجال سیاسی و نهادهای مدنی و صنفی نمی‌شدند اما آن پیشنهاددهندگان نیز همچون پیشنهاددهنده دلسوز امروز ایران که عباس آخوندی است برای دفع ضرر و رفع شر ناشی از مصائبی که هرازگاه بر ایران و ایرانیان تحمیل می‌شود همین پیشنهاد را با عنوان و بهانه‌ای متفاوت مطرح می‌کردند. به‌بیان روشن‌تر آنان نیز همچون عباس آخوندی خواستار دعوت از تمامی دلسوزان می‌شدند تا یک روز نارضایتی ناشی از تقلب انتخاباتی را رفع‌ورجوع کنند و روز دیگر ملتی را که به‌خاطر سقوط فلان هواپیما جانش به‌لب آمده بود دلداری دهند و روز بعد غمخوار درد‌هزاران مادر بی‌فرزندی باشند که جگرگوشه‌شان را فقط برای آنکه به‌این همه فساد و گرانی اعتراض کرده از دست داده بودند. حالا هم آخوندی باز همان پیشنهاد خوب همیشگی را که دعوت از تمامی دلسوزان باشد پیش‌کشیده تا مگر با این همگرایی بشود از ایران و ایرانیان در مقابل آتش جنگی که گرفتارمان کرده دفاع کرد. پیشنهاد خوب عباس آخوندی البته به‌جز آنچه تا اینجا گفتیم ایرادهای دیگری هم دارد که شاید مهم‌ترین آن را آنگاه درخواهیم یافت که به‌نام چهره‌هایی که او از آنان به‌عنوان «رهبران تشکل‌های سیاسی و رجال ملی از طیف‌های مختلف» اشاره کرده توجه کنیم. چهره‌هایی که اگرچه کمتر کسی می‌تواند در نقش و تاثیرشان بر بخش‌هایی از جامعه تردید کند و علاوه‌بر این تردید در میهن‌دوستی آنان نیز دشوار است اما در بهترین حالت تنها قادرند بخشی از جامعه رنگارنگ ایرانی را نمایندگی کنند. در واقع اگر تعارف را کنار بگذاریم باید اذعان کنیم که عباس آخوندی حتی وقتی خواسته با نهایت وسعت دید از دلسوزان ایران و ایرانیان نام ببرد و فهرستی بسازد تا آن را به‌پیوست یادداشت و پیشنهاد مجازی خود منتشر کند هم باز نتوانسته چندمتری بیشتر از گروه همفکران خود دور شود.

آخوندی البته پیش از اشاره به‌نام این افراد خوشنام تاکید کرده که این‌جبهه‌ی پیشنهادی باید متشکل از افرادی به‌جز اسامی پیشنهادی او باشد. چنانکه در شرح درخواستش از پزشکیان هم تاکید کرده که فهرست «رهبران تشکل‌های سیاسی و رجال ملی از طیف‌های مختلف شامل خانم‌ها و آقایان» را «افزون بر سازمان‌های رسمی درون حاکمیت» تشکیل دهد و هم تاکید کرده که قرار نیست تماس برای دعوت از این افراد «منحصرا از آنانی» به‌عمل آید که در این یادداشت مجازی به‌نامشان اشاره شده است. با این همه اما وقتی عباس آخوندی حتی در این سطح و هنگام طرح پیشنهاد خود در یک یادداشت مجازی هم خواسته یا ناخواسته ترجیحات شخصی‌اش را کنار نگذاشته و از اشاره به‌نام چهره‌هایی به‌جز آنانی که در سال‌های حیات سیاسی‌اش مستقیم یا غیرمستقیم با آنان همفکر یا دست‌کم هم‌کار بوده خودداری کرده احتمالا نتوانیم از مسعود پزشکیان و دیگر مسوولان نیز بشود انتظار داشت که طور دیگری رفتار کنند.

با این حساب حتی شاید چندان عجیب هم نباشد که عده‌ای و نه البته تمامی آنانی که این روزها رد بوی قدرت را دنبال می‌کنند در این وانفسای جنگ و موشک‌باران به‌جای دفاع مقابل آنچه امروز بر سرمان می‌بارد به‌فکر رهبری آینده این سرزمین بلازده باشند چه آنکه در این دهه‌های گذشته بارها اثبات شده که مهم نیست چند نفر از دلسوزانِ ایران از جنس عباس آخوندی چند نوبت و به‌چند بهانه و انگیزه از این پیشنهادهای خوب به‌دست دهند. بلکه ظاهرا مهم‌تر آن است که این پیشنهادها به‌گوش چه کسی می‌رسد و آنکه باید پذیرای این پیشنهادها باشد اساسا گوشی برای شنیدن دارد یا نه!

بماند که تجربه این روزها و هفته‌ها و ماه‌ها و سال‌ها و دهه‌هایی که به‌طرح این دست پیشنهادهای خوب گذشت به‌همه‌مان آموخته که آنچه اینجا در این صفحه مطبوعاتی و صفحات مشابه مجازی و کاغذی دیگر گفته و نوشته می‌شود صرفا جهت ثبت در تاریخ است و نه احیانا اقدامی با هدف تغییر و اصلاح این تاریخ پُر آب چشم!

آخرین اخبار