روایت میدانی جهان‌صنعت از ازدحام تعدیل‌شدگان در شعب وزارت کار:

بیکاران در پیچ وخم کاغذبازی

پویا اصل باغ
کدخبر: 628546
سرگردانی بیکاران در صف‌های طولانی و پیچ‌وخم کاغذبازی اداری برای دریافت بیمه بیکاری، عمق بحران و وخامت بازار کار را بیش از پیش نمایان کرده است.
بیکاران در پیچ وخم کاغذبازی

پویا اصل باغ- ساعت از هفت‌صبح گذشته اما درِ اتاق کارشناس بیمه بیکاری هنوز باز نشده است. چندنفر کنار جدول خیابان نشستند و مدام ساعت گوشی‌هایشان را چک می‌کنند. هرچند دقیقه نفر تازه‌ای از راه می‌رسد و می‌پرسد: «اداره کار همین‌جاست؟» وقتی مطمئن می‌شود آدرس را درست آمده وارد شعبه می‌شود؛ جایی که کارکنان و اعضای هیات حل اختلاف مشغول صبحانه و گفت‌وگو هستند. پاسخ به‌پرسش مراجعان اما همیشگی است: «نیم ساعت دیگر! سیستم قطع است یا برو فردا بیا!» این‌تنها گوشه‌ای از روزمرگی کارگران و کارمندانی است که این‌روزها برای دریافت بیمه بیکاری مقابل شعب وزارت کار صف کشیدند؛ صف‌هایی که در پیچ‌وخم کاغذبازی اداری هرروز طولانی‌تر می‌شوند و به‌سرانجام نمی‌رسند. این‌وضعیت پیامد مستقیم جنگ اخیر است. در دوماه گذشته ۲۰۵‌هزارنفر برای بیمه بیکاری ثبت‌نام کردند. این‌آمار تنها بخشی از واقعیت بیکاری در کشور است و مشاغل اینترنتی، غیررسمی و افرادی که هنوز برای بیمه بیکاری اقدام نکردند نیز اضافه می‌شوند که نشان از وخامت بازار کار در کشور است.

با ۲۰سال سابقه کار اینطوری رفتار می‌کنید؟

هدف این‌گزارش صرفا بررسی آماروارقام بیکاری نیست چراکه این‌روزها اعداد از واقعیت جا ماندند. چندروز پیش همراه یکی از دوستان که او نیز در دوماه اخیر بیکار شده بود به‌شعب وزارت کار، تامین اجتماعی و ساختمان وزارت کار سر زدم. تصاویر و مکالماتی که دیدم و شنیدم حکایت از تلخی داشت.

در یکی از شعب وزارت کار پایتخت صف حداقل هشت‌نفره‌ای جلوی دفتر کارشناس بیمه بیکاری تشکیل شده بود. هر مراجعه‌کننده به‌بهانه‌هایی چون نقص در شماره حساب یا پرونده رد می‌شد و مجبور بود مدارکش را دوباره در سایت بارگذاری کند. مرد مسنی که جلوی درب ورودی با او آشنا شده بودم مشاجره‌ای کوتاه اما پرمعنا با کارشناس داشت؛ مشاجره‌ای نه از سر خشم که از عمق اقتصاد مریض سر زده بود.

کارشناس بیمه بیکاری به‌سابقه او ایراد گرفت: «براساس قانون باید حداقل شش‌ماه سابقه بیمه در شرکت تعدیل‌شده داشته باشید.» این‌جمله مرد مسن را کلافه کرد: «من ۲۰سال سابقه دارم و سه هفته است هر روز دارم می‌آیم و می‌روم. خانه‌ام ساوه است و محل کارم تهران. چهارماه بود در این‌واحد استخدام شده بودم اما حالا پرونده من را برای دوماه رد می‌کنید؟ مشکل از قانون و قانون‌نویسان است که این‌روزها را پیش‌بینی نکرده بودند. با این‌همه سابقه مراعات سن من را نکرده و مدام امروزوفردا می‌کنید! کارشناس بیمه بیکاری بدون پاسخ مستقیم با لبخندی و جمله‌ای کوتاه مرد را به‌بیرون هدایت کرد: «به سلامت».

خانم تا پیامک نیامده به‌اینجا مراجعه نکن

به‌جرات می‌توان گفت از میان هشت‌نفری که در آن صف ایستاده بودند دست‌کم شش‌نفر به‌بهانه‌های مختلف با رد پرونده مواجه شدند. زنی حدودا ۴۰‌ساله‌ که جلوی ما ایستاده بود پنج هفته‌ای می‌شد که بیکار شده و برای دریافت بیمه بیکاری اقدام کرده بود. از گفت‌وگویش با کارشناس بیمه بیکاری معلوم شد که هفته‌ای دوتاسه‌بار به‌آنجا مراجعه می‌کند. وقتی کارشناس وارد سامانه او شد با لحنی بلند گفت: «خانم پرونده‌تون ناقصه. ناقصی‌ها رو برطرف کنید. تا پیامک نیومده اینجا نیایید و خودتون رو خسته نکنید.» زن که خستگی از چهره‌اش پیدا بود جواب داد: «پسرم من دو تا بچه دارم همسرم فوت کرده. یک ماهه دارم با هیچی زندگی رو می‌چرخونم. اجاره‌مون یک‌ماه عقب افتاده. خواهش می‌کنم بگو دقیقا باید چیکار کنم؟ راه من دوره نمی‌تونم هر روز بیام اینجا برای گرفتن پولی که این‌روزها حتی کفاف اجاره خونم رو هم نمیده.کارشناس دوباره گفت: «عرض کردم خانم پرونده شما ناقصه. مدارک مربوط به‌عدم‌تامین رو بارگذاری نکردید.» زن گفت: «پسرم من از سایت سر درنمیارم. خودت نمی‌تونی این‌کارو انجام بدی؟» کارشناس پاسخ داد: «نه خانم برید کافی‌نت سرِ کوچه اونجا راهنمایی‌تون می‌کنن.»

مقصود کارشناس از «کافی‌نت سرِ کوچه» همان محل کوچکی بود که نزدیک همین شعبه وزارت کار قرار داشت و بخش عمده مراجعان نیز برای تشکیل پرونده به‌آنجا هدایت می‌شدند. طبق نرخ نصب‌شده بر دیوار انجام این‌کار ۴۰۰‌هزارتومان هزینه داشت و اگر پرونده به‌نتیجه نمی‌رسید مراجعه‌کننده باید علاوه بر پرداخت دوباره هزینه‌ها مراحل پیچیده اداری را نیز از سر می‌گرفت. پرسش اینجاست که آیا این‌افراد تعدیل‌شده توان پرداخت چنین هزینه‌هایی را دارند؟ برای کسانی که این‌روزها ‌هزارتومان هم برایشان ‌هزارتومان است این‌مبلغ به‌اضافه هزینه رفت‌وآمد و سایر مخارج بار تازه‌ای است بر دوش آنها.

شما اصلا تشکیل پرونده ندادید!

نوبت به‌دوست من رسید. تقریبا آخر صف بودیم و کلافگی کارشناس بیمه بیکاری کاملا مشهود بود. او ما را هم از قبل می‌شناخت. چند بار دیگر هم به‌همان شعبه رفته بودیم و هر بار پرونده به‌دلیلی تازه رد شده بود. با لحنی نیمه‌خسته پرسید: «ایشاالله که ناقصی‌ها را برطرف کردید؟» گفتیم: «بله جناب.» مشغول بررسی وضعیت پرونده در سامانه بود که تلفنش زنگ خورد. کار را برای چند دقیقه رها کرد. دوست من از این‌رفتار به‌شدت عصبانی و کلافه شده بود و زیر لب به‌من گفت: «آخر از دست اینها شکایت می‌کنم.» پس از پایان تماس و بازگشت به‌سامانه ناگهان جمله‌ای گفت که ما را برای لحظه‌ای در شوک فرو برد: «شما که اصلا تشکیل پرونده ندادید!»

دوست من با تعجب پاسخ داد: «آقای محترم ما چند هفته است هر روز اینجا می‌آییم و پرونده را همین‌جا تکمیل کردیم. اگر بخواهید از بایگانی هم می‌آورم.» کارشناس گفت: «پس چرا اسم شما در لیست من نیست؟ بگذارید دوباره چک کنم.» او با ورود به‌چند سامانه و جست‌وجوی نام دوست من به‌نتیجه‌ای نرسیده گویی اصلا چنین فردی برای بیمه بیکاری اقدام نکرده بود. درنهایت دفتر بزرگی پر از اسامی افرادی را که در این‌مدت برای دریافت بیمه بیکاری اقدام کرده بودند روبه‌روی ما گذاشت تا ببینیم آیا نام او در فهرست هست یا نه. برگ‌به‌برگ آن دفتر را ورق زدیم. از بالاترین سطرها تا پایین‌ترین قسمت صفحه نام و مشخصات کسانی بود که در این‌مدت بیکار شده بودند. آنقدر نام‌ها زیاد بود که برای لحظه‌ای فراموش کردم دنبال اسم دوستم می‌گردم. مات‌ومبهوت از آنچه جنگ و بی‌تدبیری بر سر جامعه آوار کرده بود فقط به‌صفحه‌ها خیره مانده بودم.

چند دقیقه بعد وقتی باز هم نتوانستیم نام او را پیدا کنیم کارشناس بیمه بیکاری گفت: «شاید اشتباه از خود وزارت کار باشد. به‌آنجا مراجعه کرده، مشکل را حل کنید و دوباره برگردید.» همین جمله برای دوستم کافی بود تا از این‌بوروکراسی فرساینده خسته شود و قید دریافت بیمه بیکاری را بزند. با اصرار من راهی وزارت کار شدیم؛ جایی که آنجا هم مانند این‌شعبه مملو از جمعیتی بود که بهانه‌های مختلف به‌آنجا مراجعه کرده بودند.

برای چندرغاز پول باید بالاوپایین بریم

آنقدر تعداد مراجعه‌کنندگان زیاد بود که ناچار شدم در سالن انتظار بمانم تا دوستم خودش به‌واحد مربوطه مراجعه کند. همهمه جمعیت آنقدر بلند بود که صدای هر صحبتی در آن گم می‌شد. مردی که کنارم نشسته بود پرسید: «داداش شما هم بیکار شدی؟» پاسخ دادم: «نه همراه دوستم آمدم.» با تکان‌دادن سر به‌نشانه تاسف گفت: «می‌بینی چه جمعیتی اینجاست؟ تازه ساختمان اصلی تامین اجتماعی که کنار وزارت کار است را ندیدی! آنجا چه خبر است!» سپس ادامه داد: «من به‌همراه پدرم آمدم. حقوقش مشکل پیدا کرده و دو ماه است که ۲‌میلیون‌تومان از حقوقش را کسر می‌کنند و نگفتند که به‌چه علتی این‌کار را انجام می‌دهند. پدرم سرطان دارد و تمام حقوقش صرف هزینه‌های درمان می‌شود. کارمند مربوطه آنقدر با لحن بد و طلبکارانه با پدرم صحبت کرد که مجبور شدم خودم دخالت کنم و جوابش را بدهم. خودم هم از اولین روز کاری فروردین بیکار شدم؛ البته نه بیکار بلکه اخراج اجباری! در شرکتی کار می‌کردم که خدا را شکر دخل و خرجمان از پس هم برمی‌آمد اما الان مجبورم با تاکسی اینترنتی کار کنم تا چرخ زندگی بچرخد.» از او علت مراجعه‌اش را پرسیدم. گفت: «داداش هر هفته به‌بهانه‌های مختلف پرونده را رد می‌کنند. یک روز می‌گویند فلان مدارک بارگذاری نشده، یک روز می‌گویند شماره حسابت ایراد دارد، یک روز می‌گویند بیمه مشکل دارد و یک روز هم سایت قطع است! برای چندرغاز پول آنقدر ما را بالا و پایین بردند که دیگر خسته شدم. فقط برای یک شماره حساب دوهفته من را فرستادند و آوردند آخرش هم هیچ. حالا آمده‌ام اینجا ببینم چرا کسی جواب درستی به‌من نمی‌دهد. من ۱۷سال سابقه کار دارم. این‌حق من نیست که برای این‌پول ناچیز این‌قدر معطل شوم. تمام این‌افرادی که اینجا می‌بینی روزی برای خودشان کسی بودند. مدیر فلان بخش و سرکارگر بودند. بالاخره هرطورکه بود نانی سر سفره زن و بچه‌شان می‌گذاشتند اما الان اینجا در صف یک‌‌لنگه‌پا ایستادند. خدا به‌دادمان برسد.»

از حال مردم خبر دارید؟

پس از این‌بوروکراسی خسته‌کننده خوشبختانه کارمان توسط یکی از کارمندان خانم خوش‌اخلاق وزارت کار که دوستم از رفتار مناسبش تعریف می‌کرد به‌سرانجام رسید. با این‌حال دوباره مجبوریم به‌همان شعبه مراجعه کنیم. شعبه‌ای که هر بار بهانه‌ای جدید برای ردکردن پرونده‌ها می‌تراشد. مشکل ما حل شد اما ذهنم درگیر آن جمعیت عظیمی بود که به‌قول آن آقا یک‌لنگه‌پا ایستاده بودند تا مشکلشان برطرف شود و شاید مبلغی هرچند ناچیز ماهانه برایشان واریز شود. با مشاهده این‌روند فرساینده این‌پرسش در ذهنم شکل گرفت که آیا مسوولان و قانونگذاران از حال مردم خبر دارند؟ شکم گرسنه مراحل اداری و قوانین را نمی‌فهمد. این‌جمعیت بیکار که برخی از کارمندان مربوطه با رفتاری سرد و توهین‌آمیز با آنها برخورد می‌کنند مقصر وضعیت فعلی نیستند. آنها قربانی سیاست‌های پوچی شدند که درنهایت به‌بیکاری و مشکلات معیشتی منجر شده است. کارگران و کارمندانی که تا دیروز صاحب منصب و جایگاه بودند امروز برای دریافت حقوق بیکاری در ادارات مختلف سرگردانند.

آخرین اخبار