ونزوئلا پس از مادورو؛ توسعه یا بیثباتی؟
جهان صنعت – مجله فارنافرز روز گذشته در گزارشی تحلیلی با اشاره به عملیات آمریکا در ونزوئلا و دستگیر کردن رییسجمهور این کشور، پیامدهای این اقدام را بررسی و دورنمای احتمالی آن را ترسیم کرده است. این مجله که از ابتدا مخالف اقدام نظامی ترامپ علیه مادورو بود در گزارش خود آورده است: اقدام نظامی ایالات متحده برای برکناری نیکلاس مادورو نقطهعطفی برای ونزوئلا و آمریکا در نیمکرهغربی محسوب میشود اما اشتباه است که این درام را با حل مسائل اشتباه بگیریم.
تصاویر مادورو در بازداشت آمریکا، تصور پایان را القا میکنند. با این حال این آغاز پایان مبارزه طولانی واشنگتن با ونزوئلا نیست. این اتفاق، «پایان آغاز» و شروع مرحلهای به مراتب دشوارتر و پرخطرتر را نشان میدهد.
دولت ترامپ برکناری مادورو را یک موفقیت تاکتیکی قلمداد میکند که خود گویای همه چیز است. ترامپ صراحتا در مورد این انتخاب صحبت کرده است. با اعلام اینکه ایالات متحده برای مدتی ونزوئلا را اداره خواهد کرد، او صرفا اعتماد به نفس نشان نمیدهد بلکه به طور عمدی مسوولیت عواقب سیاسی، اقتصادی و امنیتی بعدی را برعهده میگیرد.
تاریخ اما در این زمینه هشدار میدهد؛ در ماه
مه ۲۰۰۳، رییسجمهور پیشین آمریکا جورج دبلیوبوش زیر بنری با عنوان ماموریت انجام شد ایستاد و پیروزی در عراق را اعلام کرد. آنچه پس از آن آمد، تثبیت اوضاع نبود بلکه تجزیه و فروپاشی همراه با شورش، بحران مشروعیت و سالها درگیری پرهزینه بود. اکنون ونزوئلا در نقطهعطفی مشابه قرار دارد. برکناری مادورو میتواند در را به روی گذاری بادوام بگشاید اما به همان راحتی میتواند آمریکا را به باتلاقی خطرناک بکشاند.
اگر واشنگتن فاز بعدی را با انضباط مدیریت کند، میتواند مسیر ونزوئلا را بازتنظیم کند، این کشور را به جمع دموکراسیهای نیمکره بازگرداند و نفوذ آمریکا را در منطقهای که در دهه گذشته در حال دور زدن و کاهش وابستگی به قدرت آمریکا بوده، دوباره تحکیم بخشد. اگر این اتفاق بیفتد، دستاورد آن قابل توجه خواهد بود.
در ادامه این گزارش آمده است: فروپاشی ونزوئلا در دو دهه گذشته، بزرگترین محرک مهاجرت غیرقانونی، جرائم فراملی، فساد و جریانهای مالی غیرقانونی در نیمکره بوده که منافع آمریکا را تحتتاثیر منفی قرار داده است. تثبیت اوضاع، این مشکلات را در منبع آنها و نه در مرزهای آمریکا حل خواهد کرد. همچنین محیط مساعدی که به مادورو اجازه میداد قدرت مانور علیه آمریکا داشته باشد را از بین خواهد برد. امری که پایگاه استراتژیک رقبای آمریکا از جمله چین، ایران و روسیه را از آنان خواهد گرفت.
اما دستیابی به چنین نتیجهای به میزانی از سیاستگذاری ماهرانه و شرایط مساعد نیاز دارد که در هیچ دولتی تضمین شده نیست. مسیرهای محتمل شکست عبارتند از: گذار ناقصی که شبکههای غیرقانونی را دستنخورده باقی میگذارد، دوره طولانی بلاتکلیفی سیاسی که مهاجرت و بیثباتی را تداوم میبخشد یا تعهد امنیتی خزندهای که ایالات متحده هرگز قصد آن را نداشته اما خارج شدن از آن دشوار است. آنچه در پی میآید، تعیین خواهد کرد که آیا این لحظه به نقطه عطفی در تاریخ نیمکره تبدیل میشود یا ورودی دیگر در فهرست بلند تجاوز آمریکا محسوب میشود؟
قمار ترامپ
عملیاتی که به حکومت مادورو پایان داد به وضوح نشاندهنده تفکر ترامپ و وزیر امور خارجه او یعنی مارکو روبیو است. این عملیات منعکسکننده نوعی جهانبینی است که قاطعیت، نمایش و بازدهی سیاسی و اقتصادی- را ارج مینهد. برای ترامپ، ونزوئلا کمتر یک مساله سیاست خارجی برای مدیریت بوده و بیشتر به آن به چشم دارایی قابل بهرهبرداری نگاه میکند. در واقع ترامپ اصرار دارد که ایالات متحده، ونزوئلا را اداره میکند، نفت این کشور را استخراج و فروخته و اهرم ژئوپلیتیکی را به بازده ملموس تبدیل خواهد کرد. این موضوع، نوعی مرکانتیلیسم است زیرا بدون عذرخواهی اعمال شده، سیاستورزی درهم آمیخته با سود و فرصتی که نهفقط برای شرکتهای آمریکایی بلکه بهویژه برای متحدان سیاسی و واسطههای نزدیک به قدرت ایجاد میشود.
این غرایز در حال شکلدهی به انتظارات در بخش انرژی هستند. فراتر از شرکت شورون، انتظار میرود شرکتهای آمریکایی مانند کانکو فیلیپس که مدتها درگیر دعوای حقوقی بر سر داراییهای مصادره شده بودهاند دوباره وارد ونزوئلا شوند اما فضای مانور ترامپ محدود است. اکثر میدانهای تولیدی از قبل براساس قرارداد واگذار شدهاند، ازجمله به شرکتهای چینی که بر اجرای این توافقنامهها اصرار خواهند داشت. این امر، گزینههای واشنگتن را محدود و وسوسه دور زدن کامل دولت آینده ونزوئلا را افزایش میدهد. اگر ایالات متحده در عوض به دنبال تصاحب مستقیم درآمدهای نفتی دولت ونزوئلا باشد، فضای مالی اندکی برای بازسازی داخلی باقی خواهد گذاشت و عملا تضمین میکند که واشنگتن ونزوئلا را اداره میکند، صرفنظر از اینکه چه کسی رسما در قدرت است.
برای روبیو، میزان ریسک متفاوت اما به همان اندازه مهم است. او سالها استدلال کرده که فشار تدریجی فقط رژیم را تحکیم کرده و نفوذ چین، ایران و روسیه را گسترش داده است. این لحظه فرصتی است تا ثابت شود قدرت سخت میتواند در جایی که دیپلماسی و تحریمها شکست خوردهاند به نتیجه برسد و چارچوب بحث درباره رهبری آمریکا در نیمکره را بازتعریف کند.
بنابراین اگر این قمار جواب دهد، پیامدهای آن فراتر از کاراکاس خواهد بود. این موفقیت آنچه منتقدان آن را «دکترین دانرو» نامیدهاند (تفسیری از دکترین مونرو در دوره ترامپ که اجبار یکجانبه را بر محدودیت چندجانبه ترجیح میدهد) را معتبر خواهد کرد. این نشان میدهد که واشنگتن آماده است تا در منطقه نفوذ نزدیک خود بار دیگر برتریطلبی کند حتی به قیمت اصطکاک نهادی و ناراحتی دیپلماتیک.
این امر مستلزم بازتنظیم روابط در سراسر آمریکای لاتین و کارائیب خواهد بود و به دولتها یادآوری میکنند که عدم درگیری آمریکا یک انتخاب است، نه یک محدودیت. همچنین نشان میدهد قدرت آمریکا وقتی اعمال شود میتواند آنقدر قاطع باشد که گزینههای اندکی برای مخالفت آشکار برای آنها باقی بگذارد. همچنین طرفداران واشنگتنی را که در سیاست نیمکره بر نتایج استراتژیک و تجاری بیش از فرآیند دیپلماتیک و ترغیب تاکید دارند، جسورتر خواهد کرد.
این منطق اما بر پیشفرضهایی استوار است که در دورهای دیگر شکل گرفتهاند زیرا دکترین مونرو زمانی کار میکرد که قدرت آمریکا در نیمکره بیرقیب و رقبای خارجی دور بودند و حالا آن جهان دیگر وجود ندارد.
تجزیه بدون حل و فصل
برکناری مادورو به معنای فروپاشی چاویسم به عنوان میراث سیاسی هوگو چاوز، رییسجمهور ونزوئلا در سالهای ۱۹۹۹ تا ۲۰۱۳ است. این نظام سیاسی هرگز یک ساختار واحد نبود بلکه نوعی ائتلاف بود که با دسترسی به رانتها و ترس مشترک از مجازات، کنارهم نگه داشته شده بود. لذا با رفتن مادورو این ائتلاف متلاشی خواهد شد اما تکهتکه شدن با انتقال سیاسی یکسان نیست.
در این میان متغیر تعیینکننده، نیروهای مسلح هستند. شواهد اندکی از یک گسست نهادی تمیز وجود دارد که حاکی از انتقال سریع قدرت باشد. سناریوی محتملتر، چانهزنی طولانی، تغییر موضع گزینشی و ایجاد مانع است. برخی فرماندهان به دنبال سازش با هر مقامی که ظهور کند، خواهند بود. برخی دیگر موضع خواهند گرفت و شرط میبندند که عدم قطعیت به نفع آنان است. بازیگران غیرنظامی مانند فرمانداران، مقامات حزبی و واسطههای اقتصادی نیز همین محاسبه را دنبال خواهند کرد.
قانون اساسی ونزوئلا مسیر پیشرو را محدود و محل مناقشه میکند. این قانون انتخابات جدید را ظرف ۳۰روز پس از خالی شدن مقام ریاستجمهوری الزامی میکند، در حالی که نتایج انتخابات جولای ۲۰۲۴ را نیز که مادورو از به رسمیت شناختن آن سر باز زد. بنابراین بین رویه قانون اساسی و واقعیت سیاسی، چالش اصلی پیشرو را نشان میدهد؛ به این معنا که امر قانونی به تنهایی انتقال قدرت را بدون اجرا و همراهی کسانی که هنوز قدرت اجبار را در دست دارند، حل نخواهد کرد.
از سوی دیگر یک انتقال مسالمتآمیز همچنان امکانپذیر است. این امر مستلزم اعمال فشار حساب شده، تضمینهای معتبر و تمایل به اولویت دادن به ادغام مجدد نسبت به مجازات کامل است.
در غیر این صورت، مخلان ظهور خواهند کرد یعنی نهتنها تندروهای ایدئولوژیک بلکه بازیگران عقلانی که برای حفظ خود عمل میکنند.
علاوه بر این، اکوسیستمی که مادورو از خود به جای گذاشته یعنی مقامات، گروههای مسلح و بازیگران امنیتی موضوع را پیچیده میکند. این نهادها به طور عمیقی در دولت و اقتصاد جاسازی شدهاند و حذف سرکرده، سیستم را از بین نمیبرد.
جنگ ابدی بعدی؟
در چنین شرایطی شکست هم برای ایالات متحده و هم برای ونزوئلا پرهزینه خواهد بود. عقبنشینی سریع آمریکا خطر قرار دادن ونزوئلا در بلاتکلیفی بدون حکومت و بیثباتی را دارد. ماندن بیش از حد نیز خطر متفاوتی درپی دارد؛ یعنی درگیری در یک مناقشه کمشدت که توجه، مشروعیت و اراده سیاسی آمریکا را تحلیل میکند. بنابراین این پارادوکس مداخله است به طوری که مداخله کم، هرج و مرج را دامن میزند و مداخله زیاد باتلاق را را پیشرو تداعی میکند. در نتیجه حاشیه خطا اندک است و هزینههای اشتباه محاسبه، فراتر از مرزهای ونزوئلا احساس خواهد شد.
در همین رابطه یک بحران طولانی، فضایی برای مداخله بیشتر خارجی ایجاد خواهد کرد. اینجاست که دکترین دانرو کوتاه میآید. قدرت نظامی دیگر موثرترین ابزار برای شکل دادن به نتایج در آمریکایلاتین و کارائیب نیست. شاید در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم چنین بود، زمانی که ایالات متحده از طریق اشغال و دیپلماسی کشتی جنگی نظم را تحمیل میکرد اما امروز، رقابت برای نفوذ در نیمکره دیگر در درجه اول نظامی نیست. این رقابت اقتصادی و فناورانه است. چین سالها پیش این موضوع را تشخیص داد و خود را در زنجیره تامین، بنادر، شبکههای برق و زیرساخت دیجیتال جاسازی کرد و اغلب در جایی قدم گذاشت که واشنگتن به تحریمها یا سخنرانیها متکی بود. لذا بدون پیگیری اقتصادی، برتری نظامی، چین را از ونزوئلا یا منطقه خارج نخواهد کرد و مانعتراشی و کاهش وابستگی را تشویق میکند.
واکنشهای منطقهای و جهانی به حمله آمریکا، اهمیت آنچه درپی میآید را نیز به وضوح نشان میدهد. برزیل، کلمبیا و مکزیک اقدام آمریکا را محکوم کردهاند حتی در حالی که بسیاری از ونزوئلاییها به طور علنی برکناری مادورو را جشن میگیرند. واکنشهای اروپایی از بروکسل، لندن و پاریس محتاطانه انتقادی بوده است یعنی عموما از نتیجه حمایت کرده اما در مورد روشها و پیامدها قضاوت را به تعویق انداختهاند.
در چنین شرایطی نتیجه کار بیش از میدان نبرد به عرصه تعیینکنندهتری تبدیل خواهد شد و در اینجا، غریزه ترامپ برای پاداش دادن به متحدان سیاسی، خطر انحراف سرمایه و کنترل از سرمایهگذاری بلندمدت مورد نیاز برای بازسازی اقتصاد ونزوئلا را درپی دارد. این کشور در یک دهه بیش از سهچهارم تولید ناخالص داخلی خود را از دست داده است. تولید نفت سقوط کرده حتی در حالی که این کشور همچنان یکی از گستردهترین ذخایر نفتی جهان را دارد. خدمات عمومی به زودی عملکرد دارند. در این شرایط، کنترل بر درآمدهای نفتی یک موضوع فنی نیست بلکه عامل مرکزی تعیینکننده این است که آیا هر دولت آیندهای اساسا میتواند حکومت کند یا خیر؟ در نتیجه اگر این درآمدها به خارج منحرف شوند، حاکمیت سیاسی صرف نظر از انتخابات توخالی خواهد بود.
علاوه بر این کنترل بر نفت ونزوئلا پیامدهای جهانی دارد. حتی با فرضیههای خوشبینانه، فرسودگی زیرساخت، محدودیت سرمایه، ادعاهای طلبکاران و ریسک سیاسی، رشد تولید را در کوتاهمدت کند خواهند کرد. با این حال با گذشت زمان، عرضه ونزوئلا میتواند به طور معناداری توازن جهانی را تغییر دهد. در این سناریو، واشنگتن به یک مشارکت کننده بالفعل در شکل دادن به بازارهای جهانی نفت تبدیل میشود و عملا خود را در منطق اوپک پلاس بدون عضویت رسمی جای میدهد.
این فرصتی برای ایالات متحده است تا در جایی که برتری واقعی دارد رقابت کند. بنابراین سیاستگذاری اقتصادی و نه برتری نظامی تعیین خواهد کرد که آیا ادغام مجدد ونزوئلا نفوذ آمریکا را تقویت میکند یا تضعیف؟ در واقع تثبیت وضعیت نیازمند چیزی فراتر از کاهش تحریمها خواهد بود. این امر مستلزم سرمایهگذاری خصوصی، تنظیم مجدد بدهیها، احیای تولید انرژی و ادغام در تغییرات فناورانهای است که اقتصاد جهانی را بازشکل میدهند.
مسیرهای پیشرو
در چنین شرایطی به نظر میرسد سه سناریوی کلی بلافاصله پس از خروج اجباری مادورو محتمل باشند. مسیر اول، یک انتقال مدیریت شده است. انتخابات ممکن است برگزار شود اما مشخص نیست که آیا یک چهره مخالف واحد به عنوان رهبر حکومتی قابل دوام ظهور خواهد کرد یا خیر؟ حرکت سیاسی ماریا ماچادو اگرچه واقعی است اما به طور خودکار به اقتدار حکمرانی در چشمانداز پسامادورو ترجمه نمیشود. تبعید، پراکندگی و خستگی، کادر مخالفان را تضعیف کرده است. قدرت ممکن است در عوض حول یک مقام موقت یا ترتیب تکنوکراتیک قابلقبول برای بازیگران کلیدی داخلی متمرکز شود. این سناریو بهترین شانس تثبیت را ارائه میدهد اما تنها در صورت همراهی با کمکهای اقتصادی سریع و تضمینهای امنیتی معتبر.
مسیر دوم، تداوم جنایتکارانه است. بخش عمدهای از ساختارهای اجبار حکومت دستنخورده باقی میماند. گروههای مسلح و قاچاقچیان به فعالیت خود ادامه میدهند. تغییر سیاسی ظاهری میشود، در حالی که بیثباتی ادامه دارد. قدرت ممکن است رسما به یک مقام غیرنظامی مانند دلسی رودریگز، معاون رییسجمهور سپرده شود که به مخاطبان بینالمللی تداوم رویهای ارائه میدهد، در حالی که شبکههای زیربنایی که رژیم را حفظ میکردند، حفظ میشوند. نشانههای اولیه شامل پیگردهای قضایی گزینشی، اطمینانهای پنهانی به نخبگان امنیتی و حفظ کنترل بر جریانهای کلیدی درآمد به جای اصلاح آنها خواهد بود.
مسیر سوم، تشدید است. مبارزات قدرت، خشونتآمیز میشود، بازیگران مسلح گسترش مییابند و ایالات متحده که مالکیت را ادعا کرده تحت فشار برای مداخله مجدد قرار میگیرد. آنچه بهعنوان تثبیت وضعیت آغاز میشود، خطر تبدیل شدن به تعهدی دیگر با پایان باز را دارد.
در این میان سوال مهم این است که کدام مسیر پیروز خواهد شد؟ پاسخ به این سوال کمتر به عملیات برکناری مادورو و بیشتر به استراتژی ایالاتمتحده بستگی دارد. ونزوئلا اکنون یک آزمون است، نهفقط برای قدرت آمریکا بلکه برای قضاوت آمریکا.
اگر ترامپ و روبیو موفق شوند، سیاست نیمکره را بازتنظیم کنند، دیدگاه تند و سختافزاری از رهبری آمریکا را معتبر خواهند کرد. اگر شکست بخورند، هزینههای آن سالها طنینانداز خواهد بود؛ به طوری که مهاجرت را تشدید کرده، رقبا را قدرتمند و شکاکیت نسبت به مداخله آمریکا را تقویت خواهد کرد. بنابراین آینده ونزوئلا نه با برکناری مادورو بلکه با انضباط، خودداری و خلاقیت اقتصادی اعمال شده درپی آن تعیین خواهد شد.
