اقتصاد؛ جبهه نبرد
احسان کشاورز- صدای انفجارها در میدان نبرد شنیده شده اما اثر واقعی جنگ اغلب در جایی دیگر آشکار میشود؛ در قیمت نان، نرخ ارز، قبض انرژی و سفره مردم. تجربه جنگهای مدرن نشان داده است که پیروزی یا شکست کشورها تنها در خطوط مقدم نظامی تعیین نمیشود بلکه اقتصادها هستند که دوام جنگ را مشخص میکنند. در جهانی که زنجیرههای تامین به هم پیوسته و بازارهای انرژی بهشدت حساس شدهاند، هر جرقه نظامی میتواند به موجی از تورم، بیثباتی مالی و اختلال در تجارت جهانی تبدیل شود.
از همین رو مفهوم «تابآوری اقتصادی» به یکی از کلیدیترین واژههای ادبیات سیاستگذاری در عصر بحرانهای ژئوپلیتیک تبدیل شده است. تنشهای فزاینده میان ایران، آمریکا و اسرائیل بار دیگر این واقعیت را برجسته کرده که جنگ امروز فقط در آسمان و زمین رخ نمیدهد بلکه اقتصاد نیز به یک میدان نبرد تمامعیار تبدیل شده است.
بازار نفت با کوچکترین تهدید به بسته شدن تنگههای استراتژیک دچار جهش قیمتی میشود، بازارهای مالی با هر خبر سیاسی میلرزند و دولتها ناگهان با فشار همزمان تورم، کسری بودجه و کاهش سرمایهگذاری مواجه میشوند. در چنین شرایطی آنچه سرنوشت کشورها را تعیین میکند نه فقط قدرت نظامی بلکه توان اقتصاد برای تحمل شوکهای شدید و ادامه فعالیت در دل بحران است.
اما پرسش مهم اینجاست: آیا اقتصادها واقعا برای چنین شرایطی آمادهاند؟ تجربه بسیاری از کشورها نشان داده که در نخستین شوکهای جنگی، زیرساختهای اقتصادی شکنندهتر از آن چیزی هستند که در زمان صلح تصور میشود. وابستگی به واردات انرژی، ضعف ذخایر استراتژیک، آسیبپذیری زنجیرههای تامین و ناتوانی در مهار تورم میتواند اقتصادها را پیش از آنکه جنگ به نتیجه برسد، فرسوده کند.
به بیان دیگر اقتصادهای ضعیف حتی بدون شکست نظامی نیز میتوانند در جنگ ببازند. در مقابل کشورهایی که از پیش به فکر تابآوری اقتصادی بودهاند، توانستهاند شوکهای جنگی را بهتر مدیریت کنند؛ از ذخیرهسازی انرژی و کالاهای حیاتی گرفته تا تنوعبخشی به تجارت خارجی و تقویت زیرساختهای مالی.
این سیاستها شاید در دوران آرامش پرهزینه یا حتی غیرضروری به نظر برسند اما در لحظه بحران به سپر بقا برای اقتصادها تبدیل میشوند. اکنون که سایه تنشهای نظامی بار دیگر بر خاورمیانه و اقتصاد جهانی سنگینی میکند، این پرسش بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است: آیا اقتصادها برای جنگ آمادهاند، یا جنگ پیش از میدان نبرد در اقتصادها تعیینتکلیف میشود؟
اقتصاد؛ جبهه پنهان جنگهای مدرن
در جنگهای مدرن نخستین ضربه همیشه با موشک و تانک وارد نمیشود؛ گاهی این اقتصاد است که پیش از میدان نبرد فرو میلرزد. بازارها سریعتر از ارتشها واکنش نشان میدهند. کافی است خبر یک حمله یا تهدید به بستن یک مسیر استراتژیک منتشر شود تا قیمت نفت جهش کند، بورسها سقوط کنند و ارزها بیثبات شوند.
جنگ امروز دیگر صرفا نبردی نظامی نیست بلکه اقتصاد به یکی از اصلیترین جبهههای آن تبدیل شده است. در گذشته تصور میشد که پیروزی در جنگ به قدرت نظامی و تجهیزات بستگی دارد اما تجربه دهههای اخیر نشان داده که اقتصادها تعیینکننده دوام جنگها هستند.
ارتشی که پشتوانه مالی نداشته باشد حتی با پیشرفتهترین تجهیزات نیز نمیتواند یک جنگ طولانی را ادامه دهد. تامین مالی جنگ، حفظ تولید، کنترل تورم و مدیریت منابع انرژی همگی به اندازه عملیات نظامی اهمیت دارند. از همین رو بسیاری از قدرتهای جهانی در سالهای اخیر مفهوم «اقتصاد جنگی» را دوباره به ادبیات سیاستگذاری بازگرداندهاند.
در چنین شرایطی دولتها مجبور میشوند اولویتهای اقتصادی خود را تغییر دهند درنتیجه بودجههای نظامی افزایش مییابد، صنایع استراتژیک مورد حمایت قرار میگیرند و حتی الگوی مصرف جامعه نیز تغییر میکند. در این میان بازار انرژی به مهمترین میدان رقابت اقتصادی تبدیل شده است. نفت و گاز همچنان سوخت اصلی اقتصاد جهانی هستند و هرگونه اختلال در عرضه آنها میتواند موجی از تورم و رکود را در جهان ایجاد کند.
به همین دلیل است که بسیاری از تنشهای ژئوپلیتیک دقیقا در مناطقی رخ میدهد که گلوگاههای انرژی جهان محسوب میشوند. واقعیت تلخ این است که جنگهای مدرن بیش از آنکه در میدان نبرد تعیینتکلیف شوند، در توان اقتصادی کشورها برای تحمل فشارهای طولانیمدت سرنوشت خود را پیدا میکنند. اقتصادی که تاب نیاورد حتی با قدرتمندترین ارتشها نیز نمیتواند در جنگ پیروز شود.
تابآوری اقتصادی چگونه شکل میگیرد
در جهانی که بحرانهای ژئوپلیتیک به سرعت به شوکهای اقتصادی تبدیل میشوند، مفهوم تابآوری اقتصادی دیگر یک واژه دانشگاهی نیست بلکه به یکی از مهمترین ابزارهای بقا برای کشورها تبدیل شده است. تابآوری اقتصادی در سادهترین تعریف، توان یک اقتصاد برای تحمل شوکهای شدید و بازگشت سریع به مسیر فعالیت است. اقتصادهای تابآور پیش از آنکه بحران آغاز شود، خود را برای آن آماده میکنند.
نخستین گام در این مسیر تنوعبخشی به منابع اقتصادی است. کشورهایی که به یک منبع خاص مانند نفت یا یک شریک تجاری محدود وابسته هستند، در زمان بحران بیش از دیگران آسیب میبینند. در مقابل، اقتصادهایی که بازارهای متنوع و منابع درآمدی گوناگون دارند، انعطافپذیری بیشتری نشان میدهند. عامل مهم دیگر، ذخایر استراتژیک است.
بسیاری از کشورها برای مقابله با بحرانهای احتمالی ذخایر بزرگی از انرژی، غذا و مواد اولیه ایجاد کردهاند. این ذخایر در زمان بحران میتوانند از جهش شدید قیمتها جلوگیری کرده و ثبات بازارها را حفظ کنند. زیرساختهای مالی نیز نقش کلیدی در تابآوری اقتصادی دارند. نظام بانکی پایدار، بازارهای مالی عمیق و سیاستهای پولی هوشمند میتوانند از بروز بحرانهای مالی در شرایط جنگی جلوگیری کنند.
در غیراین صورت کوچکترین شوک سیاسی میتواند به بحران بانکی یا سقوط بازارهای مالی منجر شود. در کنار این عوامل اعتماد عمومی نیز اهمیت زیادی دارد. اگر مردم و فعالان اقتصادی به توان دولت برای مدیریت بحران اعتماد داشته باشند، رفتارهای هیجانی مانند هجوم به بازار ارز یا احتکار کالاها کاهش مییابد. این مساله میتواند از تشدید بحران اقتصادی جلوگیری کند.
تابآوری اقتصادی نتیجه یک تصمیم کوتاهمدت نیست بلکه حاصل سالها سیاستگذاری هوشمندانه و سرمایهگذاری در زیرساختهای اقتصادی است. کشورهایی که این مسیر را جدی گرفتهاند، در زمان بحران نهتنها سقوط نمیکنند بلکه گاهی حتی از دل بحران فرصتهای جدیدی نیز پیدا میکنند.
انرژی و تجارت زیر فشار جنگ
اولین جایی که صدای جنگ در آن شنیده میشود، میدان نبرد نیست بلکه بازار انرژی است. تجربه دهههای اخیر نشان داده است که هر تنش نظامی در خاورمیانه تقریبا بلافاصله خود را در قیمت نفت، گاز و هزینه حملونقل جهانی نشان میدهد. جنگها مسیرهای تجاری را ناامن میکنند، بیمه حملونقل دریایی افزایش مییابد و شرکتهای بزرگ انرژی ناچار میشوند عرضه خود را کاهش دهند یا مسیرهای جدیدی پیدا کنند. بازار نفت در چنین شرایطی به شدت حساس میشود. کافی است تهدیدی درباره یک تنگه استراتژیک یا یک خط لوله مطرح شود تا قیمت انرژی جهش کند.
افزایش قیمت انرژی نیز به سرعت به اقتصاد جهانی سرایت میکند؛ از هزینه تولید کارخانهها گرفته تا قیمت مواد غذایی و حملونقل. به همین دلیل است که بسیاری از اقتصاددانان معتقدند بازار انرژی در واقع دماسنج بحرانهای ژئوپلیتیک جهان است.
در کنار انرژی، تجارت جهانی نیز یکی از نخستین قربانیان جنگ است. مسیرهای دریایی ناامن میشوند، صادرات و واردات کاهش مییابد و زنجیرههای تامین با اختلال روبهرو میشوند. در چنین شرایطی حتی اقتصادهایی که مستقیما درگیر جنگ نیستند نیز از پیامدهای آن آسیب میبینند. برای ایران، این معادله پیچیدهتر است.
اقتصاد کشور به طور سنتی به درآمدهای انرژی وابسته بوده و هرگونه نوسان در بازار نفت میتواند تاثیر مستقیمی بر منابع مالی دولت داشته باشد. از یکسو افزایش قیمت نفت میتواند درآمدهای بالقوه را افزایش دهد اما از سوی دیگر محدودیتهای تجاری و تحریمی میتواند مانع از بهرهبرداری کامل از این فرصت شود.
در چنین فضایی، تابآوری اقتصادی ایران بیش از هر چیز به تنوعبخشی به تجارت، کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی و تقویت زیرساختهای صادراتی وابسته است. در غیراین صورت هر شوک ژئوپلیتیک میتواند اقتصاد را بیش از پیش در معرض نوسان و بیثباتی قرار دهد.
تورم؛ نخستین پیامد اقتصادی جنگ
جنگ شاید در میدان نبرد آغاز شود اما خیلی زود به سفره مردم میرسد. یکی از نخستین پیامدهای اقتصادی هر بحران نظامی، افزایش قیمتها و شکلگیری موجهای تورمی است. اختلال در عرضه انرژی، افزایش هزینه حملونقل و کاهش تولید همگی دست به دست هم میدهند تا قیمت کالاها در سراسر اقتصاد افزایش یابد. در اقتصاد جهانی، تورم جنگی معمولا از بخش انرژی آغاز میشود. افزایش قیمت نفت و گاز به سرعت هزینه تولید و حملونقل را بالا میبرد و این افزایش هزینه به تدریج به قیمت سایر کالاها منتقل میشود. نتیجه این روند چیزی است که اقتصاددانان از آن بهعنوان تورم ناشی از شوک عرضه یاد میکنند.
از سوی دیگر دولتها در زمان جنگ معمولا مجبور میشوند هزینههای دفاعی خود را افزایش دهند. تامین مالی این هزینهها میتواند به رشد کسری بودجه و در نهایت افزایش پایه پولی منجر شود؛ روندی که خود به تورم بیشتر دامن میزند. در بسیاری از کشورها، این چرخه به سرعت به کاهش قدرت خرید مردم منجر میشود. افزایش قیمت موادغذایی، انرژی و خدمات فشار سنگینی بر خانوارها وارد و نابرابری اقتصادی را تشدید میکند. برای ایران این مساله اهمیت دوچندان دارد.
اقتصاد ایران در سالهای اخیر با تورم مزمن روبهرو بوده و هر شوک خارجی میتواند این روند را تشدید کند. افزایش قیمت انرژی در بازار جهانی، نوسانات نرخ ارز و محدودیتهای تجاری میتواند به سرعت به افزایش قیمت کالاها در بازار داخلی منجر شود.
در چنین شرایطی مدیریت تورم به یکی از مهمترین چالشهای سیاستگذاری اقتصادی تبدیل میشود. بدون کنترل تورم حتی سیاستهای حمایتی نیز نمیتواند از کاهش قدرت خرید مردم جلوگیری کند. به همین دلیل است که بسیاری از کارشناسان معتقدند تابآوری اقتصادی ایران در شرایط بحران بیش از هرچیز به توان مهار تورم وابسته است.
سیاستهای اقتصادی در شرایط جنگ
وقتی بحرانهای ژئوپلیتیک شدت میگیرند، دولتها ناچار میشوند قواعد معمول اقتصاد را کنار بگذارند و به سمت سیاستهای اقتصاد جنگی حرکت کنند. در چنین شرایطی اولویتها تغییر میکند؛ امنیت انرژی، تامین کالاهای اساسی و حمایت از صنایع حیاتی در صدر سیاستگذاری قرار میگیرد.
بسیاری از کشورها در زمان بحران از ابزارهایی مانند کنترل قیمتها، ذخایر استراتژیک، حمایت مالی از صنایع کلیدی و حتی محدودیتهای تجاری استفاده میکنند. هدف این سیاستها جلوگیری از فروپاشی بازارها و حفظ ثبات اقتصادی در شرایط بحرانی است. در کنار این اقدامات، دولتها تلاش میکنند وابستگیهای اقتصادی خود را کاهش دهند.
تنوعبخشی به منابع انرژی، تقویت تولید داخلی و ایجاد شبکههای تجاری جایگزین از جمله اقداماتی است که میتواند اقتصاد را در برابر شوکهای جنگی مقاومتر کند اما اجرای چنین سیاستهایی نیازمند حکمرانی اقتصادی کارآمد و هماهنگی نهادی است. بدون برنامهریزی دقیق حتی سیاستهای حمایتی نیز میتواند به ناکارآمدی و اتلاف منابع منجر شود. برای ایران بحث سیاستهای اقتصادی در شرایط بحران اهمیت ویژهای دارد.
اقتصاد کشور سالهاست با تحریمها، محدودیتهای تجاری و نوسانات شدید ارزی مواجه است؛ شرایطی که تا حدی شبیه اقتصاد در وضعیت بحران محسوب میشود. در چنین فضایی تقویت تولید داخلی، توسعه صادرات غیرنفتی و اصلاح ساختار بودجه میتواند نقش مهمی در افزایش تابآوری اقتصادی ایفا کند.
همچنین کاهش وابستگی بودجه به درآمدهای نفتی و بهبود فضای کسبوکار میتواند اقتصاد را در برابر شوکهای خارجی مقاومتر کند. تجربه اقتصادهای مختلف نشان میدهد که قدرت واقعی کشورها در زمان بحران نه فقط در توان نظامی بلکه در استحکام ساختار اقتصادی آنها نهفته است؛ مسالهای که برای اقتصاد ایران نیز بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کرده است.
اقتصاد ایران در آزمون تابآوری
جنگها همیشه پیش از آنکه به مرزها برسند، به اقتصادها حمله میکنند. تجربه دهههای اخیر نشان داده است که کشورها گاهی نه در میدان نبرد بلکه در میدان اقتصاد شکست میخورند. فشار تورم، کمبود منابع مالی، اختلال در تجارت و بیثباتی ارزی میتواند اقتصاد یک کشور را پیش از آنکه جنگ به نتیجه برسد فرسوده کند.
در بسیاری از بحرانهای ژئوپلیتیک، اقتصادهایی که ساختار متنوعتر و انعطافپذیرتری دارند توانستهاند فشارهای جنگی را بهتر مدیریت کنند. کشورهایی که به صادرات متنوع، ذخایر مالی قوی و زیرساختهای تولیدی پایدار مجهز هستند، معمولا کمتر از شوکهای ناگهانی آسیب میبینند.
در مقابل، اقتصادهایی که به یک منبع درآمد خاص وابستهاند یا با ضعفهای ساختاری روبهرو هستند، در برابر بحرانهای خارجی بسیار آسیبپذیرترند. اقتصاد ایران در سالهای اخیر عملا در شرایطی شبیه به یک اقتصاد تحت فشار ژئوپلیتیک قرار داشته است.
تحریمهای اقتصادی، محدودیتهای تجاری، نوسانات ارزی و تورم مزمن باعث شدهاند که اقتصاد کشور بارها با شوکهای سنگین مواجه شود. همین تجربه باعث شده برخی اقتصاددانان معتقد باشند که اقتصاد ایران به نوعی تابآوری نسبی در برابر فشارهای خارجی پیدا کرده است. با این حال این تابآوری به معنای مصونیت کامل نیست. ساختار بودجه وابسته به نفت، تورم بالا، ضعف سرمایهگذاری و چالشهای تولیدی همچنان از نقاط آسیبپذیر اقتصاد کشور محسوب میشوند.
در شرایطی که تنشهای منطقهای افزایش یافته و بازارهای جهانی نیز بیثباتتر شدهاند، این ضعفهای ساختاری میتوانند فشار بیشتری بر اقتصاد وارد کنند. به همین دلیل بسیاری از کارشناسان تاکید میکنند که تقویت تابآوری اقتصادی ایران نیازمند اصلاحات عمیق در ساختار اقتصادی است؛ از کاهش وابستگی به نفت گرفته تا تقویت تولید، توسعه صادرات غیرنفتی و ایجاد ثبات در سیاستهای اقتصادی. بدون چنین اصلاحاتی هر شوک ژئوپلیتیک میتواند اقتصاد را با چالشهای تازهای روبهرو کند.
